چهارشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۵ - ۲۰ ربيع الاول ۱۴۲۷
Wed, Apr 19, 2006
مهرگان
۳۴۴۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
درباره محمد صالح ابراهيمى
انسان و ايمان
- محمدصالح ابراهيمى، دين پژوه، قرآن شناس و مترجم و شاعر
متولد: ۳۱۲ مهاباد
- از نوادگان ملاسعيد بزرگ (از نوادگان حاج ملا عبدالكريم پيريونس)
- آغاز تحصيل علوم دينى و فقه در نزد پدر و برادر و عموهايش از سن ۷ سالگى
- تلمذ و شاگردى نزد اساتيدى چون ملااحمد عثمانى، حاج ملاجسيم سعادتى، حاج ملاصالح رحيمى، حاج ملاهادى افخم زاده، ملامحمد ماورانى، ملاحسين مجدى، حاج بابا شيخ سيادت و...
- ليسانس الهيات و معارف اسلامى از دانشگاه تهران ۱۳۴۴
- فوق ليسانس الهيات و معارف اسلامى از دانشگاه تهران ۱۳۶۷
- دكتراى زبان و ادبيات عرب از دانشگاه آزاد اسلامى ۱۳۶۷
- دبير دبيرستانهاى البرز، مطهرى و آيت الله سعيدى در تهران
- استاد دانشگاههاى علوم قضايى و خدمات ادارى، دانشگاه آزاد و دانشگاه تقريب مذاهب
- همكارى با راديو و تلويزيون در زمينه زبان و فرهنگ كردى از سال ۱۳۴۳ تاكنون
254811.jpg
- عضو مؤسس و رئيس انجمن زبان، فرهنگ و هنر كرد
- صاحب امتياز، مديرمسؤول و سردبير ماهنامه «گرشه كردستان»
- برخى از آثار تأليفى وى عبارتند از: «باوى كومه لايه تى و مثيرويى»، «په نديائه مالى قوران»، «چريكه ى زره تى يوسف ياته فسيرى سووره تى يوسف»، «دين و ئه ده ب»، «زريزه ى زيرين» و...
- ترجمه قرآن به زبان كردى براى نخستين بار در ايران و همچنين ترجمه كتبى چون انسان و ايمان (شهيد مطهرى)، شهر زنبوران (عبدالكريم بى آزار شيرازى) و... به زبان كردى
\
اين روزها كمتر سراغ «محمدصالح ابراهيمى» را مى گيرند. گرچه او با چشمان گرفتار بيمارى اش هم دست از تحقيق و پژوهش بر نمى دارد و تا حيات دارد و جانى در نفس، به مطالعه و تحقيقاتش ادامه مى دهد.
محمدصالح ابراهيمى متولد چهارم خرداد ۱۳۱۲ است و در مهاباد و در خانواده اى روحانى و دين پژوه به دنيا آمد. پدرش «ملا ابراهيم» فرزند حاج خليفه ملا محمد (بها) فرزند ملاسعيد بزرگ و از نوادگان حاج ملا  عبدالكريم پيريونس، مشهور به شيرازى است. علت انتساب جدش به شيرازى از اين روست كه نسبتش به مظفرالدين محمد شهيد شبانكاره اى شيرازى مى رسد. مادر ابراهيمى، كه «زبيده قدم خير» نام داشت، از نسل شيخ اسماعيل «گلباغيها» است.
محمدصالح ابراهيمى قرآن كريم و علوم مقدماتى را نزد پدرش فرا گرفت و از هفت سالگى به طور خيلى جدى به علوم عربى و فارسى روى آورد و سپس در حوزه هاى علميه كردستان، در محضر برادرش كه از قرآن پژوهان بنام مناطق غرب ايران محسوب مى شود، ملامحمد سعيد و همچنين عمويش ملاطه حكمتى كه مؤسس چند حوزه علميه در آن نواحى است، به تحصيل علم پرداخت.
از ديگر استادان او در اين دوران مى توان به ملا احمد عثمانى، حاج ملاجسيم سعادتى، حاج ملاصالح رحيمى، حاج ملاهادى افخم زاده، حاج ملاعلى ربانى، حاج ملاحسن اديبى، حاج بابا شيخ سيادت، ملامحمد ماورانى و ملاحسين محمدى ياد كرد.
ابراهيمى از دهه سى شمسى اجازه نامه لغت و تدريس را در علوم و معارف اسلامى به دست آورد و به عنوان مدرس به تدريس علوم دينى و اقامه نماز جماعت در خانقاه قهرى مهاباد پرداخت و چون در علوم معقول و منقول نيز گواهينامه لازم را از وزارت فرهنگ آن دوران داشت، در مدرسه بزرگ اسلامى (مسجد سور) و دبيرستانهاى آن شهر نيز عهده دار تدريس شد.
او در سال ۱۳۴۰ شمسى، پس از ۳ سال تحصيل در مؤسسه وعظ و تبليغ، وارد دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران شد و دوره كارشناسى يا ليسانس را در همين رشته در سال ۱۳۴۴ و دوره فوق ليسانس يا كارشناسى ارشد را در سال ۱۳۴۸ به پايان رساند. او در سال ۱۳۶۷ در دانشگاه آزاد اسلامى واحد تهران جنوب، تحصيلات خود را در دوره دكترا آغاز كرد و در سال ۱۳۷۱ در رشته زبان و ادبيات عرب از آن دانشگاه فارغ التحصيل شد.
جالب اينجاست كه او براى فوق ليسانس به دليل داشتن نمره ممتاز دانشگاه بدون هيچ كنكورى وارد اين مرحله شد و در اين دوران كه خودش آن را از پربارترين دوران تحصيلى اش مى داند، نزد اساتيدى همچون آيت الله كمره اى، مرحوم مضلح، مرحوم آيت الله مشكات، مرحوم آيت الله مطهرى و استاد سيد محمد شيخ الاسلام كردستانى تلمذ كرد و استفاده هاى فراوانى از اين دوران برد. درباره آن روزها خودش مى گويد: «بيش از هر كس از درس مرحوم شيهد مرتضى مطهرى در علم الاخلاق و فلسفه خيلى بهره بردم و استفاده كردم و حتى وقتى كه در تهران دبير دبيرستان البرز بودم، تصميم گرفتم كتاب «انسان و ايمان» ايشان را به زبان كردى ترجمه كنم كه در سال ۱۳۶۱ توسط انتشارات صدا و سيما (سروش) اين كتاب منتشر شد.»
او ادامه مى دهد: «در همان سالها در خدمت سيد محمود شهابى بودم كه واقعاً از محضر ايشان فيض بردم و در علوم اصول الفقه، بعد از فراغت از دوره ليسانس براى تدريس در مدارس تهران خيلى از مطالب و علم ايشان بهره بردم.»
محمد صالح ابراهيمى از سال ۱۳۴۸ تا سال ۱۳۷۱ به تدريس در دبيرستانهاى تهران روى آورد و در دبيرستانهاى معروفى چون البرز، استاد مطهرى، آيت الله سعيدى تهران به تدريس زبان و ادبيات فارسى و عربى پرداخت و بالاخره در سال ۱۳۷۱ از وزارت آموزش و پرورش بازنشسته شد.
از ديگر فعاليتهاى آموزشى محمد صالح ابراهيمى در همين سالها، تدريس در دانشكده علوم قضايى و خدمات ادارى و دانشگاه آزاد اسلامى است. او هم اكنون از اساتيد برجسته دانشگاه «تقريب مذاهب اسلامى» محسوب مى شود و طى اين سالها كه بيش از ۳۲ سال و ۶ ماه از آن مى گذرد، توانسته هزاران دانشجو و دانش آموز و نوجوان ايرانى را آموزش دهد و به اين موضوع بسيار افتخار مى كند. شاگردانى كه هر يك براى خود استادى عظيم الشأن شدند و حالا راه استادشان را مى پويند.
254736.jpg
از همه گذشته، محمد صالح ابراهيمى را مى توان يكى از چهره ترين انديشمندان و اهل فرهنگ مطرح كرد، قلمداد كرد. او براى نخستين بار در ايران توانست قرآن كريم را به صورت كامل به زبان كردى ترجمه و تفسير كند. كتابى كه توسط سازمان تبليغات اسلامى در سال ۱۳۷۶ خورشيدى چاپ و منتشر گرديد و باعث خشنودى كردزبانان سراسر جهان شد و توسط نمايندگان مردم ده شهرستان در مجلس (شهرهايى چون پيرانشهر، سردشت، مهاباد، سنندج، ديواندره، كامياران، سقز، بانه، قروه، پاوه، جوانرود و ايلام) مورد تقدير و تشويق قرار گرفت.
چنان كه پيش از اين آمد، محمدصالح ابراهيمى يكى از چهره هاى مطرح كردهاى اهل قلم است و خدمات علمى و ادبى مفيدى را به زبان، فرهنگ، ادب و هنر كردى انجام داده است و بيش از ۱۹ كتاب را به زبان كردى تأليف، چاپ و منتشر كرده است.
او همچنين در رسانه ها نيز فعاليت بسيارى دارد و در همان اوان انقلاب از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى پروانه انتشار مجله اى به نام «گرشر» كردستان را با رويكردى سياسى، اجتماعى، علمى، ادبى و هنرى به زبان كردى كسب كرد كه به صورت ماهانه در تهران چاپ و در مناطق كردنشين توزيع مى شد، مجله اى كه البته ۹ شماره بيشتر دوام نياورد.
ابراهيمى همچنين عضو و مؤسس و رئيس انجمن زبان، فرهنگ و هنر كرد در تهران است و در اين انجمن صدها برنامه كردى را براى رشد و غناى فرهنگ كردى برپا كرده است.
او همچنين از سال ۱۳۴۳ خورشيدى، با بخش زبان كردى راديو و تلويزيون همكارى خود را آغاز كرد و از سال ۱۳۵۰ تا چند سال برنامه هاى او درباره فرهنگ عامه كردستان، به نام «باوى كومه لايه تى» يا همان (آداب و رسوم اجتماعى) از بخش كردى راديو، در استانهاى كرمانشاه و كردستان و آذربايجان غربى پخش مى شد. از ديگر فعاليتهاى فرهنگى او در اين زمينه مى توان به تهيه برنامه هايى در موضوع ترجمه و تفسير قرآن براى بخش زبان كردى راديو برون مرزى اشاره كرد و نيز برنامه هايى براى شبكه سحر تلويزيون كردستان.
او هم اكنون در تهيه برنامه هايى در موضوع تفسير قرآن كريم و مباحث علوم قرآنى، با شبكه هاى يك و دو و چهار سيماى جمهورى اسلامى ايران همكارى دارد. علاوه بر اين همه، او دست طولايى هم در عالم شعر و شاعرى دارد و در شعرهايش به «شه پول» تخلص مى كند.
محمدصالح ابراهيمى درباره زبان كردى مى گويد: «زبان كردى يكى از زبانهاى بسيار جالب توجه، شيرين، خوش آهنگ، متناسب الاجزا، غنى، عميق و صريح است. اين زبان داراى زيبايى هاى خاصى است، زبانى است فلسفى، علمى و هنرى كه فصاحت وسيع و بلندى دارد.»
از منظر او، ادبيات كردى بسيار گرانمايه است و شاهكارهاى ادبى اين زبان از نظر علمى و هنرى داراى امتياز و ارزشهاى فراوان است. زبان و ادبيات كردى مظهر شعر و ترانه و موزيك و آيينه تمام نما و گوياى زيباييهاى طبيعت است.»
و در اين باره مى گويد: «چقدر بجاست كه پدران پدران ما در اين باب گفته اند: «كردى هنر است.»
محمدصالح ابراهيمى درباره روند شكل گيرى زبان كردى مى گويد: «با پيدايش خط ميخى كردها و پارسها هر دو به اتفاق نوشتارهاى خود را با خط ميخى مى نوشتندزبان شناسى در جايى مى گويد: اگر كتيبه اى از كردها به دست بيايد، تصور مى رود كه از حيث زبان و خط عين كتيبه هاى شاهان هخامنشى باشد. (تتبعات تاريخى راجع به ايران قديم). در كتاب «شوق المستهام فى معرفه رموزالاقلام» تأليف احمدبن ابى بكر وحشيه نبطى كلدانى، مذكور است كه در حدود سده دهم پيش از زايش مسيح يك نفر «ماسى سورات» نام، حروفى را طبق مخارج ابجدى اختراع كرده و با آن افكار خود را رقم زده است. از آن پس كردها با همان حروف كتابت كرده اند. حروف مذكور كه مشهور به حروف «ماسى سوراتى» است تقريباً شبيه به حروفى است كه در قرن ششم ميلادى اختراع شده است و آن را حروف اوستا: «آويشتا»يى مى گويند.
او ادامه مى دهد كه مجله العربى چاپ كويت در شماره ۲۰۰ ماه تموز ۱۹۷۵ در گفتارى به قلم دكتر «عبدالكليم منتصر» زير عنوان «ابن وحشيه فى الفلاحه و هو مقدم الكتب فى العربيه» مى نويسد: «و انه نقل اكثر كتبه من اللغه النبطيه، و لم نيشر من تأليفه فى اللغه العربيه سوى اشوق المستهام فى معرفه رموز اللاقلام) و قد ذكر فى آخر كتاب فى علل المياه و كيفيه استخراجها و استباطها من الارض المجهوليه الاصل» يعنى نبطه قومى عرب بوده اند، اما زبانشان غير عربى بوده است (قاموس زبان كردى، صفحه ۳۸ جلد اول، تأليف عبدالرحمن محمد امين ذبيحى چاپ ۱۹۷۷ ميلادى، مجمع علمى كردى بغداد).
از نظر محمد صالح ابراهيمى: «تا پيدايش اسلام حروف كردى (ماسى سوراتى) در ميان كردان معمول بود و در عين حال كرد تا خط يونانى و خط آرامى سريانى را به كار مى بردند. سه فقره اجازه نامه اى را كه «سيد حسين» نامى از منسوبين شيخ علاء الدين در سال ۱۳۲۸ قمرى در ميان خمره اى از ارزن پيدا كرده بود، اين ورقه ها توسط پروفسور براون به دست پروفسور «منس» متخصص خط و زبان يونانى رسيد و مشخص شد كه يكى از آنها به زبان پهلوى و خط آرامى سريانى است. (۸۸ ق. م) و آن دو ورق ديگر يونانى است و هر دو داراى يك مضمونند (سخنان) و هر دو در زمان فرهاد چهارم از سلاطين پارت (اشكانيان) نوشته شده اند.»
اين اسناد دلالت دارند كه در آن ايام منطقه اورامان تحت حكومت ارمنستان (آرتاكسيس) يا (آرتاكسياس) بوده است. حكمران اورامان هم ميهن سوم بوده است. نسل هجدهم بهمن اول پسر ا سفنديار على جد سلسله سلاطين اورامان است.»
او معتقد است كه پس از اسلام و غلبه و توسعه آن بر ناحيه كردستان، حروف كردى، ميخى، آرامى و يونانى به كلى متروك شدند و به جاى آنها حروف «كوفى» معمول شد. قرآنى كه اكنون در قريه «نگل» از محال «كلاترزان» سنه دژ (در راه مريوان) موجود است و تاريخ آن قرن دوم هجرى است، گويا به خط كوفى نوشته شده است و پس از رواج خط نستعليق، كرد و پارس هر دو نوشتار خود را با همين خط نوشته اند و بنابراين كرد و پارس در خط هم دوش به دوش همديگر رفته اند.
محمدصالح ابراهيمى اين روزها تن رنجور و خلوت گزيده فكر مداواى بيمارى چشمهايش است و چه بهتر كه اهل فرهنگ و حتى شاگردانش حالا كه رنجورى تن مجال استادشان را بريده سرى به او بزنند و يادى از او كنند كه كمتر عالمى چون او را در خطه غرب كشور داريم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |