دوشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۸۵ - ۱۸ ربيع الاول ۱۴۲۷
Mon, Apr 17, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۴۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
مسير تجدد ايرانى(۱)
ستيز و سازش
با جهان جديد
254427.jpg
لطف الله آجدانى
از آشنايى ايرانيان با تجربه تجدد، قريب يك سده مى گذرد اما هنوز جامعه فرهنگى ايران با همان مسائلى دست به گريبان است كه صد سال پيش بود. راز اين توقف و تأخر را شايد بتوان در ابهام ذهنى تجددگرايان ايرانى نسبت به مؤلفه هاى تجدد جست وجو كرد. به اين اعتبار به نظر مى رسد هرگونه خروج و عبور از اين وضعيت ابهام مستلزم ارزيابى نخستين رويارويى ايرانيان با تجدد باشد. گروه انديشه «ايران» از اين پس به همت لطف الله آجدانى، پژوهشگر ارجمند تاريخ مشروطه خواهد كوشيد «مسير تجدد ايرانى» را به عرصه ارزيابى و كاوش بكشد. تلاش بر اين است كه در سلسله مقالات هفتگى كه از اين پس منتشر خواهد شد به مهمترين درگيرى ها و چالش هاى نظرى عصر مشروطه، تا آنجا كه به مقوله تجدد مرتبط است، پرداخته شود و با التزام به رويكردى دانشگاهى و به دور از هرگونه جانبدارى، به استناد متون و اسناد مكتوب آن عصر، درك تجددگرايان ايرانى از تجدد شرح داده شود. بى گمان اين بازخوانى خواهد توانست به سهم خود تاريكى ها و تيرگى هاى تجربه اول تجدد در ايران را به روشنايى بكشد.
گروه انديشه

در تاريخ معاصر ايران، انديشه تجدد يكى از مهمترين مفاهيم و رويكردهاى فكرى در حوزه انديشه سياسى و اجتماعى است كه هرچند ريشه هاى آن را به طور محدود مى توان در عصر صفويه جست وجو كرد، اما عصر قاجاريه و مشروطيت را بايد سرآغاز جدى تجددگرايى در ايران به شمار آورد. تكوين و شكل گيرى انديشه تجدد در ايران كه از پيوند تنگاتنگى با دو عامل آگاهى به عقب ماندگى ايران و تمايل به ترقى طلبى برخوردار است، از همان آغاز با مخالفت جدى و سرسختانه گروههاى مختلفى از جامعه سنتى ايران روبرو شد. استبداد و تحجر فكرى ، مهمترين جبهه هاى مخالفت و مقاومت در برابر تجددگرايى و تجددطلبان در ايران عصر قاجاريه و مشروطيت را شكل داده بود. اين مخالفت ها ابعاد مختلفى داشت كه از مفاهيم و نهادهاى جديد سياسى چون مشروطيت پارلمانى و دموكراسى، آزادى ها و برابرى هاى دموكراتيك تا تجدد در حوزه هايى چون آموزش و پرورش، علم، صنعت،  اقتصاد، فرهنگ و مذهب را دربرمى گرفت.
در جست وجو براى راهيابى به علل بحران و چالش هاى درونى انديشه تجدد و تجددطلبى در ايران، براساس يك نظريه بسيار رايج اما بسيار نادرست، از موضع دفاع از تجدد با تكيه بر اصل حفظ هويت ايرانى در برابر هويت غربى، با انتقاد از رويكرد غربى انديشه تجدد و تجددطلبى در ايران، از آن به عنوان يكى از مهمترين ضعف ها و علل ناكامى تجدد در ايران ياد شده است. در حالى كه نمى توان و نبايد از رويكرد غربگرايانه تجددگرايان ايران در عصر قاجاريه و مشروطيت و تأثيرپذيرى و اقتباس آنان از غرب، الزاماً تلقى ضدبومى و ضدملى داشت. زيرا درك از عقب ماندگى ايران عصر قاجاريه و سرخوردگى از ناتوانى ساختار و نهادهاى سنتى جامعه براى پاسخگويى به نيازهاى جديد و تحقق ضرورت اصلاحات در راستاى پيشرفت و ترقى ايران در شرايطى شكل گرفت كه جز چشم انداز پيشرفت و ترقى جوامع غربى كه در مقايسه با عقب ماندگى هاى انباشته شده در ايران جلوه ها و جاذبه هاى خيره كننده اى داشت، الگوى ديگرى براى طرح و تدوين نظريه تجدد در ايران و در ذهن و زبان و تجربه هاى تاريخى و اجتماعى ايرانيان وجود نداشت.
در واقع ورود مفاهيم و واژگان غربى در ادبيات و گفتمان تجدد و تجددگرايى پيشگامان تجددطلبى در ايران عصر قاجاريه و مشروطيت، يك ورود و حضور ناگزير بود. اين ورود و حضور ناگزير، از آن رو كه به طور عمده معطوف به انگيزه ها، تمايلات و اهداف ترقى خواهانه در ايران بود، حتى در ماهيت خود مى توانست مثبت و سازنده باشد. زيرا بومى بودن و ملى بودن الزاماً به مفهوم دورى كردن و كناره جستن از ديگر فرهنگ ها و تمدن ها نيست. آنچه كه اين رويكرد ماهيتاً مثبت را با آسيب و بحران روبرو ساخت از فقدان خودآگاهى تاريخى لازم و كافى پيشگامان تجددطلبى در ايران و فقدان آگاهى لازم و بسنده آنان درباره غرب، تجدد غربى و چگونگى نسبت ميان جنبه هاى مختلف فرهنگ و تمدن متجدد غربى با فرهنگ، جامعه و تاريخ ايران ريشه گرفته بود.
به رغم اهميت و ارزشمندى پاره اى از آگاهى هايى كه نخستين انديشه گران ايران عصر قاجاريه درباره جنبه هايى از نوآورى ها و پيشرفت هاى جوامع غربى سده نوزدهم ميلادى ارائه كردند، نقش و مواضع اين گروه از انديشه گران در رويارويى با غرب و تجدد غربى خالى از برخى غلط انديشى ها و ضعف ها نبود. در شرايطى كه جامعه ايران در عصر قاجاريه نيازمند تلاش فكرى و عملى براى برون رفت از نتايج و پيامدهاى زيانبار عقب ماندگى هاى موجود و مسلط در جامعه بود و آگاهى هاى نوگرايانه مى بايست و مى توانست نقش مهمى را در تحقق تاريخى اين ضرورت ايفا كند، اين نقش و كارآيى در نوشته هاى نويسندگانى چون عبدالطيف موسوى شوشترى، ميرزاابوالحسن ايلچى، آقااحمد بهبهانى و سلطان الواعظين(۱) به توصيف غالباً نارسا و گاه نادرست از غرب و تجدد غربى محدود گرديد و نتوانست به طور جدى و كارآمد موضوع بررسى علل و عوامل عقب ماندگى ايران را دربرگيرد و راهبردهايى كارآمد را براى نجات ايران از عقب ماندگى ها ارائه دهد.
پيشگامان تجددطلبى در ايران نتوانستند به شيوه اى بسنده به كانون هاى فكرى سازنده ترقى و پيشرفت هاى جوامع غربى كه به آن دلبستگى نشان مى دادند راه يابند. در واقع نه از موضع توليدكننده تجدد، بلكه با قرار گرفتن در جايگاه مصرف كننده، به واردات و مصرف محصولات و مصنوعات فكرى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و سياسى غرب و تجدد غربى محدود گرديدند.
گروهى از تجددطلبان ايران در ستيزه خود با سنت ها، متفاوت از همتايان غربى خود كه با نقد سنت ها، ازجنبه هاى مثبت و كارآمد سنت ها بهره گرفتند، به نام تجدد برضد هرآنچه كه نام سنت دارد شوريدند و درواقع تمايلات ترقى طلبانه و تجددگرايانه خود را در مسير گسست كامل از تاريخ، فرهنگ و تمدن ايران به كار گرفته اند.
درحالى كه رنسانس غربى و مسير روشنگرى در غرب به رغم وجود جنبه هاى ضدسنتى درآن و گاه نيز پاره اى تندروى ها، در كليت خود در واقع تلاش نوگرايانه خود را نه برپايه نفى مطلق سنت ها كه بر شالوده نقد سنت ها و بهره گيرى از دستاوردهاى مثبت سنت ها و احيا و هرچه كارآمدتركردن آن دستاوردها براى تناسب با نيازها و مقتضيات جديد و نيز استفاده از آنها در غنى سازى عناصرجديد فرهنگى و تمدنى جوامع غربى بنا نهاد.
در تحليل آسيب شناسى انديشه تجدد و تجددطلبى در ايران، توجه به اين واقعيت، بسيارمهم و ضرورى است كه برخلاف آنچه كه غالباً پنداشته مى شود به رغم دلبستگى و تحت تأثير قرارداشتن شديد غالب تجددگرايان ايران از تجددغربى، بسيارى از آنان به همان اندازه كه به سبب افراطى گرى در تقليد از غرب نتوانسته اند ايرانى بينديشند، به سبب آنكه دلبستگى هاى آنان به غرب و تجددغربى غالباً متكى بر يك شناخت سطحى و روبنايى از غرب بود، درواقع چندان غربى نيز نينديشيده اند.
به رغم اشتراك لفظى تجددگرايان عصر قاجاريه و هم انديشان آنان در ادوار بعدى تاريخ و جامعه ايران با تجددگرايان غربى و همزبانى با آنان در اظهار علاقه و دلبستگى به مفاهيم و نهادهاى جديدى چون مشروطيت، پارلمان، دموكراسى، جامعه مدنى، حقوق شهروندى و آزادى ها و برابرى هاى دموكراتيك، ميان تأويل بسيارى از اين گروه از تجددطلبان ايران از آن مفاهيم و نهادها با واقعيت آن مفاهيم و نهادها به شيوه پذيرفته شده آن در فلسفه سياسى جديد غربى، تفاوت و تعارض جدى ديده مى شود. تعارض هايى كه به تناقض تجدد در ايران انجاميد. تناقضى كه درنتيجه آن، تجدد به وجودآمده در ايران نه ايرانى _ اسلامى است و نه غربى.
ريشه اصلى شكل گيرى و به وجودآمدن تناقض تجدد در ايران را مى توان در كوشش و اقدام مصلحت انديشانه بسيارى از تجددطلبان روشنفكر و روحانى عصر قاجاريه و مشروطيت و هم انديشان و پيروان آنها در ادوار بعدى تاريخ و جامعه ايران براى جلوگيرى يا كاهش مخالفت هاى نيروهاى مذهبى سنت گراى افراطى ازطريق تقليل مفاهيم و نهادهاى جديد غربى و همانندسازى ها و انطباق دادنهاى آن مفاهيم و نهادها با هويت ايرانى _ اسلامى جست وجو كرد.
برخاسته از همين تناقض تجدد در ايران است كه علماى دينى تجددگرا و مشروطه طلب تاجايى پيش رفتند كه ازآن جمله، حاج آقا روح الله نجفى اصفهانى ادعاكرد كه نه تنها مشروطيت موجب استحكام اسلام مى شود، بلكه «مشروطه عين اسلام و اسلام همان مشروطه است و مشروطه خواهى اسلام خواهى است.» (۲) و عمادالعلماء خلخالى نيز بر اين باور بود كه «اگر خوب به دقت ملاحظه كنيد معلوم و منكشف مى شود كه اصول قانون اروپاييان مأخوذ از قرآن مجيد و از كلمات ائمه و از كتب فقهاى اماميه است.» (۳) همچنانكه ملا عبدالرسول كاشانى نيز ادعاكرد: «اگر وقت و همت باشد براى هر يك ازاصول و عقايد مشروطيت و فروع آن يك كتاب مفصلى مى توان نوشت كه جز از قواعد شريعت ما برنداشته اند.» (۴)
ازسوى ديگر، روشنفكرانى چون ميرزا يوسف خان مستشارالدوله تبريزى و ميرزا ملكم خان ناظم الدوله نيز به رغم دلبستگى فراوان به آزادى هاى دموكراتيك، با تقليل و تنزل مفهوم آزادى هاى دموكراتيك به اصول اسلامى «امر به معروف و نهى از منكر» تفسير خود از مفهوم جديد آزادى را از ارزش هاى دموكراتيك تهى ساختند و حتى تا آنجا پيش رفتند كه ميرزا ملكم خان آنگاه و آنجايى كه از «قانون اعظم» سخن گفته است، بر اين پندار بود كه «اصول اين قانون به طورى مطابق اصول اسلام است كه مى توان گفت ساير دول  [كشورهاى غربى] قانون اعظم خود را از اصول اسلام اخذ كرده اند.» (۵)
اگر پاره اى افراطى گرى هاى شيوه فكرى روشنفكرانى چون ميرزا فتحعلى آخوندزاده برضد سنت ها و مذهب در ايران، با برانگيختن واكنش متقابل عالمان دينى _ خواه سنت گرايان افراطى و خواه سنت گرايان معتدل تر _ تاحدود زيادى امكان معرفى صحيح مفاهيم و نهادهاى جديد در جامعه ايران را سلب كرد، همانندسازى ها و تطبيق دادنهاى غيرواقعى و هم ذات پندارى هاى بى بنياد آن مفاهيم و نهادها با قوانين و احكام شرعى كه ازسوى بسيارى از روشنفكران ايران در عصر مشروطيت(۶) مانند مستشارالدوله و ملكم خان مطرح شد و مورد استقبال علماى دينى مشروطه طلب و تجددگرا(۷) قرارگرفت، صورت ديگرى از سلب امكان معرفى صحيح مفاهيم و نهادهاى جديد را در قالب بحران تناقض تجدد در ايران به نمايش گذاشت.
درك صحيح از وجود پاره اى از تفاوت ها و نيز پاره اى از مشتركات فرهنگ ها و تمدنهاى مختلف از اين واقعيت خبرمى دهد كه درجامعه ايران مانند هرجامعه ديگر نه مى توان آنچنان از غرب متمايز بود كه لازمه اين تمايز به نفى مطلق غرب و تجددغربى و دستاوردهاى فرهنگى و تمدنى آن بينجامد و نه آنچنان به تقليد از غرب و غربى شدن انديشيد كه يكسره نفى مطلق سنت را به دنبال داشته باشد.
به دور از هرگونه افراط و تفريط، نمى توان از برابر اين واقعيت فراركرد كه انديشه ها و تكاپوهاى تجددطلبانه در ايران آنگاه و آنجايى كه بخواهد يكسره به تقليد از غرب بپردازد، دچار انقطاع و گسست از تاريخ و فرهنگ و تمدن جامعه خود خواهدشد و آنگاه و آنجايى نيز كه بخواهد به نام حفظ اصالت و هويت ملى يا مذهبى، يكسره به نفى مطلق غرب بپردازد، فرصت و امكان تعامل فرهنگى و تمدنى ميان يك جامعه با جوامع ديگر را كه لازمه تحول، غنا و كارايى فرهنگ و تمدن هريك از جوامع بشرى است، از دست خواهدداد.

پى نوشت ها:
۱- دراين باره نگاه شود به: دكتر عبدالهادى حائرى. نخستين رويارويى هاى انديشه گران ايران با دو رويه تمدن بورژوازى غرب، ژاپ دوم، تهران: انتشارات اميركبير، ۱۳۷۲.
۲- حاج آقا روح الله نجفى اصفهانى. رساله مقيم و مسافر، نسخه خطى، جلد اول، ۱۳۲۷ق، ص۲۹.
۳- سيد عبدالعظيم عمادالعلماءخلخالى. در بيان معنى سلطنت المشروطه و فوائدها، نسخه خطى، (تحرير در رمضان ۱۳۲۷ق)، تحرير از چاپ سنگى، طهران: دارالخلافه، شوال ۱۳۲۵ ق، ص۷.
۴- ملاعبدالرسول كاشانى. رساله انصافيه، چاپ سنگى، كاشان: مطبعه ثريا، ۱۳۲۸ ق، صص۴۷ و ۴۸.
۵- ميرزا ملكم خان. روزنامه قانون، به كوشش و با مقدمه هما ناطق، چاپ اول، تهران: انتشارات اميركبير، ۲۵۳۵ شاهنشاهى، [شماره،۵ ص۲.]
۶- دراين باره در كتابى باعنوان «روشنفكران ايران در عصر مشروطيت» به تفصيل سخن گفته ام. اين كتاب بزودى از سوى نشر اختران منتشر خواهدشد.
۷- در اين باره نگاه شود به: لطف الله آجدانى. علما و انقلاب مشروطيت ايران، چاپ اول، تهران: نشر اختران، ۱۳۸۳.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |