دوشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۸۵ - ۱۸ ربيع الاول ۱۴۲۷
Mon, Apr 17, 2006
مهرگان
۳۴۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره هوشنگ دولت آبادى
رشته بلند آرزو
هوشنگ دولت آبادى پزشك، نويسنده و مترجم متولد : ،۱۳۱۱ تهران
- دكتراى طبابت عمومى
- از نويسندگان پر آوازه دوران معاصر
- مترجم كتاب تهاجم نوشته كوندرا لورنس ( پژوهشى ارزنده در باب روانشناسى تهاجم)
- برخى از آثار وى عبارتند از : رشته بلند آرزو ، توصيف گمشده ، جاى پاى زروان، سوداى زندگى» و مجموعه داستان بى بى فيروزه و ...
254442.jpg
در ميان پزشكانى كه دست توانايى بر قلم دارند و نام و اثرشان بسيار محبوب و پر طرفدار است شايد هوشنگ دولت آبادى بيش از سايرين از شهرت و آوازه برخوردار باشد . شايد پزشك بودن او دليل قانع كننده بر جامع بودن و كامل بودن قلمش نباشد اما در اين كه او در نوشته هايش بسيار به عالم پزشكى وابسته است شك نبايد كرد . چنانچه مثلاً در مقاله اى در مجله « بخارا» با قلمى شيوا و شيرين مى نويسد : « انسان تنها جاندارى است كه مى تواند رويدادهاى زمان حاضر را با معيارهايى كه با تجربه به دست آورده و به حافظه اش سپرده است، بررسى كند و براى آينده رفتارى مناسب برگزيند.
نيروى  مغز ما حد و حصر ندارد در حالى كه شامپانزه و گوريل با سعى صبورانه انسان هاى پژوهشگر فقط مى توانند تواتر شش يا هفت عدد را بياموزند و با اشاره به تعداد بسيار اندكى از الفبا، كلمات بسيار ساده اى بسازند و تازه همين سطح از توانايى ذهنى هم بعد از ده تا پانزده سال سعى بى وقفه بدست مى آيد.
موجودات زنده در طى تكامل به ابزارى مجهز شده اند كه زندگى را برايشان ميسر مى كند. مثلاً شير سرپنجه قوى پيدا كرده است ويوزپلنگ ها سرعت تا بتوانند در شكار موفق شوند. بسيارى از گياهان هم تركيب هاى شيميايى مؤثر براى دفع آفت ها مى سازند و مصون مى مانند. ابزار انسان هم براى زنده ماندن مغز و تفكر است و ما از راه تفكر نقص هاى بى شمار جسمى خودمان را جبران مى كنيم. مثلاً پوست بى پوششمان را كه در مقابله با گرما و سرما ناتوان است با لباس مناسب مى پوشانيم و براى شكار جانوران سلاح مى سازيم. البته اين كارها مربوط به ابتداى راه بوده است. امروز امكانات بشر از حد تصور فراتر رفته است. به عنوان مثال ما محدود بودن حس بينايى خودمان را با اختراع ميكروسكوپ از ميان برداشته ايم و عملاً مى توانيم هر آنچه را كه هست ببينيم...
ابزارى كه طبيعت به جانداران ديگر داده است، با امكانات بى كران مغز انسان تفاوت بسيار دارد. پنجه توانمند شير يك چراگاه را دراختيارش مى گذارد و قدرت فكرى ما - متأسفانه - همه عالم را پيش رويمان قرار مى دهد و بحث در اين است كه ما ابزارمان را طبق خواسته طبيعت در راه بهتر زيستن بكار مى بريم يا نه و آيا اصولاً اين زحمت را بر خودمان هموار مى كنيم كه ببينيم اين دستگاه پيچيده چيست و چگونه كار مى كند؟
مغز نوزاد انسان ابزار خامى است كه بايد پرورش پيدا كند و در حقيقت انبار آماده اى است كه بايد آن را با تجربه پر كرد. ما ابتدايى ترين كارهاى زندگى مانند راه رفتن و صحبت كردن را از راه تجربه و خطا مى آموزيم و وقتى مهارت لازم را به دست مى آوريم، كار را به دست مراكزى از مغزمان كه نياز به آگاهى دائم ندارند مى سپاريم. اين تجربه هاى محقق شده را مى توان «مسلمات» ناميد چون ما براى استفاده ازآنها به مراكز آگاه مغزمان محتاج نيستيم و حتى دخالت به اصطلاح آگاهانه موجب اختلال در آنها مى شود. مثلاً اگر ما بخواهيم با دستوردادن گام به گام به عضلات و مفصل هايمان راه برويم، طى يك مسافت كوتاه مقدار زيادى وقت مى گيرد و با دشوارى بسيار همراه هست.البته آنچه انسان نوپا در محيط پرمهر و پرگذشت خانه مى آموزد از حدود برآوردن نيازهاى اوليه بسيار فراتر مى رود. او دوست داشتن،اعتماد و اتكا به ديگران، فداكارى و صداقت را ياد مى گيرد و ديرى نمى گذرد كه اين تجربه ها به جمع «مسلمات» مى پيوندند، اما بين مسلمات معنوى و مسلمات مادى، تفاوت عمده اى وجود دارد و آن اين است كه ما وجود آنها را در اطرافيانمان به عنوان يك اصل مى پذيريم و اين نكته به ظاهر ساده، اساس ايجاد رابطه استوار با ديگران يعنى زندگى اجتماعى است. »
اين قلم را ما در آثارش هم مى بينيم . «جاى پاى زروان» يكى از همين آثار تحقيقى است كه در زمينه دين زروان است .دولت آبادى علاوه براين آثارى در حوزه پزشكى نيز دارد اما در حوزه ادبيات ، رمان «رشته دراز آرزو» و «سوداى زندگى» و مجموعه داستان «بى بى فيروزه» از معروفترين آثار اوست .
كتاب بى بى فيروزه نوشته هوشنگ دولت آبادى توسط انتشارات چامه منتشر شد. اين كتاب مجموعه پنج داستان كوتاه از اين نويسنده است.داستان «بى بى فيروزه» از سرگردانى دخترى زيبا مى گويد كه در پذيرفتن موجوديت خود حيران مانده. «پيوند» داستان دلبستگى يك زندانى به جاندارى است كه تصور برقرارى رابطه عاطفى با آن در ذهن نمى گنجد. «شرط بندى» نيز بيان خرافاتى است كه ذهن اهالى روستايى را به خود مشغول داشته و بر زندگى شان تأثيرگذاشته. در «سراشيبى» نيز مرگ و پيامدهاى آن در ميان بازماندگان، با زبانى طنزگونه بيان شده كه تلخى مرگ را از ذهن مى زدايد. هوشنگ دولت آبادى متولد ۱۳۱۱ اصفهان در رشته پزشكى فارغ التحصيل شده وهمچنان به كار طبابت مى پردازد .
او درپاسخ به اين سؤال كه « گرايش جامعه ما بيشتر به سمت رمان هست تا داستان كوتاه، چه شد كه بعد از چاپ چند رمان به داستان كوتاه روآورده ايد؟ » به خبرنگار روزنامه ايران مى گويد : « من هر دوگونه را دوست داشتم و دارم و در هر دو حوزه كار مى كردم. الآن هم داستان هاى زيادى دارم كه منتشر نكرده ام.
پس از چاپ سه رمان، تصميم گرفتم يك مجموعه كه شامل ۵ داستان كوتاه است، به دست چاپ بسپارم و بازتاب آن را ببينم. »
قالب كلاسيك مطلوبترين قالبى است كه دولت آبادى براى نوشتن برمى گزيند. او خود در اين باره مى گويد : «من هم آثارى كه نوشتم مربوط به وقايعى است كه در دوران معاصر اتفاق افتاده اند. مى شود گفت موضوع اغلب آثارم مربوط به روزگارى است كه در آن زندگى مى كنيم. من در رمان نويسى به شيوه كلاسيك پايبندم و به درست نويسى خيلى اعتقاد دارم. من لحن گفتارى را نمى پسندم، يعنى زبان آثارم شكستن نحو ودستور نيست. سعى دارم مسائلى را كه به طور طبيعى اتفاق مى افتند، دنبال كنم.» دولت آبادى براى فرهنگ تعريف ويژه اى دارد.
254457.jpg
او مى گويد: «براى فرهنگ و شاخه هاى فراوانش، تعريف جامعى وجود ندارد، اما شايد بتوان گفت فرهنگ مجموعه اى از دستاوردهاى آزموده ومفيد است كه وابستگى به آن زندگى آرام مردم را در كنار هم ميسر مى سازد.» بااستناد به همين تعريف است كه او مسائل اجتماعى را از منظر دور شدن از فرهنگى به اين معنا مورد بررسى قرار مى دهد. دولت آبادى حساسيت هاى اجتماعى خويش را در قبال جامعه اى كه در آن زندگى مى كند، با صراحت و نگاهى موشكافانه همواره بازگو كرده است. مثلاً درباره رواج خشونت در جامعه مى گويد:«اصولاً بايد اين حقيقت را پذيرفت كه اگر يك پديده عمومى مانند خشونت در تمام لايه هاى اجتماع نفوذ كرده باشد، علت آن نمى تواند قصور يا تقصير يك يا چند گروه محدود از افراد جامعه باشد. بنابراين دقت در احوال ديگران و جست و جوى عيب در ايشان،ما را به نتيجه نمى رساند، اما يك فايده مسلم دارد و آن اين است كه وقتى هيچ مظنونى باقى نماند، انصاف حكم مى كند خودمان را زيرذره بين قرار بدهيم و ببينيم در آنچه بر ما مى گذرد، چقدر مقصريم؟ آيا آنقدر مهربانى در وجودمان باقى مانده است كه همنوعانمان رادوست داشته باشيم و از گناهان ناچيزشان در گذريم يا معتقديم كه خشونت را بايد با خشونت پاسخ داد؟ آيا به سهم خودمان قانع هستيم يا زياده طلبيم و اعتقاد داريم كه حقمان مدام در حال پايمال شدن است؟ آيا وظايفى را كه در جامعه به عهده داريم با خلوص نيت انجام مى دهيم يا فقط از ديگران انتظار داريم كه چنين كنند؟ آيا در اجتماعى كه به سوى خشونت و بى بند و بارى پيش مى رود، مظلوم هستيم يا ظالم و يا انتقال دهنده ظلم؟ »
از دغدغه هاى اصلى هوشنگ دولت آبادى كه در برخى آثارش به وضوح مى توان به آن پى برد مسائل تاريخى و سياسى است . چنانكه شروع رمان «سوداى زندگى» او با بحث وانتشار اسناد محرمانه دولت انگليس و دخالت اين كشور در مسأله ملى شدن صنعت نفت و سقوط دولت مصدق است. دولت آبادى خود در اين باره مى گويد :
« در رمان «سوداى زندگى» مسائل سياسى به صورت آشكارى بازتاب پيدا كرده است. اين اثر شرح حال زنى است كه گرداننده يك نيروى سياسى دركنار شوهرش است. بنابراين مسائل سياسى سه - چهار دهه اخير دراين رمان به شكل بارزى نمود پيدا كرده است. اما رمان «رشته دراز آرزو» داستان زندگى يك روحانى بود كه مراتب تحصيل خود را مى گذراند وبعداز مدتى دست از تحصيلات حوزوى مى كشد و وارد دانشگاه مى شود. دراين رمان هم وقايع دانشگاهى آن زمان پررنگ است. چون شخصيت اصلى اين رمان روحانى بود، تعمد داشتم كه به وقايع پس از انقلاب نپردازم. چون دچار محدوديت هايى مى شدم. »
هوشنگ دولت آبادى همچنان كه در رمان هايش رويكرد نقد اجتماع ايرانى را دنبال مى كند، مقالات ارزنده اى نيز نگاشته و آن را در نشريات متعدد به چاپ رسانده است. او درباره ويژگى ها و خصوصيات فرهنگ ايرانى نگاه نقادانه اى دارد:
«يكى از ويژگى هاى ما ايرانى ها اينست كه هيچ چيز را جدى نمى گيريم. روش معمولى ما براى رويارويى با بلاهاى سخت شامل سه مرحله است: در ابتدا تا جايى كه ممكن است مى نشينيم و صبر پيشه مى كنيم، با اين باور كه پريشانى خود به خود به هر كارى سامان مى بخشد و چون با اين روش به جايى نمى رسيم، شتابزده به راه حل هاى موقت روى مى آوريم و مقدار اندكى از نيرويمان را بسيج مى كنيم اما متأسفانه همين نيرو را هم درست بكار نمى بريم و اغلب در محل نادرست و به وقت نامناسب از دروازه اى دفاع مى كنيم كه سر راه دشمن نيست و در آخر كار وقتى با ناكامى روبرو مى شويم، تأسف مى خوريم كه چرا فرصت را از دست داده ايم! اين مطلب به ظاهر اغراق آميز به نظر مى آيد، اما اگر ما واقعاً در كارمان جدى بوديم چگونه ممكن بود كشور كوچكى مانند مقدونيه بتواند هخامنشيان را با آن جلال به زانو در بياورد؟ چه طور ميسر بود سپاه موريانه خورده افغان ها توانست طومار صفويان را در هم بپيچد؟ البته اين سهل انگارى فقط مربوط به نياكان ما نيست. در گذشته نه چندان دورحضور چند كشتى جنگى در آب هاى خليج فارس عملاً نيمه جنوبى ايران را در اختيار انگليسى ها قرار داد و سه دهه پيش هم آمريكايى هابا استفاده از سرمايه خود ما، مقدارى اسلحه و پنجاه هزار مستشار نظامى به ايران فرستادند و ما را در ميهنمان به صورت تبعه دست دوم در آوردند و كشورداران ما با عقب نشينى گام به گام حتى پذيرفتند كه اين بيگانگان از شمول قوانين قضايى ايران مستثنى باشند و فرشته عدالت ما به آستانه خانه آنها نزديك نشود...» دولت آبادى وقايع تاريخى را دستمايه تحليل هاى اجتماعى خود مى كند و برهمين اساس است كه شايد برخى نظرياتش با اجتماع امروز ايرانى سازگارى نداشته باشد.
«از آنجا كه وقايع ذكر شده فقط به رويارويى هاى ما با بيگانگان مربوط مى شود، ممكن است اين توهم پيش بيايد كه سهل انگارى هاى ماصرفاً ناشى از مهمان نوازى بيش از حد است اما نظير اين رويدادها در صحنه داخلى هم به دفعات اتفاق افتاده است و شايد ذكر يك نمونه بارز براى اثبات مدعا كافى باشد: در ابتداى دوران مظفرالدين شاه قاجار جنبش مشروطه خواهى در ايران اوج گرفت و شاه ودرباريان با شهرتى كه عين الدوله در مخالفت با هر گونه آزادى داشت، او را به صدراعظمى برگزيدند. عين الدوله هم روزگار را برمشروطه خواهان آنچنان سخت كرد كه عده اى از زعما براى بركنارى او و اعلام مشروطه در قم متحصن شدند و گروه پرشمارى هم براى حمايت از سران نهضت به سفارت انگليس پناه بردند و در نهايت شاه را مجبور به پذيرفتن خواسته هاى خود كردند. عين الدوله  سرسخت ترين و ثابت قدم ترين مخالف مشروطه بود و تا آخر عمر از اين عقيده عدول نكرد و در استبداد صغير هم در سركوب مشروطه خواهان كوشيد. تنها گامى كه عين الدوله به سوى يكى از نهادهاى مرتبط با مشروطيت برداشت، اين بود كه بعد از شكست محمدعلى شاه با پاى پياده به مجلس شورا رفت و خودش را تسليم كرد و همين اقدام موجب شد كه تمام گناهانش بخشوده شود و اندكى ديرتر درزمان احمدشاه در حكومت مشروطه به مقام رياست دولت برسد!
البته مى توان گفت كه خصيصه ايرانى ها در سهل گرفتن و سازش كارى در طى زمان بعضى توفان ها را از سر مملكت گذرانده است. درست است كه ايران ديگر آن چنان گسترشى ندارد كه آفتاب در آن غروب نكند، اما به هر حالت ما از بلاهاى بسيار رسته ايم و اين دستاورد كمى نيست ولى مشكل كنونى كشور همه جانبه بودن خطر از درون و بيرون است و بسيار بعيد به نظرمى رسد كه ما بى اقدام قاطع بتوانيم از گرداب بلا برهيم. اين نكته مسلم است كه ما نمى توانيم به عظمت گذشته فكر كنيم و كشورى بدون غروب آفتاب بخواهيم، اما نياز ما و وظيفه اى كه دربرابر آيندگان داريم داشتن كشورى است كه در آن آفتاب طلوع كند و تاريكى همه چيز را در خودفرو نبرد! دشمن واقعى كه امروز ما را تهديد مى كند، زوال فرهنگ و ارزش هاست و ظاهر امراين است كه ما اين مطلب را جدى نمى گيريم.»
قلم تواناى اين پزشك نويسنده بر بسيارى از خوانندگان آثارش همواره مجذوب كننده و گاه محسور كننده است . شايد بتوان در پايان نوشت كه هوشنگ دولت آبادى از جمله پزشكانى است كه علاوه بر سوداى طبابت جسم بيماران در فكر درمان بيماريهاى ناشناخته فرهنگى و اجتماعى مردمان هم عصر خود نيز هست . تلاشى كه او براى بررسى ريشه ها و علل نا پيداى بسيارى از امراض فرهنگى و اجتماعى كرده و مى كند بر هيچ اهل كتابى پوشيده نيست .


|   شناسنامه   |   آرشيو   |