|
گفت وگو با منصور بهرامى روانشناس و عضو انجمن بين المللى تحليل رفتار متقابل
شادى لازمه حيات اجتماعى
|
|
|
على دوستى، سميه صيادى فر
متأسفانه در جامعه ما شادى حذف و حبس شده و شايد هيچگاه روى آوردن جوانها به شاديهاى كاذب آسيب شناسى نمى شود؟ اما چرا هميشه پيش از پيدا كردن علت و رفع آن، تنها به معلول و حذف موقتى آن مى پردازيم! جو جامعه ما تحت تأثير اتفاقاتى غم انگيز چون جنگ و از دست دادن هزاران عزيز، همچنان جوى غم انگيز و عبوس است.گويى شادى و شاد بودن يعنى مخالفت با روحيه تلاش، جديت و مديريت صحيح امور.اين يكى از بزرگترين اشتباهاتى است كه جامعه ما مرتكب شده است. بايد به اين امر توجه كنيم كه شادى لازمه حيات اجتماعى است.انسان به طور ذاتى از اندوه و غم مى گريزد و به شادى پناه مى برد و به طور كلى شاد بودن و احساس شادمانى آرزوى ديرينه آدمى است، زندگى در دنيايى بدون غم، خشم و جنگ و سرشار از شادى و مهربانى. در ميراث كهن ما ايرانيان، شادى پديده اى اهورايى محسوب مى شود.پارسيان شادى را آفريده اهورامزدا و اندوه و غم را آفريده اهريمن مى دانستند.ايرانيان قديم آنچنان به شادى و نشاط اهميت مى دادند كه گريستن را حتى در مراسم سوگوارى عزيزان خود نيز ناپسند مى دانستند.قابل توجه اينكه شادى و نشاط در جامعه، به هيچ وجه مغاير با ادب، فرهنگ و آيين ما ايرانيان نيست.متأسفانه در جامعه امروزى ما به دلايل و تعابير غلط و بدون استدلال مناسب، شادى مطرود شده و برخى به اشتباه اندوه و گوشه نشينى را جايگزين شادى و نشاط كرده اند. به همين بهانه و براى بررسى مسأله حبس شادى در جامعه، از ديدگاه روانشناسى و مبحث تحليل رفتار متقابل، به سراغ منصور بهرامى، روانشناس و عضو انجمن بين المللى تحليل رفتار متقابل، رفتيم.
تعريف شادى از نظر روان شناسى چيست؟ اجازه دهيد من اين مقوله را در مبحث تحليل رفتار متقابل بيان كنم.در تحليل رفتار، ساختار شخصيت را به ۳ بخش تقسيم مى كنند: كودك، بالغ و والد.اين نظريه تكامل يافته نظريه فرويد است.كودك به مفهوم خردسالى نيست.آن قسمت از ساختار شخصيت ما است كه دنبال احساسات، عواطف، شادى و شادمانى و خشم است.البته شادى و خشم ذاتى نه اكتسابى و در واقع بخش كودك در شخصيت ماست كه شادى آفرين است و اصولاً اين امر بستگى به سن ندارد.دقيقاً يك مرد و يا زن مسن ۷۰ يا ۸۰ ساله هم با فعال بودن بخش كودك وجودش مى تواند شاد بوده و احساس شادمانى كند.وقتى كودك درون كسى فعال نيست اين فرد به صورت دلمرده و غمگين است.ما بسيارى از آدمها را مى بينيم كه به دنبال ارزشها و تعصبات خود هستند و كودك درون خود را طرد كرده اند.يعنى اين آدمها نيز كودك درون دارند اما با پيروى از تعصبات خشك، اين بخش از شخصيت آنها غيرفعال شده و كودك درون آنها افسرده است.يا مثلاً پدربزرگ يا مادر بزرگى كه با شادى فراوان با نوه كوچك خود بازى مى كند، اين دقيقاً بازتاب حضور كودك درون او است .پس ما بايد شادى ها را در بخش كودك درون خود، پيدا كنيم . راز خنديدن چيست ؟ خنده واقعى چيست ؟ ما يك خنده ذاتى يا خنده درونى داريم و يك خنده مصنوعى يا اكتسابى .خنده درونى مربوط به كودك درون ما مى شود.ما زمانى كه عميقاً از موضوعى شاد شويم ، شروع مى كنيم به خنديدن .كما اينكه عكس اين قضيه نيز صادق است .وقتى غمگين مى شويم ، شروع به گريستن مى كنيم .پس اين هيجانات به واقع مكمل شخصيت ما هستند.خنده درونى (خنده واقعى )، بخشى از عملكرد شادى كودك درون ماست .مگر اينكه ما بخواهيم لبخند اكتسابى بزنيم .لبخند اكتسابى لبخندى است كه مثلاً من در عين ناراحتى با ورود يك شخص تازه وارد به محيط ، لبخند مى زنم و سعى مى كنم خودم را از آمدن اوشاد نشان دهم.ولى اگر بخواهيد خنده واقعى را ببينيد، بايد به سراغ كودكان برويد، بازى ها و ارتباط هايى كه با هم دارند و خنده هايى كه از ته دل سر مى دهند.در واقع خنديدن نوعى ابراز هيجان شادبودن و شادمانى است . طرز تفكر چه قدر مى تواند در شاد بودن افراد دخيل باشد؟ ما تفكر را از بخش كودك خارج مى كنيم و به بالغ ربط مى دهيم .زمانى هم كه ما كار درمانى انجام مى دهيم كارى مى كنيم كه بالغ مجرى رفتار كودك درون باشد نه مسلط بر آن . موضوعى نيز در مورد تفكر مثبت و منفى وجود دارد.ما اگر تفكر مثبت داشته باشيم ، مطمئناً اين تفكر مى تواند در شادى و شادمانى ما تأثير گذار باشد و متقابلاً تفكر منفى نيز شادى را دور مى كند. من اين نظريه را رد مى كنم كه ما بايد بسته به خوشبين يا بدبين بودنمان ، هميشه نيمه پر يا خالى ليوان را ببينيم .بلكه ما بايد واقع بين باشيم .در اين صورت ، مى توانيم عملكردى متعادل و درست داشته باشيم .ما اگر فقط مثبت گراى صرف بوده و جنبه هاى منفى خود را نبينيم ، آن هنگام شادمانى ما نيز شادى واقعى نبوده بلكه نوعى شادى اكتسابى است .شايد اين موضوع را شنيده باشيد كه گاهى اوقات توصيه مى كنند، جلوى آيينه بايستيد و به زيباييها و سلامتى خود توجه كنيد.من اين موضوع را نيز رد مى كنم چرا كه ما در اين حالت فقط مشغول تجزيه و تحليل ظاهر خود هستيم .آدمى كه ظاهر بسيار خوبى دارد، ممكن است درون آشفته و ناآرامى داشته باشد.پس اين شعار نمى تواند مؤثر باشد، چون درون انسانها ممكن است هر يك از حالات شادى يا غم را داشته باشد.ضمن اينكه اندوه و شادى دقيقاً دو روى سكه هستند و هر دوى آنها لازمه زندگى اند. به فرض اگر ما عزيزى ر ا از دست مى دهيم نمى توانيم غمگين بودن خود را ابراز نكرده و بگوييم اين اتفاقى است كه افتاده و بايد فراموشش كنيم ! اصلاً اين ايده درست نيست .شادى و اندوه بايد هر كدام جاى خود را داشته باشند.وقتى ما واقع بين باشيم ، تصورات و خواسته هايمان متعادل مى شوند.در اينجا بايد مطلب مهمى را خاطر نشان كنم .بعضى مى گويند شادى انسان در گرو خوشبختى اوست .حال بايد گفت : خوشبختى چيست ؟ هركس تعريف خاص خودش را بازگو مى كند.براى مثال در كارگاههايى كه براى شناخت بيشتر از شخصيت فرد تشكيل مى دهيم از او مى خواهيم تا آرزوهايش را بنويسد.خيلى از اين آرزوهايى كه ذكر مى كند، بسيار دور و دست نيافتنى هستند.ساده ترين تعريف خوشبختى اين است كه خواسته هاى ما، تعادل و ميزانى با امكاناتمان داشته باشد.يعنى اگر من خواسته اى دست نيافتنى داشته باشم ، بالطبع آدم خوشبختى نيز نخواهم بود و اگر خوشبخت نباشم ، شاد نيستم .پس اگر خواسته هايم با امكاناتم هماهنگ باشد خوشبخت و شاد هستم .در واقع ما اگر واقع بين باشيم ، به سراغ رؤياهاى بزرگ نمى رويم .ديگر براى شاد بودنمان به سراغ رؤياپردازى نمى رويم .ما زمانى كه واقع بين باشيم به سراغ خواسته هايى كه ايده آلى و دست نيافتنى هستند، نمى رويم . لازمه شاد بودن چيست ؟ من لازمه شاد بودن را ايجاد تعادل در زندگى مى دانم .كسى كه زندگى متعادلى دارد چه از نظر مالى و چه از نظر روانى ، در نهايت مى تواند آدم شادى نيز باشد.هركسى براى شاد بودن آستانه اى دارد.ممكن است عاملى باعث شادى من شود اما شما را شاد نكند.ممكن است عاملى شما را اندوهگين كند اما باعث شادى من شود.اين نوع شادى ، شادى كاذب است .شادى واقعى آن نوع شادى است كه مكان و زمان در آن تأثيرى نداشته باشد و بهترين مثالى كه مى تواند نشاندهنده اين نوع شادى باشد، ارتباط شادمانه كودكان با يكديگر است .نوعى شادى كه توأم با خلاقيت است . كودكان به محض اينكه زير پوشش تربيت والدين قرار گرفته و والد درونشان شكل مى گيرد، حالا ارزشها، تعصبات ، اعتقادات ، فرهنگ ، سنت و مليت ، بر شادى و ابراز آن تأثير مى گذارد.يكى از مواردى كه ترمز شادمانى و ابراز شادى در ماست ، همين بكن نكن هايى است كه در كودكى والدينمان به ما انتقال داده اند.به واقع براى هر رفتارى ارزشگذارى مى كردند (بچه بايد اين كار را بكند! بچه بايد اين كار را نكند!).به نوعى ما در اينجا بر روى خلاقيت ، انگيزه و شادى كه در واقع همان كودك درون ماست ، سرپوش مى گذاريم . شادى براى كودك در چارچوب خاصى تعريف مى شود و شادمانى خارج از اين چارچوب سبب ايجاد حس گناه در كودك مى شود.والدين براى اينكه كودك را در چارچوب ارزشها و اعتقادات خودشان نگه دارند، با تنبيه كودك ، احساس گناه را در او به وجود مى آورند.يا حتى بدتر از اين قضيه ، به كودك گفته مى شود، اگر تو بخندى و پدرت را از خواب بيداركنى ، خدا از تو ناراحت مى شود! من در سمينارى كه در همين زمينه شركت كرده بودم ، گفتم ، ديد من نسبت به تربيت كودك ، منفى است .كودك را بايد شخصيت پردازى كرد.كودك نيازى ندارد به اينكه تربيت شود.مگر اينكه بخواهيم او را در چارچوب ارزش هاى والدين ببريم .ولى اگر والدينى بخواهند، كودك خود را رشد دهند، بايد او را شخصيت پردازى كنند.(خلاقيت ها، استعدادها و خواسته هاى او را بشناسند) ، در غير اين صورت ، كودك درون افراد در ميان تعصبات ، ارزش ها و اعتقادات (بعد والد وجودى )، حبس مى شود.هر قدر بعد ارزشى منفى (تعصبات و ...) پر رنگ تر شود، شادى كودك نيز كم رنگ تر مى شود.در واقع مجموعه تعصبات ، اعتقادات و ارزشها عاملى مى شود براى كنترل رفتار فرد.والد كنترل گر به ما مى گويد كه كداميك از كارهايمان خوب يا بد است .مثلاً وقتى كودك شروع به خنديدن مى كند، ما به او مى گوييم نخند! بچه خوب كه نمى خنده ! يا مثلاً دختر خوب كه نمى خنده ! همين اصول وقتى همان دختر بزرگ شد و ازدواج كرد، عيناً به فرزندش منتقل مى شود.آلوده شدن بالغ با والد، توجه به همين ارزش ها و تعصبات است .مجموعه اين عوامل باعث مى شود شادى كودك درون ما مخفى يا كم رنگ شود.چه اشكالى دارد، شادى هايى را در محيط خانواده ايجاد كنيم .چه اشكالى دارد، در خانه موسيقى زيبايى گذاشته و همگى با هم شادى هايمان را ابراز كنيم .ولى بيشتر ما مى گوييم ، نه اين كار زشت است و احساس گناه مى كنيم و با اين قضيه كودك درونمان و شادى را از خود دور كرده ايم. ادامه دارد
|