|
سينماى جوان فرشته ها رؤيا را نوازش مى كنند
|
|
|
|
مرورفيلم در اكران نوروزى تهران چه گذشت...
|
|
|
|
چه خبر؟!
|
|
|
|
|
|
|
سينماى جوان فرشته ها رؤيا را نوازش مى كنند
اعتياد از زاويه اى ديگر
مرجان رياحى
مستند كوتاه «فرشته ها رؤيا را نوازش مى كنند» ساخته سامان سالور،روايت زندگى زن و شوهر معتادى است كه نوزاد تازه متولد شده شان هم معتاد به دنيا آمده است. همان طور كه از خلاصه فيلم پيداست، «فرشته ها رؤيا را نوازش مى كنند» مانند بسيارى از فيلم هاى اينچنينى در مذمت اعتياد ساخته شده است.اما آن چيز كه فيلم را نسبت به سايرين متمايز مى كند،نگاه تازه فيلمساز به سوژه است.نگاهى بى واسطه و بدون هيچ گونه قضاوت.چيزى كه در مورد اين نوع فيلمها كمتر اتفاق مى افتد.اين فيلمها معمولاً با پيام «اعتياد بد است» ساخته مى شوند و بيننده از دقايق آغازين فيلم مى داند كه نبايد انتظارى جز اين پيام،از فيلم داشته باشد. فيلم با تيتراژى بسيار ساده و بديع آغاز مى شود.تيتراژى دست نوشته بر روى جعبه يك دارو،كه عوامل فيلم را معرفى مى كند. زن رخت هاى كودكانه اى را از روى طناب جمع مى كند.مرد از نردبان كنار ديوار ساختمان نيمه تمامى بالا مى رود.زن كف اتاق را جارو مى زند و حالا بايد براى نوزاد خمارشان ترياك بخرند. «اعتياد يك عشقه و عشق روز به روز زياد مى شه» اين را پزشك راوى فيلم،به نقل از بيمارى معتاد مى گويد.او به واسطه بيمارى نوزاد،با اين خانواده آشنا شده است. فيلمساز از همان دقايق ابتدايى فيلم وارد زندگى اين خانواده مى شود و حضور راوى در واقع به پاساژهايى تكرار شونده تا انتهاى فيلم تبديل مى شود.راوى در راه بيمارستان تا محل زندگى اين خانواده كل داستان را براى بيننده تعريف مى كند و روايت او به زندگى اين خانواده پيوند مى خورد. مهمترين نكته اى كه در مورد فيلم به نظر مى رسد،آن است كه معتادان اين فيلم با تصاويرى كه تا به حال از معتادان در سريالهاى تلويزيونى و فيلم هاى سينمايى ديده ايم،فرق مى كند. آنها با صداى بم صحبت نمى كنند، دماغشان را بالا نمى كشند و براى درمان خمارى خود ديگران را نمى آزارند. آنها فقط مى خواهند مثل يك خانواده خوب زندگى كنند و براى رسيدن به اين هدف،هيچ چيز را دريغ نمى كنند.چنانچه زن براى خريد ترياك نوزاد و تأمين مخارج خانواده از هيچ كارى فروگذار نمى كند. آنها با نوزادشان بازى مى كنند، برايش شعر مى خوانند و رؤياى ترك دادن و به مدرسه فرستادنش را در سر مى پرورانند. اما به روايت راوى، نوزاد چند ماهى بيشتر دوام نمى آورد و ظاهراً اين چيزى است كه اين خانواده مى دانند،اما مى خواهند فراموش كنند. يكى از تأثير گذارترين سكانس هاى فيلم،سكانس خوراندن ترياك به نوزاد است.بيننده براى لحظاتى فكر مى كند اين نماها به نوعى بازسازى است و اصلاً قرار نيست آن ترياكى كه در چاى حل مى شود به حلق نوزاد برود و در همين لحظه هاست كه اصل «فيلم ديدن» را فراموش مى كنيم و از فيلمساز توقع داريم جلوى آن دستى را كه ترياك به حلق نوزاد مى ريزد بگيرد. اما آن چيز كه بيننده را آزار مى دهد اين نما نيست، بلكه نماى بعد از خوراندن ترياك به نوزاد است؛ نمايى كه نوزاد براى لحظاتى به دوربين زل مى زند و انگار تمام حق پايمال شده اش را از بيننده طلب مى كند.شايد همين نگاه است كه باعث مى شود هيچوقت آن نوزاد شلوار راه راه كله بزرگ ترياكى فيلم را از ياد نبريم. فرشته ها رؤيا را نوازش مى كنند به دليل نگاهى تازه به معضل اعتياد و صداقت در وقايع نگارى، فيلم متفاوتى است.فيلمساز در اكثر نماهاى فيلم بدون توجه به وسواس هاى رايج،براى زيباسازى نماها،ذهن بيننده را به سمت سوژه سوق مى دهد.البته سوژه هم از پتانسيل لازم براى اين امر برخوردار است.چنانچه در اكثر نماهاى فيلم،چنان ذهن بيننده را مشغول مى كند كه بيننده فارغ از جلوه هاى بصرى،تنها فيلم را مى بيند. فيلم منهاى برخى حواشى اضافى مانند صحبت زن درباره ازدواج و تعريف خاطرات كودكى،فيلم منسجمى است. سكانس پايانى فيلم يكى از نكات قابل توجه فيلم است.مرد نوار كاست را در پخش صوتى خراب مى گذارد و موسيقى خش دارى فيلم را پرُ مى كند و زن نوزاد را در ميان ترانه خش دار «سفر به خير مسافر من،گريه نكن به خاطر من» مى رقصاند.
|
|
|
|
|
مرورفيلم در اكران نوروزى تهران چه گذشت...
واو مهم تر است يا «لام»؟
|
|
|
كيان محمدى ماراتون كمى بيشتر از يك ماه طول كشيد. از دوازدهم بهمن يعنى پايان جشنواره بيست و چهارم تا صبح بيست ودوم اسفندماه، زمانى كه سخنگوى شوراى صنفى نمايش اعلام كرد جدول نمايش فيلم هاى نوروزى بسته شده است. اين بار واقعاً همه چيز يك ماراتون بود. يك جنگ سخت. جنگى كه باعث شد اكران نوروزى به معناى متداولش به كلى از بين برود. نخستين فيلم از نيمه بهمن روى پرده رفت تا يك سيستم سنتى اكران را به كلى به هم بريزد و فيلم آخر، شانزدهم فروردين ماه اكران شد. دو و نيم هفته پس از آغاز سال تازه. سعى مى كنيم كمى ارتباط منطقى ميان اين بى قاعد گى ها پيدا كنيم. دويست ميليون فروش در يك ماه بعد از موفقيت همه جانبه در جشنواره، پخش كنندگان سومين فيلم اصغر فرهادى تصميم گرفتند از اين فضاى ايجادشده حداكثر استفاده را بكنند. براى همين فيلم كه قرار بود به عنوان اكران نوروزى از خود روز «چهارشنبه سورى» استفاده كند، خيلى جلوتر از زمان مقرر از نيمه بهمن ماه اكران شد و يك فروش افتتاحيه غافلگيركننده داشت. تقريباً تا روزى كه «زير درخت هلو» به عنوان دومين فيلم نوروزى روى پرده آمد، فيلم فرهادى با تكيه بر موج مثبت جشنواره و ستاره اى همچون هديه تهرانى مرز فروش دويست ميليون تومان را پشت سر گذاشته بود و ادامه رقابت را با خيال راحت به نظاره نشست. آن روزها صحبت از دو فيلم ديگر هم بود. «شام عروسى» و «ازدواج به سبك ايرانى» كه به نظر مى رسيد نمايش هر دو فيلم هم قطعى ست. همه اما آن روزها يك نفر را از از ياد برده بودند يا اگر هم واكنش هايش را مى ديدند زياد جدى اش نمى گرفتند: عليرضا داوود نژاد. او كه دو شكست پياپى تجارى را با «ملاقات با طوطى» و «هشت پا» تجربه كرده بود اطمينان داشت كه «هوو»يش خوب مى فروشد و براى همين به سراغ يك سيستم قديمى و امتحان پس داده اما منسوخ رفت. «جنجال»؛ به تاريخ ۲۹ بهمن: «اگر چه از سه چهار ماه پيش قرار بود اين فيلم به عنوان اكران نوروزى به نمايش درآيد ولى متأسفانه از اكران فيلم خبرى نيست. منطقى نيست فيلم هايى كه در جشنواره فجر حضور داشتند به عنوان اكران نوروزى به نمايش درآيند ولى هوو كه در جشنواره بود و مناسب اكران نوروز است نتواند در اين ايام به نمايش درآيد. در هرصورت ما سعى مى كنيم اين فيلم در نوروز به نمايش درآيد.» بى برنامگى به روال هميشه روزى كه «چپ دست» جايگزين «مكس» سامان مقدم شد، توقع اين بود كه پس از سه چهار هفته فيلم از دور خارج شود ولى پايين نيامدن كف فروش كار آرش معيريان سبب شد همه چيز بيش از قبل به هم بريزد. «چپ دست» در گروه سينمايى اش ماندگار شد تا على معلم ترجيح بدهد «ازدواج به سبك ايرانى» اش پس از سوگوارى هاى اوايل فروردين روى پرده برود. اين تصميم معنى اش يك چيز بود. «چپ دست» اولين فيلم اين سال ها مى شد كه به عنوان بازمانده اى از اكران سال قبل نمايش اش در نوروز سال بعد هم ادامه پيدا مى كرد. «چهارشنبه سورى» داشت مى فروخت و مرز ۲۵۰ميليون تومان را درست تا نيمه اسفندماه پشت سر گذاشت، فروش «چپ دست» به حدود ۲۰۰ ميليون تومان رسيد و «زير درخت هلو» هم همين روزها از گرد راه رسيد. درست زمانى كه پخش كننده «شام عروسى» مشغول آماده كردن كپى هاى فيلمش براى شروع نمايش از هفته آخر اسفند بود و ابراهيم وحيدزاده فيلم را به منتقدان نشان مى داد، داوودنژاد سرگرم گرفتن پروانه نمايش فيلمش بود. آن روزها شايد فيلميرانى ها كه پخش «هوو» را جدا از «شام عروسى» برعهده داشتند خودشان هم فكر نمى كردند بايد در آخرين لحظه «هوو» را جايگزين كنند ولى وقتى گفته شد «شام عروسى» براى پخش مشكل دارد، كسى در جايگزين كردن فيلم داوودنژاد با جنجال هايى كه به پا كرده بود شك نكرد. حمله به پخش كنندگانى كه تهيه كننده فيلم خودشان بودند، بيان دوباره اين مسأله كه چرا فيلم هاى بيرون از جشنواره اكران مى شوند يا واكنش به عملكرد يكى دو فيلمساز از جمله حرف هاى جنجالى داوودنژاد در اين دوسه هفته بود. داشتن پروانه نمايش برگ برنده داوودنژاد شد و او درست زمانى كه اين مسأله را دريافت روز بيستم اسفند گفت: «اين فيلم اصلاً براى نمايش در نوروز ساخته شده است. هوو در جشنواره نمايش موفقى داشت و جزو آثار پرطرفدار از سوى تماشاگران بود و فيلم بسيار مناسبى براى نوروز است.» صبح روز ۲۲ اسفند «هوو» جايگزين «شام عروسى» شد. روزهاى بى خبرى همان روزهايى كه «شام عروسى» به تدريج از دور اكران كنار رفت، سرنوشت مشابهى هم براى «ازدواج به سبك ايرانى» رقم مى خورد. فيلمى كه حدود دو سال از شروع توليدش مى گذشت و در ارشاد گذشته و ارشاد تازه هردوبار به مشكل براى دريافت پروانه نمايش برخورده بود. مشكل هم از اينجا سرچشمه مى گرفت كه فيلم راه را براى تفسيرها و تأويل هاى مختلف باز مى گذاشت و نمى شد از برخى كنايه هايش به سادگى گذشت. جز اين حضور سعيد كنگرانى هم مزيد برعلت شده بود و مى گفتند نمايش «ازدواج به سبك ايرانى» تقريباً غيرممكن است. همان روزهايى كه «زير درخت هلو» بدون رقيب داشت مخاطبان سينماى كمدى را به سوى خودش جذب مى كرد و ديگر در هفته آخر اسفند همه از صف هاى طويل مقابل سينماهاى نمايش دهنده اش خبر داشتند، على معلم و گروهش ناچار شدند كپى هايى را كه براى نمايش فيلم كشيده بودند راهى انبار كنند تا اصلاحيه هايى تازه را روى فيلم شان انجام دهند. در شرايطى كه كسى گمان نمى كرد با اصلاحيه هاى تازه نخستين فيلم بلند حسن فتحى به اكران برسد و تصور سرنوشت «شام عروسى» ديگر فيلم آماده نمايش يعنى «سوغات فرنگ» را هم به وسوسه اكران، به مرحله كپى كشيدن رسانده بود، «ازدواج به سبك ايرانى» آماده نمايش شد و از شانزدهم فروردين ماه به نمايش درآمد تا جدول چهارفيلم اصلى اكران نوروز با يك تغيير مهم بسته شود و بيش از اين همه چيز به هم نريزد. اكران نوروز يك ميهمان ديگر هم داشت كه دقيقاً همين لفظ ميهمان شايسته اش بود. «يك تكه نان» كمال تبريزى كه منتقدان زيادى به صراحت آن را جوابى به ساخت فيلم «مارمولك» توسط خود تبريزى دانسته بودند، پس از يك سال و نيم ماندن پشت خط در گروه سينماى معناگرا روى پرده رفت. چنان آرام و بى سروصدا كه نه كسى از اكرانش باخبر شد و نه كسى حوصله ديدنش را كرد. واو مهم تر است يا لام؟ تكليف با «چهارشنبه سورى» كه روشن است. سومين فيلم اصغر فرهادى پس از دو شكست پشت سرهم او در گيشه اين بار خوب فروخت و فراتر از انتظار. فيلم با گذر از مرز ۳۵۰ ميليون تومان از يك سو به عنوان اثرى فرهنگى همه را اميدوار به آشتى مخاطب با سينماى جريان اصلى كرد و هم يك بار ديگر نشان داد كه ستاره اى به نام هديه تهرانى در سينماى ما تا چه حد آدم تعيين كننده اى ا ست. «چپ دست» آرش معيريان هم كه حالا گويا بايد باور كنيم نامش براى مخاطب عشق فيلمفارسى نام آشنايى شده، با يك فروش ۲۵۰ ميليون تومانى در شكل بد اكرانى كه نصيب برد از آنچه كه بايد بيشتر فروخت تا آغازگران اكران اول سال خوب بفروشند. از ميان دو كمدى نوروزى كه اختلاف ميان شان هم تنها يك «لام» و يك «واو» است، آنكه ميان نامش «لام» داشت، موفق تر عمل كرد. «زيردرخت هلو» كه به اختصار آن را «هلو» مى نامند، با اتكا به مثلث ايرج طهماسب، حميد جبلى و فاطمه معتمدآريا توانست خانواده هاى طرفدار سينماى كمدى را به سالن ها بكشاند. فروش روزانه ۹ ميليون تومان براى اين كمدى معناگرا كه جذابيت هاى گيشه اى فيلمى مثل «دختر شيرينى فروش» را هم در خود نداشت، نشان داد كه مثلث، امتحانش را نزد مردم پس داده است. درست برخلاف عليرضا داوودنژاد كه با دو فيلم آخر، آنقدر پيش مخاطب جايگاهش را از دست داده كه هيچكس باور نكرد «هوو» در همان حال و هواى فيلم هاى دوست داشتنى اش مثل «مصائب شيرين» و «بچه هاى بد» است و فيلم نزد مخاطبان به چوب آن دو فيلم پر جانور قبلى كنار گذاشته شد. فروش «هوو» البته چندان هم بد نيست و روزانه بين ۴ تا ۵ ميليون مى فروشد اما فيلمى كه مى توانست در حالت عادى حداقل بالاى ۳۰۰ ميليون تومان بفروشد، حالا به زحمت خودش را تا رقم ۲۰۰ ميليون بالا بكشد. در انتظار حاشيه از اواسط ارديبهشت سروكله فيلم هاى تازه پيدا خواهد شد و اولينش هم «آتش بس» تهمينه ميلانى خواهد بود. يك جور بازگشت محمدرضا گلزار. فيلم هاى امسال در فروش بد آغاز نكرده اند و اتفاقاً فيلم هاى خيلى بد يا مبتذلى هم نبوده اند ولى حالا به آهستگى سروكله آن فيلم ها هم پيدا مى شود. ما هم منتظريم تا سوژه هاى تازه از راه برسند. به انتظار فيلمفارسى هاى دست اول و روشنفكران زيادى عميق مى مانيم. آنها هيچ وقت ما را خيلى منتظر نمى گذارند.
|
|
|
|
|
چه خبر؟!
كسب اعتبار براى سه بازيگر كمدى
|
|
|
افشين ابراهيمى
فيلم كمدى «نيمكت گرمكن ها» در هفته اول نمايش فروش خوبى داشت. هر چند كه فيلم «نيمكت گرمكن ها» در اولين هفته نمايشش زير سايه درخشش «عصر يخ: ذوب» قرار گرفت و نتوانست در صدر جدول پرفروش ها قرار بگيرد، اما كسب رتبه دوم و فروش قابل توجه نزديك به ۲۰ ميليون دلار را مى توان براى اين فيلم يك نتيجه خوب محسوب كرد. «نيمكت گرمكن ها» فيلمى كمدى و حاصل همكارى سه كمدين درجه دو است كه براى هر سه آنها يك موفقيت محسوب مى شود. راب اشنايدر، ديويد اسپيد و جان هدر نقش نيمكت گرمكن هاى اين كمدى ورزشى را ايفا كرده اند. آنها سه فرد ضعيف و توسرى خور هستند كه بازى بيس بالشان هم بسيار بد و مايه آبروريزى است و فقط به اين درد مى خورند كه به عنوان ذخيره ثابت روى نيمكت بنشينند. اما وقتى اين سه موجود منفور و غير قابل معاشرت در كنار همديگر يك تيم بيسبال تشكيل مى دهند، به مصاف بهترين تيم ها مى روند و طرفدارى افراد مشابه خودشان را برمى انگيزند. در بين كمدين هاى «نيمكت گرمكن ها»، راب اشنايدر با سابقه تر و موفق تر است. او كه اوايل دهه ۹۰ به عنوان يكى از اعضاى تيم نويسنده-بازيگر «برنامه زنده شنبه شب» مطرح شد، سابقه سينمايى پر فراز و نشيبى داشته است. اين بازيگر ۴۳ ساله بيش از اينكه به خاطر فيلم هايى كه خودش بازى كرده يا فيلمنامه شان را نوشته معروف باشد، به خاطر دوستى قديمى و نزديكش با آدام سندلر (از دورانى كه هر دو در «برنامه زنده شنبه شب» حضور داشتند) شناخته مى شود. اشنايدر در تمام فيلم هاى آدام سندلر يك نقش فرعى دارد و به همين ترتيب سندلر هم در تمام فيلم هاى او (از جمله «نيمكت گرمكن ها») حضور پيدا مى كند. هر چند كه راب اشنايدر با ايفاى نقش اصلى و نوشتن فيلمنامه فيلم هايى مثل «حيوان» و«دوس بيگالو: ژيگولوى آمريكايى» موفقيت هايى هم داشته، اما شكست هنرى و تجارى آخرين فيلمش، «دوس بيگالو: ژيگولوى اروپايى»، برايش بسيار گران تمام شد. به همين خاطر پيروزى «نيمكت گرمكن ها» براى اشنايدر بسيار ارزشمند است. ديويد اسپِيد هم همزمان با اشنايدر نويسنده و بازيگر «برنامه زنده شنبه شب» بوده و البته چند سال ديرتر از او آن را ترك كرده است. بچه صورت بودن او باعث شده كه هميشه نقش هايى بسيار جوانتر از سنش را ايفا كند. اسپِيد در سينما موفقيت هاى معدودى مثل «جو كثافت» و «ديكى رابرتز: ستاره كودك سابق» داشته، اما عمدتاً به خاطر سريال هاى تلويزيونى اش مطرح بوده است كه بخصوص «فقط عكس من را بگير» و «هشت قانون . . . براى قرار گذاشتن با دختر نوجوان من» براى او موفقيت و محبوبيت زيادى به همراه داشته است.جان هدر بين سه بازيگر اصلى فيلم از همه جوانتر و كم سابقه تر است. اين بازيگر ۲۸ ساله در سال ۲۰۰۴ در مقابل ۱۰۰۰ دلار دستمزد، نقش اصلى فيلم «ناپوليون داينامايت» را ايفا نمود كه تبديل به يك پديده فرهنگى شد و او را ستاره كرد. جالب اينكه شخصيت كميك ناپوليون با ظاهر مبهوت، دهان باز، صداى گرفته و لحن و اصطلاحات خاص، كاملاً از شخصيت خود هدر مى آيد و بازى نبوده است! هدر بعد از جوايزى كه براى «ناپوليون داينامايت» گرفت در «درست مثل بهشت» بازى كرد و حالا چنان مطرح شده كه در سال ۲۰۰۶ پنج فيلم با بازى او به نمايش درآمده يا در مى آيد. هر سه بازيگر شديداً به موفقيت «نيمكت گرمكن ها» نياز داشتند و با توجه به فروش خوب فيلم به نظر مى رسد به هدفشان رسيده اند. كارگردان اين فيلم هم دنيس دوگان است كه سالها سابقه ساخت سريال هاى تلويزيونى داشته و در چند سال اخير بيشتر به پروژه هاى سينمايى و ساخت فيلم هاى كمدى پرداخته است. هر چند كه او آثار موفقى مثل «هپى گيلمور»، «باباى گنده» (هر دو با بازى آدام سندلر)، «نجات سيلورمن» و «امنيت ملى» را در كارنامه دارد، اما بعد از نامزد شدن براى جايزه تمشك طلايى بدترين كارگردانى به خاطر «باباى گنده»، اعتبارش كمى زير سؤال رفته و هنوز دارد آن را ترميم مى كند.به اين ترتيب «نيمكت گرمكن ها» هم براى سه بازيگر اصلى و هم براى كارگردانش خوش يمن بوده و با فروش خوبش به نظر مى رسد كه بيننده ها را هم خوب خندانده و راضى كرده است.
|
|
|
|
|
خبرسازان
|
|
|
داريوش مهرجويى
فيلمبردارى على سنتورى اين هفته به پايان رسيد تا تازه ترين فيلم اين فيلمساز مطرح موج نو وارد مراحل فنى شد. نكته مهم درباره فيلم تازه مهرجويى اين است كه فيلم در حال و هواى كار آخرش يعنى ميهمان مامان است و حال و هوايى موزيكال دارد.وظيفه ساخت ترانه ها و موسيقى كار تازه مهرجويى را محسن چاووشى برعهده داشته.خواننده اى كه هنوز هيچ يك از كارهايش به شكل رسمى در بازار موسيقى كشور عرضه نشده اما شنيده ها حاكى از آن است كه يكى دو ترانه فيلم كارهايى شنيدنى شده اند.در على سنتورى بهرام رادان نقش اصلى را ايفا كرده تا نخستين همكارى اش با مهرجويى را هم تجربه كند و گلشيفته فراهانى ديگر نقش اصلى را بازى كرده است.على سنتورى يكى از پروژه هايى بود كه مهرجويى مدت ها قصد ساختش را داشت.
ساموئل ال.جكسون
جكسون به همراه جان كيوزاك در فيلم دلهره آور ۱۴۰۸ كه بر اساس داستان كوتاهى از استيفن كينگ ساخته مى شود بازى مى كند. نويسنده اى كه در اين سال ها شمارى از پرفروش ترين و موفق ترين فيلم هاى ژانر هراس براساس داستان هاى او ساخته شده است.فيلم كه توسط مايكل هالستروم كارگردانى مى شود درباره يك بانكدار است كه وقتى وارد اتاق شماره ۱۴۰۸ هتل دلفين مى شود، ترس و وحشت واقعى را از نزديك تجربه مى كند.اين اتاق به عنوان يك اتاق پررمز و راز و خطرناك شناخته شده و كسانى كه داخل آن مى شوند، ديگر از آن خارج نمى شوند.جكسن در فيلم در نقش مدير هتل ظاهر مى شود كه براى كمك به كاراكتر كيوزاك وارد عمل مى شود.جكسون براى سال جارى دو فيلم «مارها در هواپيما» و «ناله مار سياه» را در نوبت اكران دارد و هم اكنون مشغول بازى در فيلم «ديار شجاعت» به همراه جاش هارتنت است.
تهمينه ميلانى
تاريخ دقيق نمايش فيلم تازه اش مشخص شد.فيلم آتش بس از ششم ارديبهشت به جاى چهارشنبه سورى كه تا اينجا پرفروش ترين فيلم اكران امسال است، نمايش داده خواهد شد.فيلمى كه بازگشت تهمينه ميلانى پس از سال ها به سينماى كمدى است و مى گويند حال و هوايى مشابه موفق ترين فيلم ميلانى يعنى ديگه چه خبر؟ دارد.در آتش بس محمدرضا گلزار، مهناز افشار و آتيلا پسيانى نقش هاى اصلى را بازى مى كنند و فيلم داستان زن و شوهرى است كه مى خواهند از هم طلاق بگيرند و در اين راه اتفاقاتى كميك مى افتد.گويا آتش بس در چند روز اخير براى شمارى از منتقدان هم به نمايش درآمده است.بعد از زن زيادى بايد ديد ميلانى در اين فيلم تازه اش چقدر در برقرارى ارتباط با مخاطب و منتقدان موفق بوده است...
مارك والبرگ
قرار است در درام پرتعليق «تيرانداز» به كارگردانى آنتونى فوكوا براى كمپانى پارامونت بازى كند.كارگردانى كه در كارنامه اش ساخت فيلم هايى چون قاتلين جايگزين و شاه آرتور را دارد.فيلم كه بر اساس رمان «نقطه اصابت» نوشته استيفن هانتر ساخته مى شود درباره يك تيرانداز حرفه اى است كه از تجربياتش براى جلوگيرى از انجام يك ترور بزرگ استفاده مى كند اما بعد از خنثى شدن نقشه ترور متوجه مى شود رودست خورده است.فيلمبردارى قرار است از اواسط تابستان سال جارى آغاز شود.والبرگ هم اكنون بازى در فيلم پليسى «شب از آن ماست» را در كنار ادوارد نورتون در دستور كار دارد و فيلمهاى «از دست رفته» و «شكست ناپذير» در سال جارى از او اكران مى شود.فيلم هايى كه به نظر مى رسد به واسطه شان والبرگ سعى دارد فروش هاى نه چندان بالاى فيلم هاى سال گذشته اش را جبران كند.
|
|
|
|