دوشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۵ ربيع الاول ۱۴۲۷
Mon, Apr 24, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره «جان مك گاهرن» نويسنده شاخص ايرلندى و آخرين كارش
درباره موفقيت چشمگير كتاب هاى ژانر تاريخى _ حادثه اى
پس از توفيق «رمز داوينچى»
درباره «جان مك گاهرن» نويسنده شاخص ايرلندى و آخرين كارش
همه چيز روبراه خواهد شد
255465.jpg
*  منبع: Observer *  مترجم: وصال روحانى

جان مك گاهرن رمان نويس شاخص و مجرب ايرلندى كه چندى پيش بر اثر ابتلا به سرطان در ۷۱ سالگى درگذشت مى گفت وقتى كودكى بيش نبود چنان در زمان خواندن يك رمان در آن غرق مى شد كه تمام ارتباطش با دنياى اطراف را از دست مى داد و نمى فهميد كه در دنياى حقيقى چه مى گذرد. اين قطع ارتباط تا به آن حد پيش مى رفته كه حتى وقتى خواهران «جان» بالاى سر او ظاهر مى شدند و يك كلاه حصيرى روى سرش مى گذاشتند، او متوجه نمى شده است. امروز رمان آخر او به نام «همه چيز خوب خواهد شد» كه اندك زمانى قبل از مرگ وى انتشار يافت، مى تواند همان اثر سحر كنننده را بر خواننده هايش داشته باشد و به واقع داستان ايام دردناك كودكى جان مك گاهرن در اوايل دهه ۱۹۴۰ در منطقه كانتى ليتريم ايرلند جنوبى است و حكايتى مهم و جالب را راجع به نقش پدرها و مادرها و زندگى افراد و همچنين نقش خواندن و نوشتن در زندگى و اهميت محل زندگى تان شرح مى دهد. اين رمان سرشار از احساس نوستالژى و غم و افسوس نويسنده اش درباره والدين اش ، كشور او و كليسا است و نشان مى دهد كه بر طبقه و همراهان او و به واقع بخشى از مردم ايرلند چه رفته است. روزنامه مطرح گاردين جان مك گاهرن را برترين نويسنده دهه هاى اخير ايرلند خوانده و شكى نيست كه زندگى كارى او با اين كشور آميخته و يكى بوده است. رمان دوم او كه «تاريكى» نام داشت و در ۱۹۶۵ منتشر شد و در باره تمايل يك مرد جوان براى كشيش شدن بود، به سبب مسائلى كه در حاشيه مطرح مى كرد، توسط كليساى كاتوليك محكوم و به وسيله اداره نظارت بر انتشارات ايرلند ممنوع اعلام شد، ولى شناخته شده ترين كار او كه كتاب «درميان زنان» و محصول ۱۹۹۰ است، در مدارس و كالج هاى ايرلند جنوبى تدريس مى شود. عنوان كتاب آخر او يعنى «همه چيز خوب خواهد شد» از روى يادداشت و نامه اى كه مادر وى پيش از مرگش (به سبب ابتلا به سرطان) نوشت، برداشت شده است. جان كه در بين ۷ فرزند خانواده از بقيه مسن تر بود، در آن زمان ۹ سال بيشتر نداشت. او در اواخر زمستان سال پيش و به واقع چند هفته پيش از مرگش در يادآورى آن ايام مى گفت: «دوران سخت و بدى مى خواست شروع شود. روزهايى متوالى بدون حضور وى (مادرش). امروز، فردا و فرداهاى بعد. جملگى نا اميداند و سياه.
در اين داستان مادر او (سوزان مك گاهرن) زنى شجاع و آزاده و يك معلم با هوش توصيف شده و آن هم براى دورانى كه تنبيه بدنى و مجازات محصلان در ايرلند به سبب عملكرد ضعيف شان رايج بود. اگر او يك اشتباه داشت، به انتخاب يك همسر براى خودش مربوط مى شد. همسر او و به واقع پدر جان از قلم او مردى توصيف شده كه جذاب اما بيرحم بود و گاه دچار خشم هاى افراطى مى شد و آن را بر سر اعضاى خانواده اش خالى مى كرد. او سرباز سابق ارتش جمهورى خواه ايرلند بود كه به نيروى پليس كشور پيوسته و به درجه سرگردى نائل گشته و هميشه به گونه اى در گذشته خود غرق بود. وقتى فرانسيس مك گاهرن جوان بود در هر چيزى زياده روى مى كرد و زمانى كه شغل و موقعيت اجتماعى اش به خطر مى افتاد، سعى در لاپوشانى قضيه و پيوستن به سازمان هاى اجتماعى مختلف مى كرد و به كلام «جان»، هيچگاه آدمى نبود كه راضى باشد يك كار را به طور نصف و نيمه انجام بدهد.
انتقال دريغ
و فرانسيس مك گاهرن براساس نوشته پسرش مردى بود كه دوست داشت هر چيزى تحت كنترل و به واقع فرماندهى وى باشد و فرزندانش را سرباز مى خواند و آنها هم او را سرگرد صدا مى زدند و اگر بخواهيم قياس صورت دهيم او را بايد يك كپى ايرلندى از كاراكتر سرهنگ پت كانروى در رمان معروف «شانتينى بزرگ» بدانيم.
هرچه هست مك گاهرن به شكلى وسيع از احساس تحسين اش نسبت به مادر و حس ترس اش از پدر نوشته است و گاهى افسوس و دريغ و تلخى نيز از لابه لاى كلمات او بيرون زده و اين در حالى است كه او ظاهراً سعى داشته يك قصه گوى صرف باشد و احساس دريغى را انتقال ندهد. با اين حال هم پدر و هم مادر جان مك گاهرن افرادى مذهبى بودند و وظايف خود را در اين ارتباط هيچگاه به فراموشى نمى سپردند. در كلام «جان» ، فرانسيس هميشه با لباس يونيفورم خود به سمت بالاترين و شمالى ترين نقطه كليسا مى رفت و آن جا زانو مى زد. سوزان مك گاهرن نيز در يكى از صندلى هاى پشتى كليسا مستقر مى شد و به دعا خواندن مى پرداخت. اين دو موجود، به رغم همه تفاوت هايشان، با كارهايى كه گفتيم شخصيت جان مك گاهرن را شكل دادند، مادر او دوست داشت كه وى كشيش شود، ولى پدرش پس از مرگ مادر از او خواست كه مدرسه وتحصيل را رها كند. با اين حال«جان» به نتيجه اى ديگر رسيد و تصميم گرفت كه كارى فوق العاده را انجام بدهد. او از خود پرسيد: «چرا فقط يك زندگى و تنها يك شغل و راه را بر گزينم؟
چرا فقط يك كشيش، يك سرباز، يك معلم و يا يك خلبان باشم؟ كافى است نويسنده شوم و در آن صورت تمام اين چيزها خواهم بود و مى توانم همه اين افراد را براى مردم ترسيم و قصه هاى آنان را تشريح كنم. يك نويسنده مى تواند در قالب همه افراد و تمامى زندگى ها، به زندگى بپردازد و به واقع تمامى حجم زندگى را تجربه كند. در آن زمان كوچك ترين اطلاع و سررشته اى در اين خصوص كه كتاب ها چطور زاده و نوشته مى شوند، نداشتم اما به آرامى رويا بر من نازل شد و در من شكل گرفت و به نقطه كنونى منجر گشت.»
مثل نوشته هايش
تعدادى از دانشجويان مك گاهرن و كسانى كه در دانشگاه در كلاس درس او نشسته بودند، داستان هاى جالبى را در ارتباط با وى تعريف مى كنند. يكى از آنها كه باب مينزهايمر نام دارد و اينكه در روزنامه «يو.اس.اى.تودى» كار مى كند، مى گويد: «روزى مك گاهرن براى تدريس موقتى ادبيات انگليسى به دانشگاه كولگيت در ايالت نيويورك آمده بود. در آن زمان در خارج از بريتانيا چندان شناخته شده نبود. براى ما عجيب بود، زيرا شيوه درس دادنش مثل نوشتن اش بود؛ آرام ، با وقار ، حساب شده و بدون هيچ غرورى.
روزى از او پرسيديم چرا در باره كودكى خودش رمانى نمى نويسد و به چه سبب بيوگرافى اى شخصى اى از خود او موجود نيست. او پس از مكثى طولانى گفت: «بديهى است. اين قضيه باعث ناراحتى و شرمندگى من خواهد شد.» امروز كه او سرانجام چنين كارى كرده و پس از آن براثر بيمارى از دنيا رفته است، نه فقط احساس ناراحتى نبايد به خانواده او راهى داشته باشد بلكه بايد احساس غرور كنند، زيرا آن چه بر او گذشته، بر خلاف خيلى هاى ديگر ارزش گفتن و بيان را داشته است. مهمتر اين كه تازه بر خواننده هاى آثار او مشخص شده كه بسيارى از كاراكترهاى كتب او به نوعى از افراد حقيقى در زندگى خود وى تأثير پذيرفته اند و صريح تر بگوييم نماد و الگويى از آنها بوده اند. او از «حقيقت» بيشترين استفاده را براى ترسيم «خيال» كرده است. بله، براى او همه چيز روبراه و به كلام خود او «خوب» شده است. هر چند خود وى ديگر در قيد حيات نيست.
درباره موفقيت چشمگير كتاب هاى ژانر تاريخى _ حادثه اى
پس از توفيق «رمز داوينچى»
دردسرهاى شيرين
استيو برى مى گويد قبل از اينكه تبديل به يك نويسنده موفق آثار پرفروش ادبى شود، يك اتفاق مساعد و «كمك كننده» براى او شكل گرفت. آن رويداد، ديدن چيزى بود كه برى و برخى همتاهاى او «گوريل هزار پوندى» نام گذاشته اند و مردم و عوام با نام آشناتر و معروفتر «رمز داوينچى» مى شناسند و لابد اشاره او و نامگذارى گوريل به سبب اثر عظيمى است كه اين «رمز» بر روى صنعت و هنر رمان نويسى طى سال هاى اخير گذاشته است.
از طريق عرضه و توفيق چشمگير تجارى اين كتاب رمان و بحث هاى زياد مرتبط با آن بود كه ژانر تاريخى _ مذهبى و حوادث مرتبط با اين فاكتورها و موارد در ميان كتاب ها و داستان هاى ادبى (فيكشن) جا افتاد و تبديل به پديده پرطرفدارى شد كه اينك مى شناسم و هر چند دردسرهاى زيادى را هم به وجود آورد، اما حاصل كار شيرين بوده است. برى معتقد است كتاب ركوردشكنى دن براون به رغم تمام جنجال هايى كه به راه انداخت، كمك هم كرد تا ساير نويسندگان راه موفقيت را بيابند و از رويكرد به ژانر فوق ابايى نداشته باشند و در اين وادى گام بردارند.
چهارمين (و جديدترين) كتاب برى كه «افسانه تمپلار» نام دارد، درباره كوشش براى يافتن رازها و گنج هاى پنهان در يك صومعه بزرگ به نام «معبد شواليه ها» است و جويندگان در درجه اول در پى كشف يك نشان و حكم نظامى _ مسيحى هستند كه در قرن دوازدهم منتشر شده بود و بعداً ارزشى فراوان يافت. اين كتاب طى ماه هاى اخير در ليست پرفروش ترين كتب فيكشن قاره آمريكاى شمالى و مركزى در جمع ۱۰ اثر اول جاى داشته است. برى در بهار ۲۰۰۶ مى گويد: «ما مدت ها بود كه اينگونه كتاب ها را مى نوشتيم و يا در پى اين قصه ها بوديم، اما ناشران علاقه اى به آن نشان نمى دادند. با اين حال رمز داوينچى و موفقيت عظيم تجارى آن همه چيز را عوض كرد و كارى را كه گفتم، امكان پذير ساخت.» موردى كه برى مى گويد براى سال جارى واقعاً صدق مى كند. چيزى بيش از ۱۲ ميليون جلد از كتاب خبرساز براون براى قاره آمريكا تجديد چاپ شود و اگر سطح جهان را مبنا بگذاريم، سفارش تجديد چاپ آن به ۴۰ ميليون نسخه مى رسد.
تاراج
موفقيت عظيم «رمز داوينچى» باعث شد كارهاى قبلى دن براون نيز از دكه هاى كتابفروشى ها به تاراج برده شوند و از نو با حجم وسيعى به فروش برسند و اين سرنوشت «نقطه فريب»، «فرشته ها و شياطين» و «قلعه ديجيتال» بوده است.
براى آنها اكران فيلم سينمايى ساخته شده از روى اين كتاب نيز كه از ۲۰ ارديبهشت ماه در قسمتى از جهان صورت مى گيرد، اسباب شادمانى است.
به گفته برى حالا محظورات سابق از ميان برداشته شده و مردم در انتظار رمان هاى جديدى هستند كه مثل «رمز داوينچى» معضلات تاريخ، مسيحيت، رازهاى اجتماعى، توطئه هاى سياسى و جوامع چندمليتى را در قالب داستان هاى عامه پسند ارائه كنند. بر همين اساس مى توان فهميد كه چرا كتاب سوم استيو برى به نام «راز سوم» هم تجديد چاپ شده و به فهرست ۱۰ كتاب پرفروش هفته راه يافته است. اين در حالى است كه كتاب در زمان عرضه اوليه اش از پله ۸۰ در اين ليست بالاتر نرفته و هنوز نسيم خوشبختى «رمز داوينچى» به آن نوزيده بود. برى كه ۵۱ ساله شده، مى گويد: «عده اى مى گويند يكى از دلايل و نيازهاى اصلى براى كسب موفقيت، تشخيص زمان درست براى ارائه يك كار هنرى است و من مى گويم اين تنها دليل و راه اصلى است. اگر در عرصه سياست و كسب پست هاى مورد نظرتان بايد اين خصلت را داشته باشيد، در دنياى انتشار كتاب نيز نبايد از آن بى بهره بمانيد. بر اين اساس و پس از توفيق رمز داوينچى معتقدم كه اينك بهترين زمان براى ارائه كارهايى هنرى از اين رده و درجه است و توجه عمومى به اين قضيه چنان جلب شده است كه هر كارى در اين زمينه رو كنيد، برنده خواهيد بود.» اين را كسى مى گويد كه اولين «تريلر» سياسى خود به نام «اتاق زرد» را به سال ۲۰۰۳ نوشت و حالا از فروش قابل توجه «افسانه تمپلار» بهره مى برد.
دقت و وسعت
و اين «ژانر احيا شده» سبب گشته كه رمان «آخرين معبد» نوشته ريموند فورى هم تبديل به پرفروش ترين رمان روز بريتانيا شود و به تبع آن به يك دليل خوشبينى اضافى براى ناشران و نويسندگان آثار بعدى اين ژانر تبديل گشته است. آنها با دقت و وسعت روى برنامه هاى بعدى شان در اين ارتباط كار كرده و برنامه ريزى لازم را صورت داده اند. ارائه ۳۲۰ هزار نسخه از كتاب «افسانه تمپلار» در همان چاپ اول و در حالى كه طبق قرارهاى اوليه مى بايست فقط ۸۰ هزار جلد به بازار مى آمد حاكى از اطمينانى است كه ناشران به حاصل كار خود در اين رده دارند و نسبت به موفقيت آن مطمئن اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |