شما معمولاً با سرويس مى رين مدرسه يا مامان و بابا مى رسونن تون؟ اگه مدرسه آنقدر نزديك باشه كه تنهايى برين و برگردين احتمالاً مجبورين از عرض يكى دو تا خيابون رد شين. وقتى شما پا توى كوچه مى ذارين ديگه آدم نيستين و بهتون مى گن «عابرپياده». عابر پياده يه چيزى تو مايه هاى ته سيگاره كه ماشين ها تا از روش رد نشن حالشون خوب نمى شه. اينجاست كه بايد چند تا فوت و فن بلد باشين تا جون سالم به در ببرين. پس پاى قوانين راهنمايى و رانندگى مى آد وسط.
مى گن اين قوانين از عصر حجر وجود داشتن و چون دايناسورها حالى شون نبوده نسل شون منقرض شده. البته نظرها مختلفه، بعضى ها معتقدن چون دست دايناسورها خيلى كوچولو بوده به دكمه تلويزيون نمى رسيده و نمى تونستن خاموشش كنن واسه همين دق مرگ شدن و به فنا رفتن (يه سرى فسيل پيدا شده كه ثابت مى كنه برنامه مجيد قناد و قلقلى از اون موقع پخش مى شده.)
خلاصه من _ كه سهيل باشم _ وظيفه خودم دونستم كه نذارم نسل خواننده هاى ايران جمعه منقرض شه چون شما خيلى واسه ما ارزش دارين، دست كم نفرى ۶۰ تومن! واسه همين چند تا نكته كليدى بهتون ياد مى دم كه وقتى پا تونو از خونه بيرون گذاشتين نسل تون منقرض نشه!
كوچه
اگه خونه شما بر خيابون اصلى نباشه وقتى صبح ها بيرون مى آين پا توى كوچه مى ذارين. كوچه يه راه تنگ و باريكه كه به خاطر كيسه هاى آشغالى كه گربه ها پاره كردن بو گند مى ده (آخه باباتون يادش رفته پول ماهيانه مأموران زحمتكش شهردارى رو بده) وقتى تو كوچه راه مى رين دو حالت داره يا آخرش مى خورين به ديوار كه يعنى بن بسته و شما عينكتون رو نزده بودين يا اين كه مى رسين به خيابون اصلى . يادتون باشه وقتى دارين توى كوچه با بروبچز فوتبال مى زنين اگه توپتون قل خورد و رفت تو خيابون اصلى دنبالش نرين، يه بچه كوچيك تر پيدا كنيد و اونو بفرستين جلو بعد كه صداى ترمز ماشين و «بونگ» اومد يعنى وضعيت سفيده، بدوين و توپ رو بردارين.
خيابان
خيابون يه جور كوچه است كه عين خمير نون پهنش كردن و عين سريال هاى فارسى آب بهش بستن و كشش دادن معمولاً دو جور توى خيابون راه مى رن، عرضى يا طولى، كه هر كدومش سيستم داره.
راه رفتن در طول خيابان
واسه اين كار مطمئن ترين راه اينه كه برين وسط خيابون و از اونجا حركت كنين چون معمولاً كيپ تاكيپ ماشين وايساده و فوقش هر نيم ساعت بيست سانت برن جلو واسه همين مى تونين با خيال راحت از وسط شون رد بشين. (البته اگه قرار باشه از عرض خيابون رد بشين وضع فرق مى كنه و يهو عين پيست مسابقه خلوت مى شه) معمولاً دو طرف خيابون دو تا نوار باريك جدا كردن و اسمشو گذاشتن پياده رو تا گول بخورين و نسل تون منقرض شه اما شما يه وقت دايناسور بازى در نيارين برين توى پياده رو، پياده رو محل رفت و آمد موتورسوار، دوچرخه سوار، كوپن فروش، سى دى فروش، آدامس فروش، قاچاق فروش و ساير مشاغل خدماتى اين مدليه. تازه اگه يه كم پهن باشه ماشين هايى كه حال وايسادن تو ترافيك رو ندارن هم مى اندازن از توش رد مى شن. خلاصه خيلى جاى خطرناكيه، يه بار خسرو داشت توى پياده رو راه مى رفت يه تريلى ۱۸ چرخ از روش رد شد. طفلى خيلى صدمه ديد.
تريلى رو مى گم، هفت هشت تا از چرخاش تركيد و منقرض شد.
راه رفتن از عرض خيابان
توصيه مى كنم يه مدرسه همين ور خيابون پيدا كنين و جونتون رو نجات بدين اما اگه نبود چاره اى نيست بايد از عرض خيابون رد بشين پس اول بگردين دنبال يه خط كشى عابر پياده يا پل هوايى.
خط كشى عابر پياده
در زمان هاى قديم به چند تا خط موازى سفيد رنگ كه وسط خيابون مى كشيدن تا مردم از روش رد بشن خط عابر پياده مى گفتن. چون اين خط ها در دوره خوارزمشاهيان كشيده شدن، در اثر حمله چنگيز خان مغول و گذشت زمان، چيز زيادى ازشون باقى نمونده و پيدا كردن بقاياشون كار اهل فن و باستان شناس هاست. معمولاً چند تا لكه سفيد رنگ و رو رفته كف خيابون نشون دهنده اينه كه زمانى خط كشى عابر پياده اونجا بوده. وقتى موفق شدين اين منطقه رو كشف كنين وقتشه كه از عرض خيابون رد بشين؛ اول سمت چپ تون رو خوب نگاه كنيد كه ماشين نياد بعد اگر خبرى نبود برين تا وسط خيابون بعد هم ديگه لازم نيست جايى رو نگاه كنين چون يه ماشين از سمت راست اومده و زده منقرض تون كرده. مى دونين، درسته كه شما ياد گرفتين ماشين ها بايد از سمت چپ تون بيان اما تا خود ماشين ها بخوان ياد بگيرن يه كم معطلى داره!
يه روش خوب براى حل مشكل، استفاده از يه سپر محافظ مناسبه. بگردين و يه آدم نيازمند كمك كه بخواد از خيابون رد شه پيدا كنين (مثلاً يه پير مرد، پيرزن يا نابينا) اگر هم نخواست و مقاومت كرد يه كم به زور متوسل شين. حالا مى تونين اونو سمت راست خودتون نگه دارين و با خيال راحت سمت چپ رو بپايين بعد كه رسيدين وسط خيابون، نيازمند گوگولى رو ببرين سمت چپ و مراقب سمت راست تون باشين و رد بشين اينجورى يه كار نيك هم انجام دادين و كلى ثواب بردين.
پل عابر پياده
پل عابر پياده معمولاً بالاى خيابون هاى شلوغ و بزرگراه ها كشيده مى شه و خيلى چيز مهم و حياتى ايه چون اگه يه وقت غيب شد تمام كسايى كه روش زندگى مى كنن تلپى مى افتن وسط بزرگراه. پل هاى عابر به خاطر شرايط مناسبى كه دارن يكى از زيستگاه هاى مهم انواع نژادهاى گونه GedaGoodoolus يا همون گداهاى خودمون هستند. منصور معتقده كه اين پل ها يه جور معدن طلاى كشف نشده ان و مى خواد يه روز «هندى كم» ببره و از موجودات جذاب و ديدنى شون فيلم بگيره و با هاش جشنواره هاى خارجى رو بتركونه. خدا رو چه ديدين شايد يه روزى ژوليت بينوش هم تو فيلماش بازى كرد!
آها راستى، بعضى وقت ها يكى دو تا عابر پياده هم از روى اين پل ها رد مى شه، بالاخره روزى اهالى پل هم بايد برسه ديگه!
علائم راهنمايى و رانندگى
اگه دقت كرده باشين حتماً كنار پياده رو ها هر چند متر يه نفر علاف رو ديدين كه به يه ميله آهنى تكيه زده و زنجير دور انگشتش مى چرخونه و به زن و بچه مردم حرفهاى ناجور مى زنه. اين ميله ها غير از تحمل وزن علاف هاى محل يه استفاده ديگه هم دارن، تابلوهاى راهنمايى و رانندگى رو مى كوبن نوك شون. بعضى از تابلوهاى راهنمايى مى تونن كمك كنن تا ديرتر زير ماشين برين به شرط اين كه بلد باشين علامت هاشون رو بخونين. مثلاً اگه همچين تابلويى ديدين:
يعنى محل عبور عابر پياده است پس مى تونين با خيال راحت رد شين.
اگه همچين تابلويى ديدين:
يعنى محل عبور دوچرخه است پس اگه سوار دوچرخه اين مى تونين با خيال راحت رد شين
اما اگه اين تابلو رو ديدين:
ديگه بستگى به فهم و شعور خودتون داره كه محل عبور شما باشه يا نه!
پليس راهنمايى و رانندگى
اون جورى كه كارتون هاى راهنمايى و رانندگى (همونايى كه سياساكتى و داود خطر دارن) نشون مى ده يه آقاى خيلى مهربونه با عينك سياه كه وقتى ماشين مى زنه آدمو له مى كنه مى آد بالا سر جسد و كلى حرف هاى با حال مى زنه تا عبرت بقيه شه. اگه يه وقت ديدين يه جا همه ماشين ها پيچيدن به همديگه و ترافيك، گره كور خورده نشونه اينه كه سر چهار راه جلويى، پليس راهنمايى وايساده و داره اوضاع رو مرتب مى كنه.
مامان مى گه هر وقت توخيابون گم شدم برم پيش آقاى پليس تا كمكم كنه اما بابا مى گه مأمورهاى زحمتكش راهنمايى معمولاً وقت اين كارها رو ندارن چون يه دفترچه جريمه پونصد برگ دادن دست شون و طفلكى ها بايد تا آخر شب همه برگه ها شو بين راننده ها پخش كنن، به هر حال يه وقت خنگ بازى در نيارين عوضى برين پيش مأمور پست چون اون وقت معلوم نيست بعداز شش ماه از كجا سر در بيارين!
وسايل نقليه
به ماشين، موتوسيكلت، دوچرخه، گارى، فرغون و حتى خسرو (وقتايى كه شرطو مى بازه و به ما كولى مى ده) وسايل نقليه مى گن. وسيله نقليه يا خصوصيه يعنى فقط صاحبش مى تونه سوارش بشه (مثل خسرو كه مخصوص اعضاى «چ.س.م.خ» -ه)يا عمومى مثل اتوبوس كه هر كس زنده بمونه مى تونه سوارش بشه، چون قبلش يه نبرد گلادياتورى حسابى توى صف برگزار مى شه و ضعيف ترها زير دست و پا له مى شن و جا مى مونن. چنگيز مى گه اگر آدم زير اتوبوس بره كمتر دردش مى آد تا توى اتوبوس. اونجا آنقدر فشار تون مى دن كه بعد از دو سه بار، شكل «گالوم» ارباب حلقه ها بشين.
نظر منو مى خواين، بهتره قيد اتوبوس سوارى رو بزنين، تاكسى هم كه كرايه اش گرونه و نمى صرفه، اما من شنيدم يه ماشين هايى هست كه راننده هاشون خيلى مهربونن و وقتى ببينن كه شما تنهايى دارين راه مى رين دلشون مى سوزه و براتون نگه مى دارن و مجانى مى برنتون مدرسه يا خونه يا شهربازى و سينما و هرجاى باحال ديگه اى كه دلتون بخواد. تازه توى راه كلى آب نبات و شيرينى و بستنى بهتون مى دن. حتماً حتماً سوار شين. اونوقت ديگه لازم نيست اين همه توصيه سخت هم حفظ كنين، نسلتون هم منقرض نمى شه.
در ضمن از انجمن «قاچاقچيان بين المللى اعضاى بدن» كه اسپانسر اين شماره ما بودن خيلى متشكريم!