پنجشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۸۵ - ۲۱ ربيع الاول ۱۴۲۷
Thu, Apr 20, 2006
ديپلماتيك
۳۴۴۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
موسيقى
مهرگان
ماجرا
بخش دوم و پايانى
هدف شناسى رفتار غرب در قبال دولت اسلامگراى حماس
رستاخيز چپ از آمريكاى لاتين تا قاره سبز نادر فيروزى
بخش دوم و پايانى
254916.jpg
چپگرايان ابتدا بر چهره آسيب ديده ايتاليا در دوران ديپلماسى راستگرايان انگشت گذاشتند. پرودى بر ارتقاى منزلت كشور تأكيد كرد و اعلام نمود كه مى خواهيم افتخار ايتاليايى بودن را تجديد كنيم. او گفت كه راستگرايان سوگندشان به ليبراليسم را فراموش كردند و در منافع شخصى گرفتار شدند. او حتى در كلامى پر از طعنه اضافه كرد كه فرصت پنج ساله صدارت را برلوسكونى صرف كشيدن پوست صورت و از بين بردن چروك چهره و كاشت مو بر سر كرده است. كانديداى اقتصاددان چپ ها در برابر تئورى شكست خورده راستگرايان ، تز رفاه و عدالت براى همه را مطرح كرد. پرودى گفت: رأى به چپ رأى به ايتالياى برخوردار از رفاه و تساوى و تساهل.
در پيروزى غافلگيركننده اى كه نصيب چپ در رم شد، نبايد از كارنامه كامياب اقتصادى پرودى چشم پوشيد. اين اقتصاددان ۶۷ ساله پلكان مديريت اقتصادى را از وزارت صنايع ايتاليا تا رياست بر سازمان مهم كميسيون اروپا با خوشنامى طى كرده است. او درست برخلاف برلوسكونى در مصادر مهم اقتصادى از جمله دوران رياست شركت اى ار اى ار از هرگونه اتهام فساد مبرا شده است.
به هر حال رأى دهم آوريل مردم ايتاليا، زمام امور يك عضو كهنسال اروپا را به دست سياستمدارى از تبار چپ هاى ميانه سپرد كه در زير لواى دموكراسى آرزوى عدالت و سوسياليسم را بر زبان مى راند. پرودى به پشتوانه ۳۶ سال تجربه فعاليت سياسى و به يارى هواداران چپگرايش وعده احياى شكوه رم و اعتلاى نام ايتاليا به جايگاه تاريخى اش را داده است. «ما لبخند را به ايتاليا بازمى گردانيم. رأى به چپ رأى به جهش و حركت و رأى به ايتالياى مقتدر و آزاد.»
***
الگوى جديد رويارويى چپ و راست
همگان بى صبرانه منتظر نشسته اند تا پس لرزه هاى شكست نماينده و نماد راستگرايان در رم را در صحنه اروپا ببينند. اين سخن بار ديگر به سر مقاله رسانه هاى پرآوازه قاره سبز راه يافته است كه نخستين بازتاب باخت محافظه كاران رم، در كدام پايتخت اروپايى نمايان خواهد شد.
پيروزى بزرگ در نقطه حساس چون رم آنقدر مهم بود كه اردوگاه چپ، خاطره تلخ واگذارى قدرت در برلين به دموكرات مسيحى ها را فراموش كند و گام هاى بعدى خود را مصمم تر بردارند.
براستى سيماى ايتالياى فتح شده به دست چپگرايان چه اندازه شبيه فرانسه و انگليس و... است آيا عواملى كه رأى مردم ايتاليا را از راستگرايان سلب كرد در نقاط ديگر اين منطقه جارى نيست اگر دو اشتباه راستگرايان يعنى شركت در جنگ عراق و ناكامى در پاسخ به مطالبات اقتصادى، زمينه ساز پيروزى چپ شد، كدام دول اروپايى در اين دو چالش بزرگ غوطه ور هستند.
شايد در يك نگاه سياسى، بيش از همه موقعيت دو متحد ديگر محافظه كاران يعنى ژاك شيراك و تونى بلر متزلزل به نظر آيد. شيراك در نقش آخرين بازمانده گليست ها كه سياست اقتصادى او بزرگترين بحران هاى اجتماعى را براى اروپا به ارمغان آورده است و تونى بلر در مقام شريك وفادار ليبرال ها كه اروپا را با تعهداتى پرهزينه در سياست خارجى روبرو كرده است.
اما دولت ها و احزاب راست اروپا با مسائلى فراتر از اشتباهات ديپلماتيك روبرو هستند و در ريشه يابى تنزل اقتدار محافظه كاران اروپا بايد رسالت و وظايف نوين آنها را در نظر آورد.
اصولاً بدون شناخت ساختار نوينى كه امروز احزاب اروپايى پيدا كرده اند شايد گمانه زنى و تخمين موقعيت آينده جريان راست و چپ اروپا راه به خطا برد.
احزاب چپ و راست امروز اروپا كه دولت هاى مدرن بر شانه هاى آنها استوار شده، هيچ شباهتى در ساختار و وظايف شان به ليبراليسم و سوسياليسم سنتى ندارند. چه آنكه ليبرال هاى امروز در اصول تفكر اقتصادى شان به اقتصاد آزاد وفادارند. در عين حال آموزه هايى سوسياليسم را در تأمين رفاه عامه و دخالت نسبى در بازار پاس مى دارند و به همين سياق سوسياليست هاى مدرن چارچوب تفكر اقتصاد دولتى را شكسته اند و در همان حال به گوهر ليبراليسم يعنى آزادى عشق مى ورزند.
براين اساس رويارويى امروز احزاب چپ و راست اروپا را نبايد با الگوها و تعاريف سنتى به تحليل نشست مدتها است كه اين رقابت از بار ايدئولوژيك تهى شده است . شهروندان قاره سبز در پاى انتخابات به جاى گزينش علامت سرخ و سپيد، با معيار تازه اى به نام «كارآمدى » مشروعيت احزاب را مى سنجند و به كارنامه دولت هاى حزبى نمره مى دهند.
احزاب عصر مدرن، در مديريت جامعه با «مسائل مدرن و پيچيده» روبرو شده اند. اگر ديروز مسأله احزاب ليبرال مهار غول دولت و دغدغه سوسيالها، گشودن زنجيره استثمار از پاى پرولتاريا بود، امروز مسأله مشترك آنها تأمين بيمه هاى اجتماعى و بيكارى و بهداشتى، يارانه مسكن، كاهش ماليات، تنظيم عادلانه سطح دستمزد و در يك كلام استقرار «دولت رفاه» است.
از اين روست كه جدال انتخاباتى راستگرايان و چپگرايان در مرزى ظريف و با فاصله اى نزديك جريان دارد. نتايج دو انتخابات آلمان و ايتاليا به وضوح گوياى اين واقعيت بود جايى كه تفاوت يك يا دو درصدى آرا ليبرالهاى تحت رهبرى مركل را بر شرودر غالب ساخت و متقابلاً در ايتاليا چپگرايان را با دو درصد افزايش آرا بر راستگرايان برترى بخشيد.
نسخه چپ براى اروپاى نوين
در كارزارى اين چنين پيچيده، چپ نو و نسل جديد سوسيالها شعارهاى خود را بر مطالبات اجتماعى شهروندان اروپايى متمركز كرده اند آنها مدعى ساختن يك زندگى رفاه مند براى آحاد جامعه هستند، جامعه امنى را به تصوير مى كشند كه در آن امكانات و فرصتها عادلانه ميان اقشار فرودست و فرادست توزيع شده است. رجال چپ به فراست دريافته اند كه در قلب بحران احزاب راست يك مسأله جدى وجود دارد و آن اينكه راستگرايان از تنظيم استراتژى رشد و توسعه با مسأله رفاه و رضايت عامه مردم عاجز مانده اند و همين عامل كافى است تا صلاحيت آنها براى در دست گرفتن زمام قدرت زير سؤال رود. چپگرايان مدرن دريافته اندكه فرصت ليبرالها در تحقق توسعه توأم با عدالت رو به پايان است براى همين آنها نسخه آلترناتيو خود را براى كارزار انتخاباتى آينده مهيا كرده اند . شواهد اين ادعاها در سه كنگره  اخير سوسياليست ثبت و ضبط است . در كنگره ماه ژوئن اتريش آنها با صراحت اعلام كردند كه رفرم هاى احزاب ليبرال تا ۲۰۱۰ به پايان مى رسد آنها انديشه جايگزين خود را كه درواقع نسخه پيشنهادى چپ براى اروپاى عصر جديد است دراين جمله خلاصه كردند: اروپاى ۲۰۰۶ نيازمند يك استراتژى رشد و سرمايه گذارى براى اشتغال بيشتر و يك چارچوب حقوقى براى خدمات عمومى و يك رشته خدمات دولتى در برابر ليبراليزسيون است.
چنانكه از اين مانيفست پيداست چپ امروز علاوه بر دغدغه اصلاح سياستهاى ملى ، به ظهور بينش جديد در اروپاى آينده مى انديشد.
آنها مى دانند كه ليبرالها از پيشبرد پروژه سخت ادغام اروپا ناتوان مانده اند.
نتيجه چند همه پرسى دركشورهاى مهم اروپا سران چپ را مصمم ساخت كه مرحله بعدى رقابت با حريفان راستگرا را با اميد به پيروزى آغاز كنند.
برهمين اساس آنها تمام توان خود را در اين مرحله بسيج كرده اند تا در پروسه تدوين قانون اساسى قاره سبز، اروپاى آينده آهنگى دموكراتيك - سوسيال پيدا كند و از غلتيدن به دام تفكر اقتصاد بازار در امان بماند.
اقتصاددان چپگراى ايتاليا (پرودى) كه اكنون جامه صدارت به تن كرده اند در هدايت اين حلقه از تلاش سوسياليست هاى اروپا نقشى بسزا دارد او از موقعيت خود در رياست كميسيون اروپا بيشترين بهره را جست تا بناى نوين عمارت اروپا بر سرشت و خميره تفكر اقتصادى چپ مدرن شكل گيرد.
پرودى كه اكنون به غريو شادى حاميان داخلى خود گوش فراداده با گوشى ديگر خبرهاى اميدبخش همقطارانش در آلمان، فرانسه ، اسپانيا و حوزه اسكانديناوى را دريافت مى كند كه هر روز حكايتى تازه از شكست نسخه ليبرالها براى اقتصاد اروپاى متحد دارند.
انديشه اقتصادى چپ در تهاجم به آينده اروپا پيش از براندازى تفكر راست به دنبال تسويه حساب با يك رقيب درونى است ، رقيبى كه با پرچم چپ به ميدان آمد اما سر از اردوگاه راست درآورده است و آن كسى جز تونى بلر نيست فردى كه با تكيه بر تئورى انديشمند پرآوازه چپ نو - آنتونى گيدنز - سالها احزاب سوسيال را شيفته« راه سوم» كرد. نزد بزرگان چپ جريان راه سوم بلر - گيدنز يك وقفه و تأخير زيانبار در مسير رقابت با راستگرايان بود، حزب كارگر نوين آقاى بلر كه قرار بود ركود اروپاى مدرن را با نسخه« سوسيال ليبراليسم » درمان كند، در ميدان عمل گوهر سوسياليسم يعنى عدالت و تساوى را پاى مصالح ليبرالها ذبح كرد.
برهمين اساس آخرين كنگره سوسياليست ها به محكمه اى بزرگ عليه رهبر كارگر نوين (تونى بلر) تبديل شد. از رهبر چپگرايان فرانسه (فرانسوا هولاند) تا سران دولت هاى سوسيال سوئد و اسپانيا (گوران پرسون و زاپاته رو) همگى بر فوريت بازنگرى در نسخه تجويزى رهبران لندن پاى فشردند.
اكنون در فرداى شكست ليبرالها در رم اين فرض و گمان رنگى از حتميت به خود مى گيرد كه اولين پس لرزه انتخابات آوريل ايتاليا دير يا زود در لندن نمايان خواهد شد. جايى كه شريك ديروز طايفه چپ دست اتحاد به محافظه كاران سرسخت واشنگتن داده است.
***
رستاخيز چپ از جنگل هاى بوليوى تا شاهراه هاى رم
اما از اروپا كه فراتر رويم پيروزى چپگرايان رم در دنياى رسانه با خبر رستاخيز چپ در آن سوى آتلانتيك يعنى آمريكاى لاتين به هم آميخته است. اگر چپگرايان شيك پوش قاره سبز قيافه اى متفاوت از سوسياليست هاى ساده زيست آمريكاى لاتين دارند و پرودى و زاپاته رو خوش نداشته باشند نام آنها دركنار انقلابيون سرسختى چون چاوز و مورالس ذكر شود. اما ناظران سياست به دو نقطه پيوند ميان اين دو جنبش خروشان در جهان جنوب و شمال دست يافته اند.
نقطه اول خدشه هايى است تاريخى كه انقلاب هاى خاموش چپ بر چهره حركت جهانى ليبراليسم وارد كرده است ظهور دوباره چپ درجهانى كه قرار بود عنقريب خميره ليبراليسم به خود گيرد معنا و مضمونى بديهى تر از آن دارد كه به توصيف آيد. حال اين رستاخيز از قلب جامعه فقيرنشين بوليوى برخيزد يا از شاهراه اقتصادى رم و مادريد. نتيجه يكى است: رؤياى چرخش جهان به قبله ليبراليسم به تاريخ پيوسته است . اما دومين نقطه اى كه بايد پيامد مشترك جنبش هاى چپ مدرن و سنتى را در آن به تماشا نشست در چالش آنها با ستاد مركزى سرمايه دارى آشكار شده است. هردو نحله چپگرايان در اروپا و آمريكاى لاتين سر ناسازگارى با سياستهاى كاخ سفيد دارند و هردو بخشى از آراى خود را مديون نفى تفكر نئومحافظه كاران واشنگتن مى بينند دراين تقابل و چالش شايد چاوز و مورالس ادبياتى متفاوت از زاپاته رو و پرودى داشته باشند. اما آنها در بدو ورود خود به كارزار انتخابات برسياست يكجانبه گرايى تاخته اند و ورود نظامى آمريكا در عراق را خطا و خيانتى بزرگ مى خواندند.
هدف شناسى رفتار غرب در قبال دولت اسلامگراى حماس
غرب عليه انتخاب ملت فلسطين
254862.jpg
حميد اسماعيلى
حمله چند پليس نقابدار فلسطينى به يك مركز دولتى در غزه مى تواند سرآغاز دور تازه اى از فشارها عليه دولت اسلامى حماس باشد. به نظر مى رسد غرب و اسرائيل در تدارك اعمال فشار همه جانبه اى باشند كه در آن از يك سو دولت اصولگراى فلسطين نتواند فرصت استقرار پيدا كند و از سوى ديگر به شكلى فلسطينيان بابت انتخاب حماس در انتخابات پارلمانى اخير تنبيه شوند.
درواقع نكته قابل تأمل در اين ميان شايد بيش از آنكه مربوط به دولت نونهال حماس باشد، برخورد خصمانه با ابزار مدرن عليه مردمى باشد كه نبايد دموكراسى آنان را به تحقق حقوقشان نزديك كند.
بنابراين رفتار غرب در كنار آنچه رژيم اسرائيل براى ناكام كردن دولت اسلامگراى فلسطينى پيشه كرده اند، هدفى را دنبال مى كند كه در آن قرار است مردم فلسطين مانند مردم ساير كشورهاى جهان از اسلوبى دموكراتيك پيروى كرده، صاحب دولت، پارلمان و قانون اساسى شوند، مطبوعاتى آزاد را مطالعه كنند، صاحب سرزمينى جذاب براى سرمايه گذارى شوند و سرانجام بتوانند مانند بقيه مردم جهان زندگى عادى داشته باشند.
اما يك شرط مهم و نامريى در اين ميان وجود دارد كه صرفنظر كردن از آن دستكم در وضعيت فعلى روابط حكم بر نظام بين الملل شايد محال باشد، به اين معنا كه مردم در انتخاب خود مجال كافى و قدرت انتخاب كامل ندارند و قادر نيستند به هر كسى يا هر جريان فعال از جمله جريانهايى مثل جهاد اسلامى يا حماس رأى دهند كه اگر چنين شود وضعيتى شبيه اوضاع جارى تكرار خواهد شد.
تحريم كامل اقتصادى فلسطينيان، بلوكه شدن دارايى هايشان توسط رژيم صهيونيستى، قهر و غضب اتحاديه اروپا و آمريكا با آنان و سرانجام عدم به رسميت شناختن دولت حماس از سوى دولتهاى غربى و برخى متحدان خاورميانه اى آنها، واكنشى است دفعى با مردمى كه اراده كردند تا در قاعده اى دموكراتيك دولتى متفاوت از گذشته را انتخاب كنند.
حال غرب اصرار دارد كه به فلسطينيان بباوراند كه در انتخابشان اشتباه كرده اند چون انتخابى متفاوت از خواست غربيها داشته اند. ظرافت اين رفتار در همان رويه اى است كه پيش تر اشاره شد يعنى القاى آمرانه ايده ها با ابزار دموكراتيك به مردمى كه از قضا دهها سال است مقاومت در برابر آمريت را تجربه كرده اند.
غرب مى كوشد با شدت دادن و گسترش دامنه فشارها، تنگ كردن حلقه تحريم ها و مشكلات وانداختن بار سنگين ناشى از اعمال چنين روشها و سياستهايى بر دوش دولت فلسطين، فلسطينيان را دچار سرخوردگى از فرجام انتخابى كند كه بى ترديد با درايت و هوشيارى همه آنان در انتخاباتى دشوار به انجام رسيد. سرخوردگى فلسطينيان از دولت منتخب حماس چند پيامد روشن دارد:
نخست، مسخ ارزشهاى سالها دوران مقاومت فلسطينيان براى تشكيل دولتى كه انتخابى بودن آن حق مسلم آنان است.
دوم، سرخوردگى از شعارها و ابزار دموكراتيك كه غرب (به ويژه) داعيه رهاورد آن را براى جهان سوم دارد.
سوم، تعميق اين باور كه دموكراسى ديكته شده هرگز نمى تواند و درونمايه لازم را ندارد كه با اراده يك ملت كه به انتخاب خود احترام مى گذارد، همسو شود.
چهارم، دموكراسى براى غرب هدف نيست بلكه ابزارى است كه به وسيله آن قرار است اراده ملتها در تحقق آرمان استقلال خواهى مسخ شود و اگر جز اين بود، غرب اينچنين در مقابل انتخاب ملت فلسطين نارضايى خود را بروز نمى داد و ايستادگى نمى كرد.
پنجم، فلسطينيان درصورت شكست دولت اسلام گراى حماس مقابل فشارها باور خواهند كرد مانند آنچه كه در زمان حاضر به عنوان كشور فلسطين در دنيا جعل شده و هرگز اجازه مطرح شدن سرزمين فلسطين كه در اشغال رژيم صهيونيستى است، داده نمى شود، دولت فلسطين نيز ماهيتى جعلى خواهد يافت، براى آنكه به ظاهر گفته شود فلسطينيان هم صاحب كشور جديد شده اند و هم صاحب دولتى مستقل!
اما سطح ديگر فرآيند فشارها عليه دولت و ملت فلسطين متوجه گروههاى مقاومت از جمله حماس است. غرب گرچه هرگز مشروعيت دموكراتيك دولت منتخب حماس را انكار نكرده اما منازعه اش با اين دولت خاستگاه آن است كه اساساً رژيم اشغالگر قدس را به رسميت نمى شناسد و گستره كشور فلسطين را فراتر از آنچه مى داند كه دستگاههاى تبليغاتى و ديپلماسى غرب مطرح مى كنند، ضمن اينكه نگاهى چالشگرانه به فرآيند گفت وگوهاى صلح و مذاكرات سازش دارد و توافقنامه اسلو را فاقد مشروعيت لازم براى ارائه راهكارى در خدمت به احقاق حقوق فلسطينيان نمى انگارد. همچنين مقاومت در برابر مطالبات اشغالگران فلسطين را رفتارى مشروع تلقى مى كند و بر حفظ آن تا كسب تضمين هاى لازم براى امنيت، اعتبار و حقوق فلسطينيان را نه تنها لازم بلكه تكليف همه مردم فلسطين مى داند.
غرب اگرچه قادر نبوده است اصالت دموكراتيك دولت حماس را منكر شود اما با اعمال فشارهاى گسترده مى كوشد وضعيت فرسايشى را براى حماس پديد آورد كه در اين حالت دولت اسلامگراى فلسطين در برزخ انتخاب پذيرش و قبول سقوط يا تن دادن به تسليم يكى را برگزيند.
به اعتقاد ناظران، ترجيع غرب در اين ميان تسليم حماس مقابل اراده آمرانه غرب است زيرا در اين صورت به ظاهر دولت منتخب فلسطينى بر مسند قدرت تكيه زده و مردم شاهد استقرار دولت انتخابى خود هستند و از سوى ديگر هيچ يك از پيامدهايى كه پيش تر درباره نتايج سقوط دولت حماس به آنها اشاره شد، رخ نخواهد داد.
اما به نظر مى رسد فلسطينيان و دولت حماس هر دو مستعد دفاع از اراده خود هستند اما اين وضعيت مخالف و بسيار متفاوت از خواست غرب و اسرائيل است به اين ترتيب ناگزير بايد آينده را آبستن تحولات بزرگ دانست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |