|
|
|
زندگى كبود
شوهرم با خودش مشكل دارد
|
|
|
نمى دانست از كجا دچار اين همه بدبختى شده است. چرا اين قدر بد آورده و عاقبت اش اين قدر تلخ شده است. خجالت مى كشيد در اين مورد با كسى حرف بزند، هيچكس درد او را نمى فهميد هميشه احساس مى كرد پس از ازدواج و بودن در كنار مردى و تكيه كردن به او خيلى چيزها در زندگى برايش راحت مى شود. ولى انگار همه چيز فرق كرده بود. از وقتى كه شوهر كرده بود، انگار هيچ مردى در خانه اش نبود. آن روزهاى اول همه را به حساب نرم خويى احمد مى گذاشت ولى كم كم متوجه اشتباهش شد. به ياد روزى افتاد كه تازه وارد زندگى مشترك شده بود. احمد آنقدر آرام و با زبان نازدار حرف مى زد كه وقتى دوستانش به خانه او تلفن مى زدند فكر مى كردند كه زنى گوشى را برداشته است. سهيلا خجالت مى كشيد و هيچ حرفى نداشت كه بزند. ولى احمد در تمام كارهاى خانه كمك مى كرد. - سهيلا جان من تمام كارها را انجام مى دهم تو استراحت كن. احمد غذا مى پخت، سبزى پاك مى كرد، ظرف و لباس مى شست، جارو مى زد، گردگيرى مى كرد و ترشى و مربا درست مى كرد... سهيلا اوايل از اينكه شوهرى با قابليت دارد خوشحال بود ولى اين خوشحالى چند هفته بيشتر دوام نياورده بود. آن روز به اصرار احمد براى خريد بيرون رفته بودند، چند دست لباس خريده و به خانه برگشته بودند. روز بعد وقتى سهيلا از سر كار به خانه برگشته بود با تعجب احمد را در لباس زنانه ديده بود. - احمد! لباس من را پوشيدى؟ - نه عزيزم! براى خودم هم خريده ام. اگر دقت كنى گل لباس تو آبى و گل لباس من صورتى است. آخه مى دانى من رنگ صورتى را خيلى دوست دارم. براى يك لحظه قلب او به شدت بر سينه كوبيده بود. سعى كرده بود به خودش بقبولاند كه شوهرش براى تنوع اين كار را كرده است. مدتى بود كه احمد دير به سر كار مى رفت. آن روز سهيلا مرخصى گرفته بود تا به كارهاى خانه برسد ولى احمد از نيمه شب بلند شده و تمام كارها را كرده بود و صبح زود از خانه بيرون زده بود. نيم ساعت بعد با ۱۰ كيلو سبزى برگشته بود. - احمد مگر تو نمى خواهى به اداره بروى؟ - عجله اى نيست. - منظورت چيه احمد؟! يعنى تو سبزى پاك كردن برايت مهم تر از اداره ات است؟ بعد از چند روز از اداره احمد زنگ زده بودند. - به شوهرتان بگوييد كه اخراج شده اند و براى تسويه حساب بايد مراجعه كنند. - چرا؟ - به خاطر اينكه مدت هاست سر كارش غيبت دارد. سهيلا با شوهرش جر و بحث كرده بود ولى بى فايده بود. - سهيلا تو حق ندارى به من زور بگويى. من احساس نمى كنم يك مرد هستم. من احساس زن بودن دارم. سهيلا با ناراحتى به مادر احمد تلفن زده بود. - مادر پسرت چه مى گويد؟ زن خنديده بود. - حرف هايش را جدى نگير. قبلاً هم از اين حرف ها مى زد. ولى من توجهى نكردم. تو هم به حرف هايش توجه نكن. سهيلا خسته شده بود. اگر با احمد بيرون مى رفت براى سوار شدن به تاكسى و دادن پول و حمل چيزهايى كه خريده بودند احمد خودش را كنار مى كشيد. احمد انگار درست مى گفت نه رفتار مردانه داشت و نه احساس مردانه. هرچند كه در طول ۶ ماه زندگى سهيلا از شوهرش هيچ گونه بدرفتارى نديده بود ولى وقتى فكر مى كرد مى ديد هيچ وقت در اين ۶ ماه سايه مردى را بالاى سر خودش احساس نكرده است، با خودش مى گفت شايد ضربه هايى كه احمد در كودكى پس از اينكه پدرش آنها را ترك كرده و به شهر ديگرى رفته باعث شده تا او رفتار و شخصيت اش تغيير كند. مادر شوهرش مى گفت: در مدرسه هم هميشه گوشه گير و تنها بود. سهيلا بعد از مدتى رفت وآمد با اقوام شوهرش متوجه شده بود كه احمد از كودكى تحت سلطه و فرمان مادر و دو خواهرش بوده است و هرچه آنها مى گفته اند را بدون چون و چرا انجام داده است. اگر موفق به داشتن كارى هم شده به سفارش يكى از آشنايان بوده است. سهيلا تنها به جدايى فكر مى كرد. مى ترسيد كه مورد تمسخر همه قرار بگيرد به همين خاطر غصه بزرگش را از همه پنهان مى كرد و مخفيانه به دادگاه خانواده رفت تا تقاضاى طلاق كند.
نظريه كارشناسى
فاطمه افشارمنش كارشناس ارشد روانشناسى
آنچه در اين سرگذشت مى بينيم، اختلالى است كه مرد به آن دچار شده است و او را در يك حالت سردرگمى نقش باقى گذاشته است. اختلال هويت جنسى Gender identity disorder، از جمله اختلالات روانپزشكى است كه با احساس ناراحتى مستمر شخص در ارتباط با جنس زيست شناختى خود يا نقش جنسى خود است. اگر بخواهيم هويت جنسى را معنا كنيم، يك حالت روان شناختى است كه بازتاب احساس درونى شخص از مرد يا زن بودن خويش است. هويت جنسى برپايه يك رشته نگرش ها، الگوهاى رفتارى و ساير صفاتى كه معمولاً با مردانگى و زنانگى مربوط است مشخص مى شود و عموماً توسط فرهنگ خاص افراد تعيين مى شود. كسى كه از نظر هويت جنسى سالم است با اطمينان مى گويد: من يك مرد هستم و يا من يك زن هستم و تحت يك شرايط ايده آل هويت جنسى و نقش جنسى هماهنگى دارد. يعنى زنى كه احساس زن بودن مى كند با رفتارى كه خاص يك زن است آن را به محيط منتقل مى كند. همين طور مردى كه خود را مرد مى داند، به گونه يك مرد عمل مى كند. به گونه اى كه رفتار، كردار و گفتار آن شخص مرد بودن و يا زن بودن را ابراز مى كند. به طورى كه از تخمين ها برمى آيد تعداد مبتلايان در جنس مذكر بيشتر است و اين امر آسيب پذيرى بيشتر جنس مذكر را در مقابل اختلال هويت جنسى و يا حساسيت و نگرانى بيشتر را در مقايسه با جنس مؤنث نشان مى دهد. افرادى كه مبتلا به اختلال هويت جنسى هستند، مدام در رنج بوده و احساس مى كنند كه جنس تعيين شده آنها نامتناسب است و از جمله خصوصيات اصلى اين مبتلايان اين است كه احساس ناراحتى شديد و مستمر در مورد جنس معين شده خود دارند و اصرار بر متعلق بودن به جنس مخالف دارند. و سعى مى كنند ويژگى هاى جنس مقابل را كسب كنند و اغلب معتقد هستند كه با جنس عوضى متولد شده اند و عبارات مشخصى در اين رديف بيان مى كنند كه «احساس مى كنم زنى هستم كه در جسم مردانه به دام افتاده ام» و يا برعكس. و غالباً درخواست اقدامات طبى و اعمال جراحى براى تغيير دادن ظاهر جسمى خود دارند. در عوامل فيزيولوژيكى اين مورد بايد به نقش استروئيدهاى جنسى اشاره كرد كه در ابراز رفتار جنسى مرد يا زن كامل تأثير دارند. هورمون تستسترون مى تواند پرخاشگرى را در زن افزايش داده و استروژن پرخاشگرى را در مرد كاهش مى دهد. بى نظمى در كاركرد هورمونى مى تواند از عوامل سبب ساز اين اختلال باشد. اما بايد به اين نكته اشاره كرد كه هويت جنسى بيشتر حاصل محيط، تغييرات و حوادث پس از تولد است تا سازمان هورمونى قبل از تولد. اين تغيير و تحولات مى تواند در دوران كودكى رخ دهد. كودك هماهنگ با جنسى كه با آن پرورش مى يابد، هويت جنسى خود را پيدا مى كند. يعنى نوع كيفيت تعامل والدين و حتى نوع بازى هايى كه به كودك القا مى شود، نقش مردانه يا زنانه را در او جلوه گر مى سازد. مانند اينكه از پسر انتظار نمى رود عروسك بازى كند و يا از دختر انتظار نمى رود كه تفنگ بازى كند و اين نقش ها آموخته مى شود. كيفيت رابطه مادر _ كودك، در سالهاى اول زندگى اهميت فوق العاده اى در برقرارى هويت جنسى دارد. در اين سالها مادر حس غرور نسبت به جنس خود را ناخودآگاه در كودك بيدار مى كند. همين طور اگر والد، (در اينجا مادر) خشن و تنبيه كننده باشد، كودك با اين پيام مواجه مى شود كه اگر هويت جنسى، جنس مخالف خود را بپذيرد بهتر خواهد بود و فكر مى كند اگر متعلق به جنس مقابل باشد، مداراى بهترى با او خواهد شد، در نتيجه مانند جنس مقابل رفتار مى كند و نقش هاى آن را مى پذيرد. به مانند جوان اين ماجرا كه به سبب تبعيت از مادر سرسخت خود، نقش هاى زنانه را از كودكى به خود گرفته است. همچنين مسائل هويت جنسى ممكن است در نتيجه مرگ، غيبت طولانى يا افسردگى مادر همراه باشد، كه كودك احساس مى كند بايد در نتيجه فقدان مادر، جايگزين او باشد، بنابراين همانندسازى مى كند و صفات مادرگونه از خود بروز مى دهد. نقش پدر نيز حائز اهميت است به مانند آنچه در اين سرگذشت مى بينيم. عدم حضور پدر و ترك خانواده سبب شده تا او در يك هويت سرگردان و عدم حمايت متناسب باقى بماند. براى يك پسر ، پدر الگويى براى همانندسازى مردانه است و در زندگى اين جوان همانندسازى وجود نداشته است. و اين شرايط دوران كودكى به بزرگسالى ايشان لطمه وارد ساخته است. در مجموع اين افراد سعى مى كنند به عنوان جنس مقابل پذيرفته شوند و آرزو مى كنند كه مثل فردى متعلق به جنس مخالف زندگى كنند و مورد مدارا قرار بگيرند و سعى مى كنند ويژگى هاى جنس مخالف را كسب كنند. ميل به ملبس شدن و زندگى كردن به صورت عضوى از جنس مقابل هميشه وجود دارد و هميشه به ديگران اطمينان مى دهند كه احساسات و واكنش هاى جنس مخالف را دارند، اكثر افراد مبتلا به اين اختلال عقايد و ارزشهاى ثابتى دارند و ميلى به عوض كردن آنها ندارند. در اين زمينه اقدامات روانپزشكى جدى به نظر مى رسد كه در طى آن به دليل اختلالات خلقى (افسردگى) و يا دوره هاى اضطرابى كه وجود دارد، روان درمانى به ايشان توصيه مى شود. قبل از اينكه اين دسته از افراد به سنين بزرگسالى و بلوغ برسند، طرح هاى درمانى براى تشويق شدن به الگوهاى رفتارى مقبول از نظر فرهنگى و حل مسائل دوران بلوغ مانند بحران هايى كه نوجوان را در يك حالت سردرگمى نقش، قرار مى دهد و درمان آن و همچنين نوع تربيت درست والدين و ارائه ارزش هاى درست و صحيح به كودك، مى تواند از بروز اين دسته از اختلالات پيچيده بكاهد و جامعه را به سمت ارتقاى سلامت روان افراد پيش ببرد.
|
|
|
|
|