جمعه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۲ ربيع الاول ۱۴۲۷
Fri, Apr 21, 2006
خانواده (جامعه)
۳۴۴۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
طلاق آخرين انتخاب است
دردسرهاى يك كارت بى اعتبار
در آستانه نمايشگاه كتاب تهران
طلاق آخرين انتخاب است
گذشت آرى
جدايى نه!
 مهدا جهانگير
«اگر به خاطر بچه ها نبود، حتى يك لحظه هم با شوهرم زندگى نمى كردم.»
گرافيست ماهر و مادر دو فرزند، سه سال است كه از زندگى مشتركش ناراضى به نظر مى رسد: «من و شوهرم هيچوقت يكديگر را درك نكرده ايم. او پدر خوبى براى بچه ها است. اما آيا اين كافى است؟»
با اين حال گاهى او ديد متفاوتى نسبت به زندگى اش پيدا مى كند: «وقتى من به دوستانم كه از همسرانشان جدا شده اند نگاه مى كنم از فكر جدايى هم مى ترسم. وضعيت آنها بهتر از من نيست. بچه هايشان از نظر عاطفى روزگار را به سختى مى گذرانند و خانواده هايشان تحت فشار سنگين مالى قرار دارند. هيچ كس هم حاضر نمى شود با دوستانم ازدواج كند و پدر خوبى براى بچه ها باشد. واقعاً چگونه مى توان اطمينان كرد؟»
255069.jpg
وقتى ۱۵ ساله بود، پدر و مادرش از هم جدا شدند. اين عامل آنقدر در كيفيت زندگى بزرگسالى اش تأثير گذاشت كه وادارش كرد از همسرش جدا شود. «من و مادرم تصميم گرفته بوديم پدر را براى هميشه فراموش كنيم. اما هرگز موفق به اين كار نشديم. مادر ما را از پدر دور كرده بود.» او نمى خواهد فرزندانش به سرنوشت او دچار شوند: «من بعد از طلاق هم هرگز كودكانم را از پدرشان پنهان نمى كنم. آنها به بهانه هاى مختلف، پدرشان را ملاقات مى كنند. به مناسبت روز پدر، تعطيلات عيد و حتى به دلايل كم اهميت.»
تجارب دوران كودكى او را وادار مى كند به راحتى تن به ازدواج دوم ندهد: «مادر، بعد از پدرم دو بار ديگر ازدواج كرد. اما در هيچكدام از رابطه هايش توفيقى پيدا نكرد. محبت آن مردها هيچ وقت پدرانه نبود و من هرگز آنها را پدر صدا نكردم. من به خاطر بچه هايم تن به هر رابطه اى نمى دهم، تنها به خاطر آنها.»
***
«كاش تنها به خاطر فرزندانش، به زندگى با شوهرش ادامه مى داد.»
اين جمله شايد به نظر بسيار قديمى و نخ نما به نظر برسد. اين روزها ديگر كسى مجبور نيست به آن زندگى كه دوست ندارد ادامه دهد. اما مشكلاتى كه در روايت انسان هاى از اين دست رخ مى دهد، به خاطر نفوذ طرز تفكر بيش از حد مدرن به زندگى روزمره و عادى است.
خانم هاى امروزى مانند زمان مادربزرگهايشان براى خريد كردن به يك مرد نياز ندارد و مادرهايشان مثل آنها بچه هاى طلاق نيستند. بسيارى از آن ها هنگام بزرگسالى ازدواج هاى نااميدكننده اى دارند مانند اين خانم كارمند: «من زندگيم را به دو دوره تقسيم مى كنم. دوره قبل از طلاق و دوره بعد از طلاق. تمام دلخوشى من يادآورى خاطرات قبل از جدايى است و مى دانم بسيارى از زن و شوهر ها كه از هم جدا شده اند همين احساس را دارند.»
فرزندان طلاق كمتر تمايل دارند ازدواج كنند و پس از گرفتن ديپلم ادامه تحصيل نمى دهند، البته اگر اصلاً از دبيرستان فارغ التحصيل شوند. كودكانى كه پدر و مادرشان با هم مشكل دارند اما جدا نمى شوند وضعيت بهترى دارند.
در پژوهش ها، ۸۶ درصد نوجوانان طلاق مى گويند ناراحت يا خيلى ناراحت هستند و هنگامى كه همين ها در آينده وارد زندگى مشترك مى شوند اصلاً خوشحال نخواهند بود.
***
هنگامى كه دختران دوقلوى امير و الميرا كوچك بودند، امير يك تكنسين دندانپزشكى بود الميرا در يك دانشگاه كوچك، دفتردار: «ما هيچ وقت پول كافى نداشتيم. هميشه يكى از ما دو نفر عصبانى بود. فكر مى كرديم زندگيمان دوام چندانى نخواهد داشت. اما بين دوستانمان تنها كسانى بوديم كه به جدايى فكر نكرديم. سال ها گذشته است. دخترها بزرگ شده اند و دانشگاه مى روند. علاوه بر اين كار نيمه وقت هم دارند كمتر فرصت مى كنند با پدر و مادرشان باشند. امير و الميرا حالا تنها هستند: «ما روز به روز به هم نزديكتر شده ايم. ما مثل روزهاى اول ازدواجمان به زندگى اميدواريم.»
***
لحظه هايى هست كه طلاق تنها راه چاره به نظر مى رسد. آن هم هنگامى كه كار به زد و خورد مى انجامد. اما آمارها نشان مى دهند تنها در ۴۰ درصد از طلاق ها كار به ضرب و شتم كشيده شده است. ۶۰ درصد، مى گويند كه از ازدواجشان ناراضى هستند و عدم تفاهم را بهانه مى كنند. هنگامى كه كار به جدايى مى كشد، كودكان در وضعيت دشوارترى نسبت به گذشته واقع مى شوند. آنها بيش از پيش تنها مى شوند، خيلى بيشتر از گذشته. شايد به اين دليل كه كودكان مشكلات را مانند بزرگترها جدى نمى بينند. از ديد بچه ها، همه چيز در بدترين شرايط هم خوب است.
***
آيا براى كودكتان دوست خوبى هستيد؟ آيا با او مشورت مى كنيد؟ براى اين سؤال ها، جواب درست يا نادرست مهم نيست. مهم تر آن است كه هم شما و هم كودكتان انتظارهايتان از يكديگر را بدانيد و بتوانيد با هم كنار بياييد و مشكلات يك ازدواج ناموفق را با هم حل كنيد. انتظارها به وسيله همه اعضاى خانواده تعيين مى شوند، با ارتباط قوى خانوادگى و تأثير وسايل ارتباط جمعى مثل تلويزيون و روزنامه. دربسيارى از خانواده ها، ازدواج هدف اصلى زندگى است و در ديگر موارد، تنها يك وسيله براى رسيدن به هدف هاى عالى تر. هر چه هدف والاتر باشد، وسيله تنها يك راه عبور خواهد بود، يك معامله، يك داد و ستد كه هر دو نفر كه زندگى مشترك تشكيل مى دهند در آن نقش دارند و بايد انتظارات خانواده را برآورده كنند.
***
«طلاق توافقى!» نوعى ديگر از طلاق است كه امروزه رايج شده و در آن زن و شوهر به طور كاملاً دوستانه و تنها به خاطر راحتى فرزندانشان از هم جدا مى شوند در حالى كه هنوز به هم علاقه مندند. گرچه اين مدل از جدايى ها بسيار نادر است و هر دو طرف به شدت احساس خلأ و وابستگى مى كنند. اين دسته از افراد تصور مى كردند طلاق، آزادى هاى زمان مجردى را به آنها بازمى گرداند و مى توانند روابط اجتماعى بيشترى داشته باشند. اما پس از جدايى ازدواج نااميدكننده تبديل مى شود به جدايى و تنهايى نااميدكننده. براى بيشتر مردم واقعيت طلاق طور ديگرى است. آنها تصور مى كنند با اين كار از زندگى سراسر جر و بحث به آرامش مى رسند و مى توانند براى پول، تعطيلات و زندگى، خودشان تصميم بگيرند. حتى مى توانند دوباره ازدواج كنند و به سعادت برسند. اما دورنماى اين سعادت دوباره چگونه خواهد بود سرعت شكست ازدواج هاى دوم، بيشتر از ازدواج هاى اول است.
***
ناراحتى هاى سودابه، از عشق به فرزندش ناشى شده است: «من و همسرم، هر دو دوست داريم، با كودكمان زندگى كنيم. ما از اينكه همراهش باشيم، روى صندلى كنارش بنشينيم و به حرف هاى مدير مدرسه در جلسه اوليا و مربيان گوش كنيم، لذت مى بريم. سخت است كه از اين خواسته بگذريم وقتى واقعاً با اين كار شاد مى شويم و كودكمان را هم شاد مى كنيم.»
وقتى پدر و مادر، كودكشان را به ديگرى واگذار مى كنند، بايدتصويرى محو از خودشان در ذهن بچه باقى بگذارند و دسته جمعى به پارك يا سينما بروند و هر دو از شادى كودكشان، شاد شوند.
***
«وقتى من و شوهرم، براى اولين بار خيلى بد دعوا كرديم، تصور نمى كردم دوباره بتوانم نسبت به او احساس خوبى داشته باشم.» كتابدار كتابخانه و مادر ۲ فرزند از نوسان هاى احساسى زندگى مشتركش مى گويد: «روز بعد از دعوا، او عذرخواهى كرد و من احساس كردم كه بيش از گذشته دوستش دارم. به اين نتيجه رسيدم كه هنگام عصبانيت نبايد زود تصميم بگيرم زيرا تنفر آن لحظه موقتى است و من دوباره دوستش خواهم داشت.»
در هيچ ازدواجى احساسات دو طرف نسبت به هم ثابت نمى ماند. زندگى خانوادگى، پر از مشكل، پر از اتفاقات بد و پر از حادثه هاى ناگهانى است. دوره پراسترس از همان ماه عسل آغاز مى شود و روزمرگى زندگى عادى فشار آن را بيشتر مى كند. هنگامى كه كودك به دنيا مى آيد، مخاطرات زندگى در بالاترين حد ممكن است. كودك مى تواند زندگى را به حالت عادى برگرداند يا تزلزلش را بيشتر كند. اين ديگر بستگى دارد به خود خانواده ها كه تا چه اندازه تنش ها را كم كنند و خطاهاى يكديگر را ببخشند. به هر حال دعوا، نمك زندگى است. اما زندگى نبايد بيش از حد شور شود!
***
پيش از آن كه موضوع طلاق را با فرزندتان در ميان بگذاريد، تمام تلاشتان را براى حفظ زندگى انجام دهيد. مشاوره با يك روانشناس، به حل كردن بسيارى از مشكلات به صورت مسالمت آميز كمك مى كند.
مشكلات مختلف، راه حل هاى متفاوت دارند. شنيدن خواسته هاى يكديگر به جاى تغيير دادن آنها بهترين راه است. هدف، رسيدن به احساس خوشبختى است. با در نظر گرفتن آن پدر و مادر تنها به خاطر كودكانشان زندگى نمى كنند، بلكه براى سعادت خانواده زندگى مى كنند، براى خودشان!
دردسرهاى يك كارت بى اعتبار
باجه هاى استرس
255027.jpg
حامد شكورى
<ساعت ۴۵ :۳ بعداز ظهر
بايد بيرون بزنم. كارم تو بانك تموم شده، از همه كارمندان بانك تشكر مى كنم. داغى آفتاب صورتمو ليس مى زنه، گرما، شلوغى پياده رو، ترافيك، دود موتور ها و ماشين ها، همه چيز توى اين خيابون به اوج رسيده. اول به سرم مى زنه يه چيزى بخورم و بعد برگردم به محل كارم، آخه معدم پاك قاطى كرده، اما وقتى نگاهم به چندتا ساندويچ فروشى مى افته پشيمون مى شم و سعى مى  كنم معدم رو با زبون خوش ساكت كنم. تصميم مى گيرم سوار تاكسى بشم. اما تازه يادم مى افته هنوز يه كار ديگه باقى مونده. دو دل مى شم، بر گردم به محل كارم، يا بازم توى اين شلوغى دنبال كار عقب افتاده باشم. اين وسط معدم داد مى زنه: نه اون، بيا بريم يه چيزى كوفت كنيم. گوشامو مى گيرم تا صداشو نشنوم، به سرم مى زنه با يه تلفن به محل كارم از زير كار عقب افتاده در برم. از فكرى كه به مغزم خطور كرده ذوق مى كنم و اولين باجه تلفنى رو كه مى بينم، چشمام گرد مى شه، خلوت خلوت. جلو مى رم و گوشى رو بر مى دارم، كارتمو وارد مى كنم، صداى چند تا بوق ممتد از گوشى و بعد پيغام اين كارت غير مجاز است... حالم گرفته مى شه، تازه به امتحان دوبارش هم نمى ارزه. چرا؟ چون از قديم گفتن حرف تلفن هاى همگانى يك كلمه. سرم رو بر مى گردونم، آفتاب زل مى زنه تو چشمام مخم سياهى مى ره، مغز متفكرم مى گه يه تلفن ديگه سر چهار راه گلوبندك سراغ داره و...
<ساعت ۳۰ :۴ بعد ازظهر
بعد از كلى كش و قوس در صف تلفن عمومى و رد و بدل كردن حرفايى بين دخترك و جوان هاى ايستاده در صف كه شرمم مى ياد براتون بنويسم، دخترك گوشى رو قطع مى كنه و مى ره، به خودم جرأت مى دم و رو به جوونها مى گم: آقايون اگه اجازه بدين فقط به اندازه چند ثانيه وقت شما رو بگيرم، از تون ممنون مى شم، فقط چند ثانيه، همگى چپ چپ نگاه مى كنن، بعد اون قد بلنده كه آدامسشو پنج شش دقيقه اى هست لاى دندونهاش گم كرده و نمى تونه پيداش كنه مى گه: قربان قدت فقط زود. تشكر مى كنم و گوشى رو بر مى دارم: الو، سلام حسين جان، آره آره، اونو ريختم به حساب، نه نه، براى همين زنگ زدم. بايد زبون بريزم و گرنه مجبورم تو اين شلوغى تا هفت تير بگازم، باشه، فردا اول وقت، قربان تو، آره ميام بالا. مى خوام گوشى رو بذارم كه سرو كله دخترك با سه چها رتا جوون پيدا ميشه، دخترك رخ تو رخ يكى از جوونهاى تو صف مى ايسته و هر دو شروع مى كنن به فحاشى: كثافت آشغال، تو... خوردى _ برو گم شو دختره... جو حسابى داره خراب مى شه، يكى اون مى گه يكى اين، يه عده از رهگذرها هم مى ايستن و تماشا مى كنن كه يكدفعه، جوونهايى كه دخترك همراه خودش آورده مى ريزن وسط. از ترسم به باجه تلفن مى چسبم، پيرهن راه راهه كله مى زنه و بى دندونه كارد مى كشه، راه فرار ندارم، از بخت بد توى مركز دعوا گير كردم، دو تا مى شن چهار تا و چهار تا شش تا و ... مشت و لگد و كله، بنظر خيلى حرفه اى ميان، ياد رنجرهاى آمريكايى مى افتم، انگشتام مى خوان با ۱۱۰ تماس بگيرن كه يكدفعه، بمب... شيشه باجه تلفن خرد مى شه و مى ريزه روى سر و صورتم، هول مى كنم، اولين قطره خونى كه روى دستم مى بينم داد مى زنم: خون، خون. حال خودم را نمى فهمم و از ترس روى زمين ولو مى شم.
<ساعت ۳۰ :۵ بعد ازظهر
چشممو باز مى كنم، نگام مى افته به يه چسب زخم كه دور انگشتم پيچيدن، پيرمرد يه ليوان آب قند دستم مى ده و ميگه: بخور جونم ترسيدى، چيزيت نيست، بهش مى گم اقا دعوا، دعوا چى شد، هيچى پسر جان پليس آمد بردشان.
از مغازه پير مرد بيرون مى زنم و از جلو باجه تلفن رد مى شم، همش تقصير همين بود، همين كه گوشى داره، حرف مى زنه، دكمه داره، صفحه ديجيتالش مى گه: كارت شما غير مجاز است، اگر اين نبود، اگه، اگه، اگه...
در آستانه نمايشگاه كتاب تهران
ارديبهشت
و ضرورت دائمى يك تلنگر تكرارى
255141.jpg
مهرداد قاسمفر
۱ در آستانه ارديبهشت، عادت كرده ايم در كوران جزرومدهاى سياست و اجتماع و اقتصاد، چند هفته اى را دل بدهيم به بوى خوش كتاب و خبرهاى مرتبط.
نوزدهمين نمايشگاه كتاب تهران در راه است و بهانه اى براى آنكه به رسم هميشه، سطر و ستونهاى بيشترى را اختصاص دهيم به كالايى كه گفتنى بسيار دارد و گشايشهايى كمتر.
پس، از اين هفته تا پايان نمايشگاه تهران، سرمقاله هاى ايران جمعه بر همين سياق، بر بيش و كمِ مقوله كتاب و متن و حواشى آن در كشورمان _ درحد مقدور _ متمركز خواهدبود.
۲ يك پرسش:
براساس آمارهاى رسمى: جامعه ايران جوان است؛ جمعيت باسواد آن رشد قابل ملاحظه اى داشته (دستكم به نسبت همسايگانش)؛ جامعه تحصيلكردگان در سطوح عالى در قياس با چند دهه پيش افزايشى چشمگير نشان مى دهد؛ رشد اقتصادى ۵ تا ۶ درصدى آن را منابع معتبر جهانى نيز هرساله تأييد مى كنند؛ حضور و حتى رشد كمى اينترنت و رسانه هاى جمعى به طور نسبى قابل تأمل است؛ الگوهاى فكرى و شيوه هاى زيستى جمعيت شهرنشين معاصر ايران جهت گيرى _ و الزاماً نه شتاب _ عينى و واضحى به سمت كاركردهاى مدرن از خود نشان مى دهد و...
با اينهمه چگونه است كه كالايى به نام «كتاب» سهمى مهم _ كه هيچ حتى قابل ذكرى _ در سبد خانوار ايرانى ندارد؟
۳ يك نظرسنجى اينترنتى(۱) كه مدعى است از يك جامعه آمارى . ۳۲۰۰۰ نفره به دست آمده پاسخ پرسش فوق را چنين مى دهد:
الف: گرانى كتاب ۲۱‎/۵ درصد
ب: نداشتن اطلاع كافى از چاپ كتاب دلخواه ۴۸‎/۲ درصد
ج: نداشتن وقت كافى جهت يافتن كتاب دلخواه ۳۰‎/۳ درصد
همين نظرسنجى پاسخ به پرسشى ديگر كه: آيا تنوع كتاب در كتابخانه ها جوابگوى نياز مراجعين است؟ را ازسوى جامعه آمارى خود چنين اعلام مى كند:
الف: بلى (۱۳‎/۴ درصد)
ب: خير (۷۳‎/۶ درصد)
ج: تاحدودى (۱۳ درصد)
۴ برخى ناشران معتبر كشور در پاسخ به سؤال اصلى اين يادداشت اما، روايت ديگرى دارند.
پيش از پاسخ ناشران به اين آمار دقت كنيد:
الف: براساس آمارهاى دولتى در سال ۱۳۸۳ بيش از ۳۹ هزار عنوان كتاب منتشر شده است.
ب: در كشور ۷۰ ميليون نفرى ايران تاكنون بيش از ۸ هزار پروانه نشر صادر شده است. (۲)
ج: به ازاى هر ۹۰۰۰نفر يك ناشر در ايران مشغول به فعاليت است. (۳)
د: با آنكه براساس آمار فوق ، متوسط سرانه نشر هريك از دارندگان پروانه نشر ۵ عنوان كتاب مى شود، اما واقعيتها چيز ديگرى را حكايت مى كنند. در كشور تنها حدود ۳۰۰ ناشر پركار و فعال داريم و درواقع ۷۴ درصد توليد كتاب در ايران به وسيله ۲۸۹ ناشر انجام گرفته است. يعنى ۳‎/۶ درصد كل ناشران كشور چرخه عمده اقتصاد نشر كشور را دراختيار دارند. (۴)
نتيجه گيرى از بند د: بسيارى از دارندگان مجوز نشر، صرفاً يا به دريافت سوبسيد كاغذ يارانه اى و ارائه آن در بازارآزاد اقدام كرده اند و يا به توليد بدون بازاريابى و نيازمخاطب مشغول بوده اند.
با اين مقدمه، پاسخ ناشران به پرسش اصلى ما را بهتر مى توان دريافت.
پس از نمايشگاه كتاب تهران در سال گذشته ۱۱۵ ناشر _ اغلب فعال و معتبر _ در نامه اى خواستار قطع يارانه كاغذ دولتى شدند. چرا كه به اعتقاد آنها اين امر باعث مى شود «با ايجاد بستر مناسبى براى رقابت مشروع، زمينه رشد ناشران واقعى فراهم و موجب شكوفايى نشر شود و از طرفى قيمت كتاب و آمارهاى اين حوزه را واقعى مى كند»(۵)
به عبارتى به اعتقاد اين ناشران هرج و مرج بازاركتاب و تورم توليد از يك طرف و ركود تقاضاى كتاب ازسوى ديگر كه باعث سرگردانى هرچه بيشتر مخاطبان بالقوه و بالفعل كتاب مى شود به دليل فقدان بازارسنجى و مكانيسم هاى مبتنى بر عرضه و تقاضا در مقوله نشر ازسوى ناشران خلق الساعه و غيرحرفه اى و بعضاً سودجو است؛ يا دست كم نقطه آغاز چنين روند و ركودى از همين جاست.
۵ بسيارى از كارشناسان حوزه كتاب اما، مهمترين علل توقف و ايستايى نشر از يك سو و كتاب و كتابخوانى از طرف ديگر را علاوه بر مباحث جدى ساختارى، در تحولاتى چون فقدان عادت جمعى مردم ما به كتابخوانى ، نبود تبليغات مناسب رسانه اى _ بويژه از سوى صدا و سيما ، غريبگى و دورى نهادى چون آموزش و پرورش از راهكارهاى نوين جذب و جلب توجه ميليونها دانش آموز به مسأله اى حياتى به نام كتاب _ صرفنظر از كتب درسى كه خود اغلب گريزاننده اند ـ، كم مايگى صنعت نشر به دليل عدم حرفه اى گرى و نيز فقدان بنيه قوى مالى و ضعف مفرط و ناكارآمدى چرخه هاى نشر و پخش كتاب در ايران مى دانند.
۶ اردى بهشت، ماه مناسبى است كه شما هم به دلايل ديگر اين پرسش بينديشيد؛ راستى چرا مردم ما كتاب نمى خوانند؟
پانويس:
۱- www. Iketab.com
۲ و ۳- مسعود پايدار، «سرمقاله درآمدى بر توزيع كتاب»، گزارش كتاب، ارديبهشت ،۸۴ ص۲
۴- فريد مرادى، «اقتصاد نشر: راهكارهايى براى برون رفت از بحران كنونى» همان ص۹
۵- اقبال، (۹ خرداد ۱۳۸۴)، ص۵


|   شناسنامه   |   آرشيو   |