يكشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۴ ربيع الاول ۱۴۲۷
Sun, Apr 23, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۴۵۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
مدرنيته را چگونه مى فهمم
بخش دوم و پايانى
كتاب انديشه
مدرنيته را چگونه مى فهمم
ايرانى با تمدن مدرن
يا فرهنگ مدرن ؟
بخش دوم و پايانى
255300.jpg
مصطفى ملكيان

۶. برابرى طلبى
ويژگى ششم كه با ويژگى تجربى بودن ارتباط مستقيمى دارد ويژگى مساوات طلبى است . آنچه از مساوات طلبى مراد مى كنم، آن معناى حقوقى كه در حقوق اجتماعى ، حقوق سياسى، حقوق اقتصادى و ... وجود دارد نيست بلكه برابرى طلبى در عالم معرفت مدنظر است. در جهان نگرى مدرن اين سخن قابل دفاع نيست كه بگوييم چون كسى پير است ، مرشد است يا قديس است پس بايد ادعايش را پذيرفت بلكه براين نكته تأكيد مى شود كه هركس تا چه ميزان مى تواند مدعايش را به كرسى فهم و قبول برساند. در واقع انسان مدرن براى فهم دليل، اولويت قائل است تا به قبول مدعا. يعنى ابتدا به ادله توجه دارد سپس به مدعيان و اين يعنى جهان نگرى برابرى طلبى در نظام مدرن.
۷. فرد گرايى
ويژگى هفتم ويژگى فردگرايانه اين جهان نگرى است. معنا و نتيجه فردگرايى اين است كه در نهايت، تحصيل حقوق فرد مهم است. در واقع ترازو و سنجه انسان مدرن براى رد يا قبول نظامهاى حقوقى مختلف (اعم از سياسى، اقتصادى ، قضايى، جزايى، خانواده ، بين الملل و ...) موفقيت يا عدم موفقيتى است كه اين نظامهاى حقوقى در تحصيل حقوق فردى دارند و اين به اين معنا است كه هويتى فوق هويت فردى نمى تواند محل داورى قرار گيرد. هويتهايى مثل هويت قوم، هويت قبيله، نظام ، ملت و ... همه بايستى به حقوق فرد ارجاع و تحويل شوند. به همين اعتبار است كه جهان مدرن به اديان ومذاهبى كه به هويت هاى جمعى قائل هستند و براى حفظ هويتهاى جمعى تلاش مى كنند اقبال كمترى نشان مى دهند و از اديانى كه فرد را محل توجه خود قرار مى دهند استقبال بيشترى مى كنند. راز اين نكته را مى توان در ويژگى فردگرايى جهان نگرى مدرن دانست.
۸. احساسات گرايى
آخرين ويژگى كه براى جهان نگرى مدرن مى توان برشمرد ويژگى احساسات گرايى اين جهان نگرى است. بدين معنا كه انسان مدرن ملاك همه داوريهاى خود را بر درد و رنج انسانها مى گذارد و براى رفع درد و رنج و ايجاد لذت تلاش مى كند.
در يونان و رم قديم، مفهومى به نام «سعادت» وجود داشت كه مفهومى هدونيستى بود. يونانيان براين باور بودند كه لذت حاصل چند چيز است و با حاصل آمدن اين لذات است كه انسان به سعادت مى رسد. ارسطو با داشتن ديدگاهى هدونيستى (لذت گرايى ) مى گفت كه انسان سعادتمند انسانى است كه زيبايى، ثروت، جمال و رفيق شفيق داشته باشد. در نهايت نكته اى كه مدنظر ارسطو بود اين بود كه فقدان درد و رنج و وجود پاره اى لذات، انسان را سعادتمند مى كند. مدرنيته هم چنين جهان نگرى را مدنظر دارد.
از قرن هفدهم به بعد ديدگاهى كه در فلسفه اخلاق روز به روز بيشتر قوت گرفت ديدگاهى است كه معتقد است كار درست كارى است كه كمترين درد و رنج و بيشترين لذت را فراهم كند. اين ديدگاه به اين جهان نگرى منتهى مى شود كه از ميان ساحت هاى مختلف انسان، ساحت احساسات و عواطف اهميت بيشترى دارد و بالمآل هرچيزى كه رنج كمتر و لذت بيشتر فراهم مى آورد درست تر تلقى مى شود.
اينكه ملاك داورى هاى اخلاقى بر امرى روانشناختى استوار شود عين احساسات گرايى است. به عبارت ديگر اين ديدگاه معتقد است كه ما آمده ايم تا براى خود و ديگران، درد و رنج كمتر و لذت بيشتر و بهتر را فراهم آوريم. سعادت و نجات بهترين چيز براى انسان است و درد و رنج و عدم بدترين چيز . در حالى كه اديان مى گويند بدترين چيز براى انسان، ملامت و لعنت و دورى از قرب الهى است. در ادبيات دينى، افراد مى خواهند از رحمت خدا دور نيفتند ولو به قيمت آنكه همه درد و رنج ها بر آنان عارض شود. البته در مسيحيت، پروتستانها بر اين باور بودند كه فراخناى اين جهانى نشان رحمت الهى است در حالى كه كاتوليك ها معتقد بودند كه هر كه به نزد پروردگار محبوب تر است درد و رنج بيشترى عايدش مى شود و اين يكى از موارد اختلاف بين كاتوليك ها و پروتستانها بود.
وقتى پروتستانها زندگى اين جهانى را نشان رحمت الهى دانستند، در واقع پلى زدند از ديدگاه دينى و سنتى به ديدگاهى متجددگرايانه. ديدگاهى كه مى گويد هيچ چيز بدتر از درد و رنج و هيچ چيز بهتر از لذت نيست. اين ديدگاه با جهان نگرى دينى سازگار است. در جهان نگرى دينى تمام دغدغه انسان اين است كه اهل نجات باشد ولو نجاتش به اين قيمت حاصل شود كه تمام درد و رنج ها بر او ببارد و بدترين چيز براى يك متدين اين است كه از رحمت خدا دور شود ولو به اين قيمت حاصل شود كه شاد زندگى نكند و با لذت دست به گريبان باشد.
***
جهان نگرى كه اين ۸ ويژگى را داشته باشد چاره اى ندارد جز اينكه دست در آغوش علوم تجربى داشته باشد. روى آوردن به علوم تجربى نتيجه چنين جهان نگرى است. وقتى علوم تجربى رشد مى كند طبعاً تكنولوژى و فناورى هم رشد مى كند.
به اين اعتبار مى توان گفت كه جهان نگرى مدرنيته، جامعه صنعتى و تكنولوژيك را به دنبال خواهد داشت و اين تكنولوژى كه در تمدن مدرن وجود دارد همه با چند واسطه متأثر از اين هشت ويژگى مدرنيسم هستند. اگر جامعه اى به اين ۸ ويژگى قائل باشد بايد علوم تجربى هم داشته باشد و بالمآل بايد اين علوم تجربى را به علم و صنعت تبديل كند چرا كه اگر مى خواهد تجسد اين علوم تجربى را ببيند چاره اى جز اين ندارد. البته اين نكته قابل ذكر است كه در اينجا اين هشت ويژگى جهان نگرى مدرنيته، به طور افراطى طرح شدند تا قابليت طرح يابند و بتوانيم شرايط آرمانى انسان مدرن را ترسيم كنيم.
به اين اعتبار هم فرد مى تواند به طور ذومراتب مدرن شود و هم جامعه مى تواند ذومراتب مدرن باشد. بنابراين وقتى مدرنيته ذومراتب شد طبيعتاً جمع بين «مدرنيته» و «دين» هم ذومراتب مى شود.
به اين اعتبار مى توان انسان مدرنى داشت كه متدين هم باشد. با اين حال به عقيده من، تمام مدرنيته با تمام تدين قابل جمع نيست. به عبارت ديگر ناممكن به نظر مى رسد كه فرد يا جامعه اى با حفظ تمام ويژگى هاى مدرنيته، يك ديندار با تمام مشخصات و شاخص هاى تفكر دينى (منظورم اديان تاريخى نهادينه است ) باشد.
ارزيابى مدرنيته در تجربه معاصر ايران
بى گمان آشنايى ايرانيان با مدرنيته باعث شد كه ما به برخى جهان نگرى هاى سابق خود با ديد ترديد بنگريم و در اهداف خود بازنگرى كنيم. اما به عقيده من، به هيچ عنوان نمى توان گفت كه جامعه ايرانى امروز ما در ابتداى قرن ۲۱ يك جامعه مدرن است. من نشانه هاى مدرنيته را در ايران در هيچ يك از لايه ها و ساختارهاى جامعه نمى بينم، نه در دانشگاه ، نه در سياست، نه در اقتصاد و نه در ميان توده مردم. اما شايد بپرسيد كه از تكنولوژى و فناورى استفاده مى كنيم و جامعه اى صنعتى داريم پس چطور هنوز مدرن نشده ايم. جواب من به اين پرسش چنين خواهد بود كه اين يك خطا در تشخيص است كه فكر مى كنيم مدرن شده ايم. در اينجا بايد به يك تقسيم بندى اشاره كنم و وجه «فرهنگى» مدرنيته را از وجه «تمدنى» آن تفكيك كنم. وقتى كسى آن هشت مؤلفه جهان نگرى مدرنيته را در خود داشته باشد او به لحاظ فرهنگى مدرن شده است. اما اين فرهنگ مدرن در عالم خارج يك سلسله نتايج و آثارى دارد. در واقع فرآورده هاى آن نگرش انفسى (subjective) وقتى به فرآورده هاى آفاقى (objective) بدل شد (يعنى علم تجربى، فناورى و متعاقب آن صنعت به وجود آمد) آنگاه وجه تمدنى مدرنيته نيز شكل مى گيرد. ما در ايران در اين وجه تمدنى مدرنيته شريك و سهيم شده ايم. به اين اعتبار مى توان گفت كه ايران به لحاظ وجه تمدنى، يك كشور مدرن است چون از آخرين دستاوردهاى صنعت و فناورى استفاده مى كند ، اما به لحاظ وجه فرهنگى هنوز ايران مدرنيته را تجربه نكرده است. اگر بنا است در مدرنيته «عقلانيت» صادق و فائق باشد، در جامعه ايران عقلانيتى از جنس عقل مدرن نمى بينيم. گويا هر قدر كه حرص و ولع ما براى استفاده از وجه تمدنى مدرنيته بيشتر مى شود از وجه فرهنگى مدرنيته فاصله بيشترى مى گيريم.
كتاب انديشه
جنسيت، ناسيوناليسم و تجدد در ايران (دوره پهلوى اول)
255321.jpg
*  فاطمه صادقى
* انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
*  با همكارى انتشارات قصيده سرا
دوره پهلوى اول (۱۳۲۰- ۱۳۰۴) در تاريخ معاصر ايران نقطه عطفى محسوب مى شود كه از هر لحاظ بويژه از منظر سياستهاى مربوط به جنسيت و زنان و تحولاتى كه در اين زمينه به وقوع پيوست، در ميان دوره هاى تاريخى ايران معاصر حايز اهميت است. در اين دوره انديشه هاى ناسيوناليستى و متجددانه نقش هاى مهمى را ايفا كرده اند و مبانى تفكر آنها، به شيوه انديشه، عمل و آموزه هايى بدل شدند كه مبناى سياستگذاريهاى عمومى و بويژه در مورد زنان قرار گرفت. انعكاس اين «سياستهاى جنسى» را بخوبى مى توان در نشريات اين دوره نظير كاوه، ايرانشهر، آينده، زبان زنان و... شاهد بود.
فاطمه صادقى، با انتخاب اين دسته از نشريات كه در رشد و ارتقاى انديشه هاى ناسيوناليستى نقش محورى داشتند تحقيق خود را حول اين پرسشها شكل داده است، اول اينكه؛ آيا انديشه هاى ناسيوناليستى را مى توان با خواسته هاى زنان ايرانى جمع نمود يا خير و ديگر اينكه؛ آيا ناسيوناليسم در اين دوره مبتنى بر ايده رهايى بخشى زنان بوده است؟ بدين منظور، صادقى با مرورى كوتاه بر آراى ناسيوناليستى در روشنفكران پيش از اين دوره به بررسى رابطه ميان جنسيت، ناسيوناليسم و تجدد در دوره پهلوى اول مى پردازد و طى تحقيق به اين نتيجه مى رسد كه ايده هاى ناسيوناليستى بيش از آنكه به آزاد سازى زنان دلمشغول باشند، در راستاى پيشبرد پروژه تجدد براساس شكل گيرى دولت- ملت بوده اند. اما با وجود اين، چنين پروژه اى بدون حضور زنان و شكل دهى به زندگى فردى و اجتماعى آنها در اين دوره ناممكن بوده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |