|
كوچه w از ميان وبلاگ هاى شما:
|
|
|
|
جوانان وافسانه هاى چينى
|
|
|
|
|
|
|
|
يكى به شكل خود ما
|
|
|
|
|
كوچه w از ميان وبلاگ هاى شما:
با نت ها روى خط هاى حامل!
|
|
|
كوچه w، بخشى از صفحه جوان است كه وبلاگ هاى شما را معرفى مى كند. اگر مى خواهيد وبلاگتان معرفى شود آن را به آدرس COOCHEYEW@YAHOO.COM بفرستيد. اين بار وبلاگى را معرفى مى كنيم كه مى توانيد در آن درباره فلسفه، ادبيات و موسيقى و... مطالب جالبى پيدا كنيد. كافى است سرى به آدرس shkp.blogfa.com بزنيد. بخش اول اين نوشته درباره «پرسش» است. سؤال هايى كه ذهن همه ما را درگير مى كند و اصل هر پيشرفتى محسوب مى شود.
اصالت پرسش پرسشها تجسم بى تابى ذهن اند كه مضطربانه در پى اثبات خويش است. ذهن با طرح پرسش و تراشيدن پاسخ خود را مدام فربه تر مى كند و پس از اثبات دوباره خويش، بر اضطراب از كف دادن اقتدارش چيره مى شود. اذهان متوسط در سؤالات متوسط متوقف مى شوند و به اعتبارى متوسط قناعت مى كنند. اما اذهان جسورتر، ريسك كرده و سؤالاتى پيچيده و بغرنج مى سازند. در صورت يافتن پاسخ اقتدارشان بيش از پيش افزون خواهد شد و در صورت نيافتن پاسخ، در قمار جاه طلبانه خويش شكست خواهند خورد. آنچه كه در بيشتر متفكران ديده ام همين بازى احمقانه ذهنى زياده خواه است كه بلادرنگ پاسخى خوشايند و ارضا كننده تراشيده است تا تنش سؤالهايش را آرام كند. در اين ميان تنها عده معدودى بودند كه ماهيتِ گريزى پاسخها را فهميده اند و بنابراين به جاى پرداختن به پرسشهاى خام و پاسخهاى سرآسيمه، در اختيار كردن پرسشها، وسواس به خرج داده اند و به جاى اصرار بر يافتن پاسخى بلادرنگ، سالها پرسش خود را مزمزه كرده اند. آنها نشان داده اند كه پرسشهاى ارزشمند و اصولى مى توانند در ذهن خانه كنند و بتدريج ذهن را باردار كنند. فرزند اين بارورى چيزى نيست جز رخت بر بستن پرسش و نه بوجود آمدن پاسخ. اين راز ترقى هر گروهى است. دومين مطلب درباره انواع موسيقى است كه تأثيرهاى مختلفى بر انسان مى گذارد. جنبه هاى مختلف اين موضوع در نوشته زير آمده: موسيقى غنى و فقير هر گونه موسيقى اى داراى صورت (فرم) و معنا (محتوى) است كه حال و جنبه هاى زيبايى شناسى آن را به وجود مى آورد. صورت در موسيقى با عناصر و اركانى چون وزن و ريتم، طنين، اجرا و شيوه نوازندگى ترسيم مى شود و معناى موسيقى را ملودى، ساختار فواصل و گردشهاى خيال انگيزش مى سازد. در نگاهى كلى صورت، ظاهر و سطح موسيقى، و معنا، محتواى احساسى و شهودى و فكرى آن را به وجود مى آورد. در هر اثر موسيقى صورت و معنا با هم تلفيق شده و هويت و حال خاصى را ساخته و گونه اى از موسيقى را به وجود مى آورد. ريتم در موسيقى مى تواند به گونه اى به كار گرفته شود كه تسهيل كننده مسير ملودى و تأمل درونى و يا بازدارنده آن باشد، به گونه اى كه هيجان آن سدى براى صور خيالى و توجه و تأمل فكرى شود. صورت و معنا در گونه هاى موسيقى ايرانى مانند اصيل(كلاسيك)، پاپ حال و تأثير متفاوتى را بر مى انگيزد، يعنى هرگونه موسيقى، حال و زيبايى و تأثيرات خاص خود را دارد و بستگى دارد ملودى و ريتم چگونه به كار گرفته شده باشد و آهنگساز از تلفيق ريتم و ملودى به چه صورتى بهره گرفته باشد و اثرات روانى آن چه باشد. آيا انرژى ريتم يا اغراق ملوديك مانع ادراك ذهنى است و فرد را در احساسات صرف فرو برده و يا مولد تخيل و محرك تفكر و ارتباط متقابل است؟ گردشهاى ملوديك غنى است يا فقير؟ ضرباهنگ موسيقى تسخيركننده يا تسهيل كننده فكر و ادراك است. به لحاظ تأثرات موسيقايى، متعالى ترين حالت روانى و زيباشناسى در موسيقى، ظرفيت فكرى و مشهود در آن است؛ و در درجات پايين تر برانگيختگى هاى احساسى و نازل ترين آن تأثرات بدنى و جسمانى است. اما براى تحريك صور خيالى و فكرى به ملودى غنى نياز است. موسيقى عامه پسند يا موسيقى احساسى، تهييج گر است. فكر را در طرازهاى هيجانى متوقف مى سازد و اغلب مانع انديشه و تأمل است. در واقع موسيقى عامه پسند به اين جهت عنوان عاميانه را به دنبال دارد كه با نيازهاى احساسى، هيجانى و دلبستگى هاى روزمره و فورى آنها همراه است. موسيقى لذت بخش كه غالباً شنودهاى اغواگرانه را ارضا مى كند، به دليل احساسات شديد و هيجانات بارز آن قابل فهم عموم است. اكثريت عامه به دنبال تهييج درونى و فرافكنى احساسات خود هستند و از اين امر به جهت تفنن و از همه مهم تر براى گريز از فشارهاى فردى و اجتماعى بهره مى برند. اتفاقى كه هيچ گاه مطلوب نبوده و موسيقيدان هاى بزرگ از آن بيزار بوده اند.
|
|
|
|
|
جوانان وافسانه هاى چينى
موش در خط پايان!
|
|
|
پرديس شكيبا يك كتاب طالع بينى چينى دستش گرفته بود و چند ساعتى بود كه صداى خنده و سروصداى خودش و دوستانش همه خانه را پر كرده بود. از هر طرف اتاق يك نفر فرياد مى زد و مى خواست خصوصيات خودش را با توجه به سال تولدش بداند. كم كم فراموش كرده بودند كه نبايد راز سال تولدشان فاش بشود! صداى «من چى ام؟ تو چى هستى؟» فضا را پر كرده بود! دست از سر خصوصيات خودشان كه برداشتند مشتاق شدند بدانند چه كار و حرفه اى براى آنها مناسب است و شريك آينده زندگيشان را از كدام ماه و سال انتخاب كنند و ... ... خلاصه يك نصف روز سرشان حسابى گرم گرم شد. سرانجام يكى پرسيد حالا اينها چى هست؟ از كجا مى گويند فلانى متولد سال اسب است و آن يكى اژدها و ... ماجرا جدى تر شد و يك كم به فكر رفتند و چند نفرى هم نظرات نه چندان درستى دادند اما همه ماجرا را به سال نو چينى ها و داستان هاى مربوط به آن ربط مى دادند. آغاز ماجرا مراسم و اعتقادات مربوط به سال نوى چينى ها به ۲۶۰۰ سال پيش از ميلاد بازمى گردد در آن زمان براى نخستين مرتبه امپراتور «Huang Ti» استفاده از چرخه «زودياك» يا منطقه بروج را مطرح و مرسوم كرد. در داستانها و اسطوره هاى اين مردم آمده است كه بودا پيش از مرگ و ترك اين جهان همه حيوانات را به حضور خود فراخواند. اما از ميان تمام جانوران تنها ۱۲ نمونه به سوى او آمدند تا آخرين وداع را داشته باشند. «بودا» نيز به عنوان پاداش، هر سال را به نام يكى از آنها (به ترتيب ورودشان) نامگذارى كرد. چينى ها معتقدند حيوان هر سال بر فرد متولد شده در آن سال حكمرانى مى كند و تأثيرات زيادى براى شخصيت او مى گذارد. مى گويند: «آن حيوان در قلب و دل آن شخص پنهان مى شود.» يك چرخه كامل «زودياك» ۶۰ سال طول مى كشد كه از ۵ دوره ۱۲ ساله تشكيل شده است. ژاپنى ها، كره اى ها و ويتنامى ها نيز اين رويداد ۴۷۰۳ ساله را مراعات كرده و در نظر مى گيرند و آن را جشنواره بهارى مى دانند و مدت آن را ۱۵ روز محاسبه مى كنند. افسانه ها از دهكده اى حكايت مى كنند كه سالها پيش توسط هيولاى بد وزشتى در يك شب زمستانى نابود مى شود و مردم با غم و غصه در سايه تلاش و همت زندگى را از نو آغاز مى كنند و خانه هاى جديدى مى سازند، غافل از آنكه هيولاى زشت و پليد يك بار ديگر در سال بعد و در همان شب به سراغشان خواهد آمد! اين بار نيز مردم بسيارى كشته مى شوند و خانه ها ويران مى شود. ... اما از آنجايى كه زندگى جريان داشت. يك بار ديگر بسيج شدند و همه چيز را از نو ساختند و در كنار آن تدابير امنيتى را در نظر گرفتند! آنها كه پيش بينى مى كردند هيولاى مزاحم دوباره آرامش زندگيشان را برهم زند، تصميم گرفتند با طرح نقشه اى او را بترسانند و از محل زندگى و كارشان فرارى دهند. به همين خاطر ترقه، طبل، زنگ و ناقوس ها رابه كار گرفتند و تا مى توانستند سروصدا ايجاد كردند. در كوچه و خيابان و هر جايى كه امكان داشت پرچم آويزان و آتش سرخ برپا كردند. ... سرانجام نقشه آنها، مؤثر واقع شد و هيولاى ويرانگر براى هميشه آنها را رها كرد. به همين خاطر چندين روز جشن گرفتند، به ملاقات هم رفتند و به يكديگر هديه دادند و غذاى خوب و خوشمزه خوردند. جشن سال نوى امروزى امروزه نيز چينى ها يك ماه پيش از شروع سال نو و جشن ها خود را آماده مى كنند. براى يكديگر هديه مى خرند و خانه ها از سقف و پشت بام تا انبارى و زيرزمين نظافت مى شود و خانه هايشان را با نوشته هايى كه مفاهيم خوشبختى، سلامتى، ثروت و طول عمر دارند پر مى كنند. شب سال نو، پس از يك دوره تلاش و خستگى مربوط به آمادگى براى سال جديد، افراد خانواده كنار يكديگر جمع مى شوند و آرزوهاى خوب و خيرى را مطرح مى كنند. در اين شب ترجيح مى دهند از غذاى دريايى استفاده كنند و هر غذاى دريايى را به نشانه يكى از اتفاقات خوب و خير در سال بعد فراهم مى كنند. «ميگو» را به نسبت شادكامى و زنده دلى، صدف خوراكى را مجموعه اى از تمام خوبى ها در سال جديد و سالاد ماهى خام را به قصد موفقيت و خوشبختى مى خورند. رسم است كه تكه لباس قرمزى بپوشند تا ارواح شيطانى را فرارى دهند و از لباسهاى سفيد و سياه به دليل آنكه در مراسم عزادارى و مصيبت ها استفاده مى شود، پرهيز مى كنند ودر نيمه شب آسمان با آتش بازى مردم نورانى مى شود. در روز سال نو براساس رسم قديمى كه (Hong Bao) خوانده مى شود، افراد متأهل به كودكان و افراد مجرد در پاكت هاى قرمز، «پول خوش يمن» مى دهند. خانواده ها از خانه اى به خانه ديگر مى روند و به هم سر مى زنند. (نخست به فاميل و بستگان و سپس به همسايه ها). روز پانزدهم نيز پايان جشن است، جشنى كه با چرخاندن فانوسهاى روشن همراه است. مردم در اين روز جشن مى گيرند و به رقص و پايكوبى مى پردازند. چينى ها از اين نوع نامگذارى زمانى سالها به عنوان يك جانشين ديگر در بين خود براى تعيين سال تولد اشخاص استفاده مى كنند و به عوض آنكه از او بپرسند چند سال دارى؟ مى گويند علامت يا نشانه حيوان سال تولدت چيست و به نام يكى از آن ۱۲ حيوان سال تولد خود را مشخص مى كنند. سال جديد چينى ها امسال در ۲۹ ژانويه ۲۰۰۶ بود كه سال «سگ» خوانده مى شود. گفته مى شود كسانى كه در اين سال متولد مى شوند ويژگى هاى عجيب و شگفت انگيزى دارند. آنها با وفا، وظيفه شناس، صادق، رازدار هستند. البته از طرف ديگر كمى ديرجوش و خودخواه و كله شق و لجباز هستند. متولدين اين سال در مقام مديريت و اداره يك جمع موفق هستند و با متولدين سال خرگوش، اسب و ببر بيش از سايرين سازگارى دارند. دوازده حيوان چگونه وارد شدند؟ ابتدا موش و به دنبال آن گاو، ببر، خرگوش، اژدها، اسب، گوسفند، ميمون، خروس، سگ و خوك وارد تقويم چينى ها شدند. نقل افسانه اى ديگر در داستانى ديگر آمده است كه ۱۲ حيوان نام برده شده با هم نزاع مى كردند و هر كدام مى خواست آغازكننده سال جديد باشد و چرخش ۱۲ ساله با نام او شروع شود. براى جلوگيرى از جنگ و خونريزى خدايان وارد كار شدند و رقابتى را ترتيب دادند و پيشنهاد كردند در مسابقه اى تمام ۱۲ حيوان از يك طرف ساحل به سمت مخالف بروند هر كدام زودتر رسيد نخستين باشد و سايرين در اين چرخه ساليانه بر مبناى مقامى كه آورده اند در پشت سر او قرار گيرند. ... اينگونه شد كه موش زبر و زرنگ اول و خوك تنبل آخر شد.
|
|
|
|
|
چيزى براى امروز
در اين نمايشگاه هنرى هنرمندان سعى كرده اند مجسمه هايى خلق كنند كه تا حد ممكن شبيه آدم هاى عادى باشند. در اين تصوير پيرزن هايى كه در گوش هم نجوا مى كنند، مجسمه هستند و زن و مردى كه اين سو ايستاده اند، بازديدكنندگان موزه! اين شيطنت در كار عكاس نيز ديده مى شود. او نيز با هوشمندى زاويه اى را انتخاب كرده كه در آن بازديدكننده ها تبديل به مجسمه شده و مجسمه ها، در نقش تماشاگران جان گرفته اند. اين تصوير مرا به ياد يكى از انقلابى ترين نظريه هاى ادبى پست مدرن مى اندازد كه در آن ادعا شده تماشاگر (سوژه) هنگام تماشاى اثر هنرى (ابژه) خود تبديل به ابژه مى شود و اين اثر هنرى است كه در جايگاه سوژه، تماشاگر اوست. به بيان ديگر اثر هنرى موجوديتى است كه هنگام ارائه به مخاطب جان مى يابد و با او وارد تعامل مى شود. البته اين قانون درباره همه آثار هنرى و ادبى صدق مى كند، اما مطمئناً تماشاگران اين موزه هنرى آن را به طور «عميقترى» درك مى كنند.
|
|
|
|
|
دنبال چه مى گردى
دنبال همكلاسى هايم در دانشگاه فيروزكوه مى گردم. رشته ما حسابدارى بود و سالهاى هفتاد و هشت تا هشتاد و دو آنجا درس مى خوانديم. فرهاد رجبى farhadseven@ yahoo.com من دنبال معلم كلاس اول ابتدايى ام خانم بيدار مى گردم. دوران ابتدايى ام در مدرسه شهيد كشورى قزوين بود. ممنون مى شوم اگر خبرى از اين خانم داريد به من mail بزنيد. joorabdoozan @ yahoo.com مى خواهم مكالمه زبان انگليسى يادبگيرم. كسى مى تواند كمكم كند؟ حق الزحمه اش هم روى چشم! سعيد براتى Baraty _s @ yahoo.com من به دنبال دوستان دوران ابتدايى ام در پايگاه شكارى تهران مى گردم. اسم دبستان ما پاسداران آسمان بود. كسرا، فرشاد، مهرداد، رضا و... بچه ها! من آرش عليخانى هستم! كجاييد؟ Arash2day@ yahoo.com من مى خواهم دسته جمعى و گروهى كوهنوردى كنم. اگر كسى اهل اينجور كارهاست به من mail بزند. Mehrdad-devil63@ yahoo.com كسى هست كه نمونه اى از سؤالات سالهاى گذشته آزمون دكترى روانشناسى سلامت دانشگاه تهران را داشته باشد؟ لطفاً به من اطلاع بدهيد. Orood2000@ yahoo.com من حميد بيست و دو ساله و مهندس كشاورزى هستم و مدتى است كه دنبال كسى مى گردم كه زبان روسى را خوب بلد باشد. لطفاً به من mail بزنيد. Jookool58@ yahoo.com مدتى است كه دنبال همكارى مى گردم كه بتواند در پروژه اى اينترنتى در زمينه فيزيك و علوم مربوط به آن كمكم كند و ترجيحاً دانشجوى فيزيك يا علاقه مند به آن باشد. اگر كسى مى خواهد با من همراه شود به من mail بزند. Physichet.ir @ gmail.com دنبال مقاله هاى رياضى و سايت هاى فارسى زبان درباره رياضيات مى گردم. لطفاً كمكم كنيد. Ayda.kia @ gmail.com
|
|
|
|
|
يكى به شكل خود ما
آرشيتكت نابغه
|
|
|
ريماوزين دل «براى موفقيت در كشورهاى غريب، خيلى بايد تلاش كرد. » اين را جين وان سونگ ساكن آمستردام مى گويد. سونگ بيست وپنج ساله متولد شانگهاى است و به خاطر كار پدر و مادرش همراه آنها به هلند آمده و از چهارسالگى هم آن جا بوده. اما هنوز هم آن جا يك غريبه است. با اين كه حالا خيلى ها او را مى شناسند يا حداقل نامش را شنيده اند. او كسى است كه توانسته طرح هاى جديدى براى معمارى و نقشه كشى ارائه كند. سونگ تنها بيست و پنج سال دارد و آخرين سال دانشگاهش را مى گذراند. با اين همه به عنوان مشاور فنى و طراحى پروژه هاى ساختمان فعاليت مى كند و ايده هايشان طرفداران فراوانى دارد. سونگ مى گويد :«وقتى چهارده ساله بودم از پدرم كه آرشيتكت بود،كتابهاى طراحى را مى گرفتم و مى خواندم. در مدرسه هم هر وقت بى كار بودم طراحى مى كردم. معلم هايم مى گفتند استعداد خوبى در نقاشى دارم. شايد فكر مى كردند من هم مثل ون گوگ مى شوم!» او با راهنمايى هاى پدرش خيلى سريع ياد گرفت كه چگونه نقشه هاى ساختمانى بكشد:«پدرم وقت كشيدن مدام از من سؤال مى كرد كه چطور بايد در فضاهاى كوچك، مكان هايى طراحى كنم ، او مى خواست كه در ذهنم همه جزئيات را مرور كنم و ايده هاى جديد بدهم.» به اين شكل جين وان جوان، در هفده سالگى با تسلط تمام، در پروژه هاى پدرش همكارى مى كرد. او آن زمان شاگرد دبيرستان بود و رشته اش هم معمارى. طبيعى هم بود كه او در دانشگاه همان رشته را ادامه بدهد. سال اول او شاگرد اول دانشكده معمارى مى شود و سال دوم به همراه يكى از استادانش در پروژه اى كار مى كند: «استادم به من گفت كه طرح هاى اوليه ساختمان هايى در ساحل را بكشم . من هم بعد از ده روز سه نمونه براى او بردم. وقتى آنها را ديد، با تعجب به من نگاه كرد و گفت پدرت اينها را كشيده؟ بعد از آن كه مدت زيادى برايش در باره آن طرح ها توضيح دادم او پذيرفت. دو روز بعد، او به من پيشنهاد همكارى داد. آن هم در شركت silver block كه در ساختمان سازى بسيار معتبر بود.» و به اين شكل سونگ، توانست خيلى زودتر از بقيه همكلاسى هايش كار مناسب پيدا كند و جزو آرشيتكتها و معماران قرار بگيرد. اما او از بعضى تبعيض ها ناراحت است:« اين جا هنوز فكر مى كنند كه ما حق آنها را مى خوريم. با اين كه شهروند اين جا هستيم ، سعى مى كنندكه به شكلى ما را از سر باز كنند و كارهاى كوچك تر را به ما بدهند. براى همين گفتم كه موفقيت در كشور غريب، سخت است.» اما سونگ اميدوار است كه از اين سدها عبور كند. او به فكر راه اندازى شركتى است كه چندنفر از خارجى ها از كشورهاى اسپانيا، بلژيك و هند در آن كار كنند.
|
|
|
|