مهين افشان پور متولد ۱۳۲۰ تهران
- ورود به مدرسه كمال الملك و آغاز يادگيرى طراحى نزد مرحوم مشيرى و رنگ و روغن نزد استاد شيخ
- ورود به كلاس نگارگرى و يادگيرى الفباى مينياتور در مكتب استاد جلالى سوسن آبادى
- همكارى با كارگاه نگارگرى سازمان ميراث فرهنگى از اواخر دهه ۵۰
- سرپرستى كارگاه نگارگرى از سال ۱۳۶۰
- متخصص مكتب اصفهان و رضا عباسى
- تدريس در دانشكده سوره، دانشگاه هنر و دانشگاه الزهرا از اوايل دهه ۶۰
- دريافت نشان درجه يك هنرى (معادل دكترى هنر) در رشته مينياتور
- برپايى نمايشگاههاى متعدد گروهى و انفرادى
- برپايى نمايشگاه در بيروت سال ۱۳۷۲ در محل وزارت السياحه اللبنانيه - الحمرا - بيروت؛
- برپايى نمايشگاه در دمشق به مناسبت دهه فجر سال ۱۳۷۲ و دريافت لوح زرين از سوى رايزن فرهنگى سفارت جمهورى اسلامى ايران - دمشق؛
- استاد راهنما در پروژه هاى كارشناسى دانشجويان دانشگاه الزهرا و دانشگاه پرديس اصفهان و...
|
|
|
«پس از انتقال پايتخت صفويان از تبريز به قزوين، و باز شدن پاى غربى ها به دربار صفويه و به نمايش در آمدن نگاره هاى هنرمندان اروپايى و تشويق نقاشان ايرانى به كشيدن شاهزادگان و درباريان و ميهمانان شاه، ديگر از مكتب تبريز اثرى نمى بينيم چرا كه نفوذ نگارگران غربى در زمان صفويان بخصوص شاه عباس صفوى به اوج خود مى رسد و هنر نگارگرى ايران پس از رضا عباسى كه شيوه اى مبتنى بر قلم گيرى با رنگ هاى محدود داشت، به شدت رو به تقليد از هنر غرب نهاد و در اواخر دوران قاجار به كوره راه رسيد. تأثيرپذيرى مينياتور ايرانى از نقاشى هاى فرهنگى به حدى زياد بود كه نگاره هاى ايرانى چهره و رنگ عوض كرد. ناصرالدين شاه پس از بازگشت از ديار فرنگ، متأثر از بالرين هاى اروپايى، تحت تأثير لباس و حركات و سكنات آنان، جامه زنان حرم را به سبك بالرين هاى فرنگ تغيير داد. به طورى كه زنان حرم به جاى شليته هاى بلند، شلوارهاى تنگ و دامن هاى كوتاه و جليقه مى پوشيدند و تلفيقى از لباس اروپايى و ايرانى در حرمسرا شكل گرفت و به عنوان لباس رسمى زنان معمول گرديد كه در نقاشى هاى دوره قاجار به خوبى نمايان است» اين جملات را بانوى هنرمند و از نگارگران شاخص ايرانى مهين افشان پور مى گويد و حساسيت ها و دقت نظرش در تاريخ هنرى كه به آن دل بسته است را به نمايش مى گذارد.
و اما چيست اين هنر جادويى نگارگرى: نگار ( نگاريدن و نگارشتن ) در فرهنگها با معانى متعددى چون نقش و نقاشى به كار رفته است. در حقيقت نگارگرى مفهوم عام دارد و روشها و سبكهاى گوناگون نقاشى ايرانى را شامل مى شود. چه آنها كه در كتاب و نسخه هاى خطى صورت گرفته شامل:تذهيب، تشعير، حاشيه سازى، جدول كشى، گل و مرغ و.... چه آنها كه بر ديواربناها و بومهاى ديگر انجام گرفته است.
تاريخچه نگارگرى در ايران رامى توان در هزاره هاى پيش از ميلاد و در آثار به جاى مانده از سكونت انسان در غارها و برروى سفالينه هاى منقوش پيش از تاريخ مشاهده كرد.
نمونه آثار نقاشى از دوره اشكانى و ساسانى و نمونه هاى مناسبى از طرح وشكل و رنگ در نگار گرى است. هنر كتابت در دوره ساسانيان به تكامل رسيده و آرايش كتاب يكى از فعاليتهاى مهم هنرمندان در نگارگرى پس از اسلام است. از اين دوره به بعد شاهد آثار غنى و زيبايى از هنر نگارگرى هستيم كه مضمون آنها ملهم از آيات وحى و احاديث و روايات قرآنى است.
از حدود ابتداى قرن حاضر شاخه اى از نگارگرى مورد توجه محققان و هنر شناسان شرق و غرب قرار گرفت كه با نام «مينياتور» معرفى شده است. در مينياتورهاى ايرانى منظره ها اغلب خيالى است.
هنر نگارگرى در گذر زمان و تبع نيازهاى اجتماعى و تأثير هاى فرهنگى محيط، ويژگى هاى خاصى كسب كرده است كه خود باعث پديد آمدن مكتبهاى مختلف هنر نگارگرى است.
مثلاً مكتب بغداد يا عباسى در قرن هفتم هجرى در دوره عباسى و با تصوير سازى كتب و ترجمه شده از پهلوى، يونانى سانسكريت به عربى رايج شد.
چهره ها در نگاره هاى اين مكتب به نژاد سامى ( عربى ) شبيه است. تأثير آثار نقاشان بيزانسى و مسيحيت را مى توان باز شناخت. در اين آثار رنگ زمينه نامحسوس اصلاً وجود ندارد و نگاره ها از متن جدا نيستند و بخشى از متن به شمار مى روند.
در مكتب سلجوقى نيز نقش ها و تزئينات بر روى متن رنگ آميزى شده، نقاشى مى شدند. چهره ها با چشم هاى بادامى و شبيه به نژاد زرد و لباس ها با گل و گياه و نقوش اسليمى تزئين مى شد. از اين زمان كتب مصور اندكى بدست آمده است. نقش و نگارها در اين آثار نزديكى و وجه اشتراك زيادى با آثار سفالين اين دوره دارند. اما مكتب مغول در قرن هفتم هجرى قمرى و پس از استيلاى مغول بر ايران با نام مكتب مغول تبريز پى ريزى شد ارتباط ايلخانان مغول با اقوام خويش باعث نفوذ برخى از عوامل نقاشى چينى در نقاشى ايرانى شد. نقاشان ايرانى در اين مكتب به نوعى منظره سازى، ساخت و ساز و توجه به جزئيات روى آوردند كه با ويژگى هاى نقاشى عصر مغول تلفيق شده بود و اساس اين مكتب را تشكيل مى داد. استفاده از رنگ هاى بيشتر ( ارغوانى، قرمز، طلايى، سبز، زرد، قهوه اى و... ) و افزايش طبيعت گرايى و تركيب بندى نگاره ها از ويژگيهاى ديگر اين مكتب است.در زمان حكومت شاهرخ پسر تيمور، پايتخت و مركز تجمع هنرمندان شهر هرات بود و در آنجا مكتب هرات پايه ريزى شد. در اين دوره نگارگرى به شكوفايى و عالى ترين درجه خود رسيد. هنر اين دوره هنرى واقعى، ملى و موافق با طبع و روحيه ايرانى است. كمال الدين بهزاددر اين دوره تحولاتى شگرف در هنر نگارگرى به وجود آورد. طرح ها همراه باپختگى شگفت انگيز و ظرافت در نمايش درختان گلها و چهره ها به كارگرفته شد. فن چهره سازى را به بهزاد و اين دوره نسبت مى دهند. با به حكومت رسيدن اسماعيل صفوى و انتقال پايتخت به شهر تبريز هنرمندان از جمله بهزاد به تبريز دعوت شدند كه موجب حركت فرهنگى و هنرى و به وجود آمدن شيوه نوينى در نقاشى ايران شد و اين شيوه از تركيب سنت قديمى نقاشى تبريز و مكتب هرات و روش شخصى بهزاد پديد آمد. در اين دوره شخصيتهاى آثار بهزاد را درويشان و مدرسان تشكيل مى دادند. او در اواخر قرن دهم هجرى به صورت نگارى و شبيه سازى پرداخت كه پس از او به دست رضا عباسى به اوج كمال خودرسيد. تركيب بنديهاى چند سطحى، حركت و جنبش، رنگهاى درخشان و پرمايه و آرام از جمله ويژگى هاى نقاشى اين دوره است. از ديگر مشخصات آثار اين دوره بخصوص در مكتب تبريز، پوشش سر اشخاص به صورت كلاه قرمز رنگ قزلباشى است.
نقاشان تبريز به سرپرستى بهزاد معروف ترين شاهنامه اين مكتب به نام شاه نامه شاه طهماسبى را مصور ساختند. شاه عباس صفوى پس از انتخاب اصفهان به پايتختى ( ۱) و ساخت بناهاى مجلل، رابطه خود را با كشورهاى خارجى بهبود بخشيد. از همين جا نگارگرى ايرانى از موضوعات نقاشى غربى تأثير پذيرفت. در اين دوره چهره نگارى و تك چهره سازى گسترش بيشترى يافت و كم كم حالتهايى از طبيعت گرايى در آثار نقاشان ايرانى پيدا شد. از شاخص ترين نگارگران اين دوره «رضا عباسى» و «محمد زمان» را مى توان نام برد.
نقاشى ايرانى بعد از اين دوره نتوانست عظمت گذشته را به دست آورد. در دوره هاى افشاريه و زنديه و در ادامه قاجاريه نقشهايى از عناصر گل و مرغ به صورت تركيبى از گلها، غنچه هاى نيم شكفته و شكفته و پرندگان مورد استفاده نقاشان قرار گرفت. اين گونه نقاشى كه روى قلمدانها، جلد كتابها، رحلهاى چوبى و جعبه هاى لوازم آرايشى انجام مى شد، به «نقاشى لاكى» معروف شد.
در دوره قاجاريه بار ديگر نقاشى تك شخصيت باب شد، ولى ويژگيهايى كه نقاشان در اين دوره به كار خود دادند، تفاوتهاى زيادى در نقاشى نسبت به دوره صفويه ديده مى شود. در اين آثار همان ويژگى هاى اغراق آميز و تركيب رخ و نيمرخ نمايى چهره ها و پيكره ها با هم ديده مى شود كه با استفاده از رنگهاى اروپايى كشيده شده اند.
كارگاه نگارگرى از سال ۱۳۰۹ تحت عنوان كارگاه مينياتور در مدرسه صنايع مستظرفه به سرپرستى استاد هادى مختار تجويدى تأسيس شد. از ديگر اساتيد و هنرمندان اين كارگاه مى توان به استاد على كريمى، استاد حسين بهزاد، استاد حسين اسلاميان، استاد ميرزا آقا امامى، استاد مقيمى، استاد زاويه و استاد رائض اشاره كرد كه در خلق آثار نگارگرى و تذهيب همتى والا داشتند.
از سال ۱۳۶۰ سرپرستى كارگاه نگارگرى را استاد مهين افشان پور به عهده داشته است. مهين افشان پورداراى مدرك درجه يك هنرى (دكترى هنر) در رشته مينياتور است و از استادان و مدرسان اين رشته در دانشگاه نيز به شمار مى آيد. افشان پور گرچه نقاشى را از كودكى آغاز كرده اما نگارگرى و نقاشى ايرانى را در دهه سوم زندگى اش آموخته است: « ازپنج سالگى با كشيدن ذغال و گچ در در و ديوار شروع كردم. همواره يك چهره و اندام از يك زن را به تصوير مى كشيدم و اين تنها قصه اوج و حضيض هنر آن دوران من به شمار مى آيد.
سال هاى دبستان و دبيرستان را با علاقه و پشتكار فراوان به طراحى و تصويركشيدن گذراندم و با اينكه در پانزده سالگى از دنياى پرشر و شور تجرد به عرصه جدى و پرمسؤوليت زندگى مشترك وارد شدم، با عشق و علاقه به كارم ادامه دادم. و اين تلاش حتى با آمدن فرزندم تداوم داشت و در آن لحظات شيرين و مقدس وظايف مادرى، چهره مادرانه زنى را در حالت هاى مختلف به تصوير مى كشيدم و اين علاقه و پشتكار بالاخره در سن ۲۷ سالگى و با داشتن ۳ فرزند مرا به هنرستان كمال الملك كشاند. با ورودم به هنرستان كمال الملك كه در سال ۱۳۴۸ بود، در كلاس نقاشى ثبت نام كردم و از طراحى سياه قلم شروع كردم و استادم در اين رشته مرحوم مشيرى بود و رنگ و روغن را نزد استاد شيخ آموختم. پس از مدتى احساس كردم سياه قلم، طراحى، رنگ و روغن و تذهيب و تشعير براى بيان مقاصد و رؤياهايم كفايت نمى كند و نياز به ميدان وسيع ترى براى تاخت و تاز دارم. به توصيه استادهايم به كلاس مينياتور قدم گذاشتم و الفباى مينياتور را در مكتب استاد جلالى سوسن آبادى آغاز كردم و با دنياى پررمز و راز مينياتور آشنا شدم.سبك هاى مختلفى را تجربه كردم. از مكتب بغداد تا مغول را به تجربه نشستم و در مكتب تيمورى يا هرات با تلاشى بى وقفه و خستگى ناپذير به آموختن پرداختم و در مكتب صفويه نيز تلاشى وصف ناشدنى به خرج دادم و در مكتب زند و قاجار نيز سعى كردم بياموزم.» روش كار در نگارگرى به اين ترتيب است كه ابتدا بوم و طرح موردنظر را آماده ساخته، طرح را روى بوم انتقال داده، و كار قلم گيرى را شروع مى كنند. پس از آن در صورت استفاده از رنگ طلا به طلا اندازى مى پردازند. سپس به زدن رنگ زمينه مى پردازند. رنگ زمينه را بنابر عمق فضا، از دور ترين شكلها در فضا شروع كرده، تا به نزديك ترين شكلها ختم مى كنند. در مرحله بعد، ساخت و ساز طرح را انجام داده، سپس رنگ صورتها را مى زنندو به صورت سازى مى پردازند. اين مراحل با كار « جدول كشى» يا « كادربندى » پايان مى يابد. افشان پور درباره دوره شاگردى خود در محضر استادان فن مى گويد:«من براى كسب فيض، با دنيايى از سوژه هاى مختلف به سراغ استادان آن زمان مى رفتم. فضاى گسترده ترى در قلمرو خيال نياز داشتم تا احساس و تفكر خود را با اين فضا منطبق كنم» عبدالمجيد شريف زاده، عضو گروه هنرهاى سنتى فرهنگستان هنر و دبير علمى همايش بين المللى كمال الدين بهزاد درباره مهين افشان پور و آثارش، ضمن بيان اين كه مهين افشان پور با الهام از مكتب اصفهان و رضا عباسى، آثارش را شكل مى دهد، گفت: «بازگشت و الهام از ادبيات ايرانى، به وضوح در آثار ايشان هويدا است و اصولاً حضور خيال هنرمندانه، به عنوان اساسى ترين نكته در آثار يك هنرمند، در كارهاى ايشان وجود دارد.» شريف زاده افزود: «در آثار و بويژه رنگهاى به كار رفته در كارهاى ايشان، حضور روحى ايشان در مقاطع مختلف زندگى كاملاً قابل درك است. همچنين برخى از موضوعات اين تابلوها، كاملاً فراتر از ذهنيتى است كه به عنوان ديد طبيعت گرا از هنر مى توان تلقى كرد» افشان پور مى گويد: «من براى خلق آثارم از روايات مذهبى، ديوان شعرا و كتب عرفانى الهام مى گيرم و قصايد عطار، رباعيات خيام، مثنوى مولانا و غزليات حافظ در نگاره هايم جارى است. تورق دفتر شعر نو و ديوان شعراى معاصر نيز به من الهام مى دهند. زمانى كه احساس مى كنم ذهن و زبان براى انعكاس هيجانات و جوش و خروش قلبم كفايت نمى كند، در جذبه و خلسه اى عارفانه مى غلطم و همه شراره هاى درونم را در كاغذ و رنگ متجلى مى سازم. مثلاً در تصوير «هاجر و اسماعيل» و «سعى» ميان «صفا و مروه» و تلاش هاجر، زنى سياه رنگ كه تلاشى براى فرزندش دارد. و از «مولانا»، «دى شيخ با چراغ همى گشت گرد شهر» را ترسيم كرده ام كه انسان ها را در حالات گوناگون نشان مى دهد. از «منطق الطير» عطار، چند تصوير دارم كه مربوط به جايى كه «شيخ صنعان» و مسلمان شدن دختر «ترسا» است. و اين صحنه را تاكنون كسى تصوير نكرده است. در اين تصوير آخرين لحظات شيرين و هيجان انگيز اين داستان منظوم عارفانه، دختر ترسا خود را به پاى شيخ انداخته و شيخ در حالى كه جمعيت مريدان به دنبال او هستند با يك دست، زنار را از كمر باز كرده و با دست ديگر، قرآن را بالا آورده و بانگ مسلمانى بر دختر ترسا مى خواند.
شيخ بر وى عرضه اسلام داد
غلغلى در جمله ياران فتاد شايد به سبب همين بهره گيرى از ادبيات در خلق آثار مهين افشان پور است كه نشست نقد نشانه شناسى آثار او در حاشيه نمايشگاهى كه از آثارش در مركز هنرى صبا برپا شده بود،با حضور دكتر شعيرى، دكتر نجوميان، دكتر نامور مطلق و... برگزار شد.
ابزار مورد استفاده در نگارگرى عبارتند از: قلم مو، بوم، رنگ و لوازم جانبى.قلم موى مورد استفاده در نگارگرى از نوع نرم و مناسب براى آبرنگ است. نگارگران ايرانى براى قلم گيرى و صورت سازى از قلم مويى كه از موى گربه ساخته شده، استفاده مى كنند، اين قلم موها خود بر دو نوعند: گندمى و شمشيرى ( نيزه اى )
قلم موى گندمى براى پرداز و قلم موى شمشيرى براى قلمگيرى استفاده مى شود.
به هر چيزى كه نقش، بر روى آن صورت گيرد «بوم» يا «كار» گويند. بوم مى تواند از جنس فيبر سفيد، چوب، كاغذ، مقوا، صدف و عاج باشد كه هر يك از اين مواد شرايط خاص خود را دارد و قبل از استفاده براى زمينه كار آن را آماده مى كنند.رنگهاى مورد استفاده در نگارگرى نيز به سه گروه تقسيم مى شود؛ اول رنگهاى گياهى كه ازپوست گردو، چاى و....است و بيشتر براى رنگ كردن بوم و كاغذ به كار مى رود. بعد رنگهاى معدنى مثل طلا، نقره، لاجورد، سرنج و برخى ديگر از اكسيدهاى فلزى است و در نهايت رنگهاى شيميايى مثل : رنگهاى روغنى، گواش، آب رنگ وجود دارد... افشان پور علاوه بر خلق آثار شاخصى در نگارگرى هم و همت خويش را مصروف تربيت شاگرد و تدريس نيز كرده است: «چند سالى است كه در بخش آموزشى سازمان ميراث فرهنگى تدريس مى كنم. از سال ۱۳۶۰ به تعليم رسمى پرداختم. در دانشكده سوره، دانشگاه هنر نيز تدريس دارم و همچنين در دانشگاه الزهرا(س) به تدريس مينياتور مشغول مى باشم و با چند نفر از دانشجويان، رساله پايان تحصيلات شان را كار مى كنم. در منزل نيز تدريس خصوصى مى كنم و عقيده دارم كه بعد از ما بايد يك عده اين راه را پى گيرى كنند و با اينكه در سال، صدها هنرجو در اين رشته فعاليت مى كنند، اما فقط يكى دو تا از ايشان همت پيگيرى اين كار را خواهند داشت. يك شاگرد خوب و جدى در كار دلگرمى مى دهد. اين راه پر از غناى روحى است، لذا مسائل و مشكلات خودش را دارد.» او در آموزش نگارگرى تأكيد ويژه اى بر طراحى خلاق دارد و مى گويد:«در مورد آموزش نگارگرى، سعى مى كنيم از حركت اول شروع كنيم؛ يعنى طراحى با خطوط منحنى و دايره شكل. اين طراحى كه ما داريم، تفاوت دارد با طراحى از طبيعت. البته ما در شروع انتظار نداريم كه كاملاً طراحى شان درست باشد. ولى، دانشجويان بايد با طراحى خلاق شروع كنند. حال چرا بايد خلاق باشد؟ براى اينكه در نگارگرى خيلى مهم است كه بتوانند با قوه تفكر و احساس خودشان كار كنند. حتى اگر در شروع، از نظر تكنيك خط و رنگ ضعيف باشند ولى بايد برسند به خلاقيت و كار كپى نكنند. در اين كار، احساس خيلى مهم است. بعد، كم كم مى رويم در قسمت رنگ و ساخت و سازها و نداشتن پرسپكتيو. البته در نگارگرى، فضاها و عمق و بعدها، با ويژگى خودش وجود دارد.» افشان پور درباره تأثير شاگردان نگارگرى از استادان خويش معتقد است زمانى كه هنرجويان مستقل شدند يعنى بعد از ده دوازده سال، آن وقت سبك خودشان را پيدا مى كنند.
او مى گويد با گذشت سالها نيز ممكن است از نظر خط و رنگ شباهتهايى ميان كار استاد و شاگرد وجود داشته باشد. ولى در كارشان، شخصيت پيدا مى كنند.آثار مهين افشان پور گرچه در نمايشگاههاى متعدد گروهى و انفرادى به نمايش در آمده اما جاى ثابتى در چند موزه نيز يافته است. افشان پور درباره آثار موجود خود در موزه هاى مختلف مى گويد: «۳ اثر هنرى از من در سال ۵۵ به سورينام فرستاده شد. يك اثر هنرى در موزه صاحبقرانيه تهران از من موجود است. يك اثر ديگر هم در موزه صنايع دستى و اثر ديگرى هم در موزه هنرهاى معاصر از من به نمايش گذاشته شده است».
مهين افشان پور با همه تكيه اى كه بر اصالت هاى هنرهاى ايرانى زده و ساليان درازيست كه عمر خويش را مصروف يكى از غنى ترين اين هنر ها يعنى نگارگرى كرده است اما نگاهى رو به جلو دارد و ايستايى را حتى براى سنت نيز نمى پسندد: «اعتقاد من اين است كه نقاشى ايرانى نبايد در تكنيك و محتوا درجا بزند و اين عقيده من بر عكس كسانى است كه طبق همان اصول اوليه نقاشى ايرانى كار مى كنند و به آن معتقدند. زمانى كه آدم دلش مى خواهد رنگ درختان را به جاى سبز، بنفش كند و با اين تغيير، نوعى تغيير در روح خود به وجود آورد. من معتقدم كه عنصر مهم در نقاشى ايرانى و سنتى خط است كه نبايد نرمى و بُعد آن تغيير كند. موضوع و محتواى كار، اغلب انسانى است. كمال الدين بهزاد به زندگى روزمره مردم اطرافش مى پرداخت. ما هم همين كار را مى كنيم. برداشت ها متفاوت است. نقاشى ايرانى براى ترسيم نقاشى سنتى بايد از نظر ترسيم خطوط، دستش قوى باشد و توانايى و حركت زيادى در اين زمينه داشته باشد. رضا عباسى نيز ساخت و سازى را كه بهزاد روى آن كار مى كرد با قدرت قلم كم نظيرش كمى سبك كرد، اما در سيالى خطوط تغييرى نداد. به هر حال هنرمند نگارگر بايد مفاهيم زيبايى شناختى و عرفان مشرق زمين را با خطوط نرم و سيال و خلوص ديد روى كاغذ بياورد و پيامش در برخورد با ظواهر محسوس رو به سير و سلوك در عالم باطن داشته باشد.»
پى نوشت: ۱- سايت پژوهشكده هنرهاى ملى،كارگاه نگارگرى
در نگارش اين مطلب از گفت و گوى محبوبه پلنگى با استاد مهين افشان پور چاپ شده در مجله پيام زن شماره ۱۳۹ نيز استفاده شده است.