چهارشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۵ - ۲۰ ربيع الاول ۱۴۲۷
Wed, Apr 19, 2006
زنان
۳۴۴۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
زن
و مشروطه ايرانى
254754.jpg
فخرالسادات محتشمى پور

پژوهشگران تاريخ در بررسى دوره هاى مختلف تاريخ ايران از جمله دوره معاصر، كمابيش با مشكل اساسى ضعف اسناد و مدارك مواجهند و در دوره هايى نيز كه منابعى براى مطالعه وجود دارد. اخبار ضد و نقيض كار محقق را در قضاوت سخت مى كند. از اين رو بسيارى از پژوهشگران تاريخ هنوز هم با استفاده از شيوه تاريخ نگارى طبرى، ترجيح مى دهند اقوال مختلف را بدون تحليل و ارزيابى در معرض ديد خواننده قرار دهند. اما بايد دانست تحقيقاتى از اين دست، جاذبه لازم را براى خواننده ندارد و از آن مهم تر به كاربردى كردن اين علم و ايجاد ارتباط آن با زندگى اجتماعى مردم اين زمانه هيچ كمكى نخواهد كرد. بنابراين امروزه بازخوانى تاريخ با هدف دستيابى به اطلاعاتى در حوزه هاى مختلف، به ويژه آگاهى از آراء و انديشه ها و رويه و شيوه زندگى مردم، نه تنها مستنداتى براى ارائه تحليل ها در اختيار عالمان و محققان قرار مى دهد، بلكه براى مخاطبين عام نيز جذابيت لازم را خواهد داشت و اين امكان با توجه به كثرت و تنوع منابع خصوصاً توجه بيشتر به تاريخ اجتماعى در مطالعات تاريخ معاصر فراهم تر است.
از سوى ديگر در جهان امروز ديدگاه زنانه نگر، تاريخ جهان را به دليل آنكه توسط مردان و متأثر از ديدگاه هاى مردسالار نگاشته شده و مى تواند پاره اى واقعيت ها را حذف كرده و در نگاه خوش بينانه مورد غفلت قرار داده باشد، با ترديد مى پذيرد و معتقد به ضرورت جست وجو براى يافتن قطعات گم شده و حلقه هاى مفقوده تاريخ با استفاده از ساير علوم مرتبط، براى بازيابى حقيقت است. اما با همان فرض پيشين، به آنچه از گذشته به دست ما رسيده نمى توان اميد چندانى بست، بلكه بايد براى تاريخ نگاران معاصر اين امكان را فراهم آورد كه بينش و نگرش لازم را كسب كرده شرط امانت دارى را در ثبت و ضبط وقايع نگاه دارند. در اين صورت حتى اگر تحليلى صورت نگيرد، آيندگان خود در مورد نقش زنان و تأثيرگذارى آنها در عرصه هاى مختلف اجتماعى قضاوت صحيح را خواهند داشت. با ذكر اين مقدمه بايد اذعان نمود نقش زنان در تاريخ ايران زمين نه تنها به تمامى به خامه وقايع نگاران درنيامده، بلكه همان اندك نوشتارها نيز مورد غفلت و بى مهرى انديشه ورزان اين حوزه قرار گرفته است. از آنجا كه برخى تحليل گران اجتماعى، مشاركت زنان در مشروطيت را آغاز جنبش زنان تلقى كرده اند، در اين مقاله كه با عنوان زن و مشروطه ايرانى تهيه شده است با مطالعه تاريخ اين دوران، نقش زنان را در مبارزات مشروطه خواهى از آغاز تا صدور فرمان مشروطيت و از تأسيس مجلس تا دوره استبداد صغير و پس از آن تا استقرار مجدد نظام پارلمانى در ايران، بيان داشته است. در عين حال فضاى انديشه اى حاكم بر مجلس و مجموعه مشروطه خواهان از طيف هاى فكرى متفاوت را در ارتباط با مسأله زن و حقوق زنان مورد بررسى قرار داده است. البته پيش فرض هاى اين تحقيق فرا جنسيتى بودن جنبش مشروطه خواهى، فقدان برنامه رهبران مشروطه براى جلب گروه هاى مختلف اجتماعى از جمله زنان، نرسيدن زنان به خودآگاهى و درك موقعيت فرودستى توسط آنها و در نتيجه فراهم نبودن زمينه براى جنبش زنان به دليل فعال نبودن شكاف جنسى در جامعه آن روز است.

حركت هاى سياسى زنان پيش از مشروطه
۱- واقعه تنباكو: پس از انعقاد معاهده رژى بين ايران و انگليس در سال ۱۳۰۹ ه.ق كه ناصرالدين شاه و درباريان وقت، امتياز دخانيات در تمام مملكت را به ماژور تالبوت واگذار كردند، انگيزه هاى متفاوتى اقشار مختلف را به رهبرى روحانيت بر ضد اين امتياز برانگيخت و طى آن اولين حركت مردمى و مذهبى بر ضد سياست هاى دربار ناصرى مجال ظهور يافت كه نهايتاً منجر به لغو امتياز رژى گرديد.
زنان نيز از آغاز تا پايان اين مبارزه، فعالانه در صحنه هاى مختلف مملكت حضور داشتند. به گونه اى كه وقتى خبر مى رسد شاه به ميرزاى آشتيانى اتمام حجت كرده است كه يا بايد در ملأ عام قليان بكشد و يا از ايران خارج شود و به عتبات برود، زنان پيشاپيش مردان به اعتراض عليه حكومت مى پردازند. انبوه زنان در سنگلج (احتمالاًمحل استقرارميرزاى آشتيانى مجتهدبزرگ تهران) جمع مى شوند و ضمن اعلام حمايت از استمرار مبارزه، بدون حمايت از سوى مردان، اقدام به بستن بازار مى كنند.
پس از اين اقدام مؤثر كه موجب فلج ساختن حيات اقتصادى پايتخت بود، زنان براى به حركت درآوردن مردان تمام سرها را از روى چادرها لجن گرفته و فرياد و فغان كنان رو به ارك دولتى رفتند و بر اثر اين اقدام مردان به دنبال آنان وا اسلاما گويان و با حالت گريه و زارى به سمت ارك دولتى رفتند. زنان آشكارا و بى محابا به هتاكى و توهين به شاه پرداختند.
علاوه بر عموم زنان، زنان حرم شاهى نيز در تحريم تنباكو شركت جستند و حكم ميرزاى شيرازى، اندرون شاهى را نيز تحت تأثير قرار داد تا آنجا كه قليان ها را شكستند و در برابر اعتراض شاه گفتند: همان كس كه ما را به شما حلال كرده، همان كس قليان را تا در اداره خارج مذهب است به ما حرام كرده است(۱).
مشاركت زنان در اعتراض به امتياز تنباكو تنها منحصر به زنان تهرانى نبود، در شهرهاى ديگر نيز زنان به صورت جدى، تنفر و انزجار خود را از عقد چنين قراردادى اعلام داشتند. زنان تبريز و شيراز و حتى زنان ايلاتى در كنار مردان به اعتراض پرداخته، همه روزه تلگرافات تهديدآميزى در رابطه با فسخ اين قرارداد به تهران مخابره مى كردند، دلايل عدم تعرض جدى به زنان توسط مأموران دولتى يكى آن بود كه مأموران به واسطه نامحرم دانستن زنان، حتى المقدور از هجوم به آنان خوددارى مى كردند. همچنين چون در عرف اجتماعى زنان را ضعيفه مى پنداشتند، مأموران دولتى دون شأن خود مى دانستند كه با آنان گلاويز شوند و از سوى ديگر نگرانى از تحريك و خشم مردان به دليل حرمت شكنى زنان، مانع برخورد جدى با آنان بود و همين امر موجب پيشقدم شدن زنان در اعتراضات ديگر نيز بود. تا آنجا كه مورگان شوستر مى گويد: «در طهران معروف بود كه هر وقت زن ها برخلاف كابينه يا دولت، بلوا و شورش مى كنند، حالت كابينه بسيار خطرناك و سخت خواهد شد(۲)».
۲- قحطى بزرگ سال ۱۲۷۷ ه.ق
بحران ها و مشكلات اقتصادى دوران قاجار، همواره عرصه را بر مردم تنگ مى كرد و گرانى نان از جمله حياتى ترين مشكل مردم در اين دوره بود. قحطى و خشكسالى و آزمندى و طمع دولتمردان و متمولان كه با احتكار غلات و فروش آن به بهاى گزاف به گرسنگى مردم دامن مى زدند، مهم ترين عامل كمبود نان بود.
زنان اغلب در اعتراض به وضع بحرانى نان پيشقدم بودند و به طرق مختلف به ابراز نارضايتى مى پرداختند. آنان براى بيدار ساختن وجدان دولتمردان، بست مى نشستند و بالاخره يك بار به دو دسته تقسيم شده، يك گروه به سفارت انگليس و گروه ديگر به سفارت روس رفتند تا سفراى اين دول با شاه از وضع نامطلوب نان سخن بگويند. آنان حتى گاهى دست به خشونت مى زدند. در يكى از اعتراض هاى زنان، چند هزار زن جلوى كالسكه ناصرالدين شاه را كه از شكار برمى گشت، مى گيرند و از او مصرانه مى خواهند تا به وضع نابسامان نان سر و سامانى دهند و البته براى رسين به شاه بايد با محافظان او درگير مى شدند. با وعده هايى كه شاه براى رفع مشكل نان مى دهد، كالسكه اش اجازه عبور مى يابد. اما همراهان شاه و خصوصاً كامران ميرزاى نايب السلطنه كه در احتكار گندم دست داشت، توسط اين زنان تأديب مى شوند(۳).
در زمان مظفرالدين شاه نيز در تبريز يكى از جدى ترين اعتراضات از سوى زنان عليه وضع نابسامان نان به وقوع مى پيوندد. گفته اند در غوغاى تبريز براى نان كه منجر به كشمكش مردم و تفنگچيان نظام العلما و سرانجام دستيابى مردم بر انبارها شد، تعدادى از زنان اشرافى عامل اصلى بودند. در اين ماجرا زينب كه پيش از اين در اعتراض به قرارداد رژى پيشرو زنان تبريز بود، رهبرى زنان را به عهده داشت(۴). البته نمى توان از اين واقعيت روى برگرداند كه بخشى از اين اعتراض ها به تحريك جناح هاى رقيب سياسى براى بى اعتبار ساختن شاه يا حكمران يك شهر و گرفتن امتيازاتى چند انجام مى شد كه معمولاً تأثيرات خود را نيز داشت.
نقش زنان در نهضت مشروطه و رويدادهاى پس از آن
نهضت مشروطه حاصل تلاش و جانبازى مردم بود و تا مدت ها پس از آن نيز جانفشانى هايى براى تحقق آرمان هاى آن صورت پذيرفت. زنان در لحظه لحظه اين حركت سياسى - اجتماعى فعالانه حضور داشتند و هنگامى كه مخالفت با دولت آغاز شد و مردم در مسجد شاه تهران بست نشستند، زنان نيز عهده دار مسؤوليت هاى مهمى بودند، آنان ضمن همراهى با مردان در آوردن علما به مسجد براى سخنرانى، مسؤوليت حفظ جان آنها را هم به عهده داشتند. زن حيدرخان تبريزى كه با كمك ديگر زنان با چماق هايى كه در زير چادر پنهان داشتند، براى جلوگيرى از اغتشاش هنگام سخنرانى علما در مسجد حاضر بود(۵)، تلاش براى بازگشت علما پس از مهاجرت صغرى و اقدامات انجام شده از جمله بستن بازار، حركت براى پيوستن به متحصنين حضرت عبدالعظيم و حضور در ارك سلطنتى براى گفت وگو با مظفرالدين شاه بدن حضور زنان نبود و به گفته مورخين زنان با همه روبند و چادر كار بسيارى كردند.(۶)
پس از مهاجرت كبرى تقاضاى عدالتخانه جاى خود را به مجلس داد و نداى مشروطه طلبى بر زبان ها جارى بود. نارضايتى و هيجان مردم از مهاجرت روحانيون از يك سوى و بدرفتارى و خشونت عمال عين الدوله از سوى ديگر زمينه را براى تحصن در سفارت انگليس فراهم آورد. زنان در اين حركت نيز تصميم به مشاركت گرفتند. هرچند نگرانى از تماس نزديك با اجانب نامسلمان شرايط اجتماعى را براى اين مشاركت نامناسب مى كرد. اما در هر حال شايعه قصد اعتراض زنان با چادر زدن در خيابان علاءالدوله _ كه متصل به سفارتخانه بود _ بالا گرفت.(۷)
پس از پيروزى
۱- مشاركت در تأسيس بانك ملى ايران
پس از صدور فرمان مشروطه، مجلس و نمايندگان با مشكلات اساسى مواجه شدند كه حل آنها نيازمند روح همبستگى و مساعدت مردم بود. از جمله اين مشكلات، استقراض از دول بيگانه بود. اما نمايندگان در نشست نهم ذيعقده ۱۳۲۴ ه.ق، ضمن مخالفت با وصول قرضه خارجى، رأى به تأسيس بانك ملى با اتكا به سرمايه مالى مردم مى دهند. مردم استقبال گسترده اى از آن رأى كردند و زنان نيز با فداكارى و ايثار جهت تهيه سرمايه مورد نظر بانك، از فروختن گوشواره و گردنبند و ديگر جواهرات تزئينى خود دريغ نكردند.
۲- تحريم كالاهاى وارداتى و حمايت از صنايع داخلى
با تشكيل مجلس شوراى ملى، مشروطه خواهان مى پنداشتند كه نوسازى و توانمند ساختن اقتصادى جامعه ايران دور از دسترس نخواهد بود و در شرايط تحول يافته كشور مى توان به سرعت به ضعف و ناتوانى اقتصادى جامعه خاتمه داد و به عنوان نخستين گام مؤثر در تحقق اين مهم، خواستار تحريم كالاهاى خارجى و استفاده از محصولات داخلى شدند. در پاسخ به اين فراخوان، زنان توجهى نشان داده، در برخى شهرها مانند تبريز و تهران انجمن هايى به منظور ترويج منسوجات وطنى و تحريم كالاهاى وارداتى تشكيل دادند كه پيشرو آنان زنان تبريز بودند.
۳- تلاش جهت تحكيم نظام پارلمانى
با مرگ مظفرالدين شاه طى مدت كوتاهى پس از اعطاى مشروطيت ، محمدعلى شاه دشمن سرسخت مشروطه روى كار آمد، اما مردم همچنان به حمايت از نهضت نوپاى مشروطه ادامه دادند و تدوين و تصويب متمم قانون اساسى را براى رفع كاستى ها و ابهام هاى قانون اساسى خواستار شدند. زنان نيز با تشكيل دسته هاى مختلف و ازدحام در برابر ساختمان مجلس خواستار تصويب سريع متمم قانون اساسى از سوى نمايندگان شدند.(۸)
اتحاديه غيبى نسوان با ارسال نامه اى به روزنامه نداى وطن از نمايندگان ملت مى خواهد كه هرچه سريع تر متمم قانون اساسى را تدوين و تصويب نموده به وضع بى سروسامان كشور خاتمه دهند و چنانچه استطاعت اين كار را ندارند، استعفا دهند و كار مملكت را به دست زنان بسپارند(۹) محمدعلى شاه و طرفداران دربارى اش علاوه بر مخالفت با بسيارى از اصول متمم قانون اساسى به سازماندهى برخى اقدامات ايذايى پرداختند تا ناامنى و اغتشاش را يكى از نتايج گريزناپذير اين نهضت جلوه دهند. در قتل و غارت و جناياتى كه در بخش هايى از كشور تدارك ديده شد، بيش از همه زنان و كودكان مورد تعدى و آزار قرار گرفتند. در اينجا نيز فرياد اعتراض زنان از تهران، اصفهان، تبريز، قزوين و ساير شهرها بلند شد و با تقديم طلا و جواهرات و ظروف مسى و فرش هاى خود به انجمن هاى ايالتى خواستند كه از محل فروش آنان از برادران و خواهرانشان رفع ظلم شود.(۱۰)
زنان در اين مرحله از نهضت ضمن ابراز انزجار از مردان مخالف مشروطه كه آنان را نامردهاى پست فطرت مى ناميدند، براى جان فشانى در راه ملك و ملت و استحكام مبناى مشروطيت مردانه ابراز آمادگى مى كنند و نسبت به بى عملى وكلاى مجلس شوراى ملى و هيأت وزرا براى خاتمه دادن به حركات وحشيانه در آذربايجان و دفع تجاوز متجاوزين عثمانى به خاك ايران اعتراض مى كنند.(۱۱)
تظاهرات و گردهمايى هاى معترضانه زنان در تهران و مقابل خان بهارستان با فرياد زنده باد مشروطيت، پاينده باد قانون، نيست و نابود باد استبداد، معدوم باد مستبدين ادامه داشت تا آنگاه كه مجلس، مظهر آزاديخواهى و عدالت طلبى مشروطه خواهان توسط محمدعلى شاه به توپ بسته مى شود، مشروطه خواهان قتل عام مى شوند و تنها زنان جرأت مى يابند تا نعش جوانان مجاهد را از زمين بردارند.(۱۲) زمانى كه بازماندگان مشروطه طلبى از خوف بند و حبس و قتل در اختفا بودند، عمه ميرزاجهانگيرخان صوراسرافيل كه خانه اش محفل آزاديخواهان و سينه اش مخزن اسرار انقلابيون بود و در دوره استبداد صغير مجامع سرى در آن خانه تشكيل مى شد و اسلحه هاى آتشين و بمب زيادى براى روزهاى جنگ در آنجا ذخيره كرده بودند را نمى توان فراموش كرد.(۱۳)
مبارزه براى استقرار مجدد نظام پارلمانى
پس از كودتاى محمدعلى شاه و آغاز دوره استبداد صغير، فعاليت هاى مشروطه خواهان دچار دگرگونى شد و براى استقرار دوباره نظام پارلمانى در عرصه داخلى و خارجى مبارزاتى سازماندهى شد. آنان كه از كشتار و زندان جان به در برده بودند، مهاجرت كردند و با تشكيل انجمن ها و كميته هايى در باكو، استانبول، پاريس و لندن ضمن كمك رسانى به مبارزان داخل كشور به افشاگرى عليه دولت كودتا و متحدين داخلى و خارجى آن پرداختند. همزمان، شهر تبريز به رهبرى ستارخان و باقرخان و هدايت شعبه فرقه اجتماعيون عاميون، ايران به كانون مقابله مسلحانه با دولت تبديل شد. در اين ميان، زنان نيز دوشادوش مردان در هر دو عرصه مشاركت داشتند.
۱- فعاليت زنان مشروطه خواه در مهاجرت
كميته نسوان ايرانى در استانبول توسط چندتن از زنان و دختران مشروطه خواهان تبعيدى تشكيل شد. اين كميته براى جلب حمايت دربارهاى سلطنتى و سازمان هاى مدافع حقوق زنان اروپا از مبارزين مشروطه خواه و افشاگرى عليه دولت محمدعلى شاه فعاليت مى كرد و اين اولين بار بود كه زنان اقدامى بين المللى را تجربه كردند. تلگراف به ملكه هاى آلمان و انگلستان در سپتامبر ۱۹۰۸ ميلادى براى شرح جنايت هايى كه در ايران مى شد و تقاضا از اين دو ملكه براى اعمال نفوذ بر پادشاهان جهت جلوگيرى از تكرار اين فضايح از جمله اقدامات آنها بود كه پاسخ هايى از ملكه آگوستا ويكتوريا و ملكه الكساندرا توسط سفير كشور آلمان در عثمانى و وزير امور خارجه انگلستان را به دنبال داشت.
به اين ترتيب كميته نسوان ايرانى نه تنها شرايط زندگى زن ايرانى در نظام استبدادى را با افكار عمومى اروپاييان در ميان نهاد، بلكه توانست ضمن برقرارى ارتباط با برخى سازمان هاى مدافع حقوق زنان در اروپا، از فعاليت هاى آنان در جهت احقاق حقوق زنان آگاه شود. علاوه برآن توانايى زنان را در مبارزه سياسى به مردان هموطن خويش اثبات كرد.
۲- فعاليت زنان مشروطه خواه در داخل كشور
الف - فعاليت هاى تبليغاتى : فعاليت هاى مبارزاتى زنان به تأسى از مجموعه شرايط كه مقاومت را منحصر به مشروطه خواهان در تبريز نموده بود، به زنان تبريز محدود مى شد. آنان از يك سو مى كوشيدند تا با تحريك و تهييج افكار عمومى ، آن گروه از مشروطه خواهان را كه پس از كودتاى محمدعلى شاه منفعل شده بودند و نيز آنان كه مشى بى طرفى اتخاذ كرده بودند را با طرح و يادآورى مزاياى دولت مشروطه و مضار استبداد به مبارزه بخوانند. آنان انفعال را نقد مى كردند و مى گفتند: شما مردان بدانيد عالم ديگرى هم هست. سواى عالم تنگ استبداد و ظلم و اسم آن عالم، عالم عدل و داد است.
بارزترين اقدام، نامه سرگشاده زنان تبريز به عين الدوله فرمانده نيروهاى اعزامى شاه براى سركوب مشروطه خواهان تبريز است كه او را فريفته مواعيد آن بدتر از يزيد دانسته و نصيحت كردند كه به خود آيد و در پايان نوشتند:«خيال مى كنى با اين مظالم ملت از مشروطه دست برمى دارند و با بستن راه آذوقه تسليم بى  ناموسان مى گردند. هيهات! اى حضرت والا كه خطا رفته و غلط تصور فرموده ايد ما تا چندماه آذوقه داريم. پس از آن برگ درختان و گياه مى خوريم و با ميوه سد جوع مى نماييم. حتى گوشت گربه و ساير حيوانات مى خوريم. بالاخره در خون خود مى غلتيم و تابع هواى نفس محمدعلى ميرزا نمى شويم. (۱۴)
ب - حمايت مالى از مبارزه مشروطه خواهان
يكى از مسائلى كه در دوره استبداد صغير، مبارزان مشروطه خواه به طور جدى با آن روبرو بودند، مسأله تأمين هزينه هاى مالى مقاومت بود. عمده هزينه هاى مبارزان مشروطه خواه به خريد اسلحه و مهمات اختصاص داشت كه از سوى تجار ايرانى و در مواردى قفقازى تأمين مى شد. با اين حال گردآورى كمك مالى از مناطقى كه از كنترل استبداد طلبان خارج شده بود، در دستور كار مشروطه خواهان قرار داشت. در اين زمينه زنان فعال بودند و براى تأمين مخارج رزمندگان تلاش مى كردند. از جمله پس از فتح اصفهان به دست سواران بختيارى، عده اى از انجمن نسوان سعادت به انجمن ايالتى اصفهان رفته، زيورآلات خود را تقديم نمودند و در اين ميان زنى كاسه مسين را كه تنها دارايى او بود نثار حيات و ترقى ملت كرد. (۱۵)
ج- شركت زنان در مبارزه مسلحانه و سياسى
تا آنجا كه از منابع مربوط به تاريخ مشروطه به دست مى آيد شركت و حضور مستقيم در ميادين رزم منحصر به زنان تبريزى و تا حدى رشتى بود. از ميزان مشاركت زنان در مبارزه مسلحانه اطلاع چندانى در دست نيست. زيرا به لحاظ شرايط فرهنگى و اجتماعى جامعه ايران در آن دوره، زنان براى شركت در مبارزه مسلحانه در اكثر مواقع ناچار بودند در كسوت مردان ظاهر شوند و زمانى كه مجروح و يا كشته مى شدند، هويت شان آشكار مى شد و اين در حالى بود كه آشنايى چندانى با سلاح و كاربرد آن نداشته، براى اولين بار اسلحه به دست مى گرفتند. اما چنان توانايى و مهارت رزمى از خود نشان مى دادند كه موجب تحير ناظران مى شد. بايد دانست على رغم حضور در ميدان كارزار با لباس مردانه، نشانه هايى از زنان رزمنده با پوشش زنانه نيز در دست است. از جمله عكسى مربوط به محافظين يكى از سنگرهاى تبريز كه يك دسته شصت نفرى از زنان چادر به سر ايرانى تفنگ به دست را نشان مى داد و در اختيار پاولويچ _ نويسنده كتاب انقلاب مشروطيت ايران و ريشه هاى اجتماعى و اقتصادى آن _ قرار داشت. مؤلف كتاب تاريخ بيدارى ايرانيان مى نويسد: عورات آذربايجان قطار فشنگى مى بندند و با حالت محزون بچه خود را شير مى دهند، ماننده نره شيران در ميدان جنگ مى كوشند كه دست بى ناموسى به آنان دراز نشود.(۱۶)
و اينها همه علاوه بر اقداماتى بود كه هنگام محاصره يازده ماهه تبريز توسط نيروهاى دولتى، زنان در پشت جبهه انجام مى دادند. چون: طبخ غذا براى مجاهدات و دوختن و بافتن لباس و جوراب و پر كردن پوكه هاى خالى از فشنگ و نيز پرستارى از مجروحان و رساندن غذا و خبر بردن از سنگرى به سنگر ديگر.
در ديگر نقاط ايران كه تحت كنترل استبدادطلبان بود، مبارزه زنان مشروطه خواه، به صورت مسالمت آميز بود. در تهران زنان تلاش مى كردند بر رعب و وحشت عمومى از دولت محمدعلى شاه غلبه كرده، مردم را وادار به اعتراض كنند. در بازار پراكنده شده بازاريان را دعوت به قيام كردند كه به اعتصاب آنان منجر شد. همچنين با پيروزى رزمندگان مشروطه خواه در تبريز، گيلان و اصفهان، زنان تهرانى مردم را دعوت به مبارزه مسلحانه نمودند و عده اى متجاوز از صدنفر مسلح به طپانچه هاى شش لول در كوچه هاى طهران به شاه فحش داده، حركت مى كردند.(۱۷)
سهم زنان از پيروزى مبارزات مشروطه خواهى
اينك كه جلوه هايى چند از مشاركت و همراهى زنان در راه صعب مبارزه براى مشروطه خواهى تا پيروزى بيان شد، بايد ثمره اين مبارزات و تلاشهاى مجدانه زنان را مورد بررسى قرار داد. نبايد فراموش كرد كه مردان ايرانى از آن زمان كه تحت پيشوايى پيشگامان، جنبش عدالتخواهى را آغاز كردند، تنها چيزى كه به عنوان غايت مبارزات خود مدنظر داشتند، تأسيس «عدالتخانه» بود. عدالتخانه اى كه مردم خود در اداره آن سهيم باشند و بتوانند از زور و فشار سلطنت خودكامه بكاهند و پس از آن بود كه به تدريج تمناى مشروطيت نمودند و ايجاد «پارلمنت» به عنوان حلال مشكلات مدنظر قرار گرفت. بدون آنكه تصور روشن و فهم مشتركى از آن وجود داشته باشد. لذا طرح اين مسأله كه حركت زنان از آغاز هدفمند و سازمان يافته بود، به طريق اولى اشتباه است. به نظر مى رسد مشاركت توده اى زنان در دوران مشروطه بيش از آنكه منافع صنفى آنان را پيگيرى كند، به دنبال تحقق هدف عمومى رفع ظلم و زورى بود كه نظام استبدادى بر عامه مردم روا مى داشت.
اساساً شرايط اجتماعى و فرهنگى آن روز كه جلوه بارز آن جهل و بيسوادى و گرايش شديد به خرافات بود، اقتضا نمى كرد كه عموم زنان نسبت به جايگاه و موقعيت خود وقوف يافته حقوق انسانى خود را بشناسند و مطالبه كنند. البته گروههايى از زنان وابسته به دربار و يا طبقات بالاى اجتماعى كه امكان تحصيل يافته، با افكار و آراى مترقيانه در داخل و خارج كشور آشنا شده بودند، از همان آغاز مبارزه به منظور بهره مندى از فضاى ايجاد شده براى طرح مسائل زنان در مطبوعات و محافل زنان و حتى مجلس شوراى ملى تلاش مى كردند، اما متأسفانه اين حركت كه پشتوانه قوى در ميان مردم و مشروطه خواهان نداشت، چندان مؤثر واقع نشد.
۱- درخواست مشروعيت تشكلهاى سياسى زنان
اولين اقدامى كه عده اى از زنان تجديدطلب براى رفع موانع موجود بر سر راه فعاليت سياسى زنان انجام دادند، طرح آن مسأله در مجلس بود. بدين ترتيب كه اتحاديه غيبى نسوان _ يگانه تشكل سياسى زنان در دوره اول مجلس كه در ۱۳۲۵ هجرى قمرى تشكيل شد و به دليل شرايط سال۱۳۲۶ هجرى قمرى كوشيد تا فعاليت خود را علنى كند. لذا با هدف جلب حمايت مشروطه خواهان مسأله صحت و شرعى بودن انجمن توسط مرتضى قليخان نائينى نماينده ملاكين اصفهان طرح شد. عده اى بدون ارائه دليل طرح آن را در مجلس مجاز ندانسته موضوع را به وزارت داخله مربوط دانستند كه قدغن نمايد چنين انجمنى تشكيل نشود. برخى هم براى مخالف شان دليل داشتند، مى گفتند اصل اجتماع شرعاً ضرورى ندارد. اما چون امكان اين هست كه اشخاص مفسد و مغرض به واسطه اين اجتماعات بعضى فسادها كنند، بايد جلوگيرى نمود. بعضى فراتر از آن رفته، گفتند: اين راجع به عقيده است، بايد كارى كرد كه او را از ميان برداشت. البته برخى نمايندگان به طرو تلويحى از اقدام زنان براى تشكيل اتحاديه غيبى نسوان حمايت كردند. وكيل الرعايا نماينده همدان اجتماع زنان را اساساً بى ضرر دانست و گفت اگر در آن مفسده اى راجع به دين و دنيا بروز كرد، آن وقت بايد جلوگيرى كرد. تقى زاده نيز ضمن تأكيد بر اينكه هيچ اشكال شرعى در تشكيل اتحاديه نسوان وجودندارد، برهان منطقى و قانونى مناسبى اقامه كرد.
علت اساسى مخالف اكثريت نمايندگان مجلس شوراى ملى با موجوديت و فعاليت اتحاديه غيبى نسوان به خاطر فعاليت سياسى و اهداف آن بود.
۲- حق رأى زنان
على رغم نقش مؤثرى كه زنان در اين جنبش ايفا كردند، متأسفانه از حق رأى محروم شدند و براساس ماده۴ نظامنامه انتخابات در كنار محجورين، صغار، متكديان و مرتكبين قتل و سرقت قرار گرفتند و از حق رأى محروم گشتند و طبق ماده۷ حق انتخاب شدن نيز از ايشان سلب گرديد.(۱۸)
در سال۱۳۲۹ كه تجديدنظر و اصلاح نظامنامه انتخابات در دستور كار نمايندگان مجلس قرار گرفت، اين انتظار وجود داشت كه با توجه به حس وطن پرستى و مسؤوليت پذيرى كه زنان از خود نشان داده بودند، نمايندگان اين بار گامى در جهت احقاق حقوق آنان بردارند اما متأسفانه على رغم آنكه مخالفت هايى با محروميت ايشان انجام گرفت. نتيجه اى حاصل نشد. حاج محمد تقى وكيل الرعايا اين بار نيز به دفاع از حقوق زنان برخاست و از مخالفين ادله خواست. در پاسخ او ذكاءالملك ضمن تأييد حقوق زنان، حق رأى را براى آنان زودهنگام دانست. پس از آن سيدحسن مدرس ضمن انتقاد به كميسيون نظامنامه كه زنان را در زمره ديوانه ها و سفيهان قرار داده است، مهمترين برهان را در مخالفت، آيه الرجال قوامون على النساء دانست كه براساس آن زنان تحت قيمومت رجال هستند. لذا آنها ابداً حق انتخاب نخواهند داشت و ديگران بايد حفظ حقوق زنها بكنند.(۱۹)
شايان ذكر است محروم نمودن زنان از حق رأى كه با موافقت گرايش هاى سياسى مختلف در مجلس انجام شد، در خارج از مجلس نيز از جانب طرفداران آنها واكنشى به دنبال نداشت. براى نمونه روزنامه ايران نو ارگان فرقه دموكرات ايران در گزارش مذاكرات مجلس شوراى ملى در اين باره به توضيحات مفيد آقاى مدرس اشاره كرده است.(۲۰)
حدود يك دهه بعد صديقه دولت آبادى در اعتراض به محروم بودن زنان از حق رأى نوشت: «ما خيلى افسوس داريم كه برادران ما وقتى نظامنامه انتخابات مجلس و انجمن هاى ايالتى و ولايتى و بلديه را مى نوشتند. براى اينكه ما زنان حق رأى نداشته باشيم و شركت نجوييم، ما را در رديف قاتل ها، مجانين و ورشكستگان نوشتند. اگر اندكى به دقت نظر مى كردند، گمان مى رود كه تصديق مى كردند كه ما زنان بى حق، هرگز مانند آن برادران با حق در انتخابات پارلمانى و غيره، مستبدين و ملاكين را براى تعالى و سعادت ملت رنجبر، كارگران و پيشرفت آزادى انتخاب نمى كرديم.(۲۱) و زنان تجدد طلب معتقد بودند تا روزى كه هر مرد بى سوادى حق رأى دارد و يك نفر زن عالمه از حق رأى و دخول در پارلمان حتى براى تماشا كردن هم محروم است، اميد ترقى نيست.(۲۲)
۳- مطالبه ساير حقوق انسانى و مدنى
يكى از اهدافى كه توسط روزنامه ها و نويسندگان آگاه و تجددخواه، پيش از انقلاب مشروطه دنبال مى شد و گام هايى نيز در راه تحقق آن برداشته شده بود، تأسيس مدارس دخترانه و علم آموزى دختران و زنان ايرانى بود. پس از گشايش مجلس شوراى ملى زنان تجددطلب دراين زمينه جديت بيشترى به عمل آوردند و به منظور آماده كردن افكارعمومى و جلب حمايت مشروطه خواهان به انتشار مقالات متعددى در روزنامه دست زدند.
برخى سوادآموزى زنان را از زاويه منافع ملى طرح كردند و برخى ديگر اين امر را حق انسانى زنان فارق از نقش هاى مادرى و همسرى او تلقى كردند.
در اين رابطه ميان مشروطه خواهان نگرش هاى متفاوتى وجودداشت. عده اى اين امر را واجب دانسته، لذا اجبارى شدن تعليم را بدون محدوديتى در موادآموزشى پيشنهاد مى كردند، عده اى ديگر تربيت زنان را در امورى كه وظيفه شخصى آنهاست، واجب دانسته و مداخله آنها در حوزه هاى تخصصى مثل علوم پلتيكى و امور سياسى را لازم نمى دانستند و بالاخره دسته سوم با اتخاذ مواضع يكسان با سنت گرايان، به طوركلى با تأسيس مدارس دخترانه مخالفت داشتند.(۲۳)
اما زنان بيش از آنكه منتظر حمايت دولت و كمك هاى قانونى بمانند، به سازمان دهى خود پرداخته، به شيوه هايى خلاق به تأسيس و اداره مدارس زنان دست زدند.
مدارس دخترانه على رغم مشكلات فراوان مالى و نابه سامانى هاى نظام آموزشى، در تهران و ساير مناطق كشور گسترش يافت.
چنانكه در سال ۱۳۲۹ ه.ق فقط در تهران ۵۷ دبستان دخترانه وجودداشت كه در سال ۱۳۳۱ اين تعداد به ۶۲ دبستان افزايش يافت.
در سال ۱۹۱۳ ميلادى روزنامه شكوفه فهرست اسامى ۶۳ مدرسه دخترانه را در تهران منتشركرد كه حدود دو هزار و پانصد دانش آموز داشتند. اين مدارس با انجمن هاى زنان ارتباط منظم داشتند و بخش عمده اى از اهداف و برنامه هاى انجمن هاى نيمه سرى زنان كه به وسيله يك كميته مركزى هماهنگ مى شد، توسط اين مدارس و دانش آموزان آن دنبال مى شد.
از ديگر دستاوردهاى پيروزى مشروطه براى زنان اين بود كه توانستند ديدگاههاى خود را ازطريق روزنامه هاى مشروطه خواه كه مهمترين ابزار اطلاع رسانى بودند، بيان كنند. اما پس از فتح تهران كه فعاليت هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى زنان گسترش يافت، براى اولين بار زنان به عرصه روزنامه نگارى ايران گام نهادند، از سال ۱۳۲۸ ه.ق تا آغاز دوره پهلوى اول، به تدريج ۷ مجله و روزنامه اختصاصى زنان با عنوان مجله دانش، روزنامه شكوفه، روزنامه زبان زنان، روزنامه نامه بانوان، مجله عالم نسوان و مجله جهان زنان و مجله جمعيت نسوان وطن خواه ايران منتشرشد.(۲۴) كه البته به مرور زمان تعداد نشريات تخصصى زنان افزايش يافت.(۲۵)


|   شناسنامه   |   آرشيو   |