سه شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۵ - ۱۲ ربيع الاول ۱۴۲۷
Tue, Apr 11, 2006
فرهنگ و پايدارى
۳۴۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
يادداشتى از امير جانباز روشندل محمد ايران نژاد
شهيد صياد شيرازى به روايت همرزمان
ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم
يادداشتى از امير جانباز روشندل محمد ايران نژاد
شخصيت و نفوذ اجتماعى شهيد اميرسپهبد صياد شيرازى
253782.jpg
غروب ۲۱ فروردين ! مردى كه خالصانه سخت ترين بحران هاى جنگ را مديريت كرده بود، ديگر در ميان ما نبود. من خسته و دلگير از جفاى اين روزگار مقابل پيرزن روستايى نان فروش ايستادم و سلام كردم. او اما همان طور كه مثل هميشه نان ها را در دستانم مى گذاشت گفت: پسرم تسليت مى گويم! بايد شهادت صياد را به شما تسليت بگويم! براى من سوگوارى همرزمانم كه از نزديك قدرت فرماندهى و زحمات او را در سخت ترين روزهاى جنگ حس كرده بودند؛ طبيعى بود، اما نفوذ اينچنينى صياد در درونى ترين لايه هاى جامعه ايران ارزشى داشت كه با هيچ مدال و درجه اى قابل مقايسه نبود. براى اولين بار بود كه تسلى و آرامش ناشى از تسليت و همدردى يك انسان را اينگونه لمس مى كردم.

صياد تنها كاريزما و نابغه مديريت و فرماندهى ارتش نبود بلكه او به همان اندازه در درونى ترين لايه هاى اجتماع ايران نفوذ داشت. تشييع پيكر پاك صياد كه مقام معظم رهبرى بر آن بوسه زد؛ پس از رحلت مرادش امام خمينى رحمت الله عليه بزرگترين تشييع جنازه اى بود كه در ايران برگزار شد و اين آخرين و شايد بزرگترين افتخار و مدالى بود كه او براى ارتش به دست آورد.
نام او در كنار فلاحى، نامجو، فكورى، كلاهدوز و جهان آرا با شكست حصر آبادان در ذهن مردم ايران گره خورده است. صياد پس از شهادت فلاحى و نامجو و كلاهدوز طراحى و مديريت عمليات هاى ائتلافى پيروزمندانه ارتش و سپاه را بر عهده گرفت كه هنوز از بزرگترين افتخارات ارتش جمهورى اسلامى ايران محسوب مى شوند. طراح و مدير دهها عمليات پيروزمندانه همچون فتح المبين (كه بيشترين شكست را به دشمن وارد كرد)، طريق القدس، فتح خرمشهر و سرانجام در پايان جنگ شكست حمله خائنانه منافقين در عمليات مرصاد هيچگاه از ذهن مردمى كه سالهاى سخت دوران دفاع مقدس را درك كرده اند، نخواهد رفت.
صياد خستگى ناپذيرترين فرمانده جنگ بود. مردى كه در طول تمام هشت سال در جنگ حضور داشت براى لحظه به لحظه جنگ با تمام وجودش زحمت كشيد. او تا به صبح در قرارگاه هاى تاكتيكى كاغذهاى كالك را به ديوار مى چسباند و طراحى مى كرد و طراحى مى كرد و دوباره طراحى مى كرد و... و روزها در مسيرى كه جيپ فرماندهى از يك قرارگاه تا محل استقرار تيپ مى رفت در آن مسير سخت و پردست انداز لحظه اى مى خوابيد. او يك عارف واقعى بود كه جسمش به معناى واقعى تابع روحش بود.
ولايت پذيرى و نزديكى او به امام عمق و معنايى داشت كه قابل توصيف نيست. او يك مريد واقعى امام بود و در عين حال كه نزديكترين ديدگاهها را به ديدگاه هاى امام داشت تبعيت او از امام يك الگوى تاريخى است.
صياد در حالى كه افتخار قدرت مديريت ارتش محسوب مى شد، در حالى كه توانمندى هايش در مديريت عمليات هايى همچون شكست حصر آبادان، فتح المبين و فتح خرمشهر از توانمندى عالى ترين ژنرال هاى جهان بالاتر بود. اما خلوص و تواضع و صميميتى را به همراه خود آورد كه در هيچ يك از ارتش هاى جهان وجود خارجى ندارد. اين ويژگى همه فرماندهان نزديك به امام همچون نامجو يا چمران بود. آنها در كنار سربازانشان مى نشستند بى آنكه ذره اى از انسجام و اقتدار خود و فرمانبردارى سربازان و فرماندهان زيردست خود بكاهند. بلكه گاه تنها يك نگاه فرمانده براى انجام هر دستورى كافى بود. صياد ثابت كرد كه قدرت فرماندهى با غرور فرماندهى متفاوت است و فرمانده هيچ نيازى به اشرافى گرى ندارد. اين درست سيره امام و به معناى تبعيت از سيره نبوى بود. صياد مردى بود كه اشرافى گرى را در ارتش از ميان برد. او دستور داد همه گردان ها مسجد زيرزمينى بسازند و همه فرماندهان و سربازان به سيره نبوى، بى آنكه صف ها را به هم بزنند و جايگاهى براى خود قايل شوند دور يك سفره بنشينند و ضمن صرفه جويى در وقت و زمان و پرهيز از اسراف، هر روز با هم انس و الفت بيشترى بگيرند.
صياد يك فرهنگ ساز بود. فرهنگ خستگى ناپذيرى و مقاومت در كنار سادگى و معنويت! ارتش، فرهنگ نماز اول وقت را تا حدود زيادى مديون صياد است. او هميشه گراهاى زمانى اش بعد از نماز بودو جلسات را بعد از نماز برگزار مى كرد. صياد ارتباط عجيب روحى و معنوى با خط مقدم داشت و در لحظات سخت و بحرانى با حضور در خط مقدم نگاه بانفوذ و مهربانش چنان روحيه اى به بچه ها مى بخشيد كه تأثير و قدرت آن از هر مهماتى و تجهيزاتى براى آنها بيشتر بود. دوست عزيزم جناب سرهنگ شكيبايى نقل مى كرد كه نيروهاى ايرانى پس از آنكه ارتفاعات سراسپندار كردستان عراق را با زحمات زيادى به دست آوردند، با پاتك سخت عراقى ها مواجه شده بودند و از دست دادن آن براى نيروهاى ايرانى خيلى سخت بود. شكيبايى كه از لشكر ۷۷ براى كمك به بچه هاى لشكر ۲۳ به منطقه رفته بود از طريق بى سيم بچه ها را به حضرت زهرا سلام الله عليها قسم مى دهد كه فقط مهمات بفرستيد. شخص سومى از پشت بى سيم با او ارتباط مى گيرد.
لحظاتى بعد هليكوپترى ايرانى به سختى در آن دره مى نشيند. هنگامى كه سربازان به طرف هليكپوتر مى روند، مى بينند كه صياد خود مهمات را روى دست گرفته و به سمت بچه ها مى آورد. سرهنگ شكيبايى مى گفت روحيه اى كه در آن لحظه نيروها با ديدن صياد پيدا كردند به هيچ نحو ديگرى به دست نمى آمد.
هنوز لوح هاى تقديرى كه او گاه خود شخصاً در خط مقدم به بچه ها مى داد از زيباترين و دوست داشتنى ترين خاطرات و بزرگترين سندهاى افتخار فرماندهان ارتش محسوب مى شود و اين سنت او بود كه هرگاه از موفقيت و تلاش هر فرمانده اى آگاه مى شد هرگز آن را ناديده نمى گرفت.
هنوز ياد آن نگاه مهربان و مجاهدانه وى پس از آنكه با نيروهايم موفق شدم قله حلبان را از وجود نيروهاى عراقى پاك كنم، هنگامى كه لوح تقدير و امضاى مباركش را به من مى داد لذت وصف ناپذيرى از خدمت به اسلام در وجودم جارى مى سازد.
در خاطر من ياد تو باقى است هنوز
گلبانگ فرياد تو باقى است هنوز
اسطوره عشق و ايمان و جهاد
آواره تكبير تو باقى است هنوز
واقعيت آن است كه صياد حكم يك پدر را براى همه پدران سختكوش و مقاوم و شكست ناپذير ارتش داشت و فقدان او هيچگاه جبران شدنى نيست. اما او درست همچون امام به همان اندازه كه شناخته شده و مشهور است، غريب و ناشناخته باقى ماند و همچون مرحوم حاج سيداحمد آقا گنجينه اى را با خود برد كه به دست آمدنى نيست و شايد هيچگاه تاريخ و متفكران نتوانند عظمت واقعى و دردها و ناگفته هاى او را كشف و بيان كنند. اگرچه صياد همواره اسطوره ارتش باقى خواهد ماند و امروز نيز نيروهاى نظامى جمهورى اسلامى ايران با تأسى به اينگونه الگوهاى ماندگار جهادى آمادگى دفاع و مواجهه با كليه تهديدات دشمنان را دارند.
شهيد صياد شيرازى به روايت همرزمان
زاهدشب وشيرعرصه نبرد
من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بلدوا تبديلا
زير شمشير غمش رقص كنان خواهم رفت
كان كه شد كشته او نيك سرانجام افتاد
253854.jpg
سردار سرافراز جبهه توحيد و بسيجى آشناى جبهه هاى افتخار و شرف، سپهبد على صياد شيرازى اين سربردار هميشه بيدار و جهادگر عرصه هاى پيكار و شير بيشه شجاعت و فضيلت و عاشق بيقرار شهادت و اسوه ايثار و اخلاص و استقامت با صدق و صفا و مظلوميت پس از عمرى جهاد خالصانه و جانبازى در خطوط مقدم دفاع از اسلام و ولايت، اجر خويش را همچون مولايش اميرمؤمنان على(ع) با فرق خونين گرفت و به ديار معشوق شتافت و شهيد شاهد جوار قرب حضرت حق گرديد.
او عاشق دلسوخته اى بود كه در گستره خونين جبهه هاى نبرد از كردستان تا خوزستان به جهاد و نماز و نيايش مى پرداخت و در جهاد افضلش اوج بندگى خويش را به نمايش مى گذاشت او عبادش جهاد بود و جهادش عبادتش و در اسلام و امام چنان ذوب شده بود كه مى توان او را در حقيقت گواه گويايى از موفقيت انقلاب اسلامى در تربيت انسان هايى والا دانست كه شگرف ترين سجاياى اخلاقى و مديريتى را از خود بروز مى دهند. فرازهايى از وصيت نامه سراسر معرفتش گوياى اين حقيقت است كه او انسان اسلام بود. ادوار زندگانى سرشار از خدمتش به حق نمونه اى مجسم در خدمتگزارى بر اين طريق بود و براى نيل به مقصود دمى آرامش نداشت. او فرمانده اى متدين، جدى، اميدوار، سخت كوش و با اخلاص بود و الگويى كم نظير و عالى در خدمتگزارى و وفادارى به نظام و عشق به ولايت بود در واقع زندگى مشحون از مجاهدات او را مى توان به عنوان هنرمردان خدا كه با شهادت به اكمال رسيده است مرور كرد و از آن انگيزه اى عالى براى تداوم راهش گرفت. الحق زندگانى سرشار از خدمت و سجاياى اخلاقى و روحيات اين سردار شهيد به نحوى است كه آن را مى توان به عنوان الگوى موفق براى نظاميان مسلمان مطرح نمود. او به حق زاهد شب و شير عرصه نبرد بود و از همان ابتداى انقلاب كه در سردشت فرماندهى نيروهاى اسلام را برعهده داشت، رزمندگان متوجه نمازهاى شب با اخلاصش در دل كوهستان هاى كردستان بودند. تقيد او به روزه در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه و ماه هاى رجب و شعبان و رعايت اخلاق و شئون اسلامى و توجه خاص او به اوامر امام در مورد عبادات از او شخصيت كاملاً ويژه اى ساخته بود. بارها و بارها از خاطره اى كه امام(ره) با اقدام خود تأكيد برانجام نماز در اول وقت نموده بودند را بيان مى كرد و خود از پيشتازان اين امر بود. او انسانى مخلص و عاشق خدمت بود و رغبتى به مقامات دنيايى و زرق و برق آن نداشت و لذا هر جا كه امكان خدمت بود بى تكلف در خط مقدم قرار مى گرفت و به جايگاه آن اهميتى نمى داد. رعايت اين ظرايف از او انسانى نمونه و نورانى ساخته بود به نحوى كه در قلب ارتشيان، پاسداران و بسيجيان جاى داشت. شجاعت او وصف ناشدنى است چرا كه در صحنه هاى نبرداين مرگ بود كه از او فرار مى كرد و عشق او به شهادت چنان بود كه دعاى يوميه او توفيق وصال به آن بود به نحوى كه در اين روزهاى آخر از همسر همراه و وفادارش نيز خواسته بود كه او را براى نيل بدان دعا كند و سرانجام بامداد ۲۱ فروردين ماه ۷۸ پس از عمرى مجاهدت مخلصانه، دعايش اجابت شد. حقاً براى سپهبد شهيد صياد شيرازى مرگ در بستر كوچك و حقير بود او به شرفى كه استحقاق آن را داشت رسيد و اجر جهاد سترگ خويش را گرفت و در آستانه ماه محرم طريق سالار شهيدان كربلا را طى كرد و به فوز عظماى شهادت رسيد و سفر آخر دنيايى او قبل از اين سفر جاودانى به مزار شهيدان شلمچه و تربت پاك حضرت ثامن الحجج (ع) بود. بسيجى مجاهد تيمسار سپهبد شهيد على صياد شيرازى با سرافرازى زيست و بامجاهدت در راه حق شهيد گرديد. پيام خون مطهر او فروزان نگه داشتن مشعل مقدسى است كه امام(ره) و صدها هزار شهيد براى آن جان خويش را نثار كردند. مشعل منورى كه عزت، شرف اسلاميت و استقلال اين امت در پرتو آن است. مشعلى كه مشعلدار آن مقام معظم ولايت، حضرت آيت الله العظمى خامنه اى «مدظله العالى» است. آنانكه رهپوى اين مسيرند راهبر انقلاب ارزشى اسلام و تداوم بخش راه شهيدانند.
بهار در خون تو شكفت
حميدرضا عسگرى مورودى
امروز تابوتى تازه بر گستره دستان مى شكفد و حلقه هاى اشك مرزهاى بغض و سكوت را مى شكند.
«ماندن» سايه شوم و تيره خود را از كوچه هاى بن بست برمى دارد و دوباره شوق پرواز زبانه مى كشد.
امروز لحظه لحظه هاى شهر با عطر باران و آفتاب معطر مى شود و دوباره نام «شهيد» بر زبان هاى غصه گو مى رويد.
امروز حكايت سال هاى باروت و باران در گونه نمناك چفيه ها و سربندها مى درخشد. «صياد» لحظه هاى ناب به آيينه ها پيوست تا نام زلال او هماره در قاب خاطره ها جاودانه بماند.
«صياد» مرد آفتاب و آيينه، مردى كه ذائقه اش جز به بوى باروت باران خو نكرد، با تن پوشى از ياس و ارغوان راه بهشت را پيش گرفت تا به خوگرفتگان هفتاد و هشت! دروازه بزرگ شهادت را بنماياند!
امروز هيچ چشمى نيست كه براى شكفتن و پرواز غزلى نسرايد و هيچ دلى نيست كه از زخم نگويد.
امروز همه شكوفه هاى بهارى از داغ سترگ شقايق در سوز و گداز هستند.
صياد لحظه هاى سبز به خون نشست، مردى از قبيله قبله و از اهالى ايمان همپاى صبح درى به خانه خورشيد گشود.
فصل، فصل كتاب حماسه و هشت بخش صحيفه خوى سرشار از غيرت و فتوت اوست.
خاطره اش، در حافظه روشن سنگرها و خاكريزها تا هميشه تاريخ شكوفاست و چراغ مهر و عاطفه اش در يادها شعله ور!
دوباره ياد شب هاى نماز و نياز و پرواز بر سنگفرش خيابان ها و كوچه هاى غبار گرفته تابيدن گرفت و حكايت مردان آفتابى دشت قنوت تا آن سوى آسمان پر كشيد.
امروز نواى «يا حسين» لب تشنگان جرعه شهادت، دفاع جاودانه عاشورا را به استقبال «محرم» خونين برد و بر چشم هاى نمناك و پرطراوت خاطره خطير «كربلا» نقش زد.
253731.jpg
امروز رودى از سروده هاى چشم جاماندگان تا معراج جارى بود و «صياد» اين سرخ ترين گل بهار در گلستان شهادت مى درخشيد.
چهره اش رنگى از مهتاب داشت و دلى پر از دريا و دشت!
فاتح بزرگ «فتح المبين» از حجم حقير خاك گسست تا خاطره آبى پرواز در خاطر كبوتران مهربان غروب نكند.
امروز شعر در فراق سبزه ترين گل روزگار حماسه و عرفان و عشق بر دامان كويرى خويش قطره قطره اشك مى افشاند.
امروز با زبان اشك و عطش هشت فصل كتاب حماسه و پرواز را مرور مى كنيم.
امروز بر دامان گل يادى آفتابى جوانه مى زند و بوى لاله دوباره مى پيچد.
امروز تمامى حنجره ها همنوا با بهار دلتنگى ديروز را شرح مى دهند و ذائقه هاى شيرين از طعم تاريخ دنياطلبى!! با بوى پرطراوت باران آشتى مى كنند.
هنوز فرصتى زلال براى شكفتن در آيينه صبح هست. اگر همچون سردار سربلند جبهه ها صياد انديشه اى سبز _ از وجودمان بتابد و تعلقات امروزى! گرفتارمان نكند! چنين باد.
ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم
براى خالق كتاب «گنجشك و جبرئيل»
آخرين روزهاى پايانى سال ۸۲ بود كه ديدمش. به دعوت دومين كنگره ادبيات شهادت به تالار حضرت سيدالشهدا واقع در ميدان هفت تير آمده بود. به ديدار شاعران و نويسندگان شاهد. بچه ها دورش حلقه زده بودند و او مثل هميشه آرام و صبور برايشان صحبت مى كرد. در نى نى چشمانش صداقتى بود كه آرامش عجيبى به همه مى داد. مصطفى محدثى خراسانى هم آنجا بود. گمانم آن روز درباره وقايع عاشورا و تأثير آن بر ادبيات فارسى صحبت كرد.
روز از نيمه گذشته بود و تا حوالى ساعت دو بعدازظهر بعد از صرف ناهار پاى صحبت هاى شيرينش نشستيم و عجب روز پرخاطره اى بود.
و من، من بى خبر از سرنوشت روزگار چه مى دانستم كه تنها كمتر از دو هفته براى هميشه ديگر صداى سيد را نمى شنوم و خبر عجب دردناك و تكان دهنده بود.
*
دكتر سيدحسن حسينى به اعتقاد اغلب صاحبان قلم امروز، يكى از تأثيرگذارترين شاعران نسل انقلاب بود. ويژگى هاى خاص زبانى و استفاده از واژه ها و تركيب هاى تازه از عمده جسارت هاى شعرى وى به حساب مى آمد كه اغلب شاعران جوان به پيروى از وى دست به خلق آثار ارزنده اى زدند. اما از همه مهمتر تعلق خاص دكتر سيدحسن حسينى به شهدا و آرمان هاى انقلاب و دفاع مقدس ستودنى و بى نظير بود. به طورى كه وى طى سال هاى اخير در كمتر جلسه يا برنامه يا نشستى كه بى ربط با مقولات دينى، مذهبى و انقلابى بود، حاضر مى شد.
به هر حال طول زندگى سيد، اگرچه كوتاه بود اما عرض مفيدى داشت و اين ضايعه اى جبران ناپذير براى جامعه ادبى ما بود و دريغا كه چقدر زود از كنارمان پر كشيد.
در دومين سال فراق دكتر سيدحسن حسينى، ياد و نامش را گرامى مى داريم.
سورنا صداقت


شاعر شكوه


براى زنده ياد سيدحسن حسينى
شيرينعلى گلمرادى
اى شاعر شكوه بهاران پيش از اين
فرياد سرخ شعله شكاران پيش از اين
اى هم صداى صادق قربانى خليل
حيران پرفشانى زيباى جبرئيل
بنگر كه دست عشق، نشان مى دهد تو را
روح شهيد، دست، تكان مى دهد تو را
يك جبهه مرد، مى نگرندت ز دورها
آن ايستاده هاى مقدس، صبورها
آوازهاى سوخته را، گريه در گلوست
اين باد هرزه گر، مگر از كدام سوست؟
كاين سان وزيد و خرمن گل را خراب كرد
داس اجل، وجود تو را انتخاب كرد
شاعر! دوباره حرف بزن، گاه رفتن است
اين جا، بهار و باغچه، گرم شكفتن است
بر قامت تو، اهل غم آباد خيره اند
پروانه ها، به قامت شمشاد خيره اند
اين چشم ها، كه بوى تو را جست وجوگرند
بر گيسوى تو، در گذر باد خيره اند
آن شاعران دور، كه در سايه زيستند
بر شاعران جوشش وفرياد خيره اند
مردابيان رخوت و تسليم در سكوت
بر اعتلاى شعر سحرزاد، خيره اند
شاعر! بهار آمده، ميل سفر كجاست؟
درهشت فصل عشق، مدار خطر كجاست؟
رگ ها، هنوز با تب مستانه مى زنند
ميدان يكه تازى اين ايل در كجاست؟
بر ما بخوان كه خنجر و خون ديده ايم ما
بر ما كه بازتاب جنون ديده ايم ما
شاعر! قلندرانه بچرخان نگاه را
گنجشك بيقرار! بخوان خط ماه را
تاريكى شگفت دلم را، چراغ باش
در فصل سرد، لاله سوزان باغ باش
موج صداى توست كه پيچيده اين چنين
بر جزر و مد آينه، پاشيده اين چنين
بر رودهاى مشتعل دوردست ها
باران چشم ماست، تراويده اين چنين
شاعر! درنگ كن كه تو را همسفر شوم
بر شانه هاى شعر تو نزديكتر شوم
دورى زديدن تو تأمل پذير نيست
سنگينى فراق، تحمل پذير نيست
اين ازدحام و غلغله، تنها براى توست
پيراهن سياه، نشان از عزاى توست
اندوه منتشر شده در اين فضاى سرد
ابرى ترين تكلم ما در قفاى توست
شاعر! غروب هاى غم انگيز در ره است
پيداست، پاى رجعت پاييز در ره است
با شاعران سايه چه گويم در اين مجال؟
با شاعران سايه، چه مويم در اين مجال؟
آنان كه سازهاى بدآهنگ مى زنند
بر خاطرات پنجره ها سنگ مى زنند
درپيش رو، دريچه اى ديدار بسته ماند
آرى، كه قد آينه ما شكسته ماند
شاعر! سپيده هاى مكرر، كبود شد
آواز برگ و باغ چه گويم ... كه دود شد...
شاعر! سلام، گريه ما را بهانه كن!
با ما به گريه، زمزمه عاشقانه كن!
بر ما بخوان تمامت «راز رشيد» را
در آسمان علقمه، ماه شهيد را
ديدار دردناك  تو جان كندن من است
داغ تو در كبودى پيراهن من است


|   شناسنامه   |   آرشيو   |