|
هزار تابلوى نقاشى در انبار هنرستان هنرهاى زيبا پيدا شد
خانه ام را دوباره مى سازم
|
|
|
احمدرضا دالوند
خبر مهم بود. در چند روزنامه هم منعكس شد (اواخر اسفند ۱۳۸۴) ، اما به اندازه اهميت اش نظرها را جلب نكرد. بامدير هنرستان هنرهاى زيباى پسران كه ديدار كرديم از سوءبرداشتها و سوءتفاهم هاى ايجاد شده گله مند بود. گويا خبرهاى منعكس شده خيلى دقيق و مستند نبوده اند. در حالى كه موضوع موردنظر، بيش از هر چيز نيازمند دقت، امانت و صداقت است. كشف بيش از هزار اثر نقاشى در انبار هنرستان هنرهاى زيباى پسران، پيامى در ذات خود دارد كه مى بايستى ما را به تعمق و تأمل و تدبير بيشتر برساند. براى پرهيز ار هر شائبه و سوءبرداشتى ، به يادداشت تنظيم شده توسط مدير هنرستان اشاره مى كنيم تا پس از آن به پيامى بپردازيم كه در ذات اين كشف غيرمنتظره نهفته است. جلال متولى مى نويسد: «با اهتمام و حمايت مؤسسه توسعه هنرهاى تجسمى ، موزه اى برپا مى شود تا گنجينه آثار بزرگان هنر امروز ايران از خزانه هنرستان هنرهاى زيباى پسران واقع در پيچ شميران تهران در آن نگهدارى شود.» متولى مى افزايد: «اين هنرستان كه پرورش دهنده هنرمندان نامورى همچون : تناولى ، پيل آرام، زنده رودى ، قندريز، عربشاهى ، روحبخش، كامبيز درم بخش، مشهدى زاده، شيددل، بهمن بروجنى ، مجيد مهرگان، عاليوندى ، بانگيز، صادق تبريزى ، كاكو شيوايى ، چنگيز شهوق ،مهدى حسينى ، اصغر معصومى ، منوچهر صفرزاده، عباس معيرى ، سوسن آبادى ، حسن متقى ، رجب حبيب الهى و بسيارى ديگر بوده است ؛ اينك با برپايى چنين موزه اى آيندگان خواهند توانست آثار استادان نامدار و گرانمايه و شاگردان ايشان كه در طول پنجاه سال حيات اين مدرسه هنرى پديد آمده است را به تماشا بايستند.» و در ادامه مى خوانيم: «آثارى از استادان بزرگوار همچون : مرحوم حاج مصورالمللى، مرحوم ابوطالب مقيمى ، مهدى ويشكايى ، هوشنگ پزشك نيا و همچنين هنرمندان معاصر امروز ايران همچون : بهرام خائف، محمد خرمى نژاد، بخش پور، درهاكوپيان، واحد خاكدان، حجت الله شكيبا، بهمن صحت لو، حبيب الله صادقى، حسين خسروجردى، كاظم چليپا، عليرضا اسپهبد، رضا فضائلى، على مظاهرى، منوچهر دهقان، بهزاد شيشه گران، صمد پازوكى، احمد زنگنه، محمدعلى كشاورز، پوربيژن، مصطفى اسداللهى، همتى آهويى، حسين ايمانى ، ايرج كريمخان زند، بهنام جلالى، جلال متولى ، مسعود صميمى و شمارى ديگر را مى توان مشاهده كرد.» و در پايان آمده است:«جاى پاى جست و جوها و پژوهش هاى تجسمى كه در فضاى فرهنگى اين هنرستان از آغاز شكل گيرى تا زمان حال در جريان بوده را مى توان در سيماى اين مجموعه ديد كه در چند دهه اخير، هيچگاه در معرض تماشا نبوده و در غبار فراموشى و كنج تاريك و نمور انبار از نظر پنهان بوده است.» ||| ماجرا از اين قرار بوده كه پس از بازنشسته شدن «امين اموال» و انتقال كارها و كليد انبار به «امين اموال» جديد، موضوع گنجينه اى با بيش از هزار اثر نقاشى در انبار هنرستان پسران مطرح مى شود. جلال متولى مدير هنرستان با آگاهى از حساسيت و اهميت موضوع و براى رعايت شفافيت و حفظ امانتدارى گروهى از اساتيد و هنرمندان شناخته شده كه از فارغ التحصيلان قديمى هنرستان و اساتيد مشهور امروز هستند را دعوت مى كند تا به اتفاق «امين اموال » جديد از انبار هنرستان ديدن كنند. ابتدا اساتيدى چون «ايزدپناه، مهرگان، مشهدى زاده، معتبر ، فضائلى ، مظاهرى ، شيشه گران به همراهى جلال متولى ، گنجينه آثار نقاشى واقع در انبار را مورد بازديد قرار مى دهند. مدير هنرستان مى گويد اوضاع انبار به گونه اى بود كه نفس كشيدن به سختى ممكن بوده و ناگزير شده اند از ماسك استفاده كنند. چند روز بعد حسين خسروجردى و حبيب صادقى نيز به جمع ياد شده مى پيوندند. حبيب صادقى كه از فارغ التحصيلان سابق هنرستان بوده و هم اكنون رئيس مؤسسه توسعه هنرهاى تجسمى و استاد دانشگاه است با جديت و تعصب ويژه اى دست به كار شده و همه توان خود و حمايت مؤسسه توسعه هنرهاى تجسمى را به كار گرفته و مرمت، پاكسازى و تعميرات اساسى انبار را با همت و مديريت خود در زمان بسيار كوتاه به انجام مى رساند. به گونه اى كه همه آثار شناسايى، شماره گذارى و عكاسى مى شوند. انديشه تأسيس موزه اى كه گزيده آثار مهم تر و ارزشمندتر كشف شده در آن حفظ و نگهدارى شود، از سويى و رسيدگى و حمايت و تقويت هرچه بيشتر اين هنرستان از سوى ديگر از جمله رؤياهايى است كه ذهن هنرمندان دلسوز و برخى مديران لايق در عرصه هنر را به خود مشغول داشته است. ||| گنجينه پيدا شده، اين پيام مهم را به ما گوشزد مى كند كه پايه و اساس آموزش هنر در ايران از چه استحكامى برخوردار بوده و هم اكنون دچار چه گسيختگى ها شده و چقدر از ديسيپلين و جديت گذشته دور شده است. با اينكه نزديك به يك قرن از تشكيل «مدرسه صنايع مستظرفه» توسط كمال الملك مى گذرد، اما تأسيس هنرستان هنرهاى زيبا با ساختار كنونى پيشينه اى نزديك به ۵۰ سال دارد. واقعيت آن است كه ۲۵ سال نخست فعاليت هنرستان، همراه با شكوفايى بيشترى بوده است. نگاهى به خيل كثير هنرمندان بزرگ كشور كه محصول آن دوره هستند، بهترين گواه اين مدعاست. البته نمى توان از كار و تلاش ۲۵ سال دوم حيات اين هنرستان به سادگى گذشت. سختكوشى، دلسوزى و مديريت بحران توسط مرحوم اصغر محمدى در سال هاى نخست انقلاب بر هيچ نقاشى پوشيده نيست. جوانان هنرمندى كه در دو دهه گذشته از اين هنرستان فارغ التحصيل شده اند، با همه كمبودها و دشوارى ها توانسته اند آبروى اين مدرسه را در جامعه هنرى كشور حفظ كنند، اما اگر به ترقى و تكامل و ارتقاى فرهنگى اعتقاد داشته باشيم، مى بايستى اين هنرستان كه هم اكنون در يك ساختمان فرسوده و رقت انگيز پذيراى جوانان هنرمند كشور است، در موقعيتى بسيار بسيار متفاوت قرار داشته باشد. برخوردارى از مدرسه اى كه موازين آكادميك و بنيان هاى اصولى و علمى آموزش هنر را در سرلوحه خود قرار دهد، از واجبات جامعه هنرى امروز ماست. در شرايطى كه هنرستان هنرهاى زيبا كه يادگار بزرگانى چون: كمال الملك، اسماعيل آشتيانى، حسين طاهرزاده بهزاد، ابوالحسن صديقى، على كريمى، حسين شيخ، حسين بهزاد، جليل ضياءپور، جواد حميدى، رضا فروزى، صادق بريرانى، محمداسماعيل زاويه، ابوطالب مقيمى، محمد تجويدى، مجيد مهرگان، محمود فرشچيان، حسين الطافى، غلامعلى لعل رياحى، ليلت طريان، بهرام عاليوندى، هانيبال الخاص، منوچهر گلزارى، مهدى ويشكايى، محسن وزيرى مقدم، غلامحسين نامى و... است و هركدام از اين بزرگان خود شاگردان بسيارى را پرورش داده اند و حاصل كارنامه اين هنرستان، بدنه اصلى هنرهاى تجسمى كشور را شكل داده است، در شرايطى كه در اثر نفوذ آثار هنرى اروپا و آمريكا در هفتاد سال گذشته، بنيان هنرهاى ملى ايرانى در معرض خطر قرار گرفته و شكوه تاريخى و رونق هميشگى خود را از دست داده است. در شرايطى كه با شيوع بى رويه تصاوير آسان ياب و رواج قارچ گونه نوعى ديجيتاليزم سطحى، رفته رفته هسته «طراحى» در مراكز آموزشى، اعم از دانشگاهى و خصوصى روبه فراموشى است و نسلى از فارغ التحصيلان دانشگاه هاى هنرى در حال پيدايش هستند كه با موازين آكادميك بيگانه اند و هنرهاى ملى را نه تنها نمى شناسند، بلكه تحقير مى كنند... در چنين شرايطى، در يك انبار فراموش شده، متعلق به مدرسه اى كه اكنون بايد فخر هنر ما باشد (و نيست)،... در چنين شرايطى بيش از هزار اثر نقاشى كشف مى شود و چون شوك، هوش از سر برخى مديران هنرى و فرهنگى كشور مى ربايد نقاشى هايى كه با زبان خاموش طرح و رنگ، بيشترين فرياد را به گوش و هوش ما مى رسانند. در سال ۱۲۸۹ (۸۹ سال پيش) مرسوم بود كه شخصيت ها و رجال سياسى داخلى و خارجى از «مدرسه صنايع مستظرفه» به رياست كمال الملك بازديد مى كردند و آثار كمال الملك و شاگردان او شگفتى و تحسين آنان را برمى انگيخت. چنانكه «جاكسن» نماينده اعزامى دولت آمريكا به هنگام بازديد از مدرسه صنايع مستظرفه پس از ملاحظه تابلوهاى كمال الملك گفت: «تا ايران كمال الملك و فردوسى دارد تن به اسارت و استثمار نخواهد داد»(۱). پس از كمال الملك، استاد اسماعيل آشتيانى كه معاون مدرسه صنايع مستظرفه و از شاگردان برجسته او بود، اداره مدرسه را به عهده گرفت. در سال ،۱۳۰۹ هنرستان ديگرى با هدف احياى هنرهاى ملى ايرانى تأسيس شد. استاد حسين طاهرزاده بهزاد كه ساكن استانبول بود به كار دعوت شد و رياست «هنرستان هنرهاى زيباى ايرانى» را به عهده گرفت و چون در رشته هايى مثل مينياتور، تذهيب، نقشه كشى قالى، زرى بافى، منبت كارى، خاتم سازى و كاشى سازى كمتر استاد و هنرآموز كارآزموده اى در تهران يافت مى شد، اساتيد كار آزموده را از سراسر كشور به هنرستان تازه تأسيس دعوت كردند. اساتيدى از اصفهان، شيراز وكاشان فراخوانده شدند تا كارگاههاى مينياتور، تذهيب نقشه كشى قالى، زرى بافى و ... را اداره كنند. اساتيدى چون: هادى تجويدى (مينياتور)، على درودى (تذهيب)، محمدحسين صنيع خاتم (خاتم سازى)، على امامى (منبت كارى)، حبيب الله طريقى (زرى بافى)، رضا وفا كاشانى (نقشه قالى)، هر يك از اين بزرگان از چهره هاى درخشان هنرهاى ملى بودند و در احياى اين هنرها خدمات ارزنده اى انجام دادند. به ويژه در رشته مينياتور براثر مطالعات و كار اصولى توانستند زيبايى شناسى ايرانى را از زير نفوذ نقاشى دوره مغول بيرون آورده و در «شيوه جديد» زيبايى هاى مخصوص هنر ايرانى را متجلى كنند. در همين سال (۱۳۰۹) به منظور «تمركز امور صنايع ظريفه و هنرهاى ملى»، اداره هنرهاى ملى بنياد گذاشته شد. سپس «هنرستان هنرهاى زيباى ايرانى» به نام «مدرسه صنايع قديمه» و «هنرستان كمال الملك» به نام «مدرسه صنايع جديده» ناميده شد. بعد از مدتى اداره هنرهاى ملى زير نظر «اداره كل صناعت و معادن» درآمد. همين اداره بعدها به «وزارت صناعت» تبديل شد و هنرستان صنايع قديمه و صنايع جديده به نام «هنرستان عالى هنرهاى زيبا» در اين وزارت ادغام شدند. نام وزارت صناعت هم يك سال بعد به «وزارت بازرگانى و پيشه و هنر» تبديل شد. «هنرستان عالى هنرهاى زيبا» در سال ۱۳۱۹ از وزارت «پيشه و هنر» جدا شد و به «وزارت فرهنگ» پيوست و همين هنرستان بود كه به دانشكده هنرهاى زيبا تبديل شد. ||| ساختمان هنرستان هنرهاى زيباى تهران، قدمتى ۷۰ ساله دارد و چنانچه به مرمت و احياى اين يادگار ارزشمند فرهنگى نپردازيم، بزودى بايد شاهد تخريب آن باشيم. تاريخ طولانى فرهنگ و هنر اين سرزمين، بارها شاهد مرمت و بازسازى مراكز فكرى و فرهنگى بوده است و هر بار وزير خردمندى اداره امور فرهنگ و هنر را برعهده داشته، يادگارى به ياد ماندنى در راستاى تحكيم ارزش هاى ملى و سنتى ايرانى از خود به جاى گذاشته است. اكنون نظير چنين مدارسى در كشورهاى اروپايى با چنان احترام، پاكيزگى و حمايتى حفظ و نگهدارى مى شوند كه در زمره ثروت هاى ملى و افتخارات فرهنگى به حساب مى آيند. هنرستان هنرهاى زيباى تهران، هنرستان هنرهاى زيباى ميرك(تبريز) و هنرستان هنرهاى زيباى اصفهان، از جمله معتبرترين مدارس هنرى غرب آسيا بوده اند. اشاره به نام بزرگانى چون: كمال الملك، مصورالملك، صنيع السلطان، آشتيانى، على محمد حيدريان، حسين طاهرزاده بهزاد، على كريمى، هادى تجويدى، على درودى و ... كافى است تا به ارج و اهميت اين مدارس بيشتر پى ببريم. احيا، بازسازى، تقويت گروه آموزشى، سرمايه گذارى در تهيه ابزار و منابع مطالعاتى و برگرداندن حشمت و بزرگى به اين اماكن فراموش شده، اهميت شهرهايى چون تهران، اصفهان و تبريز را صدچندان مى كند. مگر كمال الملك، حيدريان، آشتيانى، طاهرزاده بهزاد، فرشچيان و ... در زمره افتخارات ملى و جهانى ما نيستند؟ با پيدا شدن هزار اثر هنرى در انبار نمور و تاريك هنرستان هنرهاى زيبا، اين صدا كه صداى وجدان هنرمندان اصيل معاصر است اززبان يكى از فارغ التحصيلان قديمى هنرستان هنرهاى زيباى پسران (۲)، در گوش طنين مى افكند: «خانه ام را دوباره مى سازم.» پاورقى: ۱- مجله هنر و مردم ارديبهشت ،۱۳۴۲ اسماعيل آشتيانى ۲- به نقل از دكترحبيب الله صادقى
|