برنارد هلند ـ نيويورك تايمز
ترجمه: هستى نقره چى
همه افراد، حتى كسانى كه موسيقى كلاسيك را خيلى كم مى شناسند، موتزارت را دوست دارند. شايد به همين دليل، تنفر از [اپراى] «دون ژوان» و سمفونى «ژوپيتر» مانند تنفر داشتن از نور خورشيد باشد! بايد گفت موتزارت نه تنها براى احياى زيبايى موسيقايى، بلكه براى دفاع از آن متولد شده است.ما نشانه هاى آثار موتزارت را مى شناسيم. در كنسرت ها، ضبط، راديو و تلويزيون، آنها از همه جهت ما را احاطه كرده اند. اين آشنايى باعث شده است كه فراموش كنيم اين آثار براى شنوندگان هم عصر موتزارت، در سالهاى اوج او، از ۱۷۸۲ تا زمان مرگ غير منتظره اش در ،۱۷۹۱ تا چه اندازه جديد بودند.آيا مردم معاصر با او نيز مانند ما، او را مى ستودند؟ نسبتاً بله.
|
|
|
آيا در زمان خودش از او تقدير مى شد؟ بله. اگر ما از ترسيم تصوير نابغه فراموش شده، قهرمان رنج ديده دست برداريم و به موتزارت به صورت اسطوره رمانتيك پرجوش و خروش قرن نوزدهم نگاه كنيم، قطعاً او هنرمند بداقبالى نبوده است و حداقل مثل بعضى هاى ديگر او و كونستانتسه، همسرش، مجبور نبودند كه به دليل فقر براى گرم كردن خود در خانه برقصند. موتزارت در تابوتى ساده، اما اشراف گونه و طبق قوانين مرسوم آن دوره، دفن شد.
درست است كه او دقيقاً هنگام بيمارى ناگهانى اش وضع مالى خوبى نداشت؛ اما در اين مورد خود موتزارت هم بى گناه نبود. آينده او بسيار اميدوار كننده به نظر مى رسيد. وضع مالى او در اواخر عمرش به دليل پذيرفتن تقاضاى قرض از سوى ديگران، براى خشنود كردن آنها، نامناسب بود. او ظاهراً بسيار باشكوه و اشرافى زندگى مى كرد و ولخرجى هاى او طبيعى نبود. در آن زمان، آهنگساز بودن وجهه اجتماعى بالايى داشت، بنابراين او و همسرش لباسهاى بسيار گرانقيمت مى پوشيدند.
اما موتزارت بدشانسى آورد. موتزارت با سه نفر صحبت كرد، اول: امپراتور، دوم: يكى از ثروتمندان ونيز كه به موتزارت اجازه داد كنسرتهايش در منزل او برگزار شود، سوم: مردم كوچه و خيابان كه مى خواستند اپراهاى آلمانى او را ترجيحاً با لهجه ونيزى گوش دهند. موتزارت در پراگ، جايى كه «دون ژوان» و «تاجگذارى» La Olemenzadi Tito براى نخستين بار اجرا شدند، هيچ اشتباهى نكرد.
امپراتور جوزف دوم در وين طرفدار و حمايت كننده مالى ارزشمندى براى او بود. با مرگ ژوزف در سال ۱۷۹۰ موتزارت يكى از حاميان اصلى اش را از دست داد. ذهن لئوپولد دوم، جانشين ژوزف، درگير مشكلات سياسى و بين المللى بود و هرچند كه در زمان او نيز هنوز موسيقى موتزارت در دربار اجرا مى شد، اما نه امپراتور و نه همسرش، ماريا لوئيزا، خيلى از موسيقى او استقبال نكردند.
در سالهاى ۱۷۸۵ و ۱۷۸۶ موتزارت با برگزارى كنسرتهايى در خانه هاى موسيقيدانان و ثروتمندان قصد داشت اركستر خصوصى شان، يا حداقل گروه سازهاى بادى و يا كوارتت زهى را حفظ كند. موتزارت از شنوندگان بسيار ثروتمند خود مى خواست كه در تمام اين كنسرتها شركت كنند و بليت بخرند (هنوز دو نمونه از اين بليتها باقى است). بيشتر كنسرتو پيانوهاى خارق العاده او و آرياهاى كنسرتى، سمفونى ها و قطعات موسيقى مجلسى موتزارت براى كنسرتهاى نيمه خصوصى، مانند اينها، نوشته شده اند.
شنوندگان آثار موتزارت ضمن سرزنش كردن سردرگمى آثار موسيقايى پيچيده او به تدريج كم شدند. شايد جنگ با عثمانى توضيح بهترى براى اين ركود باشد. مشتريان او داشتند مى جنگيدند و پول كمياب بود. در آن زمان هنر تجملى و نه ضرورى به حساب مى آمد. در عين حال موتزارت نيز تدابير و مديريت اقتصادى خوبى نداشت، هرچند مقدار قابل توجهى پول به دست او مى رسيد.
با اين وجود، مردم كوچه و خيابان هيچ گاه او را تنها نگذاشتند. در آن زمان هنوز موسيقى كلاسيك مانند امروز از موسيقى مردمى جدا نشده بود و فقط يك زبان و دستور موسيقايى وجود داشت.
طبقه تحصيلكرده، خصوصاً در پراگ، پيچ و خم هاى موسيقى اصيل موتزارت را درك كردند، اما ارتباط گسترده او با مردم عامى با زبان شروع شد. «دون ژوان» و «عروسى فيگارو» تا پيش از ترجمه آنها به آلمانى هيچ گاه، توجه وسيع مردم را جلب نكرد و ترجمه آلمانى اپراهاى ايتاليايى موتزارت در اروپا تا پايان جنگ جهانى دوم بسيار متداول بود.
اولين موفقيت عمومى بزرگ موتزارت در آلمان با «سرقت از حرمسرا» به وجود آمد. خود موتزارت در سال ۱۷۸۲ درباره آن گفت: «هيچ كس نمى خواهد چيز ديگرى گوش دهد، سالن پر از جمعيت است.» اثر موفق «فلوت سحرآميز» نيز كه ۹ سال بعد نوشته شد، به آن شبيه بود و در شب مرگ موتزارت هنوز گيشه پر از خريداران عصبانى بليت بود.
چرا آثار موتزارت اينقدر براى ما جالب است؟ دومنيكو چياروسا، كه در سال ۱۷۹۱ مدير موسيقى امپراتور لئوپولد شد را در نظر بگيريد. اپراى «عروسى محرمانه» او همواره خاطره او را براى ما زنده مى كند. اين قطعه واقعاً خارق العاده است. مترقى و جذاب با آرياهاى دلپذير و آنسامبل هاى ملايم. علاوه بر آن، موسيقى چياروسا، به ما مى گويد كه آيا او خوشحال است يا ناراحت.اكنون به قطعه كرال كوتاه موتزارت «آوه وروم» گوش كنيد. صحنه آغازين آن در گام ماژور با حالتى معصومانه و پرشور شروع مى شود. با لغات «كوجوس لاكوس» موسيقى همچنان به ماژور بودنش ادامه مى دهد. پس از يك ميزان، ناگهان در يك هارمونى ناپايدار فرود مى آيد. پس ما به سمت گام مينور و تاريكى هدايت مى شويم.
تا اينجا نيز قطعه بسيار جالب است، اما پس از آن قدرت موتزارت بيشتر براى ما آشكار مى شود. در تمام ضربه هاى بعد، او تنها يك نت را تغيير مى دهد (دو به مل به دو به كار» و با يك معجزه گوش هاى ما را به اشتباه مى اندازد. درست هنگامى كه ما چترمان را در مى آوريم، آفتاب مى شود و نمى دانيم كه شاد باشيم يا ناراحت، بنابراين هم شاد هستيم و هم غمگين. همين چند ميزان وجه تمايز موتزارت با چياروسا است و دليل آنكه سالها پس از مرگش هنوز مردم به او فكر مى كنند.