|
گفت وگوى گرى هابرمس با آنتونى فلو _ فيلسوف تحليلى معاصر
تحليل معجزات مسيح در پرتو درك نو
|
|
|
ترجمه: ناصرالدين على تقويان بخش سوم و پايانى
هابرمس: ارزيابى انتقادى تو از سه دين بزرگ توحيدى چيست؟ آيا قوت و ضعف فلسفى اى در مسيحيت، يهوديت يا اسلام وجود دارد؟ فلو: اگر تمام آنچه را كه من درباره خدا مى دانم از ارسطو يادگرفته باشم، آنگاه بايد بپذيرم كه هرچيزى در جهان، از جمله رفتار انسان، دقيقاً همانى بوده كه خدا مى خواسته است. و اين مورد از آن حيث كه هم مسيحيت و هم اسلام اديانى تقديرگرا هستند، آموزه بنيادى هردو آنهاست. آنچه در قرون وسطى در مورد مسيحيت صدق مى كرد، يقيناً ديگر پس از نهضت اصلاح دينى بر آن صدق نمى كند. اما در اسلام دامنه و ميزان اصلاحات دينى به اندازه مسيحيت نبوده است. مى توانيم در كتاب خلاصه الهيأت اكويناس بخوانيم: همچنان كه مشيت الهى زندگى ابدى را براى انسان ها مقدر مى كند، بخشى از آن مشيت نيز اين است كه برخى انسان ها اجازه دورى از آن غايت را بيابند، اين را رانده شدگى مى نامند... رانده شدگى نه تنها متضمن پيش آگاهى است بلكه متضمن چيزى بيش از آن است... با وجود اين اكويناس، هميشه به نحوى خودشيفته است. او هيچ مشكلى نه در عادلانه بودن تحميل مجازات هاى بى پايان و هميشگى براى گناهان محدود و زودگذر مى بيند و نه در رنج هايى كه مخلوقات براى گناهانى كه خالق شان آنان را براى ارتكاب آن گناهان آزاد گذاشته متحمل مى شوند. بنابراين حكيم فرشته خوى ما به ما اطمينان مى دهد كه: براى آنكه سعادت قديسان براى آنان سرورانگيز باشد و خدا را بيشتر سپاس گويند ... مجازند كه رنج هاى نفرين شدگان را كامل تر ببينند ... عدالت الهى و رستگارى خود قديسان علت بى واسطه سرور سعادتمندان خواهد بود، در حالى كه رنج نفرين شدگان علت غيرمستقيم خود آن رنج است ... سعادتمندان از روى افتخار هيچ شفقتى براى نفرين شدگان ندارند. آيات حاكى از تقديرگرايى در قرآن بسيار زياد تر و بى ابهام تر از حتى صريح ترين عبارات كتاب مقدس است. آيات قرآنى زير را با آيه ۹ رساله به روميان مقايسه كنيد: در حقيقت كسانى كه كفر ورزيدند چه بيمشان دهى، چه بيمشان ندهى برايشان يكسان است و ايمان نخواهند آورد۳۱ (بقره، ۵). خداوند مهرى بر دلهاشان و برگوششان نهاده و برچشمشان نيز پوششى، و عذابى اليم در انتظار آنان است۳۲ (همان، ۶). در انگلستان در طول يك سده گذشته همواره از اهميت مفهوم عذاب جهنم كاسته شده است، تا اينكه در سال ۱۹۹۵ كليساى انگليس آن را با صراحت و قطعيت كنار گذاشت. اما كليساى كاتوليك رم هنوز نه مفهوم جهنم را كنار گذاشته و نه تقديرگرايى را. تامس هابز بخش بزرگى از فاصله چهل ساله نخستين چاپ كتاب مقدس كينگ جيمز تا نخستين چاپ كتاب لوياتان خود را صرف نقد كتاب مقدس كرد، كه عبارت زير بيانگر آن است: در جاى جاى كتاب مقدس گفته شده كه تباهكاران به درون آتش ابدى فرو خواهند رفت، و اينكه كِرم وجدان هيچ گاه نمى ميرد، و همه اين معانى در واژه مرگ جاويدان كه معمولاّ از آن به زندگى ابدى در عذاب تعبير مى شود نهفته است. و من مى توانم اكنون بفهمم كه هر انسانى تا ابد در رنج خواهد زيست. همچنين به سختى بتوان گفت كه خدايى كه پدر رحمت هاست، كه در آسمان و زمين هرآنچه بخواهد مى كند، كه قلب همه انسان ها را تحت اراده خود دارد، كه رفتار وخواست انسان ها را باعث مى شود، و انسان ها بدون نعمات او نه ميلى به خير دارند و نه اعتذارى از شر، گناهان انسان ها را بدون پايانى در زمان و در نهايت عذاب و رنج كه در تصور انسان مى گنجد عقوبت خواهد كرد. هابرمس: نظرت در مورد كتاب مقدس چيست؟ فلو: كتاب مقدس اثرى است كه هركسى كه كمترين علاقه اى به مسأله حقيقت يا بطلان دين مسيحيت ندارد نيز مى تواند آن را همچون داستان هاى بهترين داستان نويسان بخواند. كتابى به غايت خواندنى است. هابرمس: من و تو درباره موضوع تجديد حيات عيسى مسيح سه گفت وگو داشتيم. آيا مى توانى بپذيرى كه تجديد حيات عيسى مى تواند واقعيتى تاريخى باشد؟ فلو: نه، من چنين نمى انديشم. هرچند شواهد دال بر تجديد حيات عيسى خيلى بهتر و معقول تر از معجزات ادعا شده در اديان ديگر است. به نظر من تجديد حيات عيسى به لحاظ كمى و كيفى تفاوت فاحشى با شواهد ارائه شده براى بيشتر رخداد هاى ظاهراً اعجاز آميز ديگر دارد. اما از نظر دور ندار كه من پس از مطالعه گزارش ها و پژوهش هاى فراروان شناختى و نقد آنها به مسأله تجديد حيات عيسى پرداختم. و اين مطالعات به من نشان داد كه چگونه شواهد مربوط به رخداد هاى ظاهراً برجسته اعجاز آميز مى توانند به سرعت بى اعتبار شوند. پژوهشگر فراروان شناس به دنبال گواهى شاهدان عينى رويدادهاى ظاهراً نامتعارف است، كه در نخستين فرصت ممكن پس از وقوعشان ثبت شده باشند. آنچه ما نداريم شواهدى از افرادى است كه در آن زمان در اورشليم بودند، كسانى كه شاهد عينى يكى از رويداد هاى اعجازآميز ادعايى بوده باشند و بى درنگ پس از وقوع آن رويداد ظاهراً اعجاز آميز مشاهداتشان را از آن ثبت كرده باشند. در سال هاى دهه ۶۰ و ۷۰ شنيدم كه فيلسوفان جوان و كله شق استراليايى و آمريكايى فهرستى از معجزات قابل تصورى ارائه داده اند كه اگر كسى مى خواست با آنها مقابله كند نتواند وقوع بالفعل شان را ناديده بگيرد يا انكار كند. آنها مى پرسيدند چرا خود خدا كه مى خواست شناخته و پرستش شود، از اين سنخ معجزات غيرقابل انكار انجام نداد؟ هابرمس: پس به نظر تو شواهد ادعاى معجزه بودن تجديد حيات عيسى بهتر و معقول تر از ادعاهاى ديگر است؟ فلو: بله درست است. مثلاً از بيشتر معجزاتى كه كليساى كاتوليك رم ادعا مى كند، معقول تر است. در مورد اين موضوع به كتاب دى.جى. وست (D.J.West) نگاه كنيد. هابرمس: سال ها معتقد بوده اى كه مسيحيان در باور هايشان نظير تجديد حيات عيسى يا ديگر مظاهر ايمانشان محق هستند. فكر مى كنم در دو گفت وگوى آخرمان حتى اشاره كردى كسى كه از اول مسيحى است دلايل بسيارى براى اعتقاد به تجديد حيات عيسى دارد. نظرت چيست؟ فلو: بله درست است. اين مهم ترين جنبه عقلانيتى است كه اخيراً به ستايشش پرداخته ام. آنچه در اعتقاد هركسى به موضوعى كه برايش تازگى و جذابيت دارد عقلانى است بستگى به اين دارد كه او پيش از مواجهه با وضعيت جديد به لحاظ عقلى به چه چيزى باور داشته است. زيرا فرض كنيد او به لحاظ عقلى به وجود خداى اديان وحيانى باور داشته است، آنگاه كاملاً معقول است كه او برهان نظم را تأييد بنيادين اعتقادش به وجود آن خدا بداند. هابرمس: به من گفته اى كه احترام زيادى براى جان و چارلز وسلى (John & Charles Wesley) و سنت هايشان قائلى. چه دليلى براى اين احترام وجود دارد؟ فلو: مهم ترين دليل، دستاورد بزرگ آنان در ايجاد نهضت متديست بويژه در ميان طبقه كارگر است. متديسم از امكان ايجاد يك حزب كمونيست فعال در بريتانيا جلوگيرى كرد و كشور را مستظهر به حمايت مردان و زنان خانواده هاى طبقه كارگر كه شخصيت اخلاقى اصيلى داشتند نمود. انحطاط اين نهضت پيامد قطعى ازدياد زايمان هاى ناخواسته و جرم و جنايت در دهه هاى اخير است. همچنين جان وسلى براى آنكه سال ها همه روزه كيلومتر ها براند، هفت روز هفته را به موعظه بپردازد و از اين قبيل كارها اراده اى پولادين از خود نشان مى داد. هابرمس: آيا كمى از احترامى را كه براى وسلى ها قائل هستى براى جامه كشيشى پدرت قائل نيستى؟ آيا نگفتى كه پدرت نخستين غيرانگليكانى بود كه دكتراى الهيأت از دانشگاه آكسفورد گرفت؟ فلو: پاسخ هردو پرسش تو مثبت است. البته اين بدان علت بود كه خانواده من پيشينه اى متديستى داشت. بله، پدر من همچنين رئيس كنفرانس متديست براى يك دوره يك ساله معمولى و نماينده متديست يك يا دو سازمان ديگر بود. او براى شوراى جهانى كليساها نيز مد نظر بود. با آنكه پدرم زندگى فعال و درگيرانه اى تا اوايل دهه ۷۰ داشت اما همچنين خواهان توجه به اين پرسش بود كه آيا كليساى متديست نمى بايست از شوراى جهانى كليساها كناره مى گرفت؟ اين شورا در آن زمان زير سيطره عوامل شوروى بود. هابرمس: آيا فكر مى كنى برتراند راسل، جى. ال. مكى ( J.L.Mackie) و اى. جى. اير (A.J.Ayer) درباره اين پيشرفت ها در خداباورى انديشيده بودند؟ آيا آنان در آن روزها هنوز زنده بودند؟ فلو: فكر مى كنم راسل بايد متوجه اين نكات شده باشد. مطمئنم مكى نيز علاقه مند به آنها بوده است. اير را به جز يكى دو بارى كه ديدمش هرگز به خوبى نشناختم. هابرمس: آيا فكر مى كنى هيچ يك از آنان تحت تأثير خداباورى قرار گرفته باشند؟ مثلاً به جمله معروف راسل مى انديشم كه گفت خدا شواهد كافى بر وجودش نيافريد. فلو: راسل مطابق نظرى كه تو بدان اشاره كردى، قطعاً اين پيشرفت ها را در حكم همان شواهد محسوب مى كرد. به نظر من مى توانيم مطمئن باشيم كه دقيقاً به دليل همان نظرى كه تو از قول راسل نقل كردى، او نيز تحت تأثير قرار مى گرفت. اين امر مى توانست گفت وگوى دومى را ميان او و فيلسوف برجسته كاتوليك فردريك كاپلستن باعث شود. هابرمس: در سال هاى اخير تو را پرنفوذترين فيلسوف ملحد مى ناميدند. آيا فكر مى كنى راسل، مكى و اير از تغيير رويكرد تو به سوى خداباورى ناراحت مى شدند؟ يا اينكه فكر مى كنى آنان دست كم دلايل تو را براى تغيير عقيده ات درك مى كردند؟ فلو: من مطمئن نيستم كه آنان چقدر از ارسطو مى دانستند. اما تقريباً يقين دارم كه آنان هرگز حتى خدايى جز خداى اديان را نيز در ذهن نداشتند. در عين حال مى توانيم مطمئن باشيم كه آنان اين براهين علمى جديد را بررسى مى كردند. هابرمس: سى. اس. لوييس (C.S.Lewis) در زندگينامه خودنوشت خود گفته است كه نخست از الحاد به خداباورى رسيده و اندكى پس از آن نيز از خداباورى به مسيحيت رسيده است. با توجه به آنكه تو احترام زيادى براى مسيحيت قائلى، آيا فكر مى كنى سرآخر روزى از خداباورى به مسيحيت برسى؟ فلو: به نظر من به دليل وجود مسأله شر، احتمالش بسيار ضعيف است. اما اگر چنين چيزى رخ دهد، فكر مى كنم به شكلى تقريباً نامتعارف خواهد بود: شايد در حد انجام مراسم دينى معمولى اما بدون ايمان. اگر من خواستار نوعى زندگى ديگر مى بودم احتمالاً در زمره شاهدان يهوه (Jehovahشs Witnesses) درمى آمدم. هابرمس: آخرين پرسشم را همراه با كمى شوخى مى پرسم. فقط فكر كن چه اتفاقى مى افتاد اگر روزى با رضايت به مسيحيت مى گرويدى و آنگاه تجديد حيات ناگهانى عيسى مسيح برايت شيرين و دلپذير مى شد؟ فلو: خوب، به خاطر خدا فقط يك چيز خواهم گفت: عيسى چهره اى بسيار جذاب و كاريزماتيك است.
|