دوشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۸۵ - ۱۸ ربيع الاول ۱۴۲۷
Mon, Apr 17, 2006
ماجرا
۳۴۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
شايعه طلا
جان پيرمرد روستايى را گرفت
254472.jpg
گروه حوادث: شايعه وجود طلا و جواهرات زياد درخانه روستايى پيرمرد فقير با مرگ او پايان گرفت.
اين جنايت زمانى به وقوع پيوست كه چهار سارق پس از ناكامى در پيدا كردن طلا و جواهرات اين پيرمرد را تحت شكنجه قرار دادند.
بنا بر اين گزارش، اوايل بهمن ماه سال جارى مرد جوانى در تماس با پليس ۱۱۰ ورامين اعلام كرد برادر سالخورده اش وقتى در خانه تنها بود توسط افراد ناشناسى به قتل رسيده است.
دقايق بعد اكيپى از مأموران دايره جنايى آگاهى ورامين به روستاى باغ خواص اعزام و تحقيقات خود را در محل جنايت آغاز كردند.
در تحقيقات مأموران مشخص شد مقتول مرد ۸۰ ساله اى به نام عليرضا است كه پس از مرگ همسرش سال ها در اين خانه روستايى به تنهايى زندگى مى كرده است.
در بررسى آثار بجا مانده در محل با توجه به بهم ريختگى وسايل خانه مشخص شد از زمان مرگ پيرمرد ۲ روز مى گذرد و عاملان جنايت پس از بهم زدن وسايل خانه با ضربات چكش او را از پاى درآوردند.
برادر قربانى جنايت در جريان تحقيقات به مأموران گفت: برادرم بعد از مرگ همسرش به تنهايى در اين خانه روستايى زندگى مى كرد و از آنجايى كه هيچ منبع مالى نداشت همسايه ها به او كمك مالى مى كردند و به او پول مى دادند.
وى ادامه داد: از مدت ها قبل در اين روستا و روستاهاى اطراف شايعه شده بود برادرم با گدايى كردن مقدار زيادى پول و جواهرات در خانه اش مخفى كرده است و چند بار نيز خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته بود.
با انجام اين تحقيقات مأموران با بررسى وضعيت بهم ريختگى خانه پى بردند سارقان با توجه به اين شايعه و با تصور پيدا كردن طلا و پول اقدام به جست وجو در وسايل خانه پيرمرد كرده ولى پس از ناكامى او را با ضربات چكشى به قتل رسانده اند.
مأموران با بررسى سرقت هاى قبلى و تحقيق ازهمسايه ها پى بردند جوان معتادى تحت تأثير همين شايعات چندين بار به خانه اين پيرمرد دستبرد زده و مقدارى پول هاى قديمى و لوازم خانه سرقت كرده بود.
با انجام اين تحقيقات صبح روز دوم اسفندماه سال جارى مأموران وى را بازداشت و تحت بازجويى قرار دادند.
متهم در بازجويى ضمن اعتراف به قتل پيرمرد گفت: پس از  آن كه شايعه شده بود اين پيرمرد مقدار زيادى پول و جواهرات در خانه اش مخفى كرده است چندين بار به خانه او دستبرد زدم ولى چيز زيادى در آنجا نبود. بار آخر تصميم گرفتم تا با تهديد كردنش محل نگهدارى پول ها و جواهرات را پيدا كنيم.
وى ادامه داد: با همدستى سه تن از دوستانم وارد خانه پيرمرد شديم و پس از جست وجو وقتى چيزى پيدا نكرديم پيرمرد را تهديد كردم ولى او با فرياد از ما خواست تا خانه اش را ترك كنيم و من هم با چكش ضربه اى به سرش زدم و او را به قتل رساندم.
به گزارش خبرنگار ما، عاملان جنايت پس از اعتراف در نزد بازپرس غلام يارى با قرار بازداشت موقت جهت ادامه تحقيقات درا ختيار پليس  آگاهى ورامين قرار گرفتند.
قصاص براى عاملان ۳ جنايت
254469.jpg
گروه حوادث: دو پسر جوان كه به اتهام قتل دو مرد و يك زن بازداشت شده بودند، از سوى قاضى شعبه ۱۱۵۶ دادگاه عمومى تهران به قصاص محكوم شدند.
عمليات پليسى براى رديابى اين دو جوان شرور به دنبال ناپديد شدن راننده يك آژانس تاكسى تلفنى آغاز شد.
بنا به اين گزارش؛ ساعت ۱۰ صبح روز چهارم بهمن ماه سال ۸۱ چند رهگذر با ديدن پيكر بى جان مرد سالخورده اى در حاشيه بزرگراه تهران _ قم مأموران كلانترى ۱۷۰ كهريزك را در جريان قرار دادند.
پليس پس از حضور در محل حادثه با جسد مردى با لباس هاى تيره رنگ روبرو شد كه با پيچانده شدن طنابى به دور گردنش از پاى درآمده بود.
در بررسى هاى تكميلى مشخص شد كه از مرگ اين مرد چند روز مى گذرد. در حالى كه تحقيقات پليسى درباره شناسايى هويت قربانى جنايت آغاز شده بود، مرد جوانى با مراجعه به كارآگاهان اداره ۱۱ آگاهى تهران ماجراى ناپديد شدن پدر خود را مطرح كرد.
اين مرد در شكايت خود گفت: پدرم به نام «كريم» كه بازنشسته يكى از نهادهاى نظامى بود روز يازدهم بهمن ماه براى رفتن به آژانس تاكسى تلفنى _ محل كارش _ از خانه خارج شد و ديگر اطلاعى از سرنوشتش نداريم.
با توجه به اطلاعات و نشانى هايى كه اين مرد از خودروى پرايد سفيد رنگ پدرش در اختيار پليس قرار داده بود، تجسس هاى مأموران در اين باره آغاز شد تا اينكه پرايد سفيدرنگ در حالى كه بدون سرنشين در حاشيه خيابانى در شمال تهران رها شده بود، پيدا شد.
پليس در بررسى داخل پرايد يك جلد سررسيد پيدا كرد كه داخل آن عكس پسر جوانى وجود داشت.
مأموران كه احتمال مى دادند عكس مورد نظر با ماجراى قتل صاحب پرايد ارتباط داشته باشد تحقيقات خود را در اين باره متمركز كردند.
در جريان بررسى هاى پليسى مشخص شد، صاحب عكس پسر جوانى به نام «سروش» است كه مدتى قبل در جريان يك اقدام خلافكارانه از سوى پليس بازداشت و پس از گذراندن مدتى حبس در زندان اوين با سپردن وثيقه آزاد شده است.
بدين ترتيب اين متهم از سوى پليس رديابى و بازداشت شد. وى در جريان بازجويى هاى مقدماتى مأموران هر گونه اطلاعى از ماجراى قتل را منكر شد ولى وقتى در برابر مدارك و مستندات پليس قرار گرفت اعتراف كرد با همدستى يكى از دوستانش به نام نادر در جريان سرقت خودروى پرايد، راننده آن را از پاى درآورده است.
اين جوان شرور درباره چگونگى وقوع قتل «كريم» گفت: روز حادثه به همراه «نادر» سوار موتور شده و به بيمارستانى در شمال تهران رفتيم. از آنجا با آژانس تاكسى تلفنى تماس گرفته و درخواست خودرو كرديم. وقتى راننده آمد، از او خواستيم ما را به منطقه اى در جنوب تهران ببرد. در بين راه با داروى بى هوشى ابتدا او را بى حال كرده و سپس با پيچاندن طناب به گردنش از پاى درآورديم. جسد را به حاشيه بزرگراه كشانديم و به سرعت سوار خودرو شده آنجا را ترك كرديم.
با اعترافات اين متهم همدست او به نام «نادر» نيز شناسايى و دستگير شد. اين متهم ضمن به گردن گرفتن ماجراى قتل راننده آژانس پرده از ۲ جنايت ديگر برداشت.
وى در اين باره گفت: هنگامى كه در يك جواهرسازى كار مى كردم با «سروش» آشنا شدم. او يك روز به بهانه اينكه قصد دارد از دايى پدرش پول بگيرد خواست به اتفاق هم به خانه او برويم. وقتى وارد آن خانه شديم «سروش» بى مقدمه گلوى زن دايى پدرش را گرفت و با هم درگير شدند. مرد خانواده با مشاهده اين صحنه شروع به داد و فرياد كرد. بنابراين من هم با او درگير شدم تا اينكه هر دو را از پاى درآورديم. سپس مقدارى طلا و جواهر و پول نقد موجود در آنجا را سرقت كرده و متوارى شديم.
با اين اعترافات «سروش» وقتى ديد رازش فاش شده است، به اين دو قتل نيز اعتراف كرد.
اين در حالى بود كه پسر جوان ديگرى از ۲۳ اسفندماه به اتهام اين قتل ها بازداشت شده و حتى على رغم انكار برايش حكم صادر شده بود كه با اين اعترافات بى گناه شناخته شده و آزاد شد.
«الهى زاده» قاضى دادگاه عمومى تهران پس از برگزارى جلسات محاكمه با توجه به اعترافات اين دو متهم هر دو را به قصاص با رد تفاضل ديه محكوم كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |