|
جوانان و اقوام ايرانى به مناسبت آغاز هفته وحدت
|
|
|
|
يكى به شكل خود ما
|
|
|
|
|
|
يك پيشنهاد
|
|
|
|
|
جوانان و اقوام ايرانى به مناسبت آغاز هفته وحدت
ايران سراى من است
|
|
|
كيارش نظرى
ما ايرانى هستيم. چه فرق مى كند از جنوب باشيم يا شمال. اهل غرب ايران باشيم يا شرق. در دامنه هاى زاگرس زندگى كنيم يا در دره هاى البرز. اصلاً مگر اهميتى دارد كه ما كويرنشين باشيم يا ساكن حاشيه جنگل. همه اين نام ها، به خاطر يك اسم بزرگ تر است. به خاطر سرزمينى كه ريشه همه ما در آن است. ايران سرزمين ماست. وطن بلوچ و كرد و لر و ترك، عرب و تركمن و... . چه فرقى مى كند؟ اين جا ايران است. كشور همه ما. فرهنگ هايى به بزرگى دنيا مردم شناسان و جامعه شناسان در دنيا، هميشه از خطر هاى جهانى شدن و مضرات آن گفته اند. آنها در كنار تعريف و تمجيد از تكنولوژى و امكانات و ابزارى كه در اختيار مردم مى گذارد، از دست دادن «هويت جمعى» را بزرگ ترين معضل قرن جديد مى دانند. آنها مدام هشدار مى دهند كه در پى ورود «مدرنيته ابزارى» به جوامع، افراد آن، از تاريخ و روحيات قبلى خود دور مى افتند و تبديل به ذرات كوچك بى هويت در جهانى مى شوند كه حرف اول را «قدرت ابزار» مى زند. براى همين هم كشورها سعى مى كنند به طيف هاى مختلف فرهنگى خود اهميت بدهند تا از طريق آنها، تاريخچه گرانبهايى براى بقيه به يادگار بگذارند. ايران، از لحاظ اقوام جزو چند كشور اول است. در هر گوشه و كنارش، قوم خاصى زندگى مى كنند كه با روحيه هاى متفاوت و فرهنگ و لباس و زبان جدا از هم، كنار يكديگر زندگى مى كنند. اگرچه اينها با رشته محكمى به نام فرهنگ «ايرانى» به هم پيوند خورده اند و بيش از هر چيز به آن عشق مى ورزند. كشور تنوع ها حميد صفايى اهل گيلان است و بعد از ده سال زندگى در تهران هنوز هم ته لهجه شمالى اش را حفظ كرده. او اصطلاحات پزشكى را با لهجه گيلكى مى گويد! او معتقد است: «تفاوت هاى اجتماعى و فرهنگى در كشور ما، جزو جذابيت هاى آن است. شايد تنها هند با ما قابل مقايسه باشد. با اين كه مردم ايران هركدام وابسته به قوم و قبيله و حتى طايفه خاصى هستند و تابع رفتارهاى جمعى آنها عمل مى كنند، اما باعث نمى شود كه خودشان را از بقيه ملت ايران جدا كنند». معصومه حيدرى تازه از سفر فرنگ برگشته. او مى گويد: «وقتى در خارج ايران، از شما مى پرسند كه اهل كجاييد، به قوميت شما كارى ندارند. شما هم بيشتر از هرچيز به نام كشورتان فكر مى كنيد. آن جا ديگر فرقى نمى كند كه اهل كدام ناحيه هستيد و يا زبان محلى شما چيست». بتين ساعدپناه دانشجوى كارشناسى ارشد زبان فارسى است. او اهل بانه است و هنوز در خانه شان به زبان كردى صحبت مى كند و وقتى به شهرستان مى رود، لباس محلى آن جا را مى پوشد، مى گويد: «من در خانه مان هم به ترانه هاى كردى گوش مى دهم، اما رشته تحصيلى ام زبان فارسى است. من عاشق اين زبانم. اوايل كه از شهرم بيرون آمده بودم، فكر مى كردم كه مردم آن جا، به خاطر زبان و رفتارم، با من گرم نمى گيرند. اما ديدم كه اين موضوع اصلاً به چشم نمى آيد. اتفاقاً خيلى هم با علاقه درباره آداب و رسوم ما سؤال مى كردند. براى من كردستان با ايران معنا پيدا مى كند». حميد غبيشاوى تسلط كامل به زبان عربى دارد. او مدت هاست در تهران زندگى مى كند. مى گويد: «واقعاً تفاوت ها اهميت چندانى ندارند. حداقل زمان جنگ اين ثابت شد كه هر ايرانى، بيشتر از هر چيز به وطنش وابسته است. در سنگرى كه خودم بودم يك نفر از ايل بختيارى بود كه همان روزهاى اول با تفنگ شكارى اش آمده بود. ما با هم و براى هم زندگى مى كنيم. به نظرم همين تفاهم است كه ايران را كشور فوق العاده اى كرده، مهربان بودن مردمش زبانزد خاص و عام است. در تمام سال هاى گذشته خيلى ها سعى كرده اند كه از اين تفاوت ها سوء استفاده كنند اما هيچ قومى اجازه چنين كارى را نداده». سرزمين رؤياها ايران كشورى است كه به خاطر ويژگى هاى جغرافيايى، فرهنگ ها و تمدن هاى مختلفى در آن به وجود آمده، و همين هم آن را جذاب و ديدنى كرده است. كافى است سرى به شمال بزنيد تا لباس هاى رنگارنگ و خانه هايى با سقف شيروانى را ببينيد و مردمى كه به سادگى از همه پذيرايى مى كنند يا گذرتان به جنوب بخورد و تلاش آنها براى بهره گيرى از زمين و نخل را شاهد باشيد و يا هر گوشه ديگر تا با قشرى متفاوت از ايرانى بربخوريد. همه ما هم در اين مناطق بزرگ شده ايم و از رفتارهاى جمعى آنها الگو گرفته ايم. رفتارى كه ريشه در دين ما و فرهنگ غنى ما دارد. از اين لحاظ هيچ فرقى با يكديگر نداريم. شايد شرايط اجتماعى باعث تفاوت هايى بشود. اما همين ها باعث همدلى بيشتر مى شود. اگر اين طور نبود كه زبان و فرهنگ ما اين قدر بر كشورهاى ديگر تأثير نمى گذاشت! ما با ويژگى هايى كه حفظ كرده ايم، توانسته ايم تأثيرگذار باشيم. درسى براى همه سال قبل در موزه لوور فرانسه، نمايشگاهى از آثار و تمدن ايرانى برگزار شد. در اين نمايشگاه از تمام قسمت هاى ايران، آثارى را براى نمايش برده بودند. اين آثار آن قدر متنوع و فراوان بود كه دو سالن اصلى موزه به اين بخش اختصاص پيدا كرد. كارشناسانى كه از سراسر دنيا به آن جا آمده بودند، از اين كه سرزمين ايران اين همه اجزاى جدا ولى به هم پيوسته دارد تعجب كرده بودند. آنها در ديدار با برگزاركنندگان ايرانى از مؤلفه هاى آشنا و تكرارى در آثار نمايش داده شده صحبت مى كردند كه نشان از پيوستگى اقوام مختلف بود. نقش هاى روى لباس ها، طرح هاى اسلامى كاشى كارى ها و كاسه ها و... در عين تنوع، چنان حسى از ايران به وجود مى آورد كه هيچ كس نمى توانست از آن چشم بپوشد. تاريخ هميشه ماندگار است مرزبندى اقوام، آن قدر دقيق و باريك است كه گاهى به هم پيوند مى خورند. براى همين بسيارى از آداب و رسوم شبيه به هم هستند. جمال كمالى، جامعه شناس و استاد دانشگاه، كه درباره اقوام هم تحقيقات مفصلى انجام داده مى گويد: «روحيات مختلف و فرهنگ هاى متفاوت، در بيشتر نقاط دنيا، باعث پيشرفت است. چون در اثر اين پراكندگى ها بسيارى از مشكلات و ضعف هاى اجتماعى تحت تأثير ويژگى هاى محلى و منطقه اى پوشيده مى شود. براى همين آن هايى كه چنين پيشينه اى ندارند هم سعى مى كنند سابقه هاى تاريخى و مذهبى براى خودشان بسازند. ايران از اين موهبت، به قدر عالى برخوردار است. شايد بايد ويژگى ها و ارزش هاى آن ها بيشتر نمايان شود تا اهميت آن براى همگان روشن بشود». او آمريكا را مثال مى آورد كه به خاطر مهاجرت ملل مختلف به آن كشور هيچ پيشينه تاريخى ندارد و براى همين هم در طى سال هاى طولانى هنرمندان و نويسندگان و جامعه شناسان سعى كرده اند، براى مردم آن جا فرهنگى جديد و هويتى پديد بياورند. اگرچه خرده فرهنگ هاى آن جا، مثل ايرلندى ها، اسپانيايى ها و... هميشه مورد هجوم واقع شده اند تا فرهنگ جديد مطابق با خوى و خصلت ابزار مدرنيته پيدا كنند.» شما غريبه نيستيد هر جاى ايران كه زندگى كنيد خانه شماست. هر گوشه اى از اين سرزمين احساس غربت و تلخى نمى كنيد. در اين روزها مى شود اين حس دوستى و عشق و محبت را بيشتر از گذشته در روابطمان جارى كنيم. به اين شكل ديگر غربت معنا ندارد. ايران سراى من است. هر گوشه اش با هر قوم و فرهنگ و رفتارى جذاب و دوست داشتنى است.
|
|
|
|
|
يكى به شكل خود ما
در جست وجوى جهانگردان
|
|
|
ريما وزين دل مسافران به نپال حتماً با نام «كاستاروپى» آشنا هستند. جوانى كه به عنوان راهنماى توريست، جهانگردان را به تمام نقاط تبت مى برد. او تنها بيست و هفت سال دارد و از پانزده سالگى مشغول اين كار بوده. او مى گويد: «پدرم كارگر ساختمانى در هند بود و آنجا براى انگليسى ها كار مى كرد. براى همين به زبان انگليسى مسلط شده بود. وقتى بعد از ده سال به نپال آمد، اولين چيزى كه يادم داد زبان انگليسى بود.»كاستاى پانزده ساله استعداد خوبى از خودش نشان داد و خيلى زود به تمام اصطلاحات زبان جديد وارد شد. اما ورود او به حرفه راهنماى توريست خيلى اتفاقى رخ داد: «آن روز در شهر كوچك ما كه نزديك به رشته كوه اورست است، دو جهانگرد گم شده بودند. من سعى كردم به آنها كمك كنم و توانستم اين دو نفر را به كمپشان برسانم. بابت اين كار پول خوبى به من دادند و همين باعث شد كه در شركتى استخدام بشوم و راهنمايى جهانگردها را برعهده بگيرم.» اين شروع دوران جديد براى پسر شانزده ساله اى بود كه خيلى ها فكر مى كردند او هم مثل پدرش كارگر ساختمانى مى شود. اما با قبولى او در دانشگاه كاتماندو، همه چيز تغيير كرد. كاستا در رشته جامعه شناسى پذيرفته شده بود: «همراهى با خارجى ها باعث شد كه به رفتار و زندگى آدم ها علاقه مند بشوم. دانشجو شدنم باعث شد توريست ها با احترام بيشترى با من برخورد كنند.» كاستا روپى بعد از قبولى در دانشگاه و كمك دو نفر از همكلاسى هايش، توانست شركت كوچكى تأسيس كند و از آن پس خودش مديريت مؤسسه راهنماى توريست ها را برعهده بگيرد: «البته به اين سادگى ها هم نبود. بايد دنبال كسانى مى گشتم كه مى توانستند چنين كارى را انجام دهند. از بين دانشجو ها تست گرفتيم و پنج نفر را انتخاب كرديم. حالا با اين گروه سعى مى كنيم كارمان را خوب انجام بدهيم.» گروه جهانگردى كاستاروپى اكنون مشهورترين راهنماها در سراسر نپال هستند. اگر آن جا رفتيد از هر كسى كه بپرسيد، جاى آن ها را به شما نشان مى دهند.
|
|
|
|
|
دنبال چه مى گردى؟
به دنبال يوسف شهريارى مى گردم. چهار سال پيش من و او در دانشكده دندانپزشكى دانشگاه اصفهان با هم همكلاس بوديم. اما بعد از فارغ التحصيلى او براى ادامه زندگى به كرمانشاه رفت و من ديگر از او بى خبر ماندم. اگر كسى از او اطلاع دارد، به من mail بزند. سيروس باقرى Sirousbagheri88@yahoo.com من علاقه مند به حيات وحش هستم و حتى فيلم هاى مستند در اين زمينه را جمع مى كنم. اما وب سايتى كه بتواند اطلاعاتى درباره زندگى جانوران و فيزيولوژى آن ها به من بدهد سراغ ندارم. كسى مى تواند آدرس چنين وبلاگ ها و سايت هايى را به من بدهد؟ شيرين حياتى Shirin_hayati@yahoo.com دنبال سه تن از دوستان دوران سربازى ام مى گردم. جمشيد مؤمنى، كيومرث اثباتى و قدير مهراب زاده. ما با يكديگر در بوشهر هم خدمت بوديم. احمد موسى زاده Mosazade4411@yahoo.com معلم دوران ابتدايى ام، خانم نسرين افروز. من شاگرد شما در كلاس پنجم بودم. ما با هم همسايه بوديم و شما به ما كمك هاى فراوانى كرديد. نمى دانم كجاييد. اگر اين mail را مى خوانيد، با من تماس بگيريد. noushinsaadatpanah@yahoo.com نوشين سعادت پناه مى خواهم در زمينه عكاسى اطلاعاتى داشته باشم و بدانم چطور مى شود عكس هايم را به خبرگزارى ها بفروشم. راهى هست كه اين كار را انجام بدهم؟ Yekta_sologmail.com علاقه مند به زبان اسپانيولى هستم و دنبال كسى مى گردم كه به من آموزش بدهد. اگر كسى مى تواند كمكم كند به من mail بزند. Javad_sadat@yahoo.com چطور مى توانم سه تن از همكلاسى هايم، حميد جميلى، كاوه رحمانى و اسماعيل كوهرنگ را پيدا كنم. با آنها در دوران راهنمايى و دبيرستان دوست بودم. اگر كسى از آنها اطلاعى دارد به من mail بزند. هادى كشاورزى Keshavarzi_hadi@yahoo.com براى آموزش گرافيك از طريق اينترنت راهى هست؟ سايت هايى وجود دارد كه من بتوانم طراحى گرافيكى را ياد بگيرم. مريم موسوى maryammosavi@gmail.com
|
|
|
|
|
يك پيشنهاد
يك تكه نان
كمال تبريزى براى علاقه مندان به سينما نامى آشناست. او با فيلم هاى «ليلى با من است»، «فرش باد» و «گاهى به آسمان نگاه كن» نشان داد كه طنز را بخوبى مى شناسد و مى تواند از مضمون هاى ساده، فيلم هايى عميق و جذاب بسازد. مدتى است كه جديدترين فيلم او «يك تكه نان» به روى پرده رفته. تبريزى اين بار به مسائل عرفانى و ماورايى توجه كرده و با طنز ظريفش، زندگى انسان هاى معمولى كه موقعيت هاى شگفتى دارند را نشان داده است. «يك تكه نان» اثرى است معناگرا كه در آن شيوه روايت جديدى تجربه شده. سه قصه مرتبط با هم كه به طور موازى تعريف مى شوند. به اينها مى توان بازى رضا كيانيان در سه نقش متفاوت و گريم عجيب و غريب را هم افزود. رؤيا نونهالى هم بازيگر ديگرى است كه در اين فيلم نقش زنى روستايى را بازى مى كند. اگر مى خواهيد آخر هفته را با تفكر و ديدن فيلمى متفاوت بگذرانيد، يك تكه نان را از دست ندهيد.
|
|
|
|