|
صندلى خالى
سرپرستى از نوادگان با مرگ پسر
|
|
|
پيرمرد دستى به پيشانى اش كشيد، باور نمى كرد كه روزى زنده باشد و عرق سردى را كه به خاطر مرگ پسرش روى پيشانى اش نشسته بود، پاك كند. بهمن تنها پسرش بود و حالا با وجود دو بچه كوچك و قد و نيم قد زير خروارها خاك به خواب رفته بود. پيرمرد با ديدن چشمان اشك آلود سحر و سيروس بغض اش تركيد. از سر قبر به سختى بلند شد. دست نوه هايش را گرفت تا از غم بزرگى دورشان كند. پيرمرد از همان لحظه تصميم گرفت كه هيچوقت نوه هايش را تنها نگذارد. خيلى زود تمام مسؤوليت هايى را كه پسرش برعهده داشت بر دوش گرفت و سرپرستى نوه هايش را قبول كرد. با ديدن عروس اش ناراحت مى شد. عروس اش زن جوانى بود و در اين سن بى سرپرست مانده بود براى همين هم بود كه هرچه از دستش مى رسيد به نوه ها و عروس اش محبت مى كرد. خيلى از جاها بين منفعت خودش و عروس و نوه هايش، آنها را در نظرگرفته بود. تمام خوشحالى اش به اين بود كه بالاخره عروس اش جوانى اش را به خاطر بچه هايش در نظر نمى گيرد و با فداكارى در كنار آنها زندگى مى كند. مدتى بود كه پيرمرد احساس مى كرد عروس اش بچه ها را در خانه تنها مى گذارد و به فكر آنها نيست براى همين بيشتر به نوه هايش سر مى زد. يك روز بعد از رفتن عروس اش، نوه هايش را برداشت و به پارك برد وقتى كه غروب به خانه برگشت، عروس اش از او خواست تا با او صحبت كند. عروس روبروى پدر شوهرش نشسته بود. - راستش پدر جان مى خواستم موضوعى را به شما بگويم. من از مدتى پيش با مردى آشنا شده ام و با او ازدواج كرده ام. قرار است از فردا شوهرم به خانه ام بيايد و با ما زندگى كند. براى همين مى خواستم كه از اين به بعد هر روز براى ديدن نوه هايتان به اينجا نياييد. پيرمرد از شنيدن حرف هاى عروس اش يكه خورده بود. فكر مى كرد كه عروس اش چه طور توانسته بدون مشورت با او يا مطرح كردن، بلافاصله ازدواج كند. پيرمرد با ناراحتى خانه پسر مرحوم اش را ترك كرد. در طول راه به خودش اين اميدوارى را مى داد كه شايد شوهر عروس اش مرد خوبى باشد و بتواند با سرپرستى آنها زندگى شادى را برايشان ايجادكند. دلش مى سوخت با اين حال اميدوار بود. چند روزى گذشته بود. دل پيرمرد طاقت نياورده بود و راهى خانه پسر مرحومش شده بود. مردى سن و سال دار گوشه اتاق خوابيده بود. پيرمرد براى يك لحظه به ياد پسرش افتاد و بغض گلويش را فشرد. چند ماهى بود كه پيرمرد با شوهر تازه عروس اش آشنا شده بود. مرد علاوه بر اينكه بيمار و معتاد بود، به هيچكس و هيچ چيز پايبند نبود. نوه هايش پس از دو سال در كنار اين ناپدرى فرسوده و افسرده شده بودند. مرد به اندازه اى از بچه ها زهرچشم گرفته بود كه بچه ها ترجيح مى دادند به جاى تنبيه گوشه اى از اتاق كز كنند. پيرمرد هرچه به نوه هايش بيشتر محبت مى كرد، بيشتر متوجه وضعيت روحى بحرانى آنها مى شد. عروس اش اختيار زندگى را از دست داده بود، ديگر به بچه هايش هيچ توجهى نداشت. ديگر چيزى جز توجه به خواسته هاى اين مرد خودخواه برايش نمانده بود. پيرمرد چند بار با عروس اش حرف زده بود. - تو اگر سايه اى بالاى سرت باشد و بچه هايت را آزار دهد كه فايده اى ندارد. تو هم بايد نقش مادرى و هم نقش همسرى را بازى كنى چه طور دلت مى آيد بچه هايت را قربانى كنى و در آينده خودت دردسرش را بكشى؟ حرف هاى پيرمرد بى فايده بود. عرصه روزبه روز براى نوه هايش تنگ تر مى شد. پيرمرد امكان اينكه نوه ها را به خانه خودش منتقل كند، برايش نبود. نمى دانست چه بايد بكند؟ نمى دانست چه طور بايد نوه هايش را نجات دهد. اى كاش پسرش زنده بود و اين اتفاقات نيفتاده بود. * * * پيرمرد هرچه از مرد و عروس اش خواست ملاحظه بچه ها را بكنند، بى فايده بود. چند بار با خانواده عروس اش صحبت كرده بود ولى پادرميانى آنها هم بى فايده بود. پيرمرد به اين فكر مى كرد كه آيا مى تواند مرد را از خانه پسرش بيرون كند؟ آيا عروس اش به علت ارثى كه از شوهر مى برد، مى توانست با آوردن شوهرش به خانه موجب اين آسيب شود يا نه؟ آيا پيرمرد مى توانست شكايت كند و نوه هايش را نجات دهد؟
پاسخ كارشناسى
مجيد يوسفى معاون دادگاه خانواده ۱ طفل صغير تحت ولايت قهرى پدر و جد پدرى خود است و هر يك از پدر و جد پدرى نسبت به اولاد خود ولايت دارند. بنابراين در كليه امور مربوط به اموال و حقوق مالى صغير، ولى قانونى طفل، يعنى پدر و جد پدرى نماينده قانونى طفل محسوب مى شوند. مبناى حقوقى ولايت قانونى پدر يا جد پدرى در اموال و حقوق مالى طفل بر اثر شرح فوق، مواد ۱۱۸۰ ، ۱۱۸۱ و ۱۱۸۳ قانون مدنى است. به موجب اين مواد چه پدر و چه جد پدرى ولايت تام و كامل نسبت به فرزند و نوه خود، مادامى كه آنها به سن رشد قانونى نرسيده اند، خواهد داشت و با وفات هر يك، اين حق توسط ديگرى اعمال خواهد شد. (لازم به ذكر است موضوع نگهدارى و حضانت اطفال متفاوت از اعمال حق ولايت ولى قانونى طفل بوده و مقررات جداگانه اى بر آن حاكم خواهد بود.) بنابراين هرگونه اموالى كه متعلق به طفل باشد، اعم از اموالى كه قبل از فوت پدرش و در زمان حيات وى به طفل تمليك گرديده يا اموالى كه بعد از فوت وى از طرق مختلف من جمله با لوارثه، طفل مالك آن شده است، تحت كنترل ولى ديگر كه در قيد حيات است خواهد بود. يعنى جد پدرى مى تواند نسبت به اموال طفل فى المثل چنانچه منزلى از پدرشان به آنها به ارث رسيده باشد، در حد سهم الارث آنها يا ساير اموال متعلق به اطفال، هرگونه تصميمى را كه مخالفت مصلحت و غبطه صغير نباشد را اتخاذ كند، مادر، هيچ حقى بر مداخله نسبت به اموال صغار را نخواهد داشت و جد پدرى مى تواند از محكمه تقاضا كند تا از متصرف بر اموال صغار خلع يد به عمل آيد. سكونت مادر در منزلى كه متعلق به اطفال است، جز در حقى كه خود مادر احياناً بر سهم الارث خود يا مالكيت خود از آن منزل خواهد داشت، منوط به اجازه جد پدرى است كه در قيد حيات است. مسلم است شوهر جديد مادر نيز هيچ گونه حقى بر سكونت در آن منزل را نخواهد داشت. به هر حال پدربزرگ طفل مى تواند درخواست رفع تصرف هر شخصى را كه بر مال صغير تصرف حقوقى يا فيزيكى نموده است را بنمايد و اين نوعى از اعمال ولايت جد پدرى خواهد بود. البته مادر مى تواند مخارج مربوط به نگهدارى فرزندان را از دادگاه مطالبه كند. حق مادر نسبت به فرزندان در حالتى كه پدر آنها فوت كرده باشد، برابر ماده ۱۱۷۱ قانون مدنى بر حضانت فرزندان است و مى تواند نفقه آنها را نيز در ايامى كه حضانت برعهده اوست مطالبه كند. لكن حقى بر اموال صغار نخواهد داشت در حالى كه جد پدرى به جهت ولايتى كه بر طفل صغير دارد تا سن رشد قانونى آنها، حق اعمال ولايت بر اموال و حقوق مالى طفل را خواهد داشت. به مجرد فوت فردى، وراث حين الفوت وى بالوارثه از وى ارث خواهند برد. يكى از وراث ممكن است همسر متوفى باشد. به هر حال در صورتى كه همسرى از اموال همسر متوفى خود اموالى را به ارث برد، اين اموال قانوناً متعلق به خود اوست و چنانچه پس از آن فوت نمايد وارث حين الفوت وى، وارث ما ترك و اموال او خواهند بود و يكى از وراث ممكن است شوهر جديد زن باشد. هر چند مالى كه به ارث مى رسد، جزو اموالى باشد كه قبلاً از شوهر قبلى آن زن به ارث رسيده است. به عنوان مثال با توجه به اينكه زوجين كه زوجيت آنها دائمى بوده و ممنوع از ارث نيز نباشند، از يكديگر ارث مى برند و اين ارث براى زوجه اى كه همسرش فوت كرده در فرضى كه متوفى صاحب فرزند است، يك هشتم از اموال منقوله شوهر و يك هشتم از ابنيه و اشجار خواهد بود و در چنين فرضى اگر زن كه از شوهرش اموالى را به ارث برده، خود وفات نمايد و در حين فوت در عقد دائم مرد ديگرى بوده باشد، همسر جديد وى برابر قانون در صورتى كه زوجه داراى فرزند بوده باشد، يك چهارم از كل اموال زوجه را به ارث خواهد برد. هر چند اين اموال از اموالى بوده كه زن قبلاً از طريق فوت همسر قبلى اش به دست آورده و يا اموال ديگرى باشد كه خود زن به طرق ديگرى مالك آنها شده است.
|