سه شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۵ - ۱۲ ربيع الاول ۱۴۲۷
Tue, Apr 11, 2006
ماجرا
۳۴۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
داستان زندگى
داستان زندگى
عشق گمشده
253755.jpg
پاسخ كارشناسى داستان زندگى

در پاسخ به زندگى و شرايط خاصى كه براى همايون پيش آمده ذكر چند نكته ضرورى است.
نخست آنكه براى ازدواج بايد يك نكته مهم در نظر گرفته شود و آن داشتن شرايط خانوادگى و شأن خانوادگى است كه بايد به گونه اى ميان دو خانواده متناسب باشد اگر دو خانواده از نظر فرهنگى با هم همخوانى نداشته و دچار تفاوت در مسائل فرهنگى و مالى باشند، مطمئناً در آينده زندگى آرامى را نخواهند داشت. به خصوص در اينجا كه دختر در يك خانواده مرفه زندگى كرده و پس از آن در پى يك عشق از سر جوانى به پسرى روى آورده كه از نظر شرايط مالى و اقتصادى تفاوت زيادى با پدرش دارد.
دختر جوان پس از وارد شدن به زندگى مشترك و گذر از آن تب عاشقانه و مادر شدن از نظر شرايط اجتماعى و رفاه زندگى مى خواهد خود را همسان با ديگر دختران فاميل كند و چون آستانه مقاومتش پس از باردارى پايين آمده و از سوى ديگر توسط خانواده اش مورد حمايت قرار گرفته و شوهرش نيز نمى تواند خواسته هاى او را برتابد. بنابراين در شرايطى قرار مى گيرد كه مى خواهد براى خودش زندگى كند و راهى را كه به هيچ وجه همسرش نمى تواند به آن قدم بگذارد يعنى به همان مسير خانوادگى اش بازمى گردد و انتخاب مى كند.
اكنون همايون تنها شده است. او هنوز هم به عشق آن دختر كه سال ها پيش دل بسته بوده، پايبند است زيرا در كنار او و بودن با او به خواسته ها و اهدافش مى رسيده است و اكنون به علت داشتن فرزندى كوچك اين وابستگى را بيشتر حس مى كند ولى همايون بايد بداند كه عشق يكطرفه و اجبارى به نوعى فريب دادن خود است و مشكلات او را بيشتر مى كند. بنابراين بايد براى مدتى همسرش را به حال خود رها كند و اين اندازه در برابر او ابراز نياز نكند. شايد مهسا پس از مدتى جدايى از دختر و شوهرش بفهمد كه به آنان نياز دارد.

پدر آهسته حركت مى كند. فرصتى پيدا كرده ام كه بيرون را تماشا كنم. هميشه به جاده هاى سبز جاده چالوس علاقه زيادى داشته ام به همين خاطر پدر تسليم خواسته من شده است. سال آخر دبيرستان هستم و تعطيلات نوروز فرصتى است تا خستگى ها را از تنم بيرون كنم.
خيلى راه مانده تا به ويلا برسيم. آنقدر خوشحالم كه بچه هاى خاله ام و ديگر اعضاى خانواده مادرى ام را مى بينم كه نمى فهمم چطور به شمال مى رسيم.
خاله جلو مى آيد و چمدانم را مى گيرد.
- همايون اتاق اختصاصى بالا براى تو. در آن راحت باش.
پدرم كه حسودى اش شده مى گويد:
- كاش خاله من هم زنده بود.
همه مى خنديم و خاله با من تا بالا مى آيد و آرام مى گويد:
- مطمئن هستم كه اينجا خيلى به تو خوش مى گذرد. آخر قرار است مهسا و پدر و مادرش هم بيايند.
وارد اتاق كه مى شوم از پنجره دريا را مى بينم. چشم انداز آنقدر زيباست كه يك لحظه دلم نمى خواهد چشم از اين درياى آبى و مه و آن جنگل و اين همه زيبايى بردارم. يكى دو ساعت مانده به تحويل سال نو كه مهسا با خانواده اش از راه مى رسند دوباره همان شور و حالى كه از كودكى با ديدن مهسا در وجودم برپا شده بود، غوغا به پا مى كند.
* * *
فصل امتحانات است و تمام فكر و ذكر من به امتحانات، اما گاهى مهسا تلفنى با من حرف مى زند و درددل مى كند.
- مى دانى به چه فكر مى كنم؟
- خب معلوم است كه نه.
- به اينكه بين من و تو هزار كوير قرار گرفته است.
- نه اين طورها هم كه مى گويى نيست. من در امتحانات قبول مى شوم و بعدش...
ميان حرفم مى دود.
- مى روى سربازى و بعد هم دنبال كارى بايد بيفتى و...
اين بار من هستم كه حرفش را قطع مى كنم.
- نه خانم صبر كن. جوجه را آخر پاييز مى شمرند. صبر كن تا نتيجه ها را اعلام كنند آن وقت براى تو و همه روشن مى شود كه همايون كيست.
امتحان ها كه تمام مى شود، بلافاصله در شركت عمويم شروع به كار مى كنم بعد از مدت كوتاهى انگار دلم طاقت نمى آورد و يك روز بى مقدمه به مادر مى گويم:
- مامان فكر كنم وقتش شده كه در مورد چيزى با هم حرف بزنيم.
مادر نگاه مى كند و مى گويد:
- فكر كنم بدانم كه چه حرفى مى خواهى بزنى ولى اگر فكر مى كنى كه درست مى گويم لطفاً اصلاً در موردش حرف نزن.
- ولى مامان!
- اين لقمه از سرما خيلى زياد است.
- ولى مهسا.
- ولى او بر قلب و روح تو حكومت مى كند ولى تو الآن بايد به جاى فكر كردن به او به درس و... فكر كنى، به آينده ات خوب فكر كن.
اصرار مى كنم.
- ولى مادر من اين دلايل شما را قبول ندارم.
مادر با عصبانيت فرياد مى زند.
- چرا نمى خواهى بفهمى. چرا لجبازى مى كنى. پدرت هم مثل من مخالف است. كارى نكن كه پدرت جلويت بايستد و خيلى چيزها را به رويت بياورد.
از جا بلند مى شوم.
- مادر هميشه همين طور بوده ايد وقتى حرفى منطقى نداريد فرياد مى زنيد ولى اين بار با هميشه فرق دارد من بايد كارى را كه در اين مورد صلاح است انجام دهم.
خودم را در اتاقم زندانى كرده ام. مادر به اصرار بعد از چند ساعت مى آيد.
- در را باز كن بايد با تو حرف بزنم.
خيلى گرسنه ام. سرگيجه امانم را بريده است بالاخره در را باز مى كنم.
خاله و دايى آمده اند. خاله با سينى غذا و آب وارد اتاقم مى شود و كنارم مى نشيند.
- اين كارها چيست؟ بيا كمى بخور تا حالت جا بيايد.
- حوصله ندارم. رهايم كنيد.
عمويم هم از راه مى رسد.
- خجالت بكش پسر كارت را رها كرده اى و گوشه اتاق كز كرده اى؟ پس كار و مسؤوليت تو چه مى شود!
- ديگر مغزم كار نمى كند.
عمو از خاله مى خواهد كه تنهايمان بگذارد.
او خيلى تلاش مى كند بلكه مرا منصرف كند ولى حرف من يكى است.
- دوستش دارم و مى خواهم با او ازدواج كنم. هيچ دليلى هم برايم اهميت ندارد.
عمو عصبى است.
- عقلت كم شده. ولى روزى مى آيد كه پشيمانى ات را ببينم.
به قرص و ليوان و مرگ پناه مى آورم. نمى دانم كجا هستم ولى وقتى چشم باز مى كنم مهسا بالاى سرم ايستاده است آنقدر گريه كرده كه چشمانش متورم است.
پدر و مادرش بالاى سرم مى آيند ولى پدر و مادرم گوشه اتاق ايستاده اند. پدرش مى گويد:
- دخترم را اين قدر دوست داشتى كه مى خواستى بميرى؟ من دخترم را به تو مى دهم و هر كارى هم از دستم برآيد برايتان انجام مى دهم. پدرش ما را مى بوسد و برايمان آرزوى خوشبختى مى كند.
پدر و مادرم مثل مجسمه هستند ولى براى من انگار آنها هيچ اهميتى ندارند.
انگار در خواب هستم. عاقد در حال خواندن صيغه است. صداى شادى و فلاش دوربين و تانيه و مهسا كه كنارم نشسته است. مادر گردنبندى به گردن او مى اندازد و پدر پيشانى اش را مى بوسد و ساعت طلا به دستش مى كند. مى دانم كه از ته قلب راضى نيستند، ولى انگار برايم مهم نيست. با او براى ديدن آپارتمانى مى رويم. پدرش آپارتمان را به نامش زده است و من حاضر مى شوم كه در آنجا با هم زندگى كنيم.
او مى گويد:
- ولى فكر مى كردم نخواهى در آپارتمان من زندگى كنى آخر بعضى از مردها دوست ندارند كه...
حرفش را قطع مى كنم.
- به نظر من بين ما من و تويى نيست. من هرچه داشته باشم به تو تعلق دارد.
روزى چند بار به هم تلفن مى زنيم. ساعت كارى ام را زياد كرده ام و دست آخر او را به شركت آورده و منشى ام كرده ام. هرچه به دست مى آورم به او مى دهم ماشين را به او داده ام و خودم پياده تا اداره مى روم. هرچه مى خواهم مى پذيرم ولى وقتى دخترمان به دنيا مى آيد انگار اخلاق او عوض مى شود.
- از بچه دارى خسته شده ام.
- نشنيده اى كه بهشت زير پاى مادران است.
- حرف نزن! من حوصله ندارم كارهاى تكرارى كنم.
- اگر كمى دندان روى جگر بگذارى شيرين زبانى اش شروع مى شود و آن وقت حوصله ات سرجا مى آيد.
- تو اصلاً متوجه حال و هواى من نيستى.
- مى خواهى شمال برويم. مثل آن روزها.
- به كدام ويلا مى خواهى بروى؟ مگر تو ويلا دارى؟
- ولى ما تازه سه، چهار سال است كه ازدواج كرده ايم.
حرف هايش عوض شده و رفتارش تغيير كرده است. بالاخره هم با قهر به خانه پدرش مى رود.
- مهسا به خانه برگرد. بى تو خانه صفا ندارد.
- براى چه اين موقع تلفن زدى؟ من خواب بودم.
- من را بى خواب كرده اى و آسوده مى خوابى؟
از روزى كه به خانه پدر آمده ام خوابم زياد شده است.
- دخترك بهانه ات را مى گيرد.
- حوصله اش را ندارم.
- يك هفته است كه رفته اى. دلت براى ما تنگ نشده است.
- حوصله تو و او را ندارم.
- بيايم دنبالت؟
- نه!
- ولى من مى آيم.
مى روم به زور به خانه مى آورمش ولى باز هم قهر مى كند، بهانه مى آورد و مى رود.
به پدرم التماس مى كنم كه براى برگرداندن مهسا با من به خانه پدر او بيايد.
- من كه از اول به تو گفته بودم. اين دختر به درد ما نمى خورد.
- به جاى سرزنش كمك كنيد.
- خودت برو حرف بزن ولى تسليم نشو پسرجان.
مى روم و التماس مى كنم.
- من مى خواهم به خارج بروم حوصله زندگى در اينجا را ندارم.
- فكر كرده اى خارج خبرى است؟
- مى خواهم مدتى پيش خاله برم.
- پس ما چه؟
- نمى دانم.
به دنبال راه حل هستم. زنم فكرش عوض شدنى نيست. نمى توانم به خاطر مسؤوليت كارى همراهش بروم. او راهى مى شود براى دخترم پرستار گرفته ام. قول داده كه بعد از يك ماه برگردد ولى سفرش را با بهانه هاى مختلف به يك سال مى كشاند. هرچه تلفن مى زنم و التماس مى كنم بهانه مى آورد تا آنكه برمى گردد.
- كجا مى روى؟
- ميهمانى؟
خودش را آراسته است با خودم فكر مى كنم چرا دوستش دارم؟ او كه بيش از همه مرا آزار داده است او از خانه مى رود و من دخترم را در آغوش مى گيرم. مى دانم اگر بخواهم جلوى خواسته مهسا مقاومت كنم دعوا راه مى افتد.
نمى دانم چه مى شود كه سراغ وسايلش مى روم و مى فهمم كه او تبعه شده است. اعصابم به هم مى ريزد. نيمه شب است او به خانه برمى گردد. با ديدن من در آن حال و وضع دلش مى سوزد جلو مى آيد ولى مداركش را در دستانم مى بيند. روبرويش مى ايستم و مى گويم:
- دنبال چه هستى؟
- به تو ربطى ندارد.
بى اختيار چند كشيده به او مى زنم. بچه را با خودش به خانه پدرش مى برد. صبح است كه صداى زنگ در آپارتمان بلند مى شود فكر مى كنم برگشته است ولى وقتى در را باز مى كنم متوجه شكايت او مى شوم زنم شكايت كرده و گفته كه قصد دارم ثروتش را از آن خودم كنم.
در كلانترى هم به حرف هايم توجه نمى كند و من در بازداشت مى مانم. روز بعد پدرش با شرمندگى مى آيد و مرا به خانه مى برد.
- طلاقم بده وگرنه طلاق مى گيرم.
بالاخره از هم جدا مى شويم. او رفته است و من مانده ام با عشقى كه هنوز از او در وجودم جارى است.
قانون وطرح زوج و فرد
253734.jpg
رحيم فرشاد
كارشناس رسمى دادگسترى در رشته وسايط نقليه زمينى

دائمى كردن اجراى طرح نوبتى تردد اتومبيل هاى سوارى شخصى در تهران به بهانه «اضطرار غيرقانونى است» وضعيت ترافيك و تبعات منفى ناشى از آن در كشور ما يك ضعف ملى است. به نظر من دليل استقرار چنين وضعيت اسفبار غفلت مسؤولان از اجراى برنامه هاى اساسى وريشه اى و اجراى طرح هاى زودبازده، مقطعى و نادرست و بعضاً غيرقانونى است.
ايجاد محدوديت براى حركت اتومبيل هاى سوارى شخصى در تهران در سالهاى قبل يكى دو نوبت به صورت كوتاه مدت به منظور كاهش آلودگى هوا و خروج از حالت بحران تجربه شده بود اما تشديد آلودگى در سال ۱۳۸۴ و اجراى عملى كردن آن مستمسكى براى ادامه تا آخر سال شد. برابر اخبار منتشره به نظر مى رسد كه مى خواهند زمان اجرا نامحدود باشد: تأكيد بر اجراى هميشگى حل مشكلات ترافيكى را پيچيده تر خواهد نمود به طورى كه نه تنها منظور از اجراى مقطعى زمان اضطرار را از بين خواهد برد بلكه سازمان مجرى را كه عوامل زحمتكش راهنمايى و رانندگى است از وظايف مهمتر ديگر بازخواهد داشت. به ذكر چند دليل اكتفا مى كنم.
براى كاهش آلودگى هوا يا نبايد منابع آلاينده وجود داشته باشند و يا در صورت وجود كمتر توليد آلودگى نمايند منظور از اجراى اين طرح اين است كه درمواقع اضطرار با ايجاد محدوديت تردد براى تعدادى از اتومبيل هاى سوارى شخصى به اميد روشن نشدن موتور آنها منابع توليد آلايندگى موقتاً از كار بيفتند.
مخاطرات ناشى از آلودگى شديد و آگاهى مردم از پى آمدهاى آن و انگيزه همكارى امكان موفقيت در اجرا را در كوتاه مدت تا رفع حالت اضطرار ممكن مى سازد اما در رابطه با نامحدودكردن زمان اجرا سؤالاتى مطرح است.
الف - آيا اجراى دائمى آن درمواقعى كه اضطرارى در بين نيست قانونى است؟
ب - آيا اجراى هميشگى آن همان نتايج اجراهاى زمانهاى اضطرار را خواهد داشت؟
ج - در صورت اجراى هميشگى مشكل آلودگى هواى تهران حل و به مراحل بحرانى نخواهد رسيد؟
د - آيا راه حل هاى قانونى، داراى تأثيرات دائمى و كم هزينه وجود ندارد؟
فقط به چند توضيح كوتاه بسنده مى كنم.
۱- براى كاهش آلودگى هوا در رابطه با وسايط نقليه موتورى قوانينى از جمله معاينه و آزمايش فنى وسايط نقليه وجود دارد كه تاكنون زياد جدى گرفته نشده درحالى كه در صورت اجراى كامل علاوه بر كاهش آلودگى موجب بالارفتن ضريب ايمنى ترافيك شده و تقليل تصادفات را نيز به دنبال خواهد داشت.
۲ - توليد خودروهاى داراى مصرف سوخت بيشتر و آلايندگى بيش از حد استاندارد همچنان ادامه دارد مگر اتاق سوارى پيكان كه خط توليد آن متوقف گرديد آلايندگى ايجاد مى كرد كه موتور و دستگاه انتقال قدرت آن بر روى سوارى ديگرى نصب و توليد مى گردد. از حدود يكصدو پنجاه كارخانه يا كارگاه توليدكننده اكثراً موتوسيكلت غيراستاندارد با كيفيت و ايمنى پايين و مصرف سوخت بالا چند كارخانه به اصطلاح زيرپله اى تعطيل شد تا جان هموطنان نجات يابد و مجبور به اين همه واردات بنزين نباشيم؟
۳- چرا برنامه از رده خارج كردن خودروهاى فرسوده در سال ۱۳۸۴ حتى به ميزان يك دهم تعداد پيش بينى شده كه از اصلى ترين منابع آلاينده هوا و ناامنى محيط ترافيكى هستند محقق نشد؟
۴- آنچه از متن قانون برمى آيد لفظ اضطرار شامل تمام ماه يا فصول و يا سال نيست و مواقع محدودى را شامل مى شود تعميم موارد پيش بينى شده در قانون نحوه جلوگيرى از آلودگى هوا براى غير از زمان اضطرار مغاير با آزادى هاى مصرح در قانون اساسى است .
۵ - به موجب ماده ۷ قانون نحوه جلوگيرى از آلودگى هوا مصوب ۷۴‎/۱۱‎/۳ ايجاد ممنوعيت ها يا محدوديت هاى موقت زمانى، مكانى و نوعى با برطرف شدن وضعيت اضطرار و كاهش آلودگى بايد تمام شود اگر آلودگى دائمى است چه فرقى دارد كه اتومبيل آلاينده در ميدان تجريش يا خيابان پيروزى توليد آلايندگى نمايند و يا در بازار يا خيابان اميركبير و يا جاهاى ديگر تهران؟
۶- در تهران حداقل پنجاه درصد سفرهاى درونشهرى با استفاده از سوارى هاى شخصى انجام مى گيرد بنابراين شهروندان ناگزير از استفاده از اتومبيل هاى سوارى هستند تا زمانى كه جايگزين در دسترس وجود نداشته باشد ايجاد محدوديت مانع از جابه جايى نخواهد بود اكثريت رفت و آمدها از جمله سفرهاى تحصيلى دانشجويان، دانش آموزان، كارمندان مراجعين از ديگر نقاط كشور براى انجام امور ادارى در پايتخت، اصناف و بازاريان، رانندگان مسافركش هاى شخصى كه وسيله نقليه آنها منبع كسب درآمد زندگى است محدوديت مانع استفاده از اتومبيل نخواهد بود.
۷ - اجراى طرح اجباراً خانواده هايى را كه امكان مالى دارند به تهيه اتومبيل سوارى ديگرى وادار خواهد نمود كه نياز كشور را به واردات بنزين وابسته تر و در نتيجه آلايندگى بيشتر را به دنبال خواهد داشت در حالى كه سهم طبقات استفاده كننده از سوبسيد بنزين به ضرر كم درآمدهاست.
۸ - اجراى طرح موجب دستكارى پلاك هاى شماره اتومبيل ها براى تغيير عدد سمت راست، بعضى از سواريها شده كه نه تنها جرم محسوب بلكه عملى ضدامنيتى و موجب بى نظمى مى گردد.
بنابراين به لحاظ اينكه اجراى اين طرح در غير از زمان اضطرار هيچكدام از اهداف استقرار عدالت و نظم راكه منظور از اجراى قوانين است محقق نمى سازد بايد برچيده شود.
دستگيرى باند سرقت خودرو در تبريز
253719.jpg
گروه حوادث _ تبريز خبرنگار «ايران»: اعضاى باند چهار نفره يك باند زورگير در تبريز دستگير شدند. سه مرد و يك زن كه به عنوان مسافركش طعمه هاى خود را شناسايى كرده و پس از كشاندن به خيابان هاى خلوت و حاشيه شهر با چاقو تهديد كرده و پول هاى آنان را سرقت مى كردند پس از ۷۲ ساعت دستگير شدند.
سردار سرتيپ نصرتى _ فرمانده انتظامى آذربايجان شرقى _ در اين مورد گفت: اين افراد در مدت ۷۲ ساعت اقدام به سرقت ۵ خودرو و دو زورگيرى كرده بودند.
وى افزود: رئيس باند شخصى ۲۹ ساله است كه سابقه ۱۰ فقره سرقت در زندان دارد و از چهار ماه قبل، از زندان آزاد شده است و زنى كه با آنان همدست بوده براى جلب اطمينان رانندگان نقش خود را ايفا مى كرده است.
فرمانده انتظامى آذربايجان افزود: يكى از خودروهاى سرقتى اين باند از كرج به تبريز آورده شده و احتمالاً اعضاى اين باند در تهران نيز فعاليت داشته اند.
وى در مورد شگرد اين سارقان گفت: اعضاى باند خودروها را به صورت دربست كرايه و پس از اينكه به محله خلوتى هدايت مى كردند، زنى كه همراه آنان بود به اين بهانه كه حالش بد شده است، خودرو را متوقف كرده و در اين لحظه راننده هدف ضربات زورگيران خودرو مورد سرقت قرار مى گرفت. در مواردى نيز زن با چاقو به رانندگان حمله كرده است.
به گزارش خبرنگار ما تحقيقات در اين مورد ادامه دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |