شنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۳ ربيع الاول ۱۴۲۷
Sat, Apr 22, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۴۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
به بهانه برگزارى جشنواره
ميراث مشتر ك اقوام درياى خزر
آيين هاى نوروزى نمايش چند رسانه اى
255216.jpg
نعيمه دوستدار

جشنواره ميراث مشترك اقوام درياى خزر در بخشى از برنامه هاى خود به آئين هاى نوروزى پرداخت. آئين هايى كه از دل سنت ها برخاسته است اين نوشتار جستارى است در باب اين موضوع.
نه يك اتفاق ساده، نه يك جشن معمولى كه نوروز جشنى بنا شده بر باورهاى عميق مردم آزاده اين ديار است. اين آيين هزار ساله، فراتر از يك جشن ملى و آيينى در اندازه تمام آيين هاى انسانى است كه نمادپردازى اش، به آن گستره اى كيهانى نيز مى بخشد. در شناخت اين رسم و آيين، بايد پژوهشى ژرف با تكيه بر پشتوانه هاى تاريخى و اسطوره اى انجام داد، اما اين نوشته تنها بر آن است نگاهى به آيين هايى داشته باشد كه در پيشواز نوروز، با بهره گيرى از هنر نمايش و ادبيات و موسيقى، به نقد لايه هاى مختلف اجتماع نيز مى پردازد.
نوروز رسمى است متعلق به روزگاران كهن و اساطيرى سرزمين ايران.
در ادبيات فارسى، جشن نوروز را مانند بسيارى ديگر از آيين ها، رسوم، فرهنگها و تمدن ها، به نخستين پادشاهان نسبت مى دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجرى مانند فردوسى، منوچهرى، عنصرى كه منبع تاريخى و اسطوره اى آنها ادبيات پيش از اسلام بوده، آغاز نوروز و جشن نوروز را زمان پادشاهى جمشيد مى دانند.
به جمشيد بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
به نوروز نو شاه گيتى فروز
بر آن تحت بنشست فيروز روز
محمدبن جرير طبرى هم نوروز را سرآغاز دادگرى جمشيد دانسته است:
«جمشيد علما را فرمود كه آن روز كه من بنشستم به مظالم، شما نزد من باشيد تا هرچه در او داد و عدل باشد بنماييد تا من آن كنم. و آن روز كه به مظالم نشست، روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم كردند.»
در منابع تاريخى و اسطوره اى آمده است كه جمشيد جشن نوروز را به شكرانه اين كه خداوند «گرما و سرما و بيمارى و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود» برگزار كرد.
اين رسم كهن و اساطيرى، با پشت سر گذاشتن اعصار و دوران و سلسله ها، شايد از حدود رسمهايى است كه كمتر آسيب ديده و عشق و باور مردمان آن را از گزند كسانى كه مى خواستند به بهانه هاى قومى و مذهبى محو و منسوخ كنند، در امان داشته است.
همين رسم كهن، نماد به فراموشى سپردن فرسودگى ها و كهنگى ها و پذيرش تغييرات و دگرگونى هاى تازه و نو كردن زمانه و نشانه روز و روزگارى تازه است.
رسم ها و آيين هاى نوروزى، به تبع همين ويژگى كه در ذات خود نوآورى و نوخواهى دارد و ناگزير با دگرگونى شيوه هاى زندگى، ورود تكنولوژى و سازمانهاى ادارى و وسايل ارتباط جمعى، تحول يافته است و البته اين تحول، تحولى بدون از دست رفتن هويت اصلى آن است.
تقويمى كه انتقاد مى كند
آداب و آيين هاى نوروزى از رمز و راز بركنار نيستند. گرچه در سرودها و متن هاى كهن اوستايى كه قديمى ترين منابع به جا مانده از نياكان ما هستند، اشاره روشنى به آيين هاى نوروزى به چشم نمى خورد. دكتر نسرين فقيه استاد ادبيات دانشگاه الزهرا در اين باره مى گويد: «در برخى نيايش سرودها و ستايش هايى كه در متن هاى كهن آمده، مى توان رد پاى پاره اى از كنش هاى ايرانيان را به هنگام برگزارى اين آيين ها بازجست و ريشه ها و خاستگاههاى اسطوره اى و سرشت فرهنگى آنها را شناسايى كرد. در بخش «يشت ها، سرود بلندى به نام فروردين يشت وجود دارد كه از كاركرد و معناى حضور گذشتگان در فرصتى ده روزه در ايام نوروز سخن مى گويد.»
با مرورى بر قبول تاريخى معتبر، نمى توان به نتيجه پژوهشهاى گذشتگان درباره نوروز و آداب آن دست يافت، اما آنچه در اين نوشتار مورد نظر است، رسم و آيينى است با عنوان «ميرنوروزى» و «نوروزى خوانى» كه هر يك به نوعى برآمده از ديگرى يا بازمانده يكديگرند.
در تعريف «مير نوروزى» و آداب اين آيين، تقريباً آنچه در متن هاى تاريخى و اذهان عمومى وجود دارد، مشترك است. دكتر فقيه مى گويد: «در واقع حضور مير نوروزى و نوروزى خوان ها، بخشى از مراسم پنجه يا پنجك است كه ما آن را «خمسه مسترقه» مى ناميم. اين ۵ روز، باقيمانده روزهاى سال در تقويم كهن ايرانى هستند. بر اساس اين تقويم، هر يك از ۱۲ ماه سال ۳۰ روز بوده و در ۵ روز باقيمانده آيين هايى برگزار مى شد كه «ميرنوروزى» يكى از آنهاست.
آيين هاى مربوط به «پنجه» تا سال ۱۳۰۴ كه تقويم رسمى شش ماه اول سال را ۳۱ روز قرار داد، برگزار مى شوند. آيين «ميرنوروزى» كه در بسيارى از موارد با نوروزى خوانى يكى دانسته مى شود، از بسيارى جهات با آن متفاوت است. آيين ميرنوروزى ادامه آيين «كوسه بر نشين» است كه پيش از اسلام وجود داشت. «كوسه برنشين» مردى زشت رو و كوسه ريش و يك چشم بود كه او را بر خرى مى نشاندند و بادبزنى به دستش مى دادند و او را در كوچه و خيابان مى گرداندند. اين نمايش باستانى بيش از هر چيز به هدف سرگرم كردن و خنداندن مردم برگزار مى شد. اما با گذشت زمان، ميرنوروزى كه جانشين كوسه برنشين شده بود، جايگاه ديگرى يافت.
اسماعيل ميهن دوست، پژوهشگر و كارشناس فرهنگ عامه مى گويد: «در ۵ روز آخر سال اداره و فرمانروايى شهر را به دست ميرنوروزى مى سپردند. خلاف ايام عادى سال كه اداره شهر در دست حكام است، فردى از پايين ترين قشرهاى اجتماع چند روزى پادشاه مى شد و چند نفر از مردم عادى را به عنوان خدم و حشم انتخاب مى كرد و برنامه هاى شديدى عليه ثروتمندان اعمال مى شد. در اين ايام حكم اين «مير نوروزى» مطاع بود و هيچ كس از او بازخواست نمى كرد.»
اين پادشاهى چند روزه، از ابعاد فراوان حركتى قابل توجه و تأمل است. بنا بر آنچه در مدارك تاريخى آمده، امكان اين حكمرانى چندروزه بدون عواقب سوء و مجازات وجود داشته و گويى ثروتمندان شهر نيز اين حكم هاى موقتى را مبارك و خوش يمن مى دانسته اند. در مقاله اى از علامه قزوينى به نقل از پزشكى در بجنورد آمده كه غالب اعيان به رغبت و رضا چيزى به ميرنوروزى مى دادند و آن را جزو عادات عيد نوروز به فال نيك مى گرفته اند. ميهن دوست درباره اين رسم و آيين مى گويد: «مسأله ميرنوروزى هم به لحاظ گاه شمارى و تقويمى اهميت دارد و هم از نظر اجتماعى و سياسى. اين چهره عوض كردن، گشايش عقده هاى پنهان توده هاى زحمت كش است كه به شكل نمايشى آيينى رخ مى نمايد. اين توده زخمت كش در فرصت كوتاهى كه در اختيار دارد به پيكره اجتماع نشتر مى زند. ميرنوروزى، نزديكى تخيلى مردم به اشرافيت و ثروت و قدرت است و از آن جا كه نظام سنتى ايران نظامى فئودالى بود، اشراف و قدرتمندان از نظر وابستگى به مردم هم توان مقابله و نفى صددرصد آن را نداشتند.»
اين رسم كه از ميان مردم مولد سر مى زند، بالا و پايين اجتماع را در هم مى آميزد و به هم نزديك مى كند. اگر از جانب ديگرى به اين جريان نگاه كنيم، در بطن اين آيين، چيزى به ريشخند گرفته مى شود. دكتر فقيه مى گويد: «مير نوروزى در واقع قدرت و نفوذ پوشالى و كوتاه مدت اين جهانى را به ريشخند مى گيرد. با اين تعبير كه قدرت و نفوذ اين جهانى، كوتاه و گذراست. درست به همان اندازه كه مير نوروزى اعتبار و فرصت دارد. بيهوده نيست كه اين وجه از چنين آيينى به ادبيات قدرتمند و منتقد فارسى هم نفوذ مى كند و حافظ به تعبير خودش در «پرده» حاكميت و ثروت و قدرت را موقتى مى داند:
سخن در پرده مى گويم چو گل از غنچه بيرون آى
كه بيش از پنج روزى نيست حكم مير نوروزى
مير نوروزى از سوى ديگر خواسته ها و آمال مردم طبقات متوسط را بازگو مى كند. از همين روست كه ايران نوروزى از اين فرصت چند روزه براى تغيير وضعيت زندگى افراد هم طبقه خود استفاده مى كردند.
يك نمايش چند رسانه اى
نوروزى خوانى اما رسمى است كه از دل «مير نوروزى» بيرون مى آيد.
نوروزى خوان ها گروه كوچكى مركب از سه يا چهار بازيگر سفره با رخت هاى رنگين و آرايش عجيب بودند كه از اواخر زمستان دوره مى افتادند و با خواندن، رقصيدن، بازى درآوردن، شيرين كارى و بذله گويى، به پيشباز بهار مى رفتند و مردم را سرگرم مى كردند.اين بازيگران، نام هاى مختلفى داشتند كه آتش افروز، آتش باز، حاجى فيروز، غول بيابانى و غولك از جمله آنهاست. به گفته اسماعيل ميهن دوست اين بازيگرها در واقع بازمانده دسته خدم و حشم ميرنوروزى بوده اند كه به مرور زمان از آن جدا شده اند و تا امروز هم كارشان ادامه دارد.
ارزش و زيبايى كار نوروزى خوا ن ها، پوشش رنگين و چشمگير و چهره هاى سياه و صورتك بازى هاى مسخره و خنده آور آنهاست كه با نواختن ساز و رقص هاى تند و خواندن اشعار هجوآلود و بديه گويى و مناسب خوانى با لحن و لهجه يا شيرين و مضحك، همراه مى شود.
دكتر نسرين فقيه، بررسى ويژگى هاى اشعار و ترانه هاى اين دسته ها را منوط به پژوهش در حوزه ادبيات عامه مى داند و مى گويد: «براى شناخت ويژگى هاى نوروزى خوان ها در هر منطقه بايد به جغرافيا و محل و ساير آداب و رسوم آنها مراجعه كرد. نوروزى خوان ها اشعار و ترانه هاى بومى و محلى مى خواندند، مثل: باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده‎/ مژده دهيد بر دوستان، اين سال نو باز آمده و....
نوروزى خوانى در واقع نمايشى تركيبى است كه در آن شعر و موسيقى و آواز و نمايش در كنار يكديگر مى آمدند و كارناوالى از جشن و سرور به راه مى انداختند. اشعار اين گروه ها كه با همراهى ساز و پاسخ همخوانان خوانده مى شد، مردم شهر و روستا را دعوت مى كرد كه براى تيمن و تبرك چيزى به نوروزى خوان ها بدهند: نوروز امسال باشد مبارك ‎/ شما را امسال باشد مبارك‎/ اى خانم باجى بلا نبينى، برامان بيار نقل و شيرينى و... و از آن جا كه ريشه اين پيك هاى نوروزى، همان مير نوروزى است، حاجى فيروزها مى خوانند: «حاجى فيروزه، عيد نوروزه، سالى چند روزه» كه بر همان كوتاهى عمر حكومت نيز اشاره مى كند. اسماعيل ميهن دوست مى گويد: «نوع صدا، لباس، اشعار و ترانه ها و رنگ سرخ و آتش، همه و همه در ارتباط با نوزايى و هشدار و يادآور اسطوره هاى باستانى ايرانى است.»
به اين ترتيب است كه آيين هاى نوروز نه يك اتفاق ساده و نه يك رويداد اجتماعى گذرا، كه آيينى بى همتا و به دور از كهنگى است كه همه اسطوره و آرمان و فرهنگ و ادب و تاريخ هزاران ساله ايرانيان يك جا در خود فراهم آورده است و سالى يك بار آنها را به سرآغاز و سرچشمه حيات فرهنگى شان مى برد تا بهار، فرصت سبز نوخواهى و نوجويى و ظلم ستيزى و آزادگى ايرانيان باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |