|
دوى همگانى مادران براى ثبت نام فرزندان در مدرسه
|
|
|
فاطمه مصطفوى زنگ پايان سال تحصيلى كم كمك به صدا درمى آيد اما مدارس (به قول مردم)، خوب ديگر جايى براى ثبت نام ندارند و مادران از اين مدرسه به آن مدرسه مى دوند و كفش پاره مى كنند تا بالاخره جايى مطمئن و با كيفيت آموزشى و تربيتى مطلوب براى تحصيل فرزندانشان بيابند. سالها از تعطيل مكتبخانه ها مى گذرد. خيلى ها يادشان مى آيد كه مكتب دار چوبى بلند را در كنار دستشان مى گذاشتند تا هر كس دست از پا خطا مى كرد را ادب كنند. اين تأديب و تربيت نسل به نسل آموخته شد و هنوز هم روشى مطمئن در بسيارى از مدارس جايگزين تربيت نشده است. مادر «سيدمحمود فيض » كودك شش ساله اى كه پيش دبستانى خود را مى گذراند بهترين روش تشويق را دادن برگه هاى امتياز به كودكان همراه با دليل اين امتياز مى داند و بهترين روش تنبيه را محروم كردن كودك از فوتبال مى داند. نگرانى مادران براى ساعاتى كه فرزندانشان را به مدرسه مى سپارند تمام شدنى نيست. « مينا صادقى» كه مادر چهار فرزند است از همين ابتداى سال به دنبال مدرسه راهنمايى براى دختر بزرگش مى گردد. او نام چند مدرسه معروف را مى برد و در جست وجوى تاريخ آزمون اين مدارس است. اين مادر مى گويد فرزندم تا دوسال پيش در يكى از مدارس دولتى، درس مى خواند؛ ولى معلمين قادر به نظارت بر همه دانش آموزان كلاس نبودند و نهايتاً دانش آموزى كه نمى توانست خود را به سطح مطلوب برساند معلم از پدر و مادر مى خواست تدريس خصوصى برايش در نظر بگيرند. معلمين همين مدرسه ساعات ديگرى را براى تدريس خصوصى دانش آموزان ضعيف در نظر مى گرفتند و حق التدريس بالايى را پيشنهاد مى دادند. «فهيمه رحمتى» كه در يكى ازمدارس راهنمايى تدريس مى كند معتقد است: براى معلمين مدارس دولتى انگيزه زيادى ايجاد نمى شود از سوى ديگر همه گونه خانواده اى فرزندان خود را در اين مدارس ثبت نام مى كنند و گاه با همه دقت و نظارتى كه مدير مدرسه روى دانش آموزان دارد شيطنت هايى ديده مى شود كه جبران پذير نيست. اين معلم مى گويد: گاهى يكى دونفر از دانش آموزان در كلاسهاى فوق العاده حاضر نمى شوند و با اينكه اطلاعيه مدرسه را هم با امضاى پدر و مادر خود به معاونين تحويل داده اند و ظاهراً خانواده در جريان كلاس اضافه آنها هستند اما اين دختران غايب هستند. وقتى پيگيرى مى كنيم قسم مى خورند كه در كلاس حضور داشتند، آنقدر قسم مى خورند كه معلم به شك مى افتد تا اينكه بالاخره پيگيريهاى مدير مدسه باعث آشكار شدن حقيقت مى شود. اين دختران با شنيدن اين جمله كه اگر حقيقت را نگوييد شما را مى فرستيم به نيروى انتظامى بالاخره مى گويند كه كجا بوده اند...!! ولى تعجب برانگيزتر اين است كه وقتى با مادر دختر درميان مى گذاريم او خيلى ساده مى گذرد و مى گويد: دختر جوان است ديگر... اگر اين كار را هم نكند چه كند؟! خوب شما مى گوييد معلم، معاون ومدير مدرسه چگونه چنين خانواده هايى را با نظام و قانون مدرسه هماهنگ كنند؟ مادر يكى از پسران محصل در كلاس اول راهنمايى هم مى گويد: چند روز است در كيف پول پسرم مقدار زيادى پول مى بينم؛ وقتى از او پرسيده ام اين پول را از كجا آوردى، مى گويد تخم مرغ شانسى مى خرم و گرانتر مى فروشم! وقتى به او گفتم اين كار درستى نيست، مى گويد: دانش آموزان ديگر هم گاهى ساندويچ در مدرسه مى فروشند. خوب چه عيبى دارد كه ما هم براى خودمان درآمدى داشته باشيم؟ همين مادر با نگرانى مى گويد نمى توانم اين كارها را به پدرش بگويم چون به شدت او را تنبيه مى كند. ما براى ثبت نام او در اين مدرسه خوب هزينه زيادى را تحمل كرده ايم و از مدير و معلمين و معاونان انتظار داريم روى آنها نظارت زيادى داشته باشند. محمد ميرزايى، مدير يكى از مراكز آموزشى مى گويد: شخصيت سازى كودكان از سن پيش از دبستان در ادامه راه مطمئن آنها كمك مؤثرى مى كند. او مى گويد: متأسفانه كيفيت آموزشى و تربيتى مدارس دولتى در حد مطلوبى نيست و آينده مطمئنى را براى بچه هاى با استعداد به ارمغان نمى آورد. اين جمله را آقاى فرشيدى، وزير آموزش و پرورش هم به نحوى ديگر مورد تأييد قرار مى دهد. آقاى وزير اظهار مى كند اميدواريم مدارس دولتى نيز در آينده به سطح مطلوبى از نظر كيفيت برسند كه خانواده ها مجبور نباشند فرزندان خود را در مدارس غيردولتى و با هزينه زياد ثبت نام كنند. اواسط فروردين تب و تاب ثبت نام مدارس به اصطلاح خوب شروع مى شود و تا پايان فروردين دانش آموزان خود را انتخاب مى كنند. حتى براى مقاطع راهنمايى و دبيرستان اين تب و تاب به بهمن سال پيش برمى گردد. يك كودك شش ساله در حالى در اين تب مى سوزد كه بايد به محيطى پرمهر به عنوان جانشين مهر و عاطفه خانواده پا بگذارد؛ اما اين كودك هرگز فراموش نمى كند كه سه نفر او را در اتاقى سؤال پيچ كرده بودند. او فراموش نمى كند زيرنگاه هايى سنگين نقاشى مى كرد. او فراموش نمى كند در دنياى پررقابت بزرگترها چقدر شكست خورد تا او را به نخستين صندلى الفبا راه دادند. او نمى دانست اين صندلى چقدر قيمت دارد ولى مى دانست از زمانى كه پشت اين ميز و روى اين صندلى نشست ديگر شبها پدرش را نديد و خوابيد. او تنها بوسه پدر را بر روى گونه خود احساس مى كرد. او مى داند از زمانى كه روى اين صندلى نشسته است، مادرش كمتر مى خندد. او هميشه چهره اى خسته دارد. كودك در مدرسه معلمين مهربانى دارد؛ ولى آرزو مى كرد كه هم معلمين مهربان داشت و هم پدر و مادر شاداب، مادر على با نگرانى به مادر محمد مى گويد: شما هم پسرتان را در همين مدرسه ثبت نام مى كنيد؟ مادر محمد با خوشحالى مى گويد: بله ما را قبول كردند. مادر على مى گويد: ولى پسر مرا قبول نكرده اند و مجبورم او را به مدارس «ع»، «ن» و «ر» ببرم تا ببينم در آزمونش قبول مى شود يا نه. معلم ورزش يك مدرسه دولتى مى گويد: به شما توصيه نمى كنم پسرتان را به مدرسه دولتى ببريد چون براى شيطنت هاى كودكانه آنها برنامه تربيتى درستى وجود ندارد، در نتيجه يا پسرتان را بايد هميشه «هالو» صدا كنند يا بايد شريك همه شيطنت ها شود. وقتى از اين شيطنت ها سؤال مى كنى مى گويد: خيلى از آنها را نمى شود گفت. ولى روزى بچه ها تصميم گرفته بودند به قول خودشان «حال يك معلم را بگيرند.» شما فكر كنيد جلوى چشم اين همه ناظم، نگهبان و بابا و... مدرسه، بچه ها چطور از ديوار بالا رفته اند و از آن طرف پايين آمده اند و بعد هر چهار چرخ ماشين معلم را پنچر كرده اند. حالا اين نقشه را چه كسى مى كشد، چه كسى همكارى مى كند، چه كسى اجرا مى كند جاى سؤال است؛ اما مهمتر اين است كه خانواده چه سيستم تربيتى اى دارد و چقدر با سيستم تربيتى مدرسه هماهنگ است و چقدر مدرسه به چنين سيستم مؤثرى دست پيدا كرده... واقعاً مسؤولين مدارس شلوغ و چند شيفته فرصت رسيدگى به چنين شيطنت هايى را ندارند و بايد خانواده ها همكارى كنند. ما نه مى توانيم كودكان را تنبيه كنيم، نه اخراج كنيم و نه فرصت كار تربيتى خاصى را داريم. اين معلم معتقد است: انرژى كودكان را بايد با فعاليت هاى مناسب به درستى جهت داد تا هيجاناتشان باعث فعاليت هاى تخريبى نشود. سوسن عطايى، مادر غزاله مى گويد: دخترم در كلاس اول در يكى از مدارس دولتى شمال تهران درس مى خواند. مدير مدرسه آنها مى گفت ما چند نفر كودك ناآرام در كلاس دخترتان داريم و به همين دليل تمام همت مسؤولين صرف آرام نگه داشتن اين كودكان مى شود. عطايى مى گويد: معلم به همين دليل هيچ ارتباطى با دختر من برقرار نكرد؛ اما امسال كه هزينه زيادى را براى ثبت نام در مدرسه غيردولتى پرداختيم، دخترم كاملاً از نظر رفتار اجتماعى و برخوردهايش تغيير كرده است. او كه بچه اى گوشه گير و كم حرف بود حالا مى تواند در ميان جمع اظهارنظر كند و در كلاس ارتباط خوبى با ساير دانش آموزان برقرار سازد. او مى گويد: در يك كلاس يازده نفره معلم با آرامش و دقت با تك تك دانش آموزان ارتباط برقرار مى كند. روحيات آنها را مى شناسد و با هر كدام براساس منش و روحياتشان كار مى كند. دخترم در كلاس دوم به اندازه يك دانش آموز كلاس چهارم قدرت خواندن، جمله سازى و نگارش پيدا كرده است. او از اينكه خانواده هاى فرهنگى و تحصيلكرده كودكانشان را به اين مدرسه آورده اند راضى است ومى گويد: سال گذشته مى ديدم مادران بعضى از دانش آموزان در شمال تهران حتى سواد خواندن ونوشتن هم نداشتند. در پايان بايد گفت: مادران از پايان زمستان در يك دوى همگانى شركت مى كنند تا برنده گوى طلايى آموزش و تربيت شوند.
|