|
|
|
داستان جنايى
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
شكايت سازمان ثبت احوال از يك زن
گروه حوادث _ زنى به اتهام اخذ شناسنامه المثنى و كتمان ازدواج با شكايت سازمان ثبت احوال تهران به دادسراى صادقيه فرا خوانده شد. بنا به اين گزارش، يازدهم آبان ماه سال جارى گزارشى از سوى مديركل امور حقوقى ثبت احوال كشور به شعبه اول بازپرسى دادسراى ناحيه ۵ صادقيه ارسال شد. اين گزارش به همراه دو جلد شناسنامه پيوستى حاكى از آن بود كه زن جوان ۳۶ ساله اى با داشتن شناسنامه و به بهانه گم شدن آن، پس از طى مراحل قانونى اقدام به اخذ شناسنامه المثنى كرده و با وجود داشتن همسر و پسرى ۱۶ ساله، خود را مجرد معرفى و شناسنامه جديد را بدون درج مشخصات همسر و فرزندش دريافت كرده است. در اين گزارش به استناد ماده ۴ قانون تخلفات اسناد سجلى ضمن اعلام جرم عليه اين زن جوان از دادسرا خواسته شد تا نسبت به تعقيب كيفرى زن جوان اقدام و نتيجه اقدامات اعلام شود. بازپرس شعبه اول دادسراى صادقيه دستور داد تا با توجه به آدرس اعلامى از سوى ثبت احوال، اين زن جوان جهت ارائه توضيحات به اتهام اخذ شناسنامه المثنى و كتمان ازدواج ظرف سه روز پس از ابلاغ قضايى در دادگاه حاضر شود.
|
|
|
|
|
داستان جنايى
گره گمشده
|
|
|
هوا تاريك شده بود. سوز سرما آزاردهنده بود و در همين لحظات بود كه ترمز شديد يك ماشين به گوش رسيد. ماشين كثيف و گل آلود توقف كرد و چند لحظه بعد مردى بلندقد با اندامى قوى از ماشين پياده شد به طرف در خانه اى رفت و كليد را در قفل چرخاند. در باز شد و زن و چند بچه همراه مرد درون خانه رفتند. آنها در طبقه بالا زندگى مى كردند. بالا رفتند و جلوى در آپارتمان توقف كردند. اين بار هر چه كليد در قفل چرخيد در باز نشد، چند بار اين كار تكرار شد ولى در انگار نمى خواست باز شود. زن بعد از كمى فكر كردن رو به شوهرش گفت: - نگاه كن. اينجا را ببين دو لنگه دررا جوش زده اند. براى همين است كه در باز نمى شود. مرد اطراف را نگاه كرد. خشم و عصبانيت از چهره اش موج مى زد. شروع به فحاشى و ناسزاگويى كرد و پله ها را پايين رفت. زن با نگرانى دنبال مرد راه افتاد. - تورا به خدا صبر كن، امشب يك كارى دست خودت مى دهى. حوصله كن. بالاخره تكليف مان را با صاحبخانه يكسره مى كنيم. ولى مرد اهل اين حرفها نبود. جلوى در طبقه پايين ايستاد و چند مشت و لگد به در زد. هيچ كس نبود. تمام چراغ هاى خانه خاموش بود. طاقتش را از دست داده بود. سيگارى روشن كرد و بعد شروع به شكستن شيشه چند پنجره كرد. همسايه روبرويى كه متوجه سروصداها شده بود، به كوچه آمد. - چى شده؟ مرد آهى كشيد و گفت: - آدم بى انصاف و نامردى است. كسى كه به زن و بچه مردم فكر نكند اصلاً نمى شود اسمش را انسان گذاشت. بياييد برويم بالا شما ببينيد كه چه كرده است. اصلاً گيريم من آدم بدى هستم بچه شيرخوار كه گناهى ندارد. آخر مرد نگفتى كه مردم مى خواهند زندگى كنند. همسايه روبرويى وقتى وضعيت را اينگونه ديد، با اصرار آنها را به خانه اش دعوت كرد. صبح روز بعد وقتى صاحبخانه پيدايش شد، هوشنگ به سراغش رفت و يقه اش را گرفت: - آخر مرد حسابى براى چى شرم نكردى و در خانه ام را جوش زدى؟ مرد صاحبخانه فرياد زد: - برو پى كارت مگر وقتى تو كليد پاركينگ را عوض كردى، به من خبر دادى؟ كار دعوا بين دو مرد محله را به هم ريخت و با تماس تلفنى يكى از اهالى بود كه مأموران كلانترى به محل آمدند. هوشنگ شكايت كرد و با دستور بازپرس وقتى مأمور گزارش داد كه صاحبخانه در خانه مستأجرش را جوش زده، او بازداشت شد. *** شب بعد سر كوچه آنها همسايه ها جمع شده بودند، مردى آرام به پيرمردى گفت: - شايد دلارهارا از مغازه به خانه اش مى برده كه او را كشته اند و همه چيز را غارت كرده اند. پيرمرد نگاهى كرد و گفت: - دلارفروش مستأجر هم مگر داريم. مرد جوان گفت: - در تاريكى سراغش رفته اند. زنى گفت: - زن و بچه اش خبر ندارند. نمى دانند كه او ديگر برنمى گردد. هيچ كس نمى توانست به علت حضور مأمور پليس به ماشين او نزديك شود. بالاخره بازپرس كشيك قتل و يك اكيپ از پزشكى قانونى به محل صحنه جنايت رسيدند. وقتى چراغ ها روشن شد عده اى از اهالى با ديدن كف خون آلود خودرو و جسد مردى در صندلى عقب يكه خوردند. جز دو چاقوى خون آلود و مدارك ماشين، هيچ چيز ديگرى كشف نشد و تنها ساعت كوچكى در دست مقتول بود و ساعت مردانه اى هم روى صندلى افتاده بود. بعد از انگشت نگارى كار تحقيق شروع شد. زنى گفت: خانه آقا هوشنگ ۶۰ -۵۰ مترى با اين جا فاصله دارد، حدود يكسالى مى شود كه اينجا آمده اند ولى دائم با صاحبخانه اش درگير بوده است. آخر پيرمرد آدمى تندخو است و اختلافشان روز اول به خاطر پاركينگ شروع شده بود. افسرى كه در آنجا بود گفت: اينها مشخص است. همين امروز پرونده اختلافشان به دادسرا رفت و براى صاحبخانه قرار صادر شد، شايد به علت انتقام اين قتل انجام شده باشد. بازجويى ها تا نيمه شب طول كشيد. همه مى گفتند ايراد از صاحبخانه عصبى بوده است. زن هوشنگ بى خبر از آنچه كه روى داده بود در خانه بود. هيچ كس قدرت اينكه اين خبر تلخ را به آنها بدهد نداشت. سميه سفره را پهن كرده بود و به بچه هايش كه گرسنه بودند مى گفت همين حالاست كه پدر از راه برسد. مأموران بدون سروصدا به دستور بازپرس وارد طبقه اول شدند. صاحبخانه و دو فرزندش به سرعت دستگير مى شوند و خانه شان مورد بازرسى قرار مى گيرد ولى ظواهر امر حكايت از آن دارد كه آنها بى خبر هستند. مرد صاحبخانه مى گويد: مگر هر كس با كسى اختلاف داشت، او را مى كشد؟ اگر اينطور باشد اگر مالك و مستأجرها با هم اختلاف دارند پس بايد روزى چندهزار قتل اتفاق بيفتد. بازپرس مى گويد: در حضور مردم چند بار گفته اى بالاخره تو را از روى زمين برمى دارم و اگر تا عصر امروز تو را نكشم، مرد نيستم. پيرمرد قسم مى خورد كه اين حرفها درست نيست و اگر حرفى زده از روى عصبانيت بوده و بعد توضيح مى دهد پس از آنكه شوهرخواهرش سند گذاشته، به خانه آنها رفته است ولى شب وقتى به خانه برمى گردد برق قطع بوده و در تاريكى با صحنه جنايت روبرو شده و از ترس به خانه رفته است. دلايل نيز حكايت از آن داشت كه حرفهاى او درست است. چند روز پس از جنايت دو زن سياهپوش و با چشمانى گريان برابر بازپرس مى ايستند. زن جوان با گريه مى گويد: - شوهرم مردى سر به راه بود. با هيچ كس جز صاحبخانه اختلاف نداشت. وقتى خانه را اجاره كرديم حرفهايى زده و قولهايى داده بود كه به آن عمل نكرد. مى خواستيم خانه را خالى كنيم ولى او مردى لجباز بود. شوهرت در كار شريك داشت كه به خانه تان بيايد و پولهايش و دلارها را بياورد. - بله شريك داشت ولى اختلاف نداشتند. شوهرم پولها و دلارهايش را به خانه نمى آورد. در مغازه شان گاوصندوق داشتند و من فكر مى كنم قتل زير سر صاحبخانه است. او هميشه تهديد مى كرد. شريك هوشنگ احضار شده و تحت بازجويى قرار گرفت. - هوشنگ مردى آرام بود كه به فكر زن و بچه اش بود. قبل ازآن روى ماشين هاى بزرگ كار مى كرد ولى بعد از آنكه تصادف سختى كرد، ماشين اش را فروخت و با هم مغازه صرافى باز كرديم. همه فكر مى كنند در صرافى خيلى درآمد بالاست ولى اينطور نيست. حتى اين اواخر چون كارمان خوب جلو نمى رفت و دستمان تنگ شده بود مى خواستيم صرافى را جمع كنيم. تصادفى كه گفتى چه بود؟ - چند سال قبل وقتى او مى خواست ماشين اش را از پارك در بياورد دو بچه كوچك را زير گرفت و با فروختن ماشين و دادن ديه و مدتى زندان رفتن آزاد شد. آن زن بدبخت كه بچه هايش را از دست داده بود مدتى قبل از آن شوهرش هم مرده بود. زن ول كن هوشنگ نبود حتى يك بار با چاقو به او حمله كرده و يك بار عده اى از مردان فاميل را به سر او ريخته بود ولى هوشنگ به خاطر دل آن زن و سختى هايى كه كشيده بود كوتاه مى آمد. چندبار هم زن گفته بود تو را مى كشم، شايد هم كسى را اجير كرده و اين بلا را به سر هوشنگ آورده است. بلافاصله زن احضار شد ولى او در بيمارستان روانى بسترى بود. از چند روز قبل تعادل روحى اش را از دست داده بود. زن در وضعيتى نبود كه بتواند تبانى كرده و مردى را اجير كند و نقشه قتل هوشنگ را بكشد. از والدين مقتول سؤالاتى شد. او هر چند وقت يك بار به سراغ والدين اش مى رفت و كمتر فرصت رسيدگى به آنها را داشت. اين بود كه زن هوشنگ دوباره تحت بازجويى قرارگرفت. قبل از اينكه اينجا زندگى كنيد، كجا ساكن بوديد؟ - در شهركى اطراف تهران. با همسايه ها دچار اختلاف شده بوديم براى همين تهران آمديم. اختلاف بر سر چه بود؟ - شوهرم با دخترى كه در همسايگى مان بود چند بار حرف زده بود ولى پدر او به خانه ما آمد شيشه ها را شكست و تهديد كرد. چطور شوهرت با آن دختر آشنا شده بود؟ - دختر همسايه مان بود. او اول با من آشنا شده بود، مى آمد پيش من و در مراقبت از بچه ها كمك مى كرد. هر وقت بيرون كار داشتم بچه ها را نگه مى داشت حتى چند روزى كه بيمار بودم به خانه مان مى آمد و غذا مى پخت و كمك مى كرد. خيلى به هم نزديك شده بوديم تا اينكه يك دفعه فهميدم اين محبت هايى كه مى كند بى جهت نيست. او عصرها آنقدر مى ماند تا شوهرم بيايد حتى شام هم خانه ما مى ماند. اوايل وقتى با شوهرم حرف مى زد جدى نمى گرفتم ولى بعدها فهميدم كه حتى نگاهشان به هم عادى نيست. چند بار شنيدم كه شوهرم مى خواست به تهران برود و او هم مى گفت در تهران كار دارد. شوهرم ظاهراً تعارف مى كرد و با هم مى رفتند، با خودم فكر مى كردم چه ايرادى دارد آدم به ديگران كمك كند ولى او مثل من فكر نمى كرد. وقتى به خودم آمدم متوجه اشتباهم شدم. او خودش را صاحب خانه و زندگى من مى دانست، انگار قصد نداشت از زندگى ام بيرون برود. شوهرم از او مى خواست كارهايى را در خانه برايش انجام دهد. يك روز با ليلا رفت تا براى نوزادمان لباس بخرد وقتى برگشتند ديدم براى ليلا انگشتر و لباس خريده است. ديگر من به چشم او نمى آمدم. بالاخره با شوهرم حرف زدم و گفتم: - فكر نمى كنى زياد ليلا به خانه ما مى آيد و همسايه ها حرف مى زنند و دست آخر پدرومادرش طلبكار هم مى شوند؟ شوهرم چهره اش قرمز شد و گفت: - مى خواستم با تو حرف بزنم ولى حامله بودى و شرايط بدى داشتى. حالا كه خودت سر صحبت را باز كردى همه چيز را برات مى گم. وقتى همه چيز را گفت گريه كردم و گفتم: - ديگر نمى مانم. ولى چاره اى نداشتم. شوهرم با گريه هاى من رفته بود. چند روزى نيامد. ليلا هم نيامد. يك هفته بعد شوهرم آمد و گفت: - راجع به ليلا تصميم ام را گرفته ام. ديگر اينجا راهش نده و من هم ديگر با او كارى ندارم. چند روز گذشت. درحالى كه درون آشپزخانه بودم متوجه شكسته شدن شيشه پنجره شدم و بعد بارانى از سنگ. به شوهرم گفتم معلوم شد كه خانواده ليلا اين كارها را مى كنند، براى همين به سرعت به تهران نقل مكان كرديم. ديگر از آن به بعد كسى مزاحم ما نشد. يك بار از شوهرم پرسيدم كه چه شد؟ گفت: ديگر نه من و نه آنها به من كارى ندارند. مأموران به آدرسى كه زن داد رفته و ليلا را پيدا كردند. معلوم شد ليلا زنى است شوهردار. ليلا در بازجويى ها گفت: - همسايه ما بودند ولى رفتند و من ديگر از آنها خبرى ندارم. وسايلى كه كشف شده بود روى ميز چيده شد. ليلا بعد از جست وجو در ميان اشيا به ساعتى اشاره كرد و گفت: اين ساعت شوهر من است. من برايش خريده بودم. اين حرف نشان مى داد شوهر ليلا از جنايت باخبر است. بعد از ساعتها بازجويى بالاخره ليلا گفت: - نامزدى داشتم كه دوستش نداشتم، پدرم اصرار داشت كه فقط بايد با او ازدواج كنم. كم كم با زن هوشنگ آشنا شدم و با او حرف زدم. شوهرش مردى شيك پوش و دست و دلباز بود. با احترام با من حرف مى زد، نمى دانم چرا احساس مى كردم كه به او علاقه پيدا كرده ام. هر كارى داشتم شوهرش انجام مى داد. رفت و آمدها ادامه داشت و يك روز هوشنگ به من گفت: راه ما از هم جداست من بچه دارم. جرأت اينكه حقيقت را بگويم نداشتم اين بود كه به خانواده ام گفتم هوشنگ مزاحم من مى شود. بالاخره با نامزدم ازدواج كردم، او هوشنگ را مى شناخت به او حقيقت را گفتم و شوهرم به من گفت همه چيز را فراموش كن و يك بار هم حرفى در اين مورد به من نزد. شوهر ليلا به عنوان متهم احضار شد وقتى ساعتش را ديد آرام لب باز كرد: - او را از قبل مى شناختم ولى وقتى شب عروسى ليلا همه چيز را تعريف كرد. انتقام بزرگى در وجودم غوغا كرد. لكه ننگى بود كه با خون پاك مى شد. وجدانم عذابم مى داد او به دختر ساده اى مثل ليلا رحم نكرده بود. به برادر ليلا همه چيز را گفتم و با هم نقشه قتل را كشيديم. خانه و محل كارش را پيدا كرديم و در تاريكى شب چهره هايمان را پوشانديم و با چاقو به او حمله كرديم. من به خاطر ناموسم اين كار را كردم. اگر او لااقل چند هفته ليلا را به عقد خودش درمى آورد و بعد طلاقش داده بود باز هم منصفانه تر بود. حالا هم زندانى كه مى رويم به خاطر حفظ ناموس و آبرويمان بوده است.
|
|
|
|
|
زن فرارى در دام دوشرور
گروه حوادث: زن ۱۶ساله اى پس از فرار از خانه شوهرش در دام هوسهاى شرور سابقه دارى گرفتار شد. بنا به اين گزارش ۵ مهرماه سال جارى مرد ۲۵ساله اى با مراجعه به كلانترى ۱۵۱ يافت آباد گفت: ساعت ۱۴ امروز در حالى كه مبلغ ۲ميليون تومان پول نقد از مغازه ام برداشته و براى خريد به بازار مى رفتم دونفر از اشرار و اراذل و اوباش اين منطقه بى دليل با من درگير شدند و به خاطر مقاومت من با قمه به پيشانى ام زدند و مرا بيهوش كردند. وقتى به هوش آمدم در جوى آب افتاده بودم و پولهايم به سرقت رفته بود. به دستور «حسن شكرى» داديار شعبه سوم امنيت اجتماعى مجتمع قضايى ناحيه ۱۸ شهيد مطهرى مأموران كلانترى مأموريت يافتند تا با راهنمايى شاكى نسبت به شناسايى و دستگيرى سارقان اقدام كنند. روز ۱۲ مهرماه مأموران سارق شرور را سوار بر خودروى پرايد در منطقه قلعه حسن خان شناسايى كردند. مأموران او را كه با قمه قصد قدرت نمايى و مقاومت در برابرشان داشت دستگير كردند. پس از دستگيرى در بازرسى از خانه او متوجه آلات استعمال موادمخدر شدند. بررسها حاكى از آن بود كه افرادى ديگر نيز در اين خانه حضور داشته اند كه دقايقى قبل آنجا را ترك كرده اند. مأموران در ادامه بازرسى ها موفق به دستگيرى زن و مرد جوانى شدند كه از طريق پشت بام همسايگان قصد فرار داشتند. زن جوان پس ازدستگيرى به مأموران گفت: من ۱۶سال دارم و با پسرعمويم ازدواج كرده ام. به خاطر اينكه مى خواهم او راضى به طلاق شود بارها از خانه فرار كرده ام. در آخرين فرارى كه داشتم با راننده آژانسى آشنا شدم. حدود ۲۰ روز در اختيار او بودم. او مرا به خانه زنى بيوه در منطقه راه آهن تهران برد و بعد از چند روز وقتى سوار ماشين او شدم مرا در اختيار اين دو شرور قرار داد. مأموران در ادامه تحقيقات متوجه شدند يكى از آن دو شرور پس از پنج سال تحمل حبس در زندان به تازگى آزاد شده است. به دستور داديار شكرى پرونده رابطه نامشروع بين جوان سابقه دار و زن جوان با قرار عدم صلاحيت به دادگاه كيفرى استان تهران ارسال شد و قسمت ديگر اين پرونده كه در آن زن فرارى از خانه متهم به رابطه نامشروع غيرزنا است تحت رسيدگى است. به گزارش خبرنگار ما شرور ۲۴ساله به اتهام سرقت مقرون به آزار و اذيت، رابطه نامشروع، زنا، شرب خمر، قدرت نمايى و تهديد به زندان معرفى شد و ديگر همدست او كه جوانى ۲۷ساله است نيز به اتهام رابطه نامشروع غير از زنا با زن فرارى با قرار وثيقه راهى زندان شد.
|
|
|
|
|
نقشه قاچاقچى براى نجات از مرگ
قاچاقچى مواد مخدر براى نجات جان خود به پليس پناه برد. ساعت ۱ و ۲۵ دقيقه بامداد چهارم دى ماه سال جارى قراول و مأمور اطلاعات در كلانترى ۱۴۹ امامزاده حسن متوجه حركت زيگزاگ وار يك دستگاه پرايد سفيد در خيابان مقابل كلانترى شدند. وقتى پرايد جلوى كلانترى رسيد راننده ناگهان فرمان را به سمت در كلانترى منحرف و با سرعت قصد ورود به كلانترى را كرد. سرباز نگهبان با ديدن اين صحنه جلو رفته و از راننده موضوع را پرسيد اما راننده جوابى نداد و بلافاصله دنده عقب گرفت تا بازگردد. قراول با كنجكاوى در جلوى پرايد را باز كرد كه راننده شروع به حرف زدن كرد و گفت شخصى كه در صندلى عقب مخفى شده قصد زورگيرى از مرا دارد. وقتى سرباز كلانترى و دژبان در عقب خودرو را باز كرده و قصد داشتند تا شخصى كه پنهان شده را به زور بيرون بياورند راننده فرياد زد: او اسلحه دارد. سرباز اسلحه اش را بلافاصله مسلح كرد و با به صدا درآوردن زنگ كلانترى، افسر نگهبان و افسر آماده با حضور در محل درگيرى سارق مسلح را به داخل كلانترى منتقل كردند. پس از كشف يك قبضه كلت كمرى از متهم، خودروى پرايد و راننده آن به داخل كلانترى منتقل شدند. سارق مسلح كه مرد ۳۰ ساله اى است تحت بازجويى هاى فنى و پليسى قرار گرفت و گفت: حدود ۵ ماه قبل در ميدان راه آهن تهران با اين مرد آشنا شدم. او يكى از توزيع كنندگان مواد مخدر _ هروئين - بود. به خاطر اعتياد چند مرحله براى خريد مواد به او پول دادم اما او مواد را به من تحويل نداد. تصميم گرفتم تا با قدرت بيشترى با او برخورد كنم. به همين خاطر پس از خريد يك قبضه اسلحه از كرمانشاه با او قرار گذاشتم و سفارش كردم تا حتماً هروئين را هم بياورد. امشب او سر قرار آمد اما مواد را نياورده بود. من خمار و مست بودم. در خيابان سپه سوار صندلى عقب پرايد او شدم و جر و بحث شروع شد. با عصبانيت از او خواستم تا پول مرا پس دهد و يا مواد درخواستى مرا تحويلم دهد اما او ناگهان احساس خطر كرده و تصميم گرفت وارد كلانترى شود. مأموران كلانترى با بررسى فنى روى اسلحه متوجه شدند كه اسلحه شش فشنگ و در حالت مسلح قرار دارد. با دستور شفاهى «عباسعلى دريانى» معاون دادستان و سرپرست دادسراى ناحيه ۱۸ شهيد مطهرى متهم بلافاصله جهت انجام آزمايش به آزمايشگاه اورژانس پزشكى قانونى تهران منتقل شد. آزمايشات وجود الكل در خون متهم را نشان داد. با ارجاع پرونده به شعبه سوم بازپرسى ويژه امنيت اجتماعى دادسراى ناحيه ۱۸ يافت آباد، بازپرس بابك عمرانى دستور داد تا تحقيقات در خصوص وضعيت اخلاقى و اجتماعى راننده پرايد و سارق مسلح صورت گيرد. تحقيقات حاكى از آن بود كه راننده پرايد قبلاً در زمينه خريد و فروش اسكناس جعلى و مواد مخدر فعاليت داشته و به مدت ۷ سال در زندان تحمل كيفر نموده است. در حالى كه راننده پرايد هرگونه آشنايى و رابطه قبلى با متهم را انكار مى كرد مأموران متوجه شدند شماره تلفن همراه راننده پرايد در اختيار فرد مسلح بوده و آنها در گذشته نيز با هم معاملاتى داشته اند. «بابك عمرانى» بازپرس شعبه سوم ويژه امنيت اجتماعى فرد مسلح را به اتهام شرب خمر، تهديد با اسلحه به قصد اخاذى، خريد و حمل يك قبضه كلت كمرى و اعتياد به مواد مخدر با قرار وثيقه دويست ميليون ريالى بازداشت كرد و پس از صدور قرار مجرميت دستور داد تا قسمتى از پرونده كه در صلاحيت دادگاه انقلاب است به آن مرجع قضايى ارجاع شود.
|
|
|
|
|
دستور تعقيب خريدار متقلب صادر شد
گروه حوادث- مرد جوانى پس از انتخاب دو ميليون لوازم خانگى از فروشنده خواست تا آنها را با پيك وانت به درخانه اش برساند. اين مرد جوان با ارائه چك هاى جعلى پس از تحويل كالاهاى مورد پسندش پا به فرار گذاشت. بنا به اين گزارش يك فروشنده با سابقه لوازم خانگى با مراجعه به شعبه اول بازپرسى دادسراى ناحيه ۶ خارك از يك راننده پيك وانت به خاطر خيانت در امانت شكايت كرد و گفت: هفته گذشته يك مشترى متشخص به فروشگاه من مراجعه كرد و در حالى كه قصد خريد حدود دوميليون تومان كالا را داشت با اخذ كارت مغازه ام از آنجا خارج شد. روز بعد او با فروشگاه تماس گرفت و پس از اعلام آدرس منزلش از من خواست تا وسايل مورد پسند او را از طريق پيك وانت به خانه اش برسانم و پول آن را از طريق همان پيك بپردازد. من هم به خاطر كسادى بازار از خريد او خوشحال شدم و بلافاصله اجناس را فرستادم اما از راننده خواستم اول پول را تحويل گرفته و بعد جنس ها راتحويل دهد. امروز وقتى تراول چك هايى را كه راننده به من داده به بانك بردم متوجه شدم جعلى است و از راننده به خاطر خيانت در امانت شكايت دارم. راننده به دستور بازپرس «خوشكام» به داد سرا احضار شد و گفت: من اجناس را به آدرس مورد نظر بردم و قرار شد آن را تحويل صاحبخانه بدهم، اما صاحبخانه كه سركوچه ايستاده بود خودش را معرفى كرد و با ارائه چك ها لوازم مورد نظر را از من تحويل گرفت. به دستور باز پرس «خوشكام» پرونده جهت روشن شدن موضوع در اختيار پايگاه سوم پليس آگاهى تهران قرار گرفت. تحقيقات پليسى حاكى از آن بود كه مرد خريدار در آدرس اعلامى ساكن نبوده و آدرس خانه مورد نظر مورد شناسايى قرار نگرفت. تحقيقات نشان مى داد راننده پيك بى گناه بوده و طبق برنامه و فاكتور صادره از سوى فروشنده تراول چك از خريدار دريافت كرده است. به دستور بازپرس خوشكام راننده جوان از اتهام خيانت در امانت تبرئه شد و دستور جلب و دستگيرى خريدار متقلب صادر شد.
|
|
|
|
|
كلاهبردارى ۱۵ ميليونى از حساب هاى جارى
گروه حوادث: مردى كه با استفاده از بى دقتى كارمندان بانك اقدام به برداشت از حساب هاى جارى مى كرد دستگير شد. اين مرد زمانى كه مشتريان بانك مشغول بررسى حساب هاى جارى خود بودند با پرسه زدن اطراف آنان اطلاعات كارتكس آنها را يادداشت مى كرد. بنا به اين گزارش مردى بدون داشتن حساب جارى با مراجعه به بانك هاى سطح شهر تهران و با ارائه اطلاعات حساب هاى جارى، اعلام مفقودى دسته چك كرده و در حالى كه ادعا مى كرد نياز فورى و ضرورى به موجودى حسابش دارد با استفاده از رسيدهاى داخلى بانك اقدام به برداشت تمام موجودى مى كرد. با طرح چهار شكايت مشابه به دادسراى ناحيه ۶ خارك به دستور خوشكام بازپرس شعبه اول اين دادسرا دستورات قضايى ويژه جهت شناسايى و دستگيرى جاعل حرفه اى آغاز شد. مأموران پليس با استفاده از شيوه هاى پليسى موفق به دستگيرى اين مرد ۲۶ ساله شدند. وى در تحقيقات پليسى اعتراف كرد: با پرسه زدن در محوطه داخلى بانك ها از اطلاعات كارتكس هاى صاحبان حساب هاى جارى و مقدار موجودى حساب هاى آنان كه در روى پيشخوان بانك ها در حال بررسى بود مطلع مى شدم و آن اطلاعات را يادداشت مى كردم سپس در مراجعات بعدى به بانك ها خود را صاحب حساب معرفى كرده و در حالى كه خودم را مضطرب نشان مى دادم ادعا مى كردم دسته چك ام گم شده و نياز فورى به موجودى حسابم دارم. با توجه به اطلاعات حساب جارى و ميزان موجودى آن از رسيدهاى داخلى بانك استفاده كرده و تمام موجودى را برداشت مى كردم. گاهى كه تحويلدار بانك از من درخواست كارت مى كرد به بهانه اينكه در ماشين جا گذاشته ام از بانك خارج مى شدم اما گاهى اوقات به راحتى اين كار صورت مى گرفت و من با اين شيوه با خالى كردن حساب جارى چهار نفر توانستم مبلغ ۱۵ ميليون تومان را تصاحب كنم. خوشكام بازپرس شعبه اول دادسراى ناحيه ۶ خارك اين مرد ۲۶ ساله را به اتهام جعل عنوان و تحصيل مال از طريق نامشروع بازداشت كرد. به گزارش خبرنگار ما از آنجايى كه اين متهم از سوى دادسراى ناحيه ۳ تهران تحت تعقيب و پيگرد قضايى بود پرونده به همراه متهم به اين دادسرا ارسال شد.
|
|
|
|
|
كلاهبردارى با عوض كردن شماره شناسنامه
گروه حوادث: پسر جوانى با تغيير شماره شناسنامه خود و دريافت دسته چك هاى متعدد از بانك هاى مختلف اقدام به كلاهبردارى چند ميليونى كرد. راز اين كلاهبردارى زمانى فاش شد كه زن صاحبخانه چك اجاره كوتاه مدت سوئيت مبله وى در شمال شهر تهران را به بانك برد. يك زن ۵۰ ساله از مستأجر جوان خود به خاطر جعل و كلاهبردارى به دادسراى ناحيه يك شميران شكايت كرد و گفت: مدتى پيش پسر جوان ۲۷ ساله اى سوئيت مبله مرا در خيابان دولت به صورت دو ماهه اجاره كرد و با بيان اين مطلب كه وى مديرعامل يك شركت موادغذايى است و با دعوت يك ميهمان خارجى به ايران حاضر است براى اقامت وى در دو ماه مبلغ دو هزار دلار اجاره بها بپردازد حاضر شدم تا واحد آپارتمانى ام را به او اجاره دهم. پس از دو ماه اين مديرعامل جوان تقاضاى تمديد سه ماهه كردو در ازاى آن به من يك فقره چك سه ميليون تومانى داد، اما پس از پايان قرارداد با مراجعه به بانك متوجه شدم شماره شناسنامه وى در مدارك بانكى با شماره شناسنامه اش در قرارداد اجاره خانه متفاوت است و پس از مراجعه به آدرس محل اقامت وى كه از سوى بانك اعلام شده بود متوجه شدم وى با همين شيوه در محل سكونت قبلى نيز رفتار كرده و صاحبخانه قبلى اش هم به خاطر چك جعلى به دنبال او است. با طرح شكايت از سوى اين زن بازپرس روح الله رئيسى از شعبه اول بازپرسى دادسراى شميران ضمن صدور دستور ممنوع الخروجى اين متهم و نشر آگهى، حكم جلب وى را صادر كرد و متهم از سوى كارآگاهان پايگاه سوم پليس آگاهى تهران دستگير شد. تحقيقات قضايى حاكى از آن است كه وى به همين اتهام از سوى شعبه ۹ بازپرسى دادسراى خارك نيز تحت تعقيب بوده است. بازپرس رئيسى اين متهم جوان را به خاطر جعل شناسنامه و استفاده از سند مجعول روانه زندان كرد و با مراجعه شاكيان جديد، پرونده در حال رسيدگى و تكميل تحقيقات است.
|
|
|
|