جمعه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۲ ربيع الاول ۱۴۲۷
Fri, Apr 21, 2006
خانواده (گفت وگو)
۳۴۴۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
گفت وگو با مهدى صفوى، بازيگر و تهيه كننده
از مانهاتان تا آبادان
255072.jpg
مانى تهرانى
با نگاهى گذرا به سينماى ايران و سينماى دنيا مسير متفاوت چهره شدن در سينما مشخص مى شود. چهره شدن و چهر ه ها در اين مكان ها وضعيت كاملاً متفاوت و چه بسا متضادى دارند. براساس همين قاعده ساده در مرز و بوم ما ماجرا به اين شكل است كه جوانانى همراه يك دنيا حاشيه و به اسم ستاره مى آيند و با آزمون و خطا و خرج نگاتيو خودشان را تحميل مى كنند و تازه مى خواهند ياد بگيرند كه مسلماً هميشه هم جواب مثبت نخواهد بود. در اين ميان اندك افرادى نيز هستند كه خلاف جريان آب حركت مى كنند و كارنامه شان رنگ ديگرى است. مهدى صفوى، مدعى است كه چنين مسيرى را پيموده است. مسيرش را بخوانيد.

نخستين تجربه شما در ايران بازيگرى در فيلم «خانه اى روى آب» بوده آيا قبلاً سابقه بازيگرى هم داشته ايد؟
اين نخستين مصاحبه من است پس براى روشن شدن موضوع كمى از خودم بگويم. من در تهران به دنيا آمدم و تا ۱۴ سالگى همين جا زندگى كردم. براى گذراندن دوره دبيرستان به فرانسه رفتم تا مدتى پيش يكى از اقوامم بودم و بعد به مدرسه شبانه روزى رفتم. بعد براى تحصيل در رشته اقتصاد به يكى از دانشگاههاى كانادا رفتم. در آنجا تئاترهاى خيلى خوبى روى صحنه مى رفت. يك روز تئاترى ديدم و خيلى خوشم آمد. از ترم بعد واحدهاى تئاتر برداشتم؛ اجراهاى خوبى هم داشتيم.
از بازيگرى پس زمينه ذهنى يا خانوادگى هم داشتيد؟
نه پس زمينه خاصى كه نداشتم. فقط يك عموى ناتنى در آمريكا دارم به اسم امير مكرى. در روزهاى نوروز امسال هم فيلمى به اسم «ارباب جنگ» از تلويزيون پخش شد كه «نيكلاس كيج» در آن بازى مى كرد و عموى من فيلمبردارش بود.
خلاصه آنجا طورى است كه مى شود همزمان در دو رشته تحصيل كرد بنابراين هم تئاتر خواندم هم اقتصاد.
ببخشيد! اين دو رشته چه ربطى به هم دارند؟
هيچ ربطى به هم ندارند. اقتصاد را بيشتر به خاطر آينده ام خواندم.
براى اينكه درآمد خوبى داشته باشم.
حالا واقعاً مؤثر بود؟ به هدفتان رسيديد؟
نه چون لازم بود اقتصاد را ادامه بدهم و در شاخه تجارت فوق ليسانس بگيرم اما من فوق ليسانس تئاتر گرفتم و كلاً مسير زندگى ام عوض شد. آن موقع عموى من مشغول فيلمبردارى يك فيلم سينمايى بود و من را همراه خودش برد سر صحنه كه خيلى برايم جذاب بود. اولين بار بود كه سر صحنه يك فيلم سينمايى - آن هم در آمريكا - حاضر مى شدم اسم فيلم را الان يادم نيست. يك بار هم كه به نيويورك رفته بودم يكى از دوستانم من را به مدرسه خانم «استلا آدلر» برد. در آنجا تست دادم و پذيرفته شدم. به اين ترتيب به نيويورك رفتم و ساكن مانهاتان شدم. من يك سرى كتاب همراه خودم آورده  ام كه به همراه دوست خوبم رضا كيانيان آنها را بررسى مى كنيم و به دست مترجم و ناشر مى سپارم. از اين مجموعه تا به حال «كلاسهاى بازيگرى استلا آدلر» توسط انتشارات نقش و نگار وارد بازار شده است و بزودى هم يكى از كتاب هاى مايكل كين - بازيگر انگليسى - را توسط نشر مشكين در دست چاپ داريم. به طور كلى مضمون اين كتابها درباره تكنيك هاى بازيگرى است.
يك نكته، من فكر مى كنم در اين مورد شما و آقاى كيانيان دقيقاً عكس هم هستيد چون شما در مدرسه آدلر تكنيك هايى را آموخته ايد كه شايد <الان در بازى تان به كار گيريد اما رضا كيانيان تكنيك هاى خاصى را اول در بازى اش اجرا مى كند سپس اين تكنيك را به متن مى آورد و به تئورى تبديل مى كند.
خب هر دوى اينها نوعى شيو ه اند كه نمى توان گفت كدام بهتر است. اينكه از تئورى به عمل يا از عمل به تئورى مى رسى زياد مهم نيست. مهم نتيجه كار است. شيوه استلاآدلر دقيقاً نقطه مقابل لى استرا سبرگ است. همانطور كه مى دانيد خانم آدلر به تخيل بازيگر معتقد است اما شيوه استراسبرگ از درون به نقش رسيدن و تجربه گرايى بازيگر بود. به همين دليل هم دو شاخه شدند و معتبرترين مدارس بازيگرى آمريكا يعنى مدرسه استلا آدلر واكتورز استوديو را تأسيس كردند.
<درشيوه تجربه گرايى استانيسلاوسكى هم بحث هاى جديدى پيش مى  آيد مثل اين جمله كه «هنرمند براى شكوفايى استعداد و بروز خلاقيت هايش حتى به ابتذال هم نياز دارد» و مثلاً براى بازى در نقش معتاد بايد معتاد شد.
نه، نه... من فكر نمى كنم حتى خود استانيسلاوسكى هم تا اين اندازه به تجربه گرايى پايبند و معتقد بوده باشد. البته من زياد اين شيوه را نخوانده ام اما فكر مى كنم به طور كلى بازيگرى معجونى از همه اينهاست تخيل، تجربه، ديدن و ... خلاصه دو سال در نيويورك بازيگرى خواندم دوره آن مدرسه دو ساله بود.
<اين مدارس كالج هست يا دانشگاه «University»؟
در حقيقت كنسرواتوار است مثلاً دانشجويان دانشگاه نيويورك خيلى از واحدهاى شان را آنجا مى گذراندند. آنجا كاركردن نسبت به ايران خيلى مشكل است. چون آنجا حتماً بايد عضو سنديكا - يا همان صنف شوى. من هم كم كم عضو سنديكا شدم اما سالها طول كشيد. مدرك مدرسه آدلر را هم گرفتم مدت شش ماه هم در يك تور اجراى نمايش در شهرهاى مختلف آمريكا حضور داشتم. چون براى گرفتن كارت تئاتر بايد كار مى  كردم و پول درمى آوردم. بعد هم كارهاى تلويزيونى انجام دادم.
<تا زمانى كه كارت سينما نداشته باشيد اجازه بازى كردن نداريد؟
اجازه بازى مى دهند اما در فيلم هاى غيره كه به آنها «independent» يا همان فيلم هاى مستقل مى گويند و خيلى هم گل كرده است.
<تا جايى كه من شنيده ام فيلم هاى مستقل به نوعى سينماى روشنفكرانه آمريكا محسوب مى شوند.
بله اما جزو بدنه اصلى سينماى آمريكا نيست. مثلاً در روزنامه آگهى براى تست بازيگرى پروژه ها چاپ مى كنند هر بار هزاران نفر مى آمدند تا تست بدهند. رقابت وحشتناك است. ضمن اينكه در آمريكا بازيگر براى ايفاى نقشى در فيلم هاى بزرگ بايد آژانس يا مدير داشته باشد ؛ كسى كه ارتباطات دارد، برنامه ريزى مى كند، نقش پيدا مى كند و ... كه لازمه داشتن مدير تجربه بازى در فيلم حرفه اى است. مثلاً من بارها فرم مخصوصى را پر كردم و به همراه عكس براى اين افراد فرستادم اما آنها اصلاً اين پاكت ها را باز نمى كردند و منشى آنها خيلى راحت اينها را در سطل آشغال مى انداخت.
<در مؤسسات بازيگرى ايران به وفور ديده مى شوند كسانى كه با شور و شوقى مثال زدنى به اميد سوپراستار شدن درمدت زمانى كوتاه به اين كلاس ها مى آيند و عاقبت شان هم جز سرخوردگى نيست، شما در آمريكا با چنين مسائلى برخورد كرده ايد؟
بله شهرت جذبه كاذبى دارد و در همه جاى دنيا هم همينطور است. كلاس ما در مدرسه آدلر بيست نفره بود اما بعد از سه ماه همين كلاس ده نفره شد يعنى نصف افراد آن را رها كردند و نتوانستند دوام بياورند.
چون بازيگرى ساده نيست؛ رنج و مشقت دارد. دوره ما خانم آدلر خيلى پير شده بود و خانمى كه دستيارش بود به ما درس مى داد. خيلى هم سخت گير و باهوش بود.
<خب علاوه بر بازيگرى، شما تا امروز در سينماى ايران تهيه كننده دو فيلم بلند سينمايى هم بوده ايد. «آبادان» و «شبانه»
نه من تهيه كننده مستقل «آبادان» بوده ام ولى تهيه كننده «شبانه» نبوده ام؛ حالا توضيح مى دهم. درمورد «آبادان» من چندسالى است كه با آقاى حقيقى دوست هستم. آن موقع، ايشان هنوز فيلم بلند نساخته بود. چند فيلم كوتاه خيلى خوب ساخته بود و مشخص بود كه فيلمساز بااستعدادى است زمانى كه مى خواست فيلم بلند بسازد يكى از دوستان ديگرم به اسم «احمدعلى موسوى» تازه به ايران آمده بود و مى خواست سرمايه گذارى فيلمى را به عهده بگيرد و من اين دو نفر را با هم آشنا كردم تا «آبادان» ساخته شود كه شد.
اين فيلم تجربه خيلى شيرينى بود من به واقع تهيه كننده فيلم بودم و آقاى موسوى سرمايه گذار آن و جريان سخت فيلم با وجود عوامل و بازيگران حرفه اى، خيلى دوستانه بود.
تعدادى اصلاً دستمزد نگرفتند. يك عده يك سوم دستمزدشان را گرفتند و فكر مى كنم اين نخستين فيلم بلند مستقل ايرانى است كه به هيچ جا وابسته نيست. نه فارابى نه... و همينطور نخستين فيلم بلند ايرانى است كه با دوربين ديجيتال روى دست با هنرمندى محمود كلارى فيلمبردارى شده است.
< برسيم به «شبانه» گفته اند تهيه كننده وسط پروژه جازده و به اين ترتيب شما، هديه تهرانى و شركت چرى و شركا تهيه كنندگى را به عهده گرفته ايد، عقل سالم مى گويد هيچ تهيه كننده اى بى جهت جا نمى زند.
بله. اما من اصلاً در جريان كامل ماجرا نيستم. من با بچه هاى اين پروژه دوست بودم تا اينكه ديدم مشكل مالى برايشان پيش آمده من هم تا حدودى كمك كردم تا اين فيلم به سرانجام برسد كه خوشبختانه رسيد.
< شما دركار جديد آقاى فرمان آرا «سفر به تاريكى» بازى نمى كنيد...
اصلاً اين طورى نيست كه من فقط بخواهم در فيلم هاى ايشان بازى كنم. همانطور كه گفتم كار دفترى دست و بالم را بسته و خيلى نمى توانم به بازيگرى بپردازم. از زمانى هم كه به ايران آمده ام فيلمنامه هاى زيادى به دستم رسيده كه يا مورد پسندم نبوده يا فيلمش به دلايلى ساخته نشده؛ در يكى از اين فيلمنامه ها اصلاً نقش را براى من نوشته بودند و طورى بود كه كاراكتر در فيلم شغلش مشابه من بود. اما من ردكردم چون سناريو را دوست نداشتم. كوتاهى و بلندى نقش برايم اهميتى ندارد.
< از آن كارهايى كه پذيرفتيد و ساخته نشده مى توانيد اسم ببريد؟
بله، مثلاً «نازلى» كه قرار بود فريدون جيرانى بسازد اما سرمايه اش جور نشد و به تعويق افتاد.
«نازلى» داستان زندگى افراد ساكن در عراق است كه مجبور بودند بچه هايشان را به شبانه روزى هاى كشورهاى اروپايى نظير فرانسه بفرستند و ...
قرار بود من نقش سرپرست يكى از اين آسايشگاه ها را بازى كنم. مسأله اى هم كه به طور كلى ممكن است پيش بيايد اين است كه بعد از مدتى كه فيلمنامه هاى زيادى را ردكنى ديگر كمتر سراغت مى آيند.
< حيف است كه به دو تجربه بازيگرى تان نپردازيم، سردى و صورت سنگى بودن شما در «خانه اى روى آب» از نقش مى آيد يا از خودتان؟
جالب است نخستين بارى است كه مى شنوم كسى درمورد اين نقش لفظ صورت سنگى را به كار مى برد. اما فكر مى كنم اين سردى از خصوصيات نقش است. فرد معتاد به طورطبيعى سرد و بى احساس مى شود. مخصوصاً اين كاراكتر كه سواى از اعتياد، بريده هم هست. البته كاملاً هم اين شمايل را ندارد و يك جاهايى سعى مى كند با پدرش ارتباط برقراركند.
<در اين فيلم از اينكه براى نخستين  بار مقابل دوربين يك كارگردان ايرانى قرارمى گرفتيد چه احساسى داشتيد؟
خيلى خوشحال بودم، البته طبق معمول هركارجديد استرس هم داشتم كه امرى طبيعى است. از يك هفته قبلش با آقاى كيانيان نشستيم و درمورد كار و نقش صحبت كرديم و اين صحبت ها مقدارى از فشارها كم كرد. خوبى آقاى فرمان آرا هم اين است كه براى همه وقت مى گذارد و خيلى صميمانه با بازيگر صحبت مى كند و از هيچ كمك و راهنمايى دريغ نمى كند.
< بيشتر بخش هاى اين نقش از گذشته اى مى آيد كه ما مستقيماً نمى بينيم...
بله دقيقاً. من خودم چنين تجربه هايى در زندگى نداشتم.
بنابراين گذشته نقش را تخيل كردم و در ذهنم ساختم. اين گونه است كه شما مى بينيد ديالوگ ها خيلى جاندار و درونى است.
< كمى از شيوه بازى گرفتن آقاى فرمان آرا بگوييد؟
اولاً ايشان بازيگر را كاملاً آزاد مى گذارد يعنى اصلاً نمى گويد اين كار را بكن. آن كار را نكن يا اينكه برايت بازى كند، صحبت هايش به طور غيرمستقيم راهنماى بازيگر است و براى همه هم از پير و جوان به يك اندازه حوصله مى كند و وقت مى گذارد. قلق بازيگرهايش را مى شناسد و از هر بازيگرى به شيوه خاص خودش بازى دلخواه را بيرون مى كشد.
تجربه «يك بوس كوچولو»...
من در اين فيلم نقش افسرى را داشتم كه فرشته هم بود. بنابراين با دقت در بازى ام متوجه مى شويد كه اين افسر نرمى و لطافتى غيرمعمول هم دارد.
< فكرمى كنيد براى پايان اين گفت وگو چه سؤالى ازتان بپرسم بهتر است؟
خب اصولاً هر آدمى در زندگى به آينده اش اهميت مى دهد. من هم دوست دارم هرروز صبح كه از خواب بيدار مى شوم شاد باشم، دركنار پدر و مادرم باشم و دركارهاى مختلف و حرفه اى نقش هاى متفاوت و خاص بازى كنم و بازهم ياد بگيرم چون هنوز تشنه و عاشق يادگيرى هستم.
< بالاخره تجارت يا سينما؟!
انتخاب سختى است اما فكر مى كنم سرآخر سينما برنده شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |