بهمن جلالى ، متولد ،۱۳۲۳ تهران ، عكاس
- ليسانس اقتصاد از دانشگاه ملى ( شهيد بهشتى امروز )
- همكارى با نشريه عكاسى تماشا از اولين نشريات صدا و سيما ۱۳۵۰
- همكارى با استوديو «جان ويكرز » در انگلستان و عضويت در انجمن سلطنتى عكاسان انگلستان ۱۳۵۵ - ۱۳۵۲
- حضور در پروژه «هنر آفريقاى سياه در ايران» و عكاسى از هفت كشور مهم آفريقايى ۱۳۵۶
- حضور در پروژه عكاسى از انقلاب نيكاراگوئه در سال ۱۳۵۸
- از عكاسان برجسته دوران انقلاب و جنگ تحميلى
- تدريس و تحقيق در دانشگاه هاى تهران ، هنر و دانشگاه آزاد و مركز تحقيقات و مطالعات ارشاد از سال ۱۳۵۹ تا كنون
- بر گزارى بيش از ۵۰ نمايشگاه عكس در ايران، فرانسه، آلمان، مجارستان، چكسلواكى سابق، فنلاند و ساير كشورها
- از معدود عكاسان ايرانى كه موزه نانت عكسهايش را خريده
- گردآورى و اصلاح نگاتيوهاى شيشه اى گنجينه كاخ گلستان
- ۱۰ سال همكارى با پروژه چاپ كتاب عكسى درباره ايران كه در آلمان به چاپ رسيده وتحت عنوان « ايران»
- تأسيس تنها عكسخانه ايران
- سردبير فصلنامه «عكسنامه»
- برخى از آثار او عبارتند از : روزهاى خون ، روزهاى آتش ( با همكارى كريم امامى )، خرمشهر ، كتاب عكاسى سياه و سفيد ( با همكارى كريم و گلى امامى ) ، گنج پيدا ( عكسهايى از دوران قاجار ) و ...
|
|
|
احمد جلالى فراهانى - نوشتن درباره بهمن جلالى خيلى ها را به كلاسهاى عكاسى اش مى برد؛ كلاسهايى كه در آن جلالى با تمام توش و تونش از عكس مى گفت و اهميت عكاسى . از بهمن جلالى پيش ازآ نكه با او آشنا شويم، تنها چند كتاب عكس ديده بوديم كه در ميانشان «خرمشهر» و «روزهاى خون، روزهاى آتش» اش غوغايى بود و اين آخرى را با مرحوم كريم امامى در خرداد سال ۱۳۵۷ به چاپ رسانده بود و چه كتابى . در ميان عكس ها عكسى هست از انقلابيونى كه عكس امام ( ره ) را در دست دارند و زير تابلويى ايستاده اند كه در ميانش نوشته شده : « قبل از رسيدن به پل مسير خود را انتخاب نماييد.» اين عكس گوياى همه چيز هست. هشدارى بوده بجا و با چشم انداز آينده. تصويرامام (ره ) در بالاى عكس هشدار عكاس است به آيندگان. اين عكس كه به ظاهر خبرى و ساده است اما دنيايى سخن در دل خود نهفته دارد و از تكنيكى فوق العاده قوى برخوردار؛ همانند يك اثر گرافيكى در نگاه نخست و بدون تعلل، پيام اش را منتقل مى كند. انقلابى رخ داده (پل) و لازم است با توجه به آنى كه رهبرى انقلاب را در دست گرفته (خمينى) تصميم گيرى كرد (تابلوى انتخاب مسير) استفاده توأمان از «متن» و تكنيك «عكس در عكس» در اين تصوير، آن را به نمونه اى بى نظير براى انتقال نتايج انقلاب ۱۳۵۷ ايران مبدل ساخته است.
با اين همه نام بهمن جلالى همواره ياد آور عكاسى است باهوش كه به طرفة العينى و تنها با يك شات به ظاهر بسيار بسيار ساده دنيايى حرف و دنيايى سخن به مخاطب خود منتقل مى كند . او البته پيش از انقلاب و در آغازين روزهاى بلوغ عكاسى اش براى اهل فن شناخته شده بود و اولين كسى كه او را كشف كرد به قول خودش كسى نبود جز «قباد شيوا» . خودش در اين باره مى گويد:« سال ۴۹ ، ۵۰ بود و تازه از دانشكده اقتصاد دانشگاه ملى آن روزها و دانشگاه شهيد بهشتى امروز فارغ التحصيل شده بودم و شنيدم كه قرار است در تلويزيون ملى آن روزها نشريه اى به نام «تماشا» منتشر شود و من هم چند تا از عكس هايم را براى «قباد شيوا» بردم و او هم آنها را از من خريد و بالاخره در يكى از اين آمد و شدها به من پيشنهاد كرد كه با مجله بطور مستمر و جدى فعاليت كنم و اين در واقع آغاز عكاسى حرفه اى من بود .»
جلالى البته پيش از آن هم عكاسى مى كرد و در سالهاى تحصيلش در دانشگاه ملى به اتفاق دوستانى كه در دانشكده معمارى يافته بود مدام به سفر و عكاسى مشغول بود اما اين اتفاق در واقع آغاز زندگى حرفه اى اوست . با اين حال پس از پايان دوران خدمتش عازم انگلستان شده و در استوديوى «جان ويكرز» عكاس سرشناس آن دوران همكار مى شود؛ همكارى كه منجر به عضويت او در انجمن سلطنتى عكاسان انگلستان مى شود و در سالهاى حضورش در انگلستان (۱۳۵۵ - ۱۳۵۲) بهمن جلالى بسيار مى آموزد و آموخته هايش در اين ۳ سال توشه پربارى مى شود براى آينده شغلى او . در سال ۱۳۵۵ و با ورود مرحوم «اسد بهروزان» ايرانشناس سرشناس آن سالها و دربرابر اصرار او براى بازگشت جلالى به ايران بالاخره جلالى به ايران باز مى گردد و در پروژه اى با او همكار مى شود.
در همين سال او در امتحانى شركت مى كند كه براى انتخاب عكاس برتر ايران جهت شركت در پروژه اى تحت عنوان « نمايشگاه هنر آفريقاى سياه در ايران» برگزار مى شد و با انتخاب شدن در اين امتحان او راهى آفريقا مى شود و از هفت كشور مهم اين قاره شامل كشورهايى چون نيجريه ، غنا ، سنگال ، ساحل عاج ، سيرالئون و ... عكسهايى مى گيرد كه در مجموعه اى تحت عنوان «كتاب هنر آفريقاى سياه» به چاپ مى رسد .
جلالى اولين نمايشگاه عكسش را در سال ۱۳۵۰ در تالار قند ريز برپا كرده است و در سال ۵۶ دومين نمايشگاهش را در تالار «ضربان» بر پا كرده بود و اين اتفاق در سال ۱۳۵۲ رخ داد و با اين حال برپايى نمايشگاهى در سال ۱۳۵۶ در نگارخانه شهر به عنوان نقطه عطفى در زندگى هنرى جلالى قلمداد مى شود .
سال ۱۳۵۷ سال بهمن جلالى و عكاسان مشهورى چون مرحوم گلستان بود . آنها با به تصوير كشيدن بى نظير ترين شاتها ، سرشار ترين و ناياب ترين لحظات تاريخ معاصر ايران را به ثبت رسانده بودند؛ عكسهايى كه هنوز هم زنده اند و پر از حرف و حديث و سخن . جلالى بعدها درباره آن روزها مى گويد : « اتفاقى جلوى چشمان مى افتاد كه فقط در كتاب ها در مورد آن خوانده بوديم؛ چيزهايى مثل انقلاب اكتبر(انقلاب روسيه) يا انقلاب كوبا. انقلاب به قدرى عجيب و جذاب بود كه مى خواستيم هر تكه آن را بخوريم. براى ما كه در دوره خود هيچ اتفاقى را نديده بوديم خيلى تازه بود. عكاسى از اين اتفاقات هم لذت داشت. حتى از خطرى هم كه وجود داشت لذت مى برديم. دوست داشتيم جلوتر از همه باشيم و هميشه فكر مى كرديم كه ممكن است همه افراد تير بخورند ولى چون ما عكاسى مى كرديم تير نمى خوريم. همه عكاس ها اين جورى فكر مى كردند. »
او درباره اهميت عكس هاى دوره انقلاب ادامه مى دهد : «بعد از انقلاب مشروطه بزرگ ترين رويداد تاريخ معاصر كشور انقلاب است و ما نمى توانيم عكاس هاى آن را به اين راحتى كه داريم كنار مى گذاريم كنار بگذاريم. عكس هايى كه از اين دوره گرفته شده به اعتقاد من مهم ترين اسناد تصويرى و تاريخى است كه در اين كشور وجود دارد. اين عكس ها مى تواند از ديد اجتماعى، تاريخ نگارى و اطلاع رسانى به نسل هاى بعد مورد استفاده قرار گيرد. اين عكس ها جايگزين حافظه ما كه هر روز در حال تخريب است خواهند بود. در تمام دنيا عكس هايى كه از دوره انقلاب ها گرفته شده اهميت زيادى دارد. ديگران خيلى بيشتر از ما در حفظ اين عكس ها كار كرده اند و اصلاً اجازه نمى دهند اين انقلاب ها از حافظه آدم ها زدوده شود. « به زعم جلالى» در عكاسى شاخه اى به عنوان عكاسى انقلاب وجود ندارد كه بخواهيم تعريفى مجزا از آن بدهيم. اما خود انقلاب در تمام كشورها به دليل تغييراتى كه در اجتماع به وجود مى آورد و بافت سياسى و فكرى را تغيير مى دهد يك موضوع جذاب و گسترده براى عكاس ها است. پديده هاى اجتماعى اين دوران كه همراه با انقلاب ها شروع و بروز پيدا مى كند موضوع عكس مى شود.
جلالى درباره عكسهاى انقلاب مى گويد : « اصلاً عكس بد از انقلاب وجود ندارد. به قول سوزان سونتاگ متفكر معروف دائم مى پرسيم عكس خوب چيست؟ يك بار بپرسيم عكس بد چيست؟ او عنوان مى كند كه عكس بد وجود ندارد چون يك واقعيت را از دل زمان گرفته و حبس كرده و نگه داشته است.
هر عكسى استناد مى كند به يك واقعه، رويداد و چيزى كه از آن عكاسى شده است. اين در واقع، جوهر اصلى عكس و اين رسانه است و قابل مقايسه با گرافيك، نقاشى و طراحى نيست. شما از هيچ نمى توانيد عكس بگيريد. شما از ديروز و فردا نمى توانيد عكس بگيريد. عكاسى به پديده واقعى چسبيده است. هر عكس معمولى هم كه از انقلاب گرفته شده مهم و قابل ارزش است. حتى ممكن است آن عكس از نظر بصرى و كيفيت مطلوب نباشد اما چه بسا تنها سند و عكس از يك رويداد و اتفاق باشد. »
سال ۵۸ هم براى جلالى سال سرشارى بود او را دولت ايران به نيكاراگوئه فرستاده بود تا از انقلاب تازه به پيروزى رسيده اين كشور عكاسى كند و با اين حال كمتر كسى عكسهاى جلالى و روايت منحصر بفردش را از اوضاع و احوال اين كشور و انقلاب آن ديده است .
با آغاز جنگ تحميلى جلالى راهى خرمشهر مى شود تا ناب ترين لحظات را از دوران اشغالگرى بعثى ها به حافظه تاريخ بسپارد و چه عكسهايى؛ يكى از يكى ناب تر و ناياب تر . تعجب من و بسيارى از اين است كه چرا كتاب «خرمشهر» جلالى بيش از دوبار چاپ نشد و چرا حالا كه نسل ما دنبال يافتن هويتى است با ارزش و اعتبار از پدران مقاوم و شجاعش نبايد اين كتاب و ديگر كتابهايى در اين باره چاپ شود ؟
بهمن جلالى سال گذشته توانست به رغم كج سليقگى هاى داخلى ۱۲۵ اسلايد و عكسهايى از اشغال خرمشهر و هشت سال دفاع مقدس را در برلين به نمايش بگذارد و فيلمى ۱۲ دقيقه اى را نيز در فستيوال فيلم و عكس مستند برلين عرضه كرد او در اين «اسلايدشو» كه نام «روايت شهرى كه بود» را انتخاب كرده است چگونگى اشغال اين شهر را نشان مى دهد.
از ديگر كارهاى ارزنده بهمن جلالى طى اين سالها گردآورى و اصلاح نگاتيوهاى شيشه اى گنجينه كاخ گلستان است كه در معرض نابودى بوده اند. به گفته او اين شيشه ها- نگاتيوها - فروخته مى شدند و در رستورانها مورد استفاده قرار مى گرفتند. جلالى همچنين با نگاهى متفاوت اين عكسهاى قاجارى را تغيير داده و در نمايشگاههايى در خارج و داخل كشور به نمايش درآورده است. وى مجموعه اى نه تايى از اين عكسها را به موزه نانت فرانسه فروخته است .
چنين آدمى البته حق دارد كه از بى توجهى ايرانيان و مسؤولان نسبت به هنر عكاسى نگران باشد . او مى گويد :« براى دنيا يك عكس از انقلاب ارزش طلا دارد اما براى ما ارزش كاغذ كاهى هم ندارد. جامعه ايران با تصوير بيگانه است و ارزش آن را نمى داند. هيچ كوشش جدى و حرفه اى براى نگهدارى درست از اين عكس ها نكرده ايم و اين عكس ها همه پراكنده هستند و خيلى از آنها از بين رفته است.
اين همه فرهنگسرا و مركز اسناد در كشور داريم چرا يكى از آنها نمى تواند به مركز اسناد تصويرى تبديل شود؟ در دنيا اين كار انجام شده. آنها از انقلاب ها، رويدادهاى سياسى و درگيرى هاى كشورشان چندين موزه دائمى دارند. مشكل اصلى پول نيست. يا واقعاً نمى خواهيم اينها را جمع آورى كنيم و نشان بدهيم و عمدى در كار است و يا اينكه نمى خواهيم بهايى به اين اسناد بدهيم.
شهر تهران ۱۰ تا موزه دائم عكس مى خواهد. ديگر دوره خاطره قصه پدربزرگ و اين انشاءهاى كودكانه كه در تلويزيون و راديو پخش مى شود گذشته است. بايد سند نشان بدهيم تا ببينند و تا زمانى كه اين كار را انجام ندهيم نمى توانيم از نسل جديد انتظار داشته باشيم كه انقلاب را بشناسند. از انقلاب چند ميليون تصوير وجود دارد كه هر سال تعدادى از آنها را پخش مى كنيم. خيلى از اين عكس ها در اين ۲۷ سال خراب شده و از بين رفته است مخصوصاً عكس هايى كه آماتورها گرفته اند و عكس هايى كه در شهرستان ها نگهدارى مى شود. بايد اين عكس ها به صورت استاندارد نگهدارى شود. حتى آنهايى هم كه آرشيو است در اين سال ها كيفيت خود را از دست داده اند و بايد از نگاتيو هاى اين عكس ها نگهدارى شود و آنها را برگرداند و اسكن كرد. براى حفظ اين عكس ها خيلى كار بايد بكنيم اما ما نشسته ايم تا اين عكس ها و فيلم ها فاسد شود. جواب اين را چه كسى در آينده مى خواهد بدهد؟
بهمن جلالى در پيشگفتار كتاب «گنج پيدا» (كه در واقع كتاب چاپ شده از همان نگاتيوهاى مكشوفه و نگاتيوهاى آلبوم خانه است) دوره عكاسى كه از حدود سال هاى ۱۲۶۰ هجرى قمرى در ايام سلطنت ناصرالدين شاه شروع و تا دوران كوتاه سلطنت احمدشاه ادامه داشت را «دوران طلايى» عكاسى ايران مى نامد. دوره اى كه مردانى با علاقه مندى، كوشش و زحمت بسيار، با دوربين هاى بزرگ و سنگين، به وسيله شيشه هاى حساس، شكننده و بسيار كند از هرچه توانستند عكس گرفتند و مراحل ظهور و چاپ عكس را كه استادكارى ظرافت، مهارت و دقت بسيار طلب مى كرد طى كردند. آنها دوربين و وسايل خود را در مراسم رسمى، شكار ييلاق و روبه روى ابنيه تاريخى و مردم عادى قرار دارند و هزاران سند مهم و معتبر را از دوره خود ثبت كردند كه بى شك مى توان آن را مهم ترين اسناد تصويرى دوره اى معين از تاريخ ايران دانست. عكس هاى آن دوران اطلاعات بسيار مهمى را در خود حفظ كرده اند: لباس ها، معمارى، مراسم، چهره ها، نوع خانه ها، شوخى ها و بسيارى اطلاعات ديگر. جدا از ارزش هاى مستند، عكس هاى دوره قاجار ديدى ناب، خلاق و هنرمندانه را نشان مى دهند كه بدون هيچ «پشتوانه تصويرى» از قبل به وجود آمده اند. برش هاى كناره عكس ها، تركيب بندى تصويرها، حالت ها و استفاده از وسايل زندگى مثل صندلى، ميز و گلدان هاى شمعدانى و همچنين پس زمينه هايى را كه زاييده خلاقيت عكاسان آن دوره بوده است مى توان در اين زمره به شمار آورد.
عكاسى خبرى از ديگر دغدغه هاى بهمن جلالى است . او معتقد است كه عكاسى خبرى يكى از پيشروترين شاخه هاى عكاسى ما است كه حضور فعالى هم در مطبوعات داشته است . در اين باره مى گويد : «به طور كلى عكاسى خبرى در كشور ما يكى از قوى ترين شاخه هاى عكاسى است كه با حضور نسل جوان كه يا خود آموخته بوده و يا از طريق دانشگاه آموزش ديده است ، ديدگاه تازه و پرشور و شرى وارد اين عرصه شده است. » با اين حال از منظر او عكس خبرى هنوز جايگاه درستى پيدا نكرده و به تصوير بها داده نمى شود . مى گويد : « ما عكس را به عنوان رسانه نمى پذيريم و آن را نمى شناسيم . گزارش تصويرى نيز كه قلب فتوژورناليسم دنياست را دست كم مى گيريم . در هر حال عكاسى خبرى با حضور جوانان پرشور، راه روشنى در پيش دارد . البته اگر به آن توجه شود . »او درباره تفاوتهاى عكاسى خبرى و مستند مى گويد : «مرز ميان اين دوبسيار باريك است . عكس خبرى هميشه در محدوديت زمانى قرار دارد . اگر عكس در موعد مقرر چاپ نشود، بى فايده است . اما عكاسى مستند، فشار زمانى برايش وجود ندارد و با گذشت زمان دوام مى آورد اما عكس مستند جايش در مطبوعات ما نيست در حاليكه ما با مسائل فراوانى دست به گريبان هستيم كه مى توانند براى عكاس مستند، بسيار زيبا باشند . به طور كلى عكس خبرى، درگير زمان است و عكس مستند در جريان زمان قرار دارد .
ثمرات زحمات جلالى در تربيت شاگردان جستجو گرى چون خودش تازه به بار نشسته و خواهد نشست . شايد آيندگان بيشتر قدر چون اويى را بدانند.