سينا قنبرپور
از شانس بد ما يا شما نخستين جمعه ارديبهشت ماه، دوباره كار به بررسى حوادث خونين كشيد.
حكايت اين هفته هم از آنجا جالب توجه شد تا به آن بپردازيم، چرا كه به قول جامعه شناس ها وقتى يك اتفاقى كمتر از ۳ درصد آمار را به خود اختصاص داده، نگران كننده نيست، ولى وقتى آمار به ۳ درصد و بيشتر از آن رسيد، ديگر اوضاع خراب است! در همين ۴ هفته اى كه از سال گذشته، اتفاقاتى در حوزه قتل هاى كشور روى داده كه به دليل تعدد خبر آن مى توان از آن نگران شد.
پس از واقعه ۵ اسفند ماه ۸۴ كه يك نفر در جهرم بر سر اختلافات خانوادگى ۱۲ نفر از اعضاى خانواده خود اعم از خواهر، برادر و وابستگان درجه يك آنها مثل شوهر يا همسر را به قتل رساند و ۱۲ تن ديگر را مجروح كرد، خاطره فيلم پدرخوانده زنده شد. اما باور كنيد گمان نمى كرديم اينقدر ديدن فيلم بر مردم تأثير بگذارد.
در همين چهار هفته گذشته، چندين بار با انتشار اخبارى در اين باره اين ظن قوت گرفت كه نكند ما هم به سرنوشت «دون كورلئونه» و خانواده اش دچار شويم؟!
باور نداريد، اين مطلب را نگاهى بيندازيد.
***
< زنگ اول
هنوز متهم اصلى خانواده كش در جهرم تحت تعقيب بود و كارآگاهان پليس از خيابان يا بيابان به دنبال «محمد. الف» مى گشتند كه دوباره نام جهرم در صدر اخبار جنايى قرار گرفت!
ماجرا اين بار تم عاشقى هم به خود گرفته بود. ساعت ۲ بامداد ۱۳ فروردين ماه كه همه در حال استراحت بودند تا براى روز انس با طبيعت به تكاپو افتند، اهالى روستاى اسفنجان جهرم خوابشان آشفته شد.
پليس در جريان ماجرا قرار گرفت و پس از آن اجساد ۴ تن كه به ضرب گلوله به قتل رسيده بودند، كشف شد.
افشين يك ساله، فردين ۱۰ ساله، مرضيه ۱۵ ساله و مريم ۲۳ ساله بودند. ساعاتى از روز سيزدهم فروردين نگذشته بود كه پليس توانست عامل جنايت را شناسايى كند. عامل جنايت كسى نبود جز نامزد مريم. مريم از او جدا شده بود. «شاداب» اهل روستاى كوشكار جهرم تنها به دليل وصال نيافتن و عشق شكست خورده اش دست به چنين اقدامى زده بود.
تحقيق در اين باره در حالى جريان گرفت كه هنوز متهم اصلى ماجراى «باغ افسانه» جهرم يعنى همان «محمد» همچنان در حال گريز بود!
< زنگ دوم
فيلم سينمايى زنگ ها را به ياد داريد؟ همان كه در دهه ۶۰ به نمايش درآمد. هر بار زنگ ساعتى به صدا درمى آمد و بعد... اما اين بار گويا كار از يك زنگ معمولى گذشته است.
زنگ دوم در حوالى پايتخت به صدا درآمد. مأموران پليس آگاهى شهريار در پى گزارش مأموران كلانترى ۱۹ شهر قدس در محل حاضر شدند. ۴ تن از اعضاى يك خانواده به قتل رسيده بودند.
زنى ۴۲ ساله و سه فرزندش كه ۱۶ تا ۲۵ ساله بودند، هر ۳ مقتول از ناحيه سر آسيب ديده بودند.
مأموران همچنين يك پتك خونين نيز كشف كردند كه احتمال مى رود قاتل با آن دست به جنايت زده باشد.
پدر خانواده كسى بود كه اجساد را يافته بود. پليس نيز از آنجا كه هيچ آثارى از ورود به زور به خانه نبود، احتمال قتل از سوى آشنا را پيگيرى كرد كه در نتيجه آن مشخص شد علاوه بر پدر خانواده، برادر وى نيز با اين خانواده زندگى مى كرده كه اينك در محل نيست.
تحقيق در اين باره نيز آغاز شده است، اما...
< زنگ سوم
اما زنگ ديگرى در روستاى حاشيه تبريز به صدا درآمد. خبر آن ۱۸ فروردين ماه امسال به وسيله خبرگزارى ها منتشر شد.
همسايگان خانه اى در روستاى «آخماقيه» تبريز از بوى تعفن خانه پليس را خبر كردند. طولى نكشيد كه اجساد ۸ تن از اعضاى يك خانواده كشف شد.
سردار نصرتى، فرمانده پليس استان آذربايجان شرقى در اين باره گفته است: «علاوه بر زن و شوهر ۴۰ و ۴۳ ساله، ۶ فرزند پسر و دختر ۲ تا ۱۲ ساله نيز قربانى شده اند. البته هنوز علت اصلى در حال بررسى است، ولى بنا به نظر پزشكى قانونى پدر خانواده ۱۲ تا ۲۴ ساعت پس از فوت ساير اعضاى خانواده خود را حلق آويز كرده است.»
فرضيه اوليه از اين اطلاعات قتل عام اعضاى خانواده به وسيله پدر و سپس خودكشى او بوده، اما هنوز معلوم نيست كه وضع نابسامان مالى سبب چنين حادثه اى شده يا موضوعى ديگر.
مشابه اين اتفاق سال گذشته ۲۷ خرداد در تهران روى داد و مردى پس از قتل همسر و دو فرزندش خود را نيز مسموم كرد.
< زنگ ها براى كه به صدا درمى آيند
اما و اگر بسيار است. در سال گذشته تا دلتان بخواهد راجع به همسركشى، برادركشى و حتى خواهركشى گفته ايم. مجموعش مى شود خانواده كشى. زنگ هايى كه تا به حال به صدا درآمده، اين هشدار را به ما داده است.
اما نكته اينجاست كه شايد اين ماجراها به هم ربطى منطقى پيدا نكند، اما باز هم بر يك نكته تأكيد دارد. آسيب پذيرى و خشونت در خانواده ها بالا رفته است.
درست برعكس آنچه آموخته ايم شده. خانواده كه پايه اى ترين ركن هر جامعه اى است، اينك دستخوش خشونت شده است و ما فقط نظاره گر و شنواى زنگ ها هستيم. گويا نمى ترسيم حتى از اينكه قربانى بعدى خودمان باشيم!
<زنگ ها از صدا نمى افتند
مى گويند در خانه اگر كس است يك حرف بس است. زنگ ها هم اگر قرار است شنيده شوند، يكى كافى است، اما كو گوش شنوا؟ «على محمد. الف» متهم اصلى قتل عام باغ افسانه در جهرم سرانجام ۲۶ فروردين ماه ۸۵ به همراه ۱۲ نفر از كسانى كه تا اين تاريخ او را كمك كرده بودند تا پنهان بماند، شناسايى و دستگير شدند.
ماجراى باغ افسانه بر سر ۲۰۰ ميليون تومان روى داده است. «على محمد» درباره اقدامات خود به ايسنا گفته است: «من براى اعضاى خانواده ام باغ خريدم، چاه عميق احداث كردم، اما آنها ۲۰۰ ميليون تومان حق مرا پايمال كردند.»
حالا شما قضاوت كنيد. آدم در اختلافات از پس خانواده اش برنيايد، در جامعه از پس مردم كوچه و بازار چگونه برمى آيد؟
< زنگ گوش ها
گاهى شب ها كه بى خوابى به سراغ آدم مى آيد و آن وقت صداى تيك تاك ساعت مچى مثل ضربه هاى ناقوس مى شود. آدمى فكر مى كند چقدر نسبت به صداهاى اطرافش بى توجه است. حالا حكايت ما هم همين شده است. زنگ هاى زيادى با صداهاى بلند و گوشخراش به صدا درآمده، اما گويى ما صدايى نشنيده ايم. گويا گوش ما زنگ خود را دارد. تا چه كسى زنگ گوش ما را به صدا درآورد.