پرزيدنت كارتر بى لبخند!
شنبه ۲۱ اكتبر ۱۹۷۸ همراه هيأت ديپلماتيك مصر به كاخ سفيد رفتيم. چند دقيقه پس از ورود ما «كارتر» آهسته وارد تالار اجتماعات شد. او لباس آبى بر تن داشت، كراوات او نيز آبى بود. در آغاز جلسه آن روز «پرزيدنت كارتر» با جديت پيشنهاد كرد كه موضوع «كرانه غربى رود اردن» و نوار غزه در جدول زمانى قرار داده شود و نيز جلسه اى با شركت نمايندگان مصر و اسرائيل تشكيل شود و در آن جلسه پيرامون انتقال قدرت نظاميان اسرائيلى به ساكنان فلسطينى در سرزمين هاى اشغالى مورد بررسى قرار گيرد. در پايان آن نشست «پرزيدنت كارتر» به من گفت: «قرار است براى انجام كارى واشنگتن را ترك كنم. در آستانه اين سفر براى غلبه بر مشكلات و موانعى كه گفت وگوها را به شكست مى كشاند دعا مى كنم.»
«پرزيدنت كارتر» در جلسه روز ۲۱ اكتبر بسيار جدى و قاطع بود و در طول مدت اين جلسه حتى يك لبخند هم نزد.
بعد از آن جلسه بسيار جدى در كاخ سفيد، هنگامى كه درباره پيشنهادهاى «كارتر» بحث مى كرديم، اسرائيلى ها اصرار داشتند كه در صورت جلسات نام «كرانه غربى رود اردن» را «يهودا و سامرا» بنامند. اين كار اسرائيلى ها جلسه را به تشنج كشاند و ما گفت وگوها را در فضايى آكنده از تنفر ادامه داديم و در يكى از گفت وگوها با «ژنرال موشه دايان» كلمات بسيار تندى رد و بدل شد و كار به آنجا كشيد كه تصميم گرفتم جلسه را ترك كنم. از جا بلند شدم و گفتم: «بيش از اين نمى توانم اين مرد (موشه دايان) را تحمل كنم، من رفتم.»
در اين هنگام يكى از اعضاى هيأت مصرى دستهايش را روى شانه هايم گذاشت و گفت: «آرام باش! به خاطر سرزمين هاى اشغال شده مان بايد تحمل كنى.» آن روز به خوبى احساس كردم كه موضع ما دچار ضعف و سستى شده است.
گفت وگو با وزير نفت حكومت صهيونيست
روز ۲۵ اكتبر ۱۹۷۸ با وزير نفت حكومت صهيونيستى ديدار و مذاكره كردم. اسرائيلى ها از مصر مى خواستند كه دولت مصر اين موضوع را تأييد كند كه بهره بردارى از چاه هاى نفت صحراى سينا توسط اسرائيلى ها استمرار پيدا كند.
جنبه هاى قانونى اين كار بسيار مهم و حساس بود و آمريكا كه براى رسيدن طرفين به يك تفاهم كلى معتقد بود كه دليلى براى عدم اعطاى اين امتياز به اسرائيل وجود ندارد، چون خواست نهايى صهيونيست ها خريد مقدارى نفت به قيمت جهانى بود.
بازگشت به مصر و ديدار با سادات
صبح روز سوم نوامبر ۱۹۷۸ تلگرافى از قاهره رسيد كه براى مشاوره بيشتر به مصر پرواز كنم. روز بعد به قاهره رسيدم. به محض ورود مطلع شدم كه پرزيدنت سادات از استقبال هيأتى از وزيران خارجه كشورهاى عربى كه كنفرانس سران عرب در بغداد، آنان را به قاهره فرستاده بود، خوددارى كرده است.
مواضع خود را با امانت و اختصار براى سادات تشريح كردم اما هيچگونه اثرى از نگرانى در چهره سادات نديدم.
به «سادات» گفتم: كنفرانس سران عرب در بغداد ما را متهم به شانه خالى كردن از قضيه فلسطين نموده و مصر را محكوم كرده است. كنفرانس سران عرب در بغداد با هرگونه توافقى كه مصر به آن برسد مخالفت كرده است و حتى بعضى از دولت ها خواستار اخراج مصر از اتحاديه عرب و قطع روابط سياسى با مصر شده اند بودند. روز چهارشنبه ۸ نوامبر ۱۹۷۸ قاهره را به قصد واشنگتن ترك كردم و روز بعد با «موشه دايان» در اتاق او در هتل ملاقات كردم، «وايزمن» هم حضور داشت. جلسه ما چهار ساعت طول كشيد و من از اين دو وزير اسرائيلى (دايان وزير امور خارجه و وايزمن وزير دفاع) خواستم به اهميت راضى كردن فلسطينى ها جهت شركت در روند صلح توجه بيشترى داشته باشند.
دو وزير اسرائيلى به تمامى حرفهاى من گوش دادند و در هيچ مورد سعى نكردند كه سخنان مرا قطع كنند. «موشه دايان» در پايان سخنان من گفت: «من نمى توانم كارى بكنم. اگر به جاى مناخيم بگين، بن گورين نخست وزير اسرائيل بود قطعاً موضع ما متفاوت بود.»
به زودى براى ما روشن شد كه تصميمات كنفرانس سران عرب در بغداد جز سرسختى اسرائيلى ها براى مصر حاصلى نداشته است. به مناسبت عيد قربان جشن شادى در سفارت مصر گرفته شد و بعدازظهر آن روز با طرف هاى اسرائيلى مذاكره كرديم. من نظرات دولت مصر را بيان كردم و «دايان» نظر هيأت اسرائيلى را. «موشه دايان» در ملاقات آن روز صراحتاً گفت: «بايد اين نكته را تذكر دهم كه وعده دولت اسرائيل براى توقف شهرك سازى ها در كرانه غربى رود اردن و غزه براى مدت سه ماه بود كه به زودى به انتها مى رسد.»
«موشه دايان» به سخنان خود ادامه داده همچنين گفت:
«اين اخطار را از آن جهت به اطلاع شما رساندم كه اگر اسرائيل شهرك سازى را از سر گرفت، هيأت مصرى غافلگير نشود و پيشاپيش اطلاع داشته باشد.»
«پطرس غالى» در دنباله خاطراتش مى نويسد:
«در حالى كه احساس مى كردم گفت وگوها شكست خورده، جلسه را ترك كردم. روز يكشنبه با آمريكايى ها ديدار كردم و در اين جلسه كه ۶ ساعت طول كشيد نظرات اسرائيلى ها را براى آمريكايى ها تشريح كردم. بعد از آن «موشه دايان» تماس گرفت تا اطلاع دهد كه براى مشورت به اسرائيل بازمى گردد. اين خبر را به قاهره اطلاع دادم و پيشنهاد كردم كه ما نيز براى مشورت به قاهره بازگرديم.
بعدازظهر سه شنبه ۱۳ نوامبر ۱۹۷۸ هيأت مصرى واشنگتن را ترك كرد. ماجراهاى پشت پرده «كمپ ديويد» بسيار زياد است و صفحات محدود ما اجازه پرداختن به جزئيات وقايع پشت پرده را نمى دهد. خوشبختانه علاوه بر «پطرس غالى» نخست وزير مصر، «ژنرال موشه دايان» وزير خارجه و «ژنرال وايزمن وزير دفاع» حكومت صهيونيستى خاطرات خود را نوشته اند و ما برآنيم كه تنها خلاصه اى از وقايع را براى خوانندگان گرامى تاريخ خاورميانه در اين صفحات منعكس كنيم.
امضاى پيمان
«پطرس غالى» در بخش پايانى خاطرات خود مى نويسد: «سرانجام در ۱۴ مارس ۱۹۷۹ متن پيمان كمپ ديويد آماده شد.»
تفسير بسيارى از مواد پيمان دشوار بود كه من آن را براى اعضاى دولت، اعضاى پارلمان و مطبوعات توضيح دادم. من در توضيحات خود به اعضاى كميته خارجى و امنيت ملى مجلس گفتم: «آنچه در آينده امضا خواهد شد در واقع ۲ پيمان است. پيمان نخست مربوط مى شود به عقب نشينى اسرائيل از صحراى سينا و پيمان دوم مربوط مى شود به حكومت خودمختار فلسطينى ها در غزه و كرانه غربى رود اردن و توضيح دادم كه ضامن هر دو پيمان آمريكاست كه در اجراى آن نيز مشاركت خواهد داشت. براساس احكام پيمان دوم كه مربوط به كرانه غربى رود اردن و غزه مى شود، اردن و فلسطينى ها نيز در اين گفت وگوها شركت خواهند داشت و اگر فلسطينى ها از مشاركت در گفت وگوها خوددارى كنند، مصر از سوى آنان گفت وگو مى كند و هر تصميمى كه اتخاذ شود فلسطينى ها مختار هستند آن را بپذيرند يا نپذيرند و به هر حال هيچ تصميمى در مورد فلسطين بدون پذيرش فلسطينى ها معتبر نخواهد بود.
بازگشت به واشنگتن
صبح روز ۲۴ مارس ۱۹۷۹ با هواپيماى ويژه رئيس جمهورى رهسپار آمريكا شديم و در آن روز اعلام شد كه «پيمان كمپ ديويد» تا ۴۸ ساعت ديگر امضا خواهد شد. روشن بود پيمانى كه بعدازظهر روز بعد در كاخ سفيد به امضا مى رسيد به معنى پيروزى ديپلماتيك مصرى خواهد بود، اما من احساس مى كردم كه به زودى اين پيمان به ضرر مصر خواهد بود، زيرا بى ترديد اين پيروزى به تضعيف نفوذ مصر بر آينده كرانه باخترى رود اردن و نوار غزه و در حاشيه قرار دادن فلسطينى ها مى انجاميد. نتيجه آنكه مصر به صلح دست خواهد يافت اما فلسطينى ها به حقوق خود نخواهند رسيد.
شركت در مراسم امضاى پيمان
«پطرس غالى» در دنباله خاطرات خود مى نويسد: ناهار را در «بلرهاوس» با رهبران كشورهاى مصر ، آمريكا و اسرائيل صرف كرديم، سپس پياده از خيابان « پنسيلوانيا » عبور كرده به كاخ سفيد رسيديم. هوا بسيار مطبوع بود. هنگام امضاى پيمان، هنرى كيسينجر كنار من نشست. رفتار او همانند عروس در مراسم زنان بود. چند سال بعد يكى از سياستمداران سؤالى را كه آن روز «كيسينجر» مطرح كرده بود برايم بازگو كرد.
كيسينجر پرسيده بود: «چرا سادات اين پيمان را امضا كرد من مى توانستم امتيازات بيشترى را بگيرم» .
سرود ملى آمريكا و اسرائيل و مصر نواخته شد.
در اين هنگام شعارهاى تظاهركنندگان فلسطينى كه پيمان «كمپ ديويد» را محكوم مى كردند از آن سوى ديوارهاى كاخ سفيد به گوش مى رسيد.
پطرس غالى در دنباله خاطراتش مى نويسد: «در اين هنگام بار ديگر به ذهنم رسيد كه پيمان كمپ ديويد از ملت فلسطين غافل شده است».
در ضيافت شام كاخ سفيد من در ميان مجموعه اى از رهبران آمريكايى و يهودى نشسته بودم آنان از پيمان صلح بسيار خشنود و شادمان بودند اما احساس آنان با من بسيار تفاوت داشت زيرا من به شدت اندوهگين بودم.
در كنگره آمريكا
روز ۲۷ مارس ۱۹۷۹ سادات را كه رهسپار «كنگره آمريكا» بود همراهى كردم. در آنجا يكى از اعضاى هيأت مصرى به من گفت كارتر نامه اى به نخست وزير مصر نوشته و توضيح داده است كه اسرائيل به زودى به منظور جلب اعتماد فلسطينى ها، نسبت به عمليات صلح در سرزمين هاى اشغالى، اقدامات لازم را به عمل خواهد آورد.
در بازگشت به مصر پيش از فرود آمدن در فرودگاه قاهره سادات مرا به كابينش فراخواند، تا در آنجا عكاس هاى رسانه ها از ما عكس دسته جمعى بگيرند. سادات كه خيلى خوشحال بود در آنجا رو كرد به من و گفت: «پطرس، روز دوشنبه بايد خود را براى ملاقات با دوستت مناخيم بگين در قاهره آماده كنى، تو ميهماندار رسمى بگين خواهى بود، شنيدن اين خبر براى من چندان خوشايند نبود».
«پطرس غالى» ديپلمات مسيحى مصرى كه در سفر بيت المقدس سادات و مذاكرات كمپ ديويد زمانى با سمت وزير خارجه و زمانى با عنوان وزير مشاور در امور خارجه شركت داشت خاطرات خود را تا كشته شدن سادات ادامه مى دهد و يادداشت هاى او سند ارزنده اى است از يك دوره حساس از تاريخ خاورميانه. كار جالبى كه در اين زمينه انجام گرفته كتابى است به نام «كمپ ديويد پس از دو دهه» اثر وحيد عبدالمجيد نويسنده مصرى، عضو مركز مطالعات سياسى و استراتژيك مؤسسه الاهرام.
نويسنده در اين اثر خاطرات ابراهيم كامل نخست وزير مصر، پطرس غالى وزير مشاور در امور خارجه كابينه سادات و ژنرال «موشه دايان» و «ژنرال وايزين» را نكته به نكته بررسى كرده و نقاط مشترك و متناقض آن را در اين اثر ارزنده روشن ساخته است كه از هر جهت اثرى خواندنى و ماندنى به شمار مى رود. خوشبختانه اين كتاب توسط مترجم ارجمند آقاى مهرداد كيميايى به فارسى ترجمه شده و انتشارات اطلاعات در سال ۱۳۷۹ ناشر آن بوده است.خواندن اين اثر جالب و خواندنى را به خوانندگان گرامى روزنامه ايران توصيه مى كنيم.