پنجشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۸۵ - ۲۱ ربيع الاول ۱۴۲۷
Thu, Apr 20, 2006
مهرگان
۳۴۴۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
موسيقى
مهرگان
ماجرا
درباره زويا پيرزاد
مثل 
همه عصرها
زويا پيرزاد ، نويسنده و مترجم ، متولد ۱۳۳۰ ، آبادان
- برنده جايزه بهترين رمان سال پكا
- برنده جايزه بهترين رمان بنياد هوشنگ گلشيرى
- برنده لوح تقدير جايزه ادبى يلدا
- برنده جايزه كتاب سال ايران به خاطر رمان
«من چراغها را خاموش مى كنم »
- برنده جايزه بيست سال ادبيات داستانى در سال۱۳۷۶ به خاطر داستان كوتاه «طعم گس خرمالو »
برخى از آثار او عبارتند از : مثل همه عصرها ، طعم گس خرمالو ، يك روز مانده به عيد پاك ،چراغ ها را من خاموش مى كنم ، عادت مى كنيم ، آليس در سرزمين عجايب(ترجمه ) و آواى جهيدن غوك ( ترجمه )
254961.jpg
در ميان زنان نويسنده ايرانى در دوره معاصر كمتر كسى را مى توان يافت كه به شهرت و موفقيت سيمين دانشور دست يافته باشد . با اين همه نام زويا پيرزاد در چند سال گذشته بيش از ساير نويسندگان زن ايرانى بر زبانها بوده و علت آن هم تسلط او بر فرآيند نويسندگى در ميان زنان نويسنده در دوران معاصر است . پيرزاد اگرچه بسيار دير نوشته هايش شناخته شد اما در همين چند سال هم توانسته اعتبار لازم را براى ماندگار شدن در عالم ادبيات ايران كسب كند . زبان ساده ، نثر گويا و بدون زوائد و از همه مهمتر انتقال دقيق حس زنانگى ( آنچه بعد از دانشور كمتر در ادبيات زنانه ايران بوقوع پيوست ) باعث شد تا كمتر از يكسال پس از چاپ اولين رمانش با نام «چراغ ها را من خاموش مى كنم« اين كتاب براى بار سيزدهم تجديد چاپ شود و در بازار نشر ايران كمتر كتابى يافت مى شود كه به اين سرعت در ميان خوانندگان گسترش يابد و در عين حال مورد تأييد و تشويق روشنفكران و نويسندگان نامى ايرانى واقع گردد .
زويا پيرزاد در سال ۱۳۳۰ در آبادان به دنيا آمد ، در همان جا به مدرسه رفت و در تهران ازدواج كرد و دو پسرش ساشا و شروين را به دنيا آورد. در سال ۱۳۷۰ ، ۱۳۷۶ ، ۱۳۷۷ سه مجموعه از داستانهاى خود را به چاپ رساند. «مثل همه عصرها ، طعم گس خرمالو و يك روز مانده به عيد پاك» مجموعه اى از داستانهاى كوتاهى بودند كه با نثر متفاوتى مورد استقبال مردم قرار گرفتند. اولين رمان بلند زويا پيرزاد ، با نام : «چراغ ها را من خاموش مى كنم» در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسيد . اين كتاب با نثر روان و ساده اى كه داشت جايزه هاى بسيارى را دريافت كرد .... از جمله : برنده جايزه بهترين رمان سال ۱۳۸۰ پكا، برنده جايزه بهترين رمان ۱۳۸۰بنياد هوشنگ گلشيرى و برنده لوح تقدير جايزه ادبى يلدا در سال ۱۳۸۰ و جايزه كتاب سال ايران در همين سال . داستان كوتاه «طعم گس خرمالو» هم برنده جايزه بيست سال ادبيات داستانى در سال ۱۳۷۶ شد. زويا پيرزاد دو كتاب هم ترجمه كرده است : «آليس در سرزمين عجايب» اثر لوييس كارول و كتاب «آواى جهيدن غوك» كه مجموعه اى از شعرهاى آسيايى است.
بسيارى از منتقدين سرسخت ادبى معتقدند كه فضاهاى داستانى پيرزاد درست از همان جايى مى آيد كه اكثريت هنرمندان در آن به دنبال استثناها و اتفاقات غيرطبيعى مى گردند .اما زويا پيرزاد با دستمايه قرار دادن همين روال طبيعى و روزمره زندگى به جايى مى رسد كه همان اكثريت سابق از رسيدن به آن عاجزهستند و شايد متهم كردن او به بازارى نويسى دقيقاً از همين نقطه شروع مى شود : شباهت ماده خام رمانهاى خانم پيرزاد با بازارى نويسها .
اين البته همان دستمايه هميشگى«دسس پدس» نويسنده مشهور ايتاليايى هم هست به خصوص در دفترچه ممنوع و شايد دليل شباهت اين رمان با «چراغها را من خاموش مى كنم» پيرزاد در واقع نويسنده رمان «من چراغها را خاموش مى كنم» با انتخاب راوى اول شخص دست خود را براى بيان احساسات و افكار شخصيت اول رمان كاملاً بازمى گذارد و آن را تبديل به نقطه قوت داستان مى كند . چرا كه با شخصيتى درون گرا مواجه هستيم . اما در رمان «عادت مى كنيم» زويا پيرزاد ، با شخصيتى بيشتر برون گرا و پركار روبرو مى شويم و احساس نياز به توصيفات و عكس العمل هاى فيزيكى شخصيت ها بيشتر مى شود . پس نويسنده دست به تغيير زاويه ديد خود مى زند و ناچار نقاط قوت و در مقابلش ضعف خودش را رو مى كند.
در واقع مى توان چنين عنوان كرد كه پيرزاد على رغم هنرش در زنده و واقعى جلوه دادن گفت وگوها ، با تكيه بيش از حد به اين تكنيك كفه تعادل رمان را به هم مى زند و اين نقيصه البته در رمان «عادت مى كنيم» او بيشتر به چشم مى آيد . كمبود ديگرى كه در رمان دوم او برخلاف رمان اولش حس مى شود كم توانى نويسنده در فضاسازى يا تصوير پردازى است . كمبودى كه در رمان قبل با بيان افكار و طبيعتاً كمتر بودن بار ديالوگ ها حس نمى شود .هرچند پيرزاد با تغيير فضاى هر فصل و شخصيت هاى گفت وگوكننده در رمان «عادت مى كنيم» (كه مسلماً يك پاى ثابت آن آرزوست) سعى در حفظ خواننده دارد اما بازهم فضاهاى تكرارى چون بنگاه و خانه مادرى در اين رمان باعث كسالت خواننده و ضربه خوردن ريتم رمان مى شود .
با اين همه استقبال از رمان دوم پيرزاد به حدى است كه كمتر در عالم نشر و كتاب در ايران وجود داشته است . كتاب در عرض همان سه ماه ابتداى انتشار بيش از يازده بار تجديد چاپ شد و امروز شايد اين رقم از مرز بيست بار تجديد چاپ هم گذشته باشد. بايد به جرأت اعتراف كرد كه تا همين جاى كار هم از اين كه نويسنده اى توانسته با مضمونى كاملاً دم دستى و در عين حال فراموش شده و ناديدنى به اين سطح از موفقيت برسد خود نشانه اى است از چيره دستى اين نويسنده . اما پافشارى بيشتر به تكرار اين مضمون در قالب شخصيت هاى متفاوت به قمار تمام آبروى حرفه اى اين نويسنده مى تواند شبيه باشد . قمارى كه برنده نهايى آن كسى نيست جز زويا پيرزاد .
نكته مهم ديگرى كه در نوشته هاى پيرزاد وجود دارد اين است كه زنان داستان هاى زويا پيرزاد واقعى هستند. از جنس همين زنانى كه هر روز در خيابان هاى شهرمان مى بينيم. نه ضعيف و ناتوانند و نه سرخوش ومست از قدرت. زنان داستانهاى پيرزاد، مدام در حال تلاشند تا زندگى شان را آنگونه كه مى خواهند بسازند و البته هر از چند گاه هم طعنه اى مى زند به زنانى كه نقش سنتى زن در جامعه ايرانى را پذيرفته اند و به آن دلخوش كرده اند.
از پيرزاد در سال هاى ۱۳۷۰ ، ۱۳۷۶ و ،۱۳۷۷ سه مجموعه از داستانهاى كوتاهش چاپ شد كه عبارت بودند از «مثل همه عصرها»، «طعم گس خرمالو» و «يك روز مانده به عيد پاك» كه به دليل نثر متفاوت خود مورد استقبال مردم قرار گرفتند و اين در حالى بود كه بسيارى از خوانندگان او نمى دانستند پيرزاد نويسنده اى است كه تا چهل سالگى اصلاً كتابى به چاپ نرسانده و اولين رمان بلندش، با نام «چراغ ها را من خاموش مى كنم» تازه در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسيد.
داستان اين رمان كه با نثر ساده و روانى نوشته شده است، در شهر آبادان دهه چهل خورشيدى مى گذرد و شخصيت هاى داستان از خانواده هاى كارمندان و مهندسين شركت نفت هستند كه در محله بريم جدا از بوميان آبادان زندگى مى كنند. زويا پيرزاد دو كتاب هم ترجمه كرده است : «آليس در سرزمين عجايب» اثر لوييس كارول و كتاب «آواى جهيدن غوك» كه مجموعه اى است از شعرهاى شاعران آسيايى.
« چراغ ها را من خاموش مى كنم » برشى از زندگى يك خانواده ارمنى با خصوصيات يك خانواده, مادر مهربان پدر خوب و ... در مجموع يك خانواده معمولى اما با همسايگى يك خانواده عجيب زندگى عوض مى شود و مادر خانواده در مى يابد كه ارزش هايش را بايد عوض كند... ريتم داستان بسيار سريع است و به گونه اى شيوا شما را به عمق روابط اجتماعى و دوستانه روزانه مى برد. در مجموع زويا پيرزاد به اتفاقات و جرياناتى مى پردازد كه در عين عادى بودن بسيار ظريف و زيرپوستى هستند و در آنها زنان نقش عمده اى را بازى مى كنند. احساسات يك زن, نگرشش به زندگى و محدوديت هايش .
دومين رمان پيرزاد «عادت مى كنيم» نام داشت كه در سال ۱۳۸۲ به چاپ رسيد . «عادت مى كنيم» در ميان رمان هاى ايرانى اتفاق نيست. نه تكنيك تازه اى دارد ، نه شيوه روايت متفاوتى. رمانى است براساس سنت هاى كلاسيك رمان نويسى ، با روايتى خطى و شخصيت هايى ساده و معمولى ، با اين همه به نظر من رمان خوبى است؛ واين خوبى به ساختار ادبى آن بر نمى گردد و در محتواى آن نهفته است، هر چند نبايد از زبان ساده و در عين حال داستانى(كنار هم قرار دادن اين دو صفت درباره زبان بسيارى از رمان هاى ايرانى ناممكن است)آن بى اعتنا عبور كرد. با اين همه اين رمان را نبايد با معيارهاى رمان هاى جديد سنجيد، كه اگر چنين كنيم بى ترديد، ارزش هاى آن به چشم نمى آيد.
254883.jpg
يكى از منتقدين درباره اين رمان مى نويسد : « رمان ها و داستان هاى برجسته نويسندگان ايرانى را كه در ذهنم مرور مى كنم ، جز اندكى از آن ها آينه اى است روبه زندگى آدم هاى فرهيخته و روشنفكر؛ حتى در ميان روستايى نويسان نيز چنين است و حتى اگر در مكان داستانشان نيز چنين شخصيتى را نيافته اند ، از بيرون و از جايى ديگر روشنفكر يا مبارز يا آدم فرهيخته و فرزانه و هنرمندى را به روستاى داستانشان كوچانده اند، وحتى اگرحضور چنين شخصيتى توجيه پذير نبوده براى او شغل ديگرى مثل معلمى، پينه دوزى و... روبه راه كرده اند وياگاهى در همان روستاى داستانشان فرزانه اى عامى تراشيده اند.
مرورى بر آثار هوشنگ گلشيرى ، منيرو روانى پور ، عباس معروفى ، محمود دولت آبادى ، على اشرف درويشيان ؛ ....... به اثبات اين ادعا كمك مى كند؛ البته با تفاوت هايى .در برخى مثل آثار دولت آبادى كم رنگ تر و در برخى مثل گلشيرى پررنگ تر. درباره اين كه چرا چنين است، مى توان از زواياى متفاوتى بحث كرد، اما بى ترديد يكى از علت ها را بايد در نا آشنايى برخى نويسندگان با عامه مردم و مسائل زندگى آنان جست و جو كرد ، البته آثار برخى نويسندگان چون دولت آبادى و درويشيان را بايد از زاويه اى ديگر بررسى كرد.
به نظر من رمان «عادت مى كنيم»از همين زاويه مهم تلقى مى شود و يكى از علل اقبال عامه به آن و بى ا قبالى به آثار عموم نويسندگان ايرانى در همين نكته ظريف نهفته است.
دو زن شخصيت اصلى اين رما ن اند ، دو زنى كه ما در آثار ديگر نويسندگان ايرانى صدايشان را نمى شنويم ، اين دو زن در بنگاه معاملات املاك كار مى كنند، با زندگى معمولى و با آرزوها و رؤياها و دغدغه ها و نگرانى هاى معمولى و هنر زويا پيرزاد در همين جاست ، در تبديل چيزهاى معمولى به رويدادهاى داستانى ، رويدادهايى جذاب و پر كشش.
در عادت مى كنيم ، زنانى از سه نسل داستان را پيش مى برند، دو شخصيت اصلى كه ميانسال اند ،و نمايندگانى از نسل قبل ( مادر يكى از شخصيت ها ) و نسل بعد(دختر او).صداى نسل قبل تر از آنان در رمان هاى فارسى شنيده شده و در بسيارى از آن ها حضور داشته اند ، اما حضور نسل بعد به خصوص نوجوانان در رمان هاى فارسى كيمياست .
زويا پيرزاد تلاش بسيارى براى ورود به دنياى- به زعم نسل گذشته عجيب و غريب- اين نسل كرده است.دررمان او نگرانى هاى نسل گذشته درباره فرزندانشان موج مى زند ، فرزندانى كه شناختن آن ها نيازمند تسلط به ابزارى است كه ميانسالان با آن زندگى نمى كنند و بخش مهم از زندگى نوجونان را تشكيل مى دهد.در «عادت مى كنيم» تصويرى هنرمندانه از شكاف نسلى ارائه مى شود، شكافى كه به ناهمزبانى مى انجامد و گفت و گوى آن ها را قطع مى كند. اين شكاف از زاويه نگاه ميانسالان توصيف مى شود و وقتى دركنار ناهمزبانى ميانسالان و نسل پيش از او قرار مى گيرد ، توصيفى هنرمندانه از تنهايى نسل ميانسالان را نشان مى دهد، نسلى تنها در ميان دو نسلى كه آنها را و دغدغه ها و نگرانى ها و رؤياهايشان را ناديده مى گيرد.
زويا پيرزاد اگرچه خيلى دير بر روى صحنه ادبيات داستانى روزگار معاصر ما آمده است و حضورش كوتاه تر از بسيارى ديگر است اما كوتاهى حضورش چيزى از ارزشهاى پيدا و پنهان نوشته هايش كم نمى كند . نوشته هايى كه قطعاً در ادبيات داستانى ما ماندگار خواهد شد و چاپ هاى متعدد از آثار او و استقبال تمام ناشدنى خوانندگان سرسخت ايرانى گواه مدعاى ماست . كمتر نويسنده اى را دنياى نشر و نثر ايرانى چون پيرزاد به خود ديده كه كتابهايش در كمتر از چند سال به اين مقدار و ميزان از همه گير شدن رسيده باشد . كتابهايى كه مورد تأييد و ابرام سرسخت ترين منتقدان هم بوده است . بايد منتظر كارهاى بعدى پيرزاد ماند . فراموش نكنيم كه تنها يك كتاب با ارزش و عميق هم براى ماندگارى نويسنده اش كافى است .


|   شناسنامه   |   آرشيو   |