جورج فريدمن
ترجمه: كامبيز توانا
منبع: Strat for.com
مقاله اى كه پيش رو داريد تحليل استراتژيك جورج فريدمن از شرايط سخت جورج بوش در دوره دوم رياست جمهورى وى و مشكلاتى است كه در پيش رو دارد. هر چند مواضع ايران در بحث عراق و پرونده هسته اى روشن است اما بررسى ديدگاه هاى ديگر ان نيز در اين ميان ضرورى مى نمايد
يك موضوع مهم از زمان انتخاب جورج بوش براى دوره دوم رياست جمهورى مطرح بوده است: اين كه اين رياست جمهورى چقدر مى تواند قدرتمند باقى بماند. اين پرسش زمانى جدى تر به ميان آمد كه فاجعه توفان كاترينا اتفاق افتاد. اين مسأله مهم بود كه آيا دستگاه ادارى كاخ سفيد نتوانسته وظايف خود را بموقع انجام دهد و يا اين كه بيش از حد ممكن توفان مهيب كاترينا را به شوخى گرفته و سعى كرده با آن از در آشتى درآيد. ضمن اين كه به چنين انديشه اى رسيده اند كه توفان مى آيد و مى گذرد و به راحتى مى توان همه چيز را تلافى كرد. دولت بوش وقتى با در بسته مواجه شد كه طرح اقتصادى بزرگ دولت در امارات عربى متحده توسط كنگره متوقف شد.
اين واكنش كنگره مسأله ساده اى نبود.اين طور هم ديده نمى شد كه دموكرات ها درس خوبى به رئيس جمهور داده اند بلكه شلوغى و آشوب از سمت جمهوريخواهان خاص در كنگره بود. حالا زمانى است كه وقايع يكى پس از ديگرى اتفاق مى افتد. رئيس جمهور آمريكا از سفر هند باز مى گردد و قصد دارد روابط خود را با هند آن هم در زمينه همكارى هاى اتمى افزايش دهد. حتى اگر بوش دو سوم رأى كنگره را در اختيار داشته باشد، نتيجه خوشايند نيست. هيچ لابى قدرتمندى براى تشويق همكارى هسته اى براى هند و آمريكا در كنگره وجود ندارد، كنگره نيز هيچ استقبالى از شكستن تحريم هاى هسته اى هند نمى كند. نتيجه اين است كه رهبران سياست خارجى دنيا علاقه اى به همكارى مشترك با بوش نشان نمى دهند چون مطلع نيستند كه اين تصميمات مشترك به مرحله اجرا برسد.
<بطن ناهماهنگى<
بوش نخستين رئيس جمهورى نيست كه در اين سيستم ناهماهنگ قرار گرفته و پيش از او ديگر رئيس جمهورها نيز پس از سلب اطمينان كنگره، در سياست خارجى دچار مشكل شده اند. ويلسون در زمان بحث سازمان ملل كاملاً خلع سلاح شد و ترومن بر سر جنگ كره به اين بدشانسى دچار شد. جانسون هم بر سر قضيه ويتنام از كار افتاد. تفاوت مثالهاى ياد شده و جورج بوش در اين است كه او فقط يك سال پس از اينكه دوره دوم رياست جمهورى خود را گذراند، اقتدارش رو به نزول گذاشت و شكاف درون جمهوريخواهان نيز عميق تر شد. بوش اگر نتواند اوضاع را ترميم كند، نخستين رئيس جمهور آمريكا است كه به سرعت در دوره دوم دچار ناهمگونى سيستم شده است. تقريباً سه سال باقى مانده آن هم در چنين اوضاعى كه سياست خارجى حرف اول را مى زند و اين زمان كمى نيست. مهم است بدانيم چرا اين اتفاق افتاده است. بحث بنادر امارات تنها نيست. پيش از آن بحث كاريكاتورهاى اهانت آميز دانماركى بود كه ضربه زيادى به اقتصاد غرب و آمريكا زد و هنوز هم خسارات آن ادامه دارد.
نگاه غرب به جهان اسلام در حال حاضر به دوبخش تقسيم شده؛ عده اى مى گويند مسلمانان با اكثريت تفكر باز در دنيا حكومت را در دست دارند و در اين ميان برخى تندروها و راديكال ها برخى مواقع خود را نشان مى دهند و دسته دوم كه مى گويند اصولاً مسلمانان اين گونه تند و راديكال هستند ودر اصل دين اسلام را نشانه گرفته اند. طرفداران دسته اول مى گويند كه جنگ با القاعده و تنش ها را زياد كرده و راديكاليسم را در جهان اسلام گسترش داده است. دسته دوم مى گويند كه جنگ ميان آمريكا و القاعده نيست بلكه جنگ ميان غرب و اسلام است. بحث كاريكاتورها باعث شد تفكر اول تضعيف شده و به تقويت تفكر دوم منتهى شود. چاپ كاريكاتورها خشم گسترده مسلمانان را به همراه داشت. راديكالهاى جهان اسلام تا خواست اعدام كاريكاتوريست دانماركى پيش رفتند و دسته ميانه رو نيز اعلام كردند كه اين حركت توهين آشكار به عقايد مسلمانان است.
در مورد بهره بردارى بوش از ماجراى كاريكاتورها بايد گفت كه كل اين قضيه به نوعى در غرب به نفع بوش جهت داده شد. چرا كه طرفداران او در ميان تيم امنيت ملى محافظه كاران قدرت بيشترى يافتند و بوش نيز از اين افزايش قدرت بى نصيب نماند.
< بحران مالى <
پس از قضاياى جنجال كاريكاتورها و تحريم گسترده جهان عرب، كنگره هيچ دليلى نديد كه آمريكا در پروژه بنادر امارات شركت كند. اهميتى هم نمى دادند كه دولت امارات متحده عربى با مخالفان آمريكا همكارى مى كنند يا نه. آنها به ياد آوردند كه در جريان حادثه يازدهم سپتامبر يك شهروند اماراتى هم بوده و از اين رو تمام امارات متحده عربى را كه هيچ، تمام جهان اسلام را به ياد آورده و لايحه را بلوكه كردند.
برخى از نمايندگان دموكرات به بلوكه كردن لايحه مشغول شدند كه واكنشى بسيار طبيعى است و به هر حال نماينده جناح مخالف بايد اين گونه عمل كند. مسأله اين جا بود كه تمامى نمايندگان محافظه كار و جمهوريخواهان نيز قضيه را مختومه كردند و جوابى سنگين به بوش دادند.
اين اتفاق تابحال در تاريخ آمريكا روى نداده بود. هيچ لايحه اصلى مرتبط با حوزه امنيت ملى تا به حال چنين منجمد نشده بود. در درون جناح حامى بوش، محافظه كاران اقتصادى و تجارى موافق بودند اما محافظه كاران امنيت ملى بدترين شكل پاسخ را دادند.
< عراق، تحقيق و تفحص و بى تابى <
بعد از قضاياى زنجيره اى كاريكاتورها و پس از آن لايحه امارات، بحث زخم كهنه و قديمى هم دوباره زنده شد. هرچند رامسفلد معاون رئيس جمهور نيز در اين ميان حماقت كرد و اوضاع را به هم زد؛ حادثه تيراندازى اش به دوست خود در جريان شكار ، اوضاع را به حدى متشنج كرد كه بتوان با خيال راحت فضا را آماده كرده و بحث عراق را شخم زد. اما مشخص است كه اگر بحث عراق به ميان آيد، مسأله ايران نيز به بحث گذاشته مى شود، عراق اصل مشكل بوش و دستگاه دولت او است. مهم نيست چقدر كار آنجا انجام شده باشد، مهم اين است كه تمامى اين كار بسيار دورتر از اين هستند كه كارى تميز وانجام شده به حساب آيند. بازى عراق، بازى خطرناكى است كه بوش را با خود به همه جا مى كشد.
حالا تمام اين بحث را اگر كنار بگذاريد، مشكل بزرگتر از اينهاست. دستياران و كارمندان بوش همگى خسته اند و بدتر از آن يا هيچ آدم شاخصى در ميان آنها نيست. تمام آدمهاى اصلى بيش از پنج سال است كه در جاى خود هستند و تكان نخورده اند. مقاومت بوش براى ورود نيروهاى جديد به تيم اش باعث شده تا نتواند انعطاف سياسى خود را سازماندهى كند. اما نقطه ضعف اصلى بوش عراق است و البته ايران.
< بازى با كارت عراق <
تاكنون اوضاع عراق بدتر از اين نبوده است. همه مى گويند كه جنگ داخلى در عراق اتفاق افتاده و در كاخ سفيد هم صحبت بر اين است كه به ايران حمله هوايى شود. ايرانى ها هم كه در هر زمينه مشغول رسوا كردن مقامات آمريكايى هستند. بوش هم كه نه تنها به شرايط تسلطى ندارد حتى حزب مدافع خود را هم نمى تواند كنترل كند. در اين ميان عده اى پيشنهاد دادند كه آمريكا وارد مذاكره با مقامات ايران شود، آن هم فقط در موضوع عراق، شرايط و آينده آن. همين و نه ديگر هيچ موضوعى.
براى پرداخت بيشتر به اين مطلب بايد دانست كه ايران و آمريكا در طول اين سالها درباره مسائل مختلفى به شكل غيرمستقيم و غيررسمى در برخى مواقع در تماس بوده اند اما هيچ گاه موضوع به اندازه حالا اهميت نداشته است.
آنچه در حال حاضر اهميت موضوع را بالا مى برد اين است كه دو كشور بر سر موضوع پرمشكلى چون عراق پاى گفت وگو مى نشينند آنهم در حالى كه پرونده هسته اى ايران براى آمريكا خود مسأله اى مجزا است.
هرچند مشخص نيست بازيگران اصلى صحنه سياست عراق چه كسانى هستند، اما به هر حال مهمترين ها درعراق پاى مذاكرات مى نشينند. تمامى طرفهاى حاضر در مذاكره ديگر بى واسطه حاضر شده اند و در مكانى خلوت و ساكت و مخفى هم ديدار نمى كنند. يك ديدار عمومى با پوشش خبرى در سطح دنيا و در منطقه اى با مشكلات وسيع.
ايده گفت وگو از سوى ايران نبود. نخستين درخواست رسمى از سوى سفير آمريكا در عراق مطرح شد. خليل زاد پيشتر گفته بود كه دو مأموريت عمده را در برنامه خود دارد. نخست اين كه با رهبران سنى عراقى ديدار كند و ديگر اين كه با ايران به گفت وگو بنشيند. خليل زاد از همان ابتدا گفت كه اجازه مذاكره به او محدود به شرايط عراق است و ديگر هيچ سخنى خارج از آن ميان دو كشور نيست. به عبارت ديگر، قرار نيست كه موضوع پرونده هسته اى ايران به مذاكرات وارد شود. اين قضيه وقتى جدى تر از اين شد كه بالاخره ايرانى ها جواب دادند : بله.
< بازى كُند <
نظر آمريكا اين است كه عراق همواره مدنظر ايران در طول تاريخ بوده است. از وقايع تاريخى گرفته تا انجيل، شواهدى هست كه نشان مى دهد همواره ميان بابل و پرشيا رقابت براى هژمونى منطقه وجود داشته و تا به امروز نيز وجود دارد. ايران ۳۰۰ هزار نفر را در جنگ عراق از دست داد و با بيش از يك ميليون مجروح و مصدوم در جنگ هشت ساله با عراق مواجه شد. اگر بخواهيم رقم را در مقياس فهم آمريكا بگوييم، مانند اين است كه آمريكا يك ميليون كشته داده و با بيش از چهار ميليون مصدوم و مجروح مواجه شده باشد. رقم بسيار بالاست. ايرانى ها در حالى جنگ عراق را ترك گفتند كه دو نكته ارزشمند را با خود تكرار مى كردند : يكى اين كه نفرت از صدام ابدى شد و دوم اين كه چه بايد كرد كه ديگر چنين اتفاقى رخ ندهد.
پس از عمليات توفان صحرا در عراق، ايران مى خواست كه ديگر صدام در عراق نباشد، اما اين اتفاق نيفتاد. ايران به جاى مبارزه مستقيم با عراق برنامه اى طراحى كرد كه بتواند شيعيان عراق را تقويت كند. آرزوى سقوط صدام به قوت خود باقى بود .
ايران بسيار بموقع و حساس درباره يازدهم سپتامبر واكنش نشان داد. ايران به اندازه آمريكا از القاعده خسارت ديده بود. ايران نه از نوع اسلام القاعده حمايت مى كرد و نه مى خواست كه وهابى ها را قدرتمندتر از اين ببيند. ايران ازنفوذ خود در غرب و شمال افغانستان استفاده كرد تا حمله افغانستان با نتيجه مثبت به پايان برسد.
پناه دادن به القاعده يا اسامه بن لادن در سياست ايران نبود چرا كه هيچ گونه نفعى براى آنها نداشت. آنچه آمريكا مى خواست همان بود كه ايران مى خواست . وقتى هم كه جنگ عراق پيش آمد ايران به طور علنى وارد قضايا نشد، اما بهترين نتيجه براى ايران اتفاق افتاد و صدام حسين رفت.
ايران در جريان جنگ عراق و حضور آمريكا در منطقه توانست آمريكا را به سه نكته مهم و تاكتيكى برساند:
۱) عراق برنامه دستيابى به سلاح كشتار جمعى را داشت
۲) عراقى ها پشت سر صدام نايستاده و به استقبال سقوط او خواهند رفت
۳) به احتمال زياد پس از حضور آمريكا در منطقه، جنگ مقابله عراق با آمريكا رخ نخواهد داد
ايران هيچ گاه مستقيماً چنين اطلاعاتى را دراختيار آمريكا نگذاشت اما به نوعى در شكل گيرى تصور آمريكا بر اين باور، دست داشت. آنچه ايران در عراق مى خواست اين بود كه صدام نباشد، حكومت حاكم عراق سنى ها نباشند، آمريكايى ها زودتر بروند و يك دولت شيعه مقتدر را به جا بگذارند. ايران نظاره گر خلع سلطنت و قدرت صدام بود و حالا نظاره گر مقابله نيروهاى سنى با آمريكا است. بيشتر خواسته هاى ايران در عراق با اين حركت تأمين مى شود.
< زمان مقتضى <
پس از نخستين درگيرى آمريكا در فلوجه، آمريكايى ها با رهبران سنى وارد مذاكره شدند. آمريكا در برنامه خود دو هدف داشت: يك، اين كه باعث تقويت حضور سنى ها در دولت عراق شود تا به اين واسطه، قدرت و نفوذ ايران نيزكاهش يابد، دوم؛ بتوان جنگ طلبان و مصالحه طلبان سنى را از هم تميز داد. اين سياست آمريكا در دسامبر ۲۰۰۵ نتيجه داد. اقليت سنى در انتخابات شركت كرد و ديگر دسته سنى ها به جان شيعيان افتاد تا جنگ داخلى راه اندازد.
به زبان ديگر، اوضاع به جايى رسيد كه نه ايران مى خواست و نه آمريكا. نظر آمريكا براى لفظ «پيروزى» تنها زمانى محقق مى شد كه جنگ طلبان سنى به زانو درآمده و خلع سلاح و يا دستگير شوند. ايران هم مى ديد كه بعثى هاى سابق دوباره در حال قدرت گرفتن هستند. آنچه ايران در آن زمان مى ديد اين بود كه شايد اوضاع بدتر از اين شود ؛ كردها، سنى ها با كمك آمريكا دولت ديگرى را سركار بياورند كه نتواند هيچ گونه منافع ملى ايران را تأمين كند. هر دو طرف ديگر طاقت اين را نداشتند. در پاسخ به اين گره كور و فضاى غيرقابل تحمل براى هر دو طرف، هر يك راهى را براى خود برگزيد. ايران بر روى پرونده هسته اى متمركز شد چرا كه مى دانست براى آمريكا بسيار حساس تر از حضور شيعيان در دولت عراق است. آمريكا نيز در عوض اخبار خود را در عرصه افكار عمومى و رسانه اى چنان هدايت كرد كه گويى آماده حمله هوايى به ايران است و اجازه داد اين اخبار با گستردگى پخش شود. آمريكا به نوعى اين اخبار را سازماندهى كرد كه ايران بپذيرد حمله اى هوايى و سنگين در راه است و حتى تحركات نظامى را اطراف مرز ايران افزايش داد.
اين حركت آمريكا هيچ ارتباطى به پرونده هسته اى ايران نداشت و موضوع به عراق مربوط مى شد. هر دو طرف وقتى به اين درك مشترك رسيدند، اعلام كردند كه به پاى ميز مذاكره مى روند. هر دو طرف تمامى كارت هاى خود را روى ميز چيدند و به قولى دست خود را نشان دادند. ايران با تاكتيك هسته اى و آمريكا با بلوف نظامى جلو آمد. اصلاً در برنامه آمريكا نمى گنجيد كه حمله نظامى كند و ايران فقط در حاشيه سياست نگران از حمله بود و هسته اصلى سياست در ايران مى دانست كه به همان عبارت معروف، آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند. آنچه ايران ديد اين بود: يك موقعيت طلايى و يك جريان جدى. جريان جدى اين بود كه موقعيت عراق در حال خارج شدن از كنترل و پيش بينى بود و ناگهان مهره ها در عراق زياد شده اند و هر مهره دارد بازى خود را دنبال مى كند. موقعيت طلايى نيز اين بود كه وضعيت سياسى بوش در آمريكا به شدت رو به افول گذاشته بود.
هر قدر هم كه موقعيت بوش خراب تر شود، او جاى مانور سياسى كمترى خواهد داشت. انگليسى ها اعلام كردند كه قصد برنامه ريزى براى خروج از عراق را دارند. بوش هيچ گاه تنهاتر از اين نبوده كه ببيند نزديك ترين هم پيمانان يكى يكى او را ترك كرده و كنار مى روند. هم در سياست داخلى و هم در سياست بين الملل. قصد جدى بوش نيز اين بود كه بن بست سياسى خود را بشكند. كاخ سفيد اعلام كرد كه حاضر است در يك برنامه زمانى خروج نيروهاى آمريكايى از عراق را اعلام كند اما مشخص نبود كه آيا كنگره حاضر به چنين معامله اى باشد. بوش نمى خواست دراين تله گرفتار شود اما ايرانى ها لحظه شمارى مى كردند كه بوش در اين تله براى هميشه گرفتار شود. به نظر ايرانى ها، بوش در بهترين حالت ضربه پذيرى است. اگر قرار است روزى مذاكره اى با آمريكايى ها انجام شود، حالا زمان آن است. بوش هم به يك انعطاف نياز دارد همان كه ايرانى ها به دنبال آن هستند. براى بازيگران درون عراق نيز جا براى مانور زياد شده در حالى كه براى بازيگران خارج از عراق جا به سمت تحديد مى رود. ايران و آمريكا دو منافع مشترك خود را در آينده عراق دارند.