جمعه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۲ ربيع الاول ۱۴۲۷
Fri, Apr 21, 2006
سياست
۳۴۴۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
گزارش كوتاه
گزارش كوتاه
پيامى براى حق
منبع: ديلى نيوز لبنان

برگزارى سومين نشست بين المللى حمايت از مردم فلسطين در تهران بار ديگر نگاهها را به مهمترين مسأله شش دهه گذشته در خاورميانه و پرسابقه ترين مناقشه منطقه اى در جهان پرتلاطم قرن هاى بيستم و بيست ويكم معطوف ساخته است.
مسأله فلسطين تحت عناوين مختلفى چون بحران خاورميانه، مناقشه اعراب و اسرائيل و بحران در سرزمين هاى اشغالى به عنوان يكى از مسائل مهم عرصه روابط بين الملل در شش دهه گذشته مطرح بوده است.
نگرش به اين مسأله از همان اوان مطرح شدن آن در سرزمين فلسطين، با گذر از مرزهاى اين سرزمين به مناقشه اى منطقه اى و به دليل حضور قدرت هاى بزرگ جهانى در آن به مسأله اى بين المللى مبدل شده است.
از هنگام اشغال رسمى سرزمين فلسطين و برپايى نخستين جنگ اعراب واسرائيل در سال ۱۹۴۸ ميلادى، بازيگران متعددى در بحران خاورميانه به نقش آفرينى مشغول بوده و هريك به گونه اى در معادلات سياسى و نظامى منطقه تأثيرداشته اند. ازجمله اين قدرت ها مى توان به دو ابرقدرت وقت جهان يعنى آمريكا و اتحاد جماهير شوروى، انگليس، فرانسه، اتحاديه اروپا و همچنين كشورهاى عربى و اسلامى منطقه اشاره كرد.
با وجود گذر جهان از چندين دوره متفاوت و همچنين بروز تغييرات بنيادين و اساسى در روابط بين الملل در شش دهه گذشته،مسأله فلسطين همواره در كانون مسائل مهم مورد توجه قدرتهاى جهانى و منطقه اى قرار داشته است. به هنگام تأسيس اسرائيل در بخشى از سرزمين فلسطين به سال ۱۹۴۸ ميلادى، انگليس قدرت مهم نقش آفرين منطقه خاورميانه بود كه از زمان پايان جنگ جهانى اول در سال۱۹۱۸ ميلادى بخشهاى وسيعى از منطقه را تحت اشغال خود داشت.
پير فرتوت استعمار پس از بنانهادن رژيم صهيونيستى در منطقه جاى خود را به ابرقدرتى قدارتر در منطقه سپرد و بدين سان آمريكا براى نخستين بار خود را به عنوان قدرتى مسلط در خاورميانه تحميل كرد.قدرتى كه در سازمان تازه تأسيس ملل متحد رأى به تأسيس اسرائيل در سرزمين فلسطين داده بود و از اين تاريخ به بعد به عنوان متحد شماره يك صهيونيست ها در منطقه خاورميانه حضور يافت.
اتحاد جماهير شوروى كه رهبران آن با سرنگونى حكومت تزارى رومانف در روسيه در سال ۱۹۱۷ ميلادى وعده حمايت از مظلومان جهان را مطرح كرده بودند، با به رسميت شناختن رژيم صهيونيستى و مشروعيت بخشيدن به تأسيس اين حكومت غيرقانونى در سازمان ملل متحد، نقاب از چهره پرفريب خود را در عمل به كنارى نهاد.
مسكو در دوران شوروى سابق تنها به منظور يافتن جاى پايى در منطقه خاورميانه و از سر سوداى تسلط بر اين منطقه مهم، به همراهى سياسى و نظامى برخى دولت هاى عربى پرداخت.
شوروى سابق در دوران جنگ سرد و رويارويى با جهان غرب در مناقشه اعراب و اسرائيل و در برابر همپيمانى راهبردى آمريكا و اسرائيل، به ظاهر در كنار اعراب قرار داشت. مسكو نخستين كشور عضو سازمان ملل بود كه تل آويو را به رسميت شناخت، با اين همه به هنگام حمايت همه جانبه سياسى و نظامى و اقتصادى واشنگتن از صهيونيست ها و به منظور ايجاد توازن قوا در منطقه حساس خاورميانه، به تقويت پيوندهاى خود با اعراب منطقه پرداخت. اتحاد جماهير شوروى نخستين تأمين كننده سلاح و تجهيزات نظامى كشورهايى چون مصر، سوريه و عراق بود، حمايتى كه صدها ميليارد دلار درآمد براى مسكو به همراه داشت ولى در عمل و به هنگام بروز جنگ هاى اعراب و اسرائيل كمترين كارايى ممكن را در قبال محور آمريكا، غرب و اسرائيل به همراه داشت.
شكست هاى خفت بار نظامى جهان عرب از اسرائيل اگر چه دلايل متعددى داشته است اما ضعف ساختار نظامى ارتش هاى عرب در برابر ارتش اسرائيل بدون ترديد از جمله عواملى است كه نمى توان آن را ناديده گرفت.
مسكو بر خلاف متحدان غربى تل آويو چون واشنگتن، لندن و پاريس كه علاوه بر تجهيز صهيونيست ها به پيچيده ترين ادوات نظامى آنان را به فناورى هسته اى نيز مسلح ساختند، هيچگاه قايل به ايفاى نقشى مشابه در حمايت از كشورهاى عربى در برابر اسرائيل نبود.
نتيجه چنين رهيافتى به مسائل منطقه ازسوى شوروى سابق حفظ برترى نظامى ملموس اسرائيل در برابر كشورهاى عربى منطقه و استمرار اشغال سرزمين هاى اشغالى عربى و اسلامى ازجمله قدس شريف بود.
به عبارت ديگر، نتيجه نقش آفرينى ابرقدرت هاى جهان در بحران خاورميانه حتى در دوران جنگ سرد و رويارويى دو قدرت وقت جهان، آمريكا و شوروى سابق، استمرار فتنه گرى صهيونيستها در منطقه خاورميانه بود.
از اين روى مى توان گفت در دوران جنگ سرد و به ظاهر همراهى و نزديكى شوروى با كشورهاى عربى در برابر محور واشنگتن و تل آويو و ديگر متحدان غربى آن، حفظ وضعيت موجود در توازن منطقه اى خاورميانه و برترى نظامى اسرائيل و ادامه اشغال فلسطين به رسميت شناخته شده بود. ازجمله قدرت هاى بزرگ خارجى ديگرى كه نقشى قابل تأمل در رويدادهاى خاورميانه از زمان تأسيس اسرائيل داشتند، مى توان به انگليس و فرانسه اشاره كرد. انگليسى ها كه از زمان « اعلاميه بالفور» وزير امور خارجه اين كشور در سال هاى نخستين سده بيستم ميلادى وعده تأسيس دولت يهود در سرزمين مقدس فلسطين را مطرح ساخته بودند، به عنوان پدران معنوى اشغال فلسطين و تأسيس رژيم سرتا پا جنايت صهيونيستى شناخته شده اند.
امپراتورى بريتانيا كه در زمان اقتدار خود و به عنوان بزرگ ترين قدرت جهانى، نقشه كاشتن شجره خبيثه صهيونيسم را در قلب سرزمين هاى اسلامى طرح ريزى كرده بود، هنگام افول قدرت جهانى خود در سال هاى پس از جنگ جهانى دوم نيز همچنان از حاميان اين رژيم بوده است.
بوش در گرداب وضعيت عراق
وپرونده هسته اى ايران
جورج فريدمن
ترجمه: كامبيز توانا
منبع: Strat for.com
مقاله اى كه پيش رو داريد تحليل استراتژيك جورج فريدمن از شرايط سخت جورج بوش در دوره دوم رياست جمهورى وى و مشكلاتى است كه در پيش رو دارد. هر چند مواضع ايران در بحث عراق و پرونده هسته اى روشن است اما بررسى ديدگاه هاى ديگر ان نيز در اين ميان ضرورى مى نمايد
255087.jpg
يك موضوع مهم از زمان انتخاب جورج بوش براى دوره دوم رياست جمهورى مطرح بوده است: اين كه اين رياست جمهورى چقدر مى تواند قدرتمند باقى بماند. اين پرسش زمانى جدى تر به ميان آمد كه فاجعه توفان كاترينا اتفاق افتاد. اين مسأله مهم بود كه آيا دستگاه ادارى كاخ سفيد نتوانسته وظايف خود را بموقع انجام دهد و يا اين كه بيش از حد ممكن توفان مهيب كاترينا را به شوخى گرفته و سعى كرده با آن از در آشتى درآيد. ضمن اين كه به چنين انديشه اى رسيده اند كه توفان مى آيد و مى گذرد و به راحتى مى توان همه چيز را تلافى كرد. دولت بوش وقتى با در بسته مواجه شد كه طرح اقتصادى بزرگ دولت در امارات عربى متحده توسط كنگره متوقف شد.
اين واكنش كنگره مسأله ساده اى نبود.اين طور هم ديده نمى شد كه دموكرات ها درس خوبى به رئيس جمهور داده اند بلكه شلوغى و آشوب از سمت جمهوريخواهان خاص در كنگره بود. حالا زمانى است كه وقايع يكى پس از ديگرى اتفاق مى افتد. رئيس جمهور آمريكا از سفر هند باز مى گردد و قصد دارد روابط خود را با هند آن هم در زمينه همكارى هاى اتمى افزايش دهد. حتى اگر بوش دو سوم رأى كنگره را در اختيار داشته باشد، نتيجه خوشايند نيست. هيچ لابى قدرتمندى براى تشويق همكارى هسته اى براى هند و آمريكا در كنگره وجود ندارد، كنگره نيز هيچ استقبالى از شكستن تحريم هاى هسته اى هند نمى كند. نتيجه اين است كه رهبران سياست خارجى دنيا علاقه اى به همكارى مشترك با بوش نشان نمى دهند چون مطلع نيستند كه اين تصميمات مشترك به مرحله اجرا برسد.
<بطن ناهماهنگى<
بوش نخستين رئيس جمهورى نيست كه در اين سيستم ناهماهنگ قرار گرفته و پيش از او ديگر رئيس جمهورها نيز پس از سلب اطمينان كنگره، در سياست خارجى دچار مشكل شده اند. ويلسون در زمان بحث سازمان ملل كاملاً خلع سلاح شد و ترومن بر سر جنگ كره به اين بدشانسى دچار شد. جانسون هم بر سر قضيه ويتنام از كار افتاد. تفاوت مثالهاى ياد شده و جورج بوش در اين است كه او فقط يك سال پس از اينكه دوره دوم رياست جمهورى خود را گذراند، اقتدارش رو به نزول گذاشت و شكاف درون جمهوريخواهان نيز عميق تر شد. بوش اگر نتواند اوضاع را ترميم كند، نخستين رئيس جمهور آمريكا است كه به سرعت در دوره دوم دچار ناهمگونى سيستم شده است. تقريباً سه سال باقى مانده آن هم در چنين اوضاعى كه سياست خارجى حرف اول را مى زند و اين زمان كمى نيست. مهم است بدانيم چرا اين اتفاق افتاده است. بحث بنادر امارات تنها نيست. پيش از آن بحث كاريكاتورهاى اهانت آميز دانماركى بود كه ضربه زيادى به اقتصاد غرب و آمريكا زد و هنوز هم خسارات آن ادامه دارد.
نگاه غرب به جهان اسلام در حال حاضر به دوبخش تقسيم شده؛ عده اى مى گويند مسلمانان با اكثريت تفكر باز در دنيا حكومت را در دست دارند و در اين ميان برخى تندروها و راديكال ها برخى مواقع خود را نشان مى دهند و دسته دوم كه مى گويند اصولاً مسلمانان اين گونه تند و راديكال هستند ودر اصل دين اسلام را نشانه گرفته اند. طرفداران دسته اول مى گويند كه جنگ با القاعده و تنش ها را زياد كرده و راديكاليسم را در جهان اسلام گسترش داده است. دسته دوم مى گويند كه جنگ ميان آمريكا و القاعده نيست بلكه جنگ ميان غرب و اسلام است. بحث كاريكاتورها باعث شد تفكر اول تضعيف شده و به تقويت تفكر دوم منتهى شود. چاپ كاريكاتورها خشم گسترده مسلمانان را به همراه داشت. راديكالهاى جهان اسلام تا خواست اعدام كاريكاتوريست دانماركى پيش رفتند و دسته ميانه رو نيز اعلام كردند كه اين حركت توهين آشكار به عقايد مسلمانان است.
در مورد بهره بردارى بوش از ماجراى كاريكاتورها بايد گفت كه كل اين قضيه به نوعى در غرب به نفع بوش جهت داده شد. چرا كه طرفداران او در ميان تيم امنيت ملى محافظه كاران قدرت بيشترى يافتند و بوش نيز از اين افزايش قدرت بى نصيب نماند.
< بحران مالى <
پس از قضاياى جنجال كاريكاتورها و تحريم گسترده جهان عرب، كنگره هيچ دليلى نديد كه آمريكا در پروژه بنادر امارات شركت كند. اهميتى هم نمى دادند كه دولت امارات متحده عربى با مخالفان آمريكا همكارى مى كنند يا نه. آنها به ياد آوردند كه در جريان حادثه يازدهم سپتامبر يك شهروند اماراتى هم بوده و از اين رو تمام امارات متحده عربى را كه هيچ، تمام جهان اسلام را به ياد آورده و لايحه را بلوكه كردند.
برخى از نمايندگان دموكرات به بلوكه كردن لايحه مشغول شدند كه واكنشى بسيار طبيعى است و به هر حال نماينده جناح مخالف بايد اين گونه عمل كند. مسأله اين جا بود كه تمامى نمايندگان محافظه كار و جمهوريخواهان نيز قضيه را مختومه كردند و جوابى سنگين به بوش دادند.
اين اتفاق تابحال در تاريخ آمريكا روى نداده بود. هيچ لايحه اصلى مرتبط با حوزه امنيت ملى تا به حال چنين منجمد نشده بود. در درون جناح حامى بوش، محافظه كاران اقتصادى و تجارى موافق بودند اما محافظه كاران امنيت ملى بدترين شكل پاسخ را دادند.
< عراق، تحقيق و تفحص و بى تابى <
بعد از قضاياى زنجيره اى كاريكاتورها و پس از آن لايحه امارات، بحث زخم كهنه و قديمى هم دوباره زنده شد. هرچند رامسفلد معاون رئيس جمهور نيز در اين ميان حماقت كرد و اوضاع را به هم زد؛ حادثه تيراندازى اش به دوست خود در جريان شكار ، اوضاع را به حدى متشنج كرد كه بتوان با خيال راحت فضا را آماده كرده و بحث عراق را شخم زد. اما مشخص است كه اگر بحث عراق به ميان آيد، مسأله ايران نيز به بحث گذاشته مى شود، عراق اصل مشكل بوش و دستگاه دولت او است. مهم نيست چقدر كار آنجا انجام شده باشد، مهم اين است كه تمامى اين كار بسيار دورتر از اين هستند كه كارى تميز وانجام شده به حساب آيند. بازى عراق، بازى خطرناكى است كه بوش را با خود به همه جا مى كشد.
حالا تمام اين بحث را اگر كنار بگذاريد، مشكل بزرگتر از اينهاست. دستياران و كارمندان بوش همگى خسته اند و بدتر از آن يا هيچ آدم شاخصى در ميان آنها نيست. تمام آدمهاى اصلى بيش از پنج سال است كه در جاى خود هستند و تكان نخورده اند. مقاومت بوش براى ورود نيروهاى جديد به تيم اش باعث شده تا نتواند انعطاف سياسى خود را سازماندهى كند. اما نقطه ضعف اصلى بوش عراق است و البته ايران.
< بازى با كارت عراق <
تاكنون اوضاع عراق بدتر از اين نبوده است. همه مى گويند كه جنگ داخلى در عراق اتفاق افتاده و در كاخ سفيد هم صحبت بر اين است كه به ايران حمله هوايى شود. ايرانى ها هم كه در هر زمينه مشغول رسوا كردن مقامات آمريكايى هستند. بوش هم كه نه تنها به شرايط تسلطى ندارد حتى حزب مدافع خود را هم نمى تواند كنترل كند. در اين ميان عده اى پيشنهاد دادند كه آمريكا وارد مذاكره با مقامات ايران شود، آن هم فقط در موضوع عراق، شرايط و آينده آن. همين و نه ديگر هيچ موضوعى.
براى پرداخت بيشتر به اين مطلب بايد دانست كه ايران و آمريكا در طول اين سالها درباره مسائل مختلفى به شكل غيرمستقيم و غيررسمى در برخى مواقع در تماس بوده اند اما هيچ گاه موضوع به اندازه حالا اهميت نداشته است.
آنچه در حال حاضر اهميت موضوع را بالا مى برد اين است كه دو كشور بر سر موضوع پرمشكلى چون عراق پاى گفت وگو مى نشينند آنهم در حالى كه پرونده هسته اى ايران براى آمريكا خود مسأله اى مجزا است.
هرچند مشخص نيست بازيگران اصلى صحنه سياست عراق چه كسانى هستند، اما به هر حال مهمترين ها درعراق پاى مذاكرات مى نشينند. تمامى طرفهاى حاضر در مذاكره ديگر بى واسطه حاضر شده اند و در مكانى خلوت و ساكت و مخفى هم ديدار نمى كنند. يك ديدار عمومى با پوشش خبرى در سطح دنيا و در منطقه اى با مشكلات وسيع.
ايده گفت وگو از سوى ايران نبود. نخستين درخواست رسمى از سوى سفير آمريكا در عراق مطرح شد. خليل زاد پيشتر گفته بود كه دو مأموريت عمده را در برنامه خود دارد. نخست اين كه با رهبران سنى عراقى ديدار كند و ديگر اين كه با ايران به گفت وگو بنشيند. خليل زاد از همان ابتدا گفت كه اجازه مذاكره به او محدود به شرايط عراق است و ديگر هيچ سخنى خارج از آن ميان دو كشور نيست. به عبارت ديگر، قرار نيست كه موضوع پرونده هسته اى ايران به مذاكرات وارد شود. اين قضيه وقتى جدى تر از اين شد كه بالاخره ايرانى ها جواب دادند : بله.
< بازى كُند <
نظر آمريكا اين است كه عراق همواره مدنظر ايران در طول تاريخ بوده است. از وقايع تاريخى گرفته تا انجيل، شواهدى هست كه نشان مى دهد همواره ميان بابل و پرشيا رقابت براى هژمونى منطقه وجود داشته و تا به امروز نيز وجود دارد. ايران ۳۰۰ هزار نفر را در جنگ عراق از دست داد و با بيش از يك ميليون مجروح و مصدوم در جنگ هشت ساله با عراق مواجه شد. اگر بخواهيم رقم را در مقياس فهم آمريكا بگوييم، مانند اين است كه آمريكا يك ميليون كشته داده و با بيش از چهار ميليون مصدوم و مجروح مواجه شده باشد. رقم بسيار بالاست. ايرانى ها در حالى جنگ عراق را ترك گفتند كه دو نكته ارزشمند را با خود تكرار مى كردند : يكى اين كه نفرت از صدام ابدى شد و دوم اين كه چه بايد كرد كه ديگر چنين اتفاقى رخ ندهد.
پس از عمليات توفان صحرا در عراق، ايران مى خواست كه ديگر صدام در عراق نباشد، اما اين اتفاق نيفتاد. ايران به جاى مبارزه مستقيم با عراق برنامه اى طراحى كرد كه بتواند شيعيان عراق را تقويت كند. آرزوى سقوط صدام به قوت خود باقى بود .
ايران بسيار بموقع و حساس درباره يازدهم سپتامبر واكنش نشان داد. ايران به اندازه آمريكا از القاعده خسارت ديده بود. ايران نه از نوع اسلام القاعده حمايت مى كرد و نه مى خواست كه وهابى ها را قدرتمندتر از اين ببيند. ايران ازنفوذ خود در غرب و شمال افغانستان استفاده كرد تا حمله افغانستان با نتيجه مثبت به پايان برسد.
پناه دادن به القاعده يا اسامه بن لادن در سياست ايران نبود چرا كه هيچ گونه نفعى براى آنها نداشت. آنچه آمريكا مى خواست همان بود كه ايران مى خواست . وقتى هم كه جنگ عراق پيش آمد ايران به طور علنى وارد قضايا نشد، اما بهترين نتيجه براى ايران اتفاق افتاد و صدام حسين رفت.
ايران در جريان جنگ عراق و حضور آمريكا در منطقه توانست آمريكا را به سه نكته مهم و تاكتيكى برساند:
۱) عراق برنامه دستيابى به سلاح كشتار جمعى را داشت
۲) عراقى ها پشت سر صدام نايستاده و به استقبال سقوط او خواهند رفت
۳) به احتمال زياد پس از حضور آمريكا در منطقه، جنگ مقابله عراق با آمريكا رخ نخواهد داد
ايران هيچ گاه مستقيماً چنين اطلاعاتى را دراختيار آمريكا نگذاشت اما به نوعى در شكل گيرى تصور آمريكا بر اين باور، دست داشت. آنچه ايران در عراق مى خواست اين بود كه صدام نباشد، حكومت حاكم عراق سنى ها نباشند، آمريكايى ها زودتر بروند و يك دولت شيعه مقتدر را به جا بگذارند. ايران نظاره گر خلع سلطنت و قدرت صدام بود و حالا نظاره گر مقابله نيروهاى سنى با آمريكا است. بيشتر خواسته هاى ايران در عراق با اين حركت تأمين مى شود.
< زمان مقتضى <
پس از نخستين درگيرى آمريكا در فلوجه، آمريكايى ها با رهبران سنى وارد مذاكره شدند. آمريكا در برنامه خود دو هدف داشت: يك، اين كه باعث تقويت حضور سنى ها در دولت عراق شود تا به اين واسطه، قدرت و نفوذ ايران نيزكاهش يابد، دوم؛ بتوان جنگ طلبان و مصالحه طلبان سنى را از هم تميز داد. اين سياست آمريكا در دسامبر ۲۰۰۵ نتيجه داد. اقليت سنى در انتخابات شركت كرد و ديگر دسته سنى ها به جان شيعيان افتاد تا جنگ داخلى راه اندازد.
به زبان ديگر، اوضاع به جايى رسيد كه نه ايران مى خواست و نه آمريكا. نظر آمريكا براى لفظ «پيروزى» تنها زمانى محقق مى شد كه جنگ طلبان سنى به زانو درآمده و خلع سلاح و يا دستگير شوند. ايران هم مى ديد كه بعثى هاى سابق دوباره در حال قدرت گرفتن هستند. آنچه ايران در آن زمان مى ديد اين بود كه شايد اوضاع بدتر از اين شود ؛ كردها، سنى ها با كمك آمريكا دولت ديگرى را سركار بياورند كه نتواند هيچ گونه منافع ملى ايران را تأمين كند. هر دو طرف ديگر طاقت اين را نداشتند. در پاسخ به اين گره كور و فضاى غيرقابل تحمل براى هر دو طرف، هر يك راهى را براى خود برگزيد. ايران بر روى پرونده هسته اى متمركز شد چرا كه مى دانست براى آمريكا بسيار حساس تر از حضور شيعيان در دولت عراق است. آمريكا نيز در عوض اخبار خود را در عرصه افكار عمومى و رسانه اى چنان هدايت كرد كه گويى آماده حمله هوايى به ايران است و اجازه داد اين اخبار با گستردگى پخش شود. آمريكا به نوعى اين اخبار را سازماندهى كرد كه ايران بپذيرد حمله اى هوايى و سنگين در راه است و حتى تحركات نظامى را اطراف مرز ايران افزايش داد.
اين حركت آمريكا هيچ ارتباطى به پرونده هسته اى ايران نداشت و موضوع به عراق مربوط مى شد. هر دو طرف وقتى به اين درك مشترك رسيدند، اعلام كردند كه به پاى ميز مذاكره مى روند. هر دو طرف تمامى كارت هاى خود را روى ميز چيدند و به قولى دست خود را نشان دادند. ايران با تاكتيك هسته اى و آمريكا با بلوف نظامى جلو آمد. اصلاً در برنامه آمريكا نمى گنجيد كه حمله نظامى كند و ايران فقط در حاشيه سياست نگران از حمله بود و هسته اصلى سياست در ايران مى دانست كه به همان عبارت معروف، آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند. آنچه ايران ديد اين بود: يك موقعيت طلايى و يك جريان جدى. جريان جدى اين بود كه موقعيت عراق در حال خارج شدن از كنترل و پيش بينى بود و ناگهان مهره ها در عراق زياد شده اند و هر مهره دارد بازى خود را دنبال مى كند. موقعيت طلايى نيز اين بود كه وضعيت سياسى بوش در آمريكا به شدت رو به افول گذاشته بود.
هر قدر هم كه موقعيت بوش خراب تر شود، او جاى مانور سياسى كمترى خواهد داشت. انگليسى ها اعلام كردند كه قصد برنامه ريزى براى خروج از عراق را دارند. بوش هيچ گاه تنهاتر از اين نبوده كه ببيند نزديك ترين هم پيمانان يكى يكى او را ترك كرده و كنار مى روند. هم در سياست داخلى و هم در سياست بين الملل. قصد جدى بوش نيز اين بود كه بن بست سياسى خود را بشكند. كاخ سفيد اعلام كرد كه حاضر است در يك برنامه زمانى خروج نيروهاى آمريكايى از عراق را اعلام كند اما مشخص نبود كه آيا كنگره حاضر به چنين معامله اى باشد. بوش نمى خواست دراين تله گرفتار شود اما ايرانى ها لحظه شمارى مى كردند كه بوش در اين تله براى هميشه گرفتار شود. به نظر ايرانى ها، بوش در بهترين حالت ضربه پذيرى است. اگر قرار است روزى مذاكره اى با آمريكايى ها انجام شود، حالا زمان آن است. بوش هم به يك انعطاف نياز دارد همان كه ايرانى ها به دنبال آن هستند. براى بازيگران درون عراق نيز جا براى مانور زياد شده در حالى كه براى بازيگران خارج از عراق جا به سمت تحديد مى رود. ايران و آمريكا دو منافع مشترك خود را در آينده عراق دارند.
هفته اى كه گذشت
رهبر معظم انقلاب بر لزوم توجه شعراى عرب به مسأله فلسطين تأكيد كردند
تعدادى از شعراى عرب زبان شركت كننده در سومين كنفرانس بين المللى قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين به همراه جمعى از شعراى كشورمان ضمن ديدارى صميمانه با حضرت آيت الله خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى به قرائت اشعارى در خصوص مظلوميت مردم فلسطين و قدس شريف پرداختند. حضرت آيت الله خامنه اى در اين ديدار، هدف از برگزارى چنين جلسه اى را ضمن احترام به قدس از طريق بيان احساسات و عواطف درونى، تأكيد بر لزوم توجه دوباره و بيش از پيش شعراى عرب به مسأله فلسطين برشمردند و افزودند: در سالهاى اول اشغال فلسطين، شعرهاى برجسته اى در خصوص اين ظلم تاريخى سروده شد اما در سالهاى اخير برغم جايگاه بالاى شعر در زبان عربى، اشعار فصيح عربى در خصوص انتفاضه و مراحل بسيار مهم قضيه فلسطين كمتر ديده مى شود. ايشان با اشاره به ظلمى كه امروز به مردم فلسطين مى شود و صحنه هاى تكان دهنده اى كه بخش كوچكى از واقعيات فلسطين است و بر صفحه هاى تلويزيون نمايش داده مى شود، خاطرنشان كردند: شعرا بايد اين صحنه ها را با زبان شعر منعكس كنند تا آيندگان متوجه شوند بر اين ملت مظلوم چه گذشته است.

كنفرانس فلسطين
سومين كنفرانس بين المللى قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين دقايقى پيش با حضور مقام معظم رهبرى، رؤساى سه قوه، مقامات لشگرى و كشورى و رؤساى مجالس كشورهاى اسلامى در سالن اجلاس سران در تهران برگزار شد. در مراسم گشايش اين كنفرانس، پس از نواخته شدن سرود جمهورى اسلامى ايران و تلاوت آياتى از كلام الله مجيد، حضرت آيت الله خامنه اى مقام معظم رهبرى سخنرانى كردند. در اين كنفرانس بين المللى كه تهران براى دومين بار ميزبان آن است، بيش از ۵۰ رئيس مجلس كشورهاى جهان و نمايندگان آنها حضور داشتند. پس از سخنان رهبر معظم انقلاب، غلامعلى حداد عادل رئيس مجلس شوراى اسلامى و اعضاى هيأت رئيسه كنفرانس در جايگاه خود استقرار يافته و سپس، محمود احمدى نژاد رئيس جمهورى اسلامى ايران سخنرانى كرد.
در سومين كنفرانس بين المللى قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين ۶۰۰ ميهمان خارجى شامل ۲۰ رئيس مجلس از كشورهاى سوريه، لبنان، الجزاير، سودان، اندونزى، اوگاندا، كامرون، كنگو، زيمبابوه، سيرالئون، كوبا، كومور، ماداگاسكار، مالزى، قطر، موريتانى، موريس، سيشل، سريلانكا، گينه كوناكرى و ۱۱ نايب رئيس از كشورهاى ليبى، فلسطين، اردن، مغرب، بحرين، عمان، تونس، فيليپين، گامبيا، توگو و سنگال حضور خواهند داشت. علاوه بر اين، جمعى از محققين، نويسندگان، صاحبنظران و استادان دانشگاهها از كشورهاى بلژيك، استراليا، اوكراين، روسيه، كويت، هند، سوريه، زيمباوه، تانزانيا، قطر، تاجيكستان، بوسنى، اردن، ليبى و الجزاير در اين كنفرانس شركت كرند. بر پايه اين گزارش موضوع تحولات فلسطين در ماههاى اخير و همچنين موضوع بازگشت آوارگان فلسطينى به موطن خود از جمله محورهاى اصلى اين همايش بود كه به مدت سه روز در تهران و با حضور شخصيتهاى برجسته جهان اسلام مورد بررسى قرار گرفته ودر پايان بيانيه اى نيز صادر شد.
فعاليت هاى صلح آميز هسته اى خود را دنبال مى كنيم
دبير شوراى عالى امنيت ملى گفت: ما از هر راهكار سازنده اى كه دورنماى مشخصى براى فناورى صلح آميز هسته اى ايران ارائه كند، استقبال مى كنيم.
على لاريجانى در حاشيه اختتاميه سومين كنفرانس بين المللى قدس و حمايت از ملت فلسطين در جمع خبرنگاران با بيان اين مطلب اظهار داشت: ما با صبورى تمام فعاليت هاى صلح آميز هسته اى خود را دنبال مى كنيم . وى در خصوص ارائه طرح جديدى از سوى كشورهايى براى غنى  سازى در خاك ايران و ايجاد يك كنسرسيوم مشترك بين المللى را تكذيب كرد و گفت: طرح رسمى تا كنون به ما داده نشده است.
دبير شوراى عالى امنيت ملى در پاسخ به سؤال ديگرى مبنى بر اينكه تأثير همكارى هاى ايران با آژانس در دو هفته آتى براى تأمين درخواست شوراى امنيت گفت: مهم است كه ايران پايبند به ان.پى.تى و عضو آژانس است.ايران هميشه آماده بوده است كه بازرسان آژانس را در ايران بپذيرد و سؤالات و ابهامات احتمالى آنها را پاسخ دهد و امروز هم همينطور است. مسؤول پرونده هسته اى ايران درباره تأكيد البرادعى بر توجه به دو هفته باقيمانده تا پايان مهلت شوراى امنيت براى ايران اظهار داشت: ما هميشه در پاسخگويى به سؤالات آژانس جدى هستيم و اين همكارى هايمان را در مسيرى جدى و نتيجه بخش ادامه مى  دهيم. وى در بخشى ديگر از سخنان خود در خصوص تهديد وزير امور خارجه آمريكا مبنى بر اينكه در صورت عدم پاسخ ايران به بيانيه شوراى امنيت موضوع بر اساس بند ۷ منشور سازمان ملل بررسى مى شود، گفت: اين حرف را سابقاً هم مى  زدند.چيز تازه اى نيست.اين نوع تهديدات خيلى در عزم ايران تغيير ايجاد نمى  كند.فكر مى  كنم زمان اينكه از زبان تهديد و زور استفاده كنند سپرى شده است، زيرا اين مسير گذشته بود كه تغيير پيدا كرده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |