دوشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۸۵ - ۱۸ ربيع الاول ۱۴۲۷
Mon, Apr 17, 2006
جوان
۳۴۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
يك پيشنهاد
شبيه زندگى
شروين شاهسوارانى نصاب سيستمهاى صوتى ماشين
يك پيشنهاد
عطر سنبل، عطر كاج
مدت ها نويسندگان ايرانى براى جهانى شدن تلاش مى كردند، بى آنكه شكل و شيوه روايت جهانى و مدرن را درك كنند. اما در يكى دو سال اخير، بعضى نويسندگان ايرانى توانسته اند، كتاب هايى بنويسند كه علاوه بر فروش بسيار بالا، نامزد جوايز مهمى هم بشوند. نمونه اش «فيروزه جزايرى دوما» است كه كتاب «عطر سنبل، عطر كاج» او نامزد دو جايزه مهم «تربر» و «Pen» شده و در فهرست پرفروش هاى دو سال اخير قرار گرفته. داستان عطر سنبل، عطر كاج، ماجراى سفر نويسنده و خانواده اش به خارج از كشور است و مشكلاتى كه آنها در كشور غريب گرفتار آن مى شوند. خاطرات بامزه اى كه در نهايتش، بخشى ديگر از هويت مهاجران ايرانى را نشان مى دهد. فيروزه جزايرى گفته كه اين كتاب را براى فرزندانش نوشته تا آنها هم با ايران آشنا بشوند. ويژگى كه در سطر سطر داستان او خودش را نشان مى دهد. خواندن كتاب جزايرى دوما را به علاقه مندان طنزهاى ظريف پيشنهاد مى كنيم.
شبيه زندگى
شروين شاهسوارانى نصاب سيستمهاى صوتى ماشين
صدا به صدا نمى رسد، گاهى
254451.jpg
مرتضى قديمى
وارد مغازه كه مى شوم دوتا جوان روى صندلى نشسته اند، فكر مى كنم هر دويشان بايد در آنجا كار كنند. اما اشتباه مى كنم. آنها مشترى بودند و البته از دوستان صاحب مغازه و شروين كه آنجا كار مى كند. يكى از آن دونفر مى گويد حسن، حسن بيا پايين دارى معروف مى شى.
از پله ها كه دارد پايين مى آيد مى گويد: عكس من روى بيلبوردها هست و به اندازه كافى معروف هستم. نگاهش مى كنم ومى گويم: نه شبيه رادان و گلزار هستى و نه على كريمى و رضازاده. همه با هم مى خنديم.
جريان صفحه شبيه زندگى را برايش تعريف مى كنم تا او ميهمان اين هفته باشد.
مى پرسم: حسن جان فاميلى ات؟ مى گويد: اسمم شروين است و شاگرد قبل مغازه اسمش حسن بود و حالا بچه ها هم اغلب حسن صدايم مى كنند.
مى گويم: خب، فاميلى ات؟
مى گويد: شاهسوارانى و بعد اين بيت را از اخوان مى خواند:
شهسواران در غبار رفتند گم گشته اند
رفت نامشان از يادها تصويرشان از قابها
مى گويم: اهل شعر و شاعرى هم هستى؟
سرش را تكان مى دهد و مى گويد: اى، گاهى وقتها چيزى هم مى نويسم. بى آنكه از نويسندگى و شاعر بودنش بپرسم خودش مى گويد: دبيرستان انسانى مى خواندم سر دو راهى علم بهتر است يا ثروت، ثروت را انتخاب كردم و بى خيال هجده واحد تا ديپلم شدم رفتم سركار اما هميشه عاشق كتاب ومطالعه بودم و هر وقت فرصتى دست مى داد كتاب مى خواندم. خصوصاً كتابهاى شعر كه علاقه خاصى به آنها داشتم.
تلفن مغازه زنگ مى خورد و بعد از آنكه پاسخ تلفن را مى دهد ادامه مى دهد: خيلى اتفاقى با شخصى به نام هاشم اسدى آشنا مى شوم كه براى خودش زندگى عجيب و غريبى دارد و آدم بسيار باصفايى است، وقتى آقاهاشم دست نوشته هايم را خواند خيلى تشويقم كرد تا بيشتر بنويسم و شايد ديدار و آشنايى با او باعث شد به خواندن بيشتر و همينطور نوشتن مداوم علاقه مندتر شوم تا آنجا كه هر وقت بيكار مى شوم چيزهايى مى نويسم كه فكر مى كنم شبيه شعر هستند.
لبخندى مى زند و مى گويد: مثل اينكه خيلى حاشيه رفتم. جواب لبخندش را با به هم زدن پلكها و يك لبخند مى دهم و مى گويم: نه اتفاقاً بامزه بود. جوانى كه ديپلم را نمى گيرد و مى رود سراغ كار تا پولدار شود و با يك آدم باصفا و با عشقى آشنا مى شود و مى افتد در كار شعر و شاعرى و حالا هم دارد ضبط و باند نصب مى كند. راستى تا حالا سراغ چه كارهايى رفته اى و چطور شد كه آمدى سراغ سيستمهاى صوتى؟
مى گويد: شغلهاى مختلفى را تجربه كردم. از هفده سالگى شروع به كار كردم و البته بيشتر از همه فروشندگى كردم. آخرين بار پيش از اين شغل فروشنده لباس بودم كه خيلى هم موفق بودم و صاحب كارم وقتى فهميد دارم از آنجا مى روم خيى ناراحت شد.
ـچرا همانجا نماندى؟
ـ اين مدل كارها سرمايه مى خواهد. من حدود ۱۲۰هزار تومان حقوق مى گرفتم و با پورسانت به ۱۸۰ تا ۲۰۰هزارتومان هم مى رسيد. شايد مى توانستم درآمدم را به ۴۰۰هزارتومان هم برسانم اما چه فايده آخرش باز هم فروشنده بودم. در ضمن وقتى فروشنده هستى دلت مى خواهد شيك باشى وقتى لباس جديد يا شلوار جديد مى  آمد برمى داشتم و آخر ماه چيز زيادى نمى ماند.
- ولى اين جا هم كه به نوعى فروشنده هستى و حقوق بگير و به نظر وضعيت خيلى فرق نكرده است؟
- نه اينطور نيست، اينجا من يك كار فنى و اختصاصى هم ياد مى گيرم و اگر بچسبم به كار بعد از چند وقت بار يك سرمايه جمع و جور خودم مى توانم كاسبى كنم و آنقدرها هم شايد سرمايه نخواهد.
- راستى چطور شد اصلاً اين شغل؟
- پسرخاله ام توى اين شغل بود. يعنى اين مغازه مال اوست و گفت بيايم پيش او من هم قبول كردم.
- به نظر شغل جذابى است؟
- آره، با مزه است، اينكه مثلاً يك نفر را مى بينى مى آيد روى ماشين هشت ميليونى اش ۵ميليون سيستم صوتى نصب مى كند خيلى جالب است و خنده ات مى گيرد.
- پنج ميليون سيستم صوتى، شوخى مى كنى؟
- اينجا تا سيزده ميليون هم سيستم بسته اند. شايد هم فكر كنى دارم شوخى مى كنم.
- نه باور مى كنم. اما به نظر تو چرا يكنفر بايد سيزده ميليون سيستم نصب كند؟
- خب حتماً عشق اين كار را دارد و به قول معروف پولش را خرج عشق خودش مى كند. البته بعضى ها هم به خاطر كلاس گذاشتن و كل كل كردن اين كار را مى كنند.
- چه كل كلى؟
- اينكه مثلاً بروند جلوى ساحل و درهاى ماشين را باز كنند و بعد ولوم بدهند تا جلب توجه كنند و ملت تو كف طرف بمانند.
- اين كه شد كلاس گذاشتن اما كل كل چى؟
- كل كل كه خيلى زياد است مثلاً شرطبندى مى كنند سر شكستن لچكى (شيشه هاى مثلثى عقب ماشين). به سيستم آنقدر ولوم مى دهند تا اينكه لچكى هر كدام اول بشكند او برنده است.
- يعنى اينقدر صداها زياد است كه شيشه ها را مى شكند؟
- بگذار يه خاطره تعريف كنم، يكبار جاده چالوس بوديم و داشتيم صبحانه مى خورديم. درهاى ماشين باز بود و صداى ضبط هم كمى زياد بود. يك پژو۲۰۶ آمد كه دوتا جوان با آن بودند. آنها هم نشستند براى صبحانه، يكى از بچه ها براى اينكه كلاس بگذارد صداى ضبط را كمى بيشتر كرد. راننده ۲۰۶ رفت سيستم صوتى اش را روشن كرد و صدا را بالا برد يك دفعه شيشه عقب ماشين تركيد. ديگر آنجا جاى ماندن نبود و رفتيم.
- خودت هم اهل صداى بلند هستى؟
- نه. من معمولاً سوار ماشين مى شوم دوست دارم صدا متوسط باشد و با صداى خيلى بالا مخالفم.
- اگر قرار باشد روى ماشين خودت سيستم نصب كنى چقدر هزينه مى كنى؟
- فكر مى كنم با ۶۰۰هزار تومان بشود سيستم خوبى نصب كرد.
- يك سيستم تقريباً حرفه اى چه چيزهايى دارد؟
- يك آمپلى فاير ۴كاناله، يك آمپلى فاير ۲كاناله، يك جفت ساب، دوجفت كامپوننت، يك جفت تيتوتر و يك دستگاه پايونير كه مجموعاً چيزى در حدود يك ميليون تومان مى شود.
- با اين حساب چطور مى شود كه يك دفعه هزينه تا هفت ميليون هم بالا مى رود؟
- خب وقتى مواردى كه گفتم با ماركهاى خيلى معروف شود قيمت تعيين مى كند و از طرف ديگر تعداد آمپلى فايرها و سابها نيز افزايش پيدا مى كند و اجرت نصب هم بالا مى رود.
- چقدر اجرت نصب مى گيريد؟
- بستگى به كارى كه انجام مى  دهيم دارد. مثلاً اگر براى يك سيستم ده ميليون هزينه كنند حداقل يك ميليون اجرت نصب مى گيرند چرا كه سرى كردن سيستمها خيلى سخت است اما براى يك سيستم معمولى به طور متوسط ۵هزار تومان اجرت مى گيرند.
- اين شغل را دوست دارى؟
- آره به واسطه همين شغل دوستان زيادى پيدا كرده ام كه مى آيند اينجا سر مى زنند، بالاخره اين هم براى خودش شغلى است ديگر.
- به طور متوسط ماهى چند تا سيستم نصب مى كنيد؟
- در كنار نصب سيستم نصب دزدگير هم داريم و البته فروش لوازم هم داريم كه باعث مى شود درآمد نسبتاً خوبى داشته باشيم.
- چقدر طول مى كشد تا يك نفر در شغل نصب سيستم حرفه اى شود؟
- فكر مى كنم حداقل يكى دو سالى را بايد تجربه كند. كار سختى نيست ولى بايد علاقه داشت.
- راستى اين پانلهاى دزدى چه مى شود؟
- نكند مى خواهى بپرسى ما هم پانل مى خريم؟
- خب، مى خريد؟
- نه ما نمى خريم ولى خيلى ها مى خرند. كمى تميزش مى كنند و بعد مى فروشند ولى يك چيزى را شايد بد نباشد اينجا بگويم اگر خود مردم پانل هاى دست دوم نخرند آن وقت هيچ دزدى سراغ پانل ها نمى رود و مقصر خودمان هستيم.
دنبال چه مى گردى؟
من دنبال اطلاعاتى درباره استاد نقاشى، منوچهر اسماعيلى مى گردم. اگر كسى در اين زمينه مى تواند اطلاعاتى به من بدهد، لطفاً email بزند.
فرانك خردمند
Faranak-kh136@yahoo.com
دنبال يكى از دوستان همكلاسى ام در دانشگاه تهران مى گردم. او بابك نهرى نيك نفس بود كه مى دانم الآن دكتراى شيمى دارد و در تهران زندگى مى كند. اگر كسى از او خبر دارد به من اطلاع بدهد.
جواد گلزاده
Golzadeh53@ yahoo.com
لطفاً براى پيدا كردن دوستم يوسف خسروى كمكم كنيد. ما در زمان سربازى در پادگان با هم بوديم. اما دوسال بعد از آن هم ارتباط داشتيم. اما بعد از سفر او به رشت، ديگر خبرى از او ندارم. اگر كسى او را مى شناسد، به من mail بزند.
سپهر نيايش
Niayesh1212@ yahoo.com
براى آموزش صفحه بندى روزنامه و مجلات از چه نرم افزارى مى توانم استفاده كنم؟ آيا CD آموزش براى آن وجود دارد؟
سيمين معتمدى
Simin Motamedi@ gmail.com
دنبال كسى مى گردم كه درباره ستاره شناسى اطلاعاتى داشته باشد و به من كمك كند. من از طريق سايت ها توانسته ام كه با خيلى از مراكز ارتباط پيدا كنم و خبرهاى روز درباره فضا و فضاپيماها را داشته باشم. اما در ايران كسى مثل خودم را نديدم. اگر كسى مثل من علاقه مند به ستاره شناسى است به من mail بزند.
سينا الوند
Sina Alvand@ yahoo.com
دنبال استاد دانشگاهم آقاى جواد خاكپور مى  گردم كه در دانشكده شيمى دانشگاه ياسوج ما با او درس داشتيم. او به من چيزهاى زيادى آموخت و مى خواهم بعد از هفت سال يك بار ديگر او را ببينم.
منصور نظرى
Nazari-mansour@ hotmail.com
دوستان دبيرستانم را گم كرده ام، مرضيه هواخواه، نياز ملازم، روح انگيز بيات و معصومه مختارى. اگر اين پيام را مى خوانند به من mail بزنند. من نيلوفر اميرى هستم.
Niloofar amiri@ yahoo.com


|   شناسنامه   |   آرشيو   |