|
|
|
معماى پليسى شماره ۱۱۴
مهدى ابراهيمى
|
|
|
|
|
|
|
|
|
برنده معماى پليسى شماره ۱۱۱
آقاى غلامحسين پوردانشى از تبريز به قيد قرعه برنده اين سرى از معماى پليسى شناخته شده است كه مى تواند براى دريافت جايزه اش با گروه حوادث روزنامه ايران تماس بگيرد. * اين دوستان با پاسخهاى صحيح در قرعه كشى شركت داده شدند: اكبر صادقى، مولود رسوليان نصمجانى، زيبا اكبرى، زهره پاليزبان، منيژه كوزه گر، احترام حاجى خان فرد، حميدرضا نعمتى، رامين شيخ، مهدى آرمان، معصومه حسين پور، ميلاد نظركرمانشاهى، عبدالله نظركرمانشاهى، مصطفى نظركرمانشاهى، هما رشيدى نژاد، حسن شمس على موحد، داود صفرى، فاطمه السادات مستمرى، گيتى الهامى، بهاره كاشانى، مهرداد حجتى، جعفر گواوگانى پور، عليرضا رحيمى، پروانه بيگى، واهيك قره پگيانس، غلامرضا فلاحى، اميرعلى محسنى، حميد پهلوى خواه، مسعود محمدى، ناهيد شجاعى باغينى و نينا باقرى. * اين دوستان پاسخهاى غلط يا نزديك ارائه كرده بودند: مهديه حاجى حيدرى، مريم حاجى حيدرى، اميرعباس صادقى، سعيد رحمان نيا، فرهاد برزگر، مهنوش رستمى عصرآبادى، آروين صناعى، ساره افشاريان، مهشيد فخرايى لاهيجى، آماج رحيمى ميدانى، اردشير رحيمى ميدانى، مايكل آگون، آرين رحيمى ميدانى، غزاله غفورى، الهه بلورى مقدم، محمدعلى شكورى پور، عليرضا جلالى، مريم بيگى زاد، اصغر كرمى، فريبرز صداقت بين، آتوسا صداقت بين، آرمين صداقت بين، مينا آبروشن، مژگان آبروشن، مسعود صامت، مبينا صامت، سيد ابوالفضل مقدس زاده، اكرم مهربان، حميد نوابى، كبرى صادقى، مهران مهدوى كيا، شهرام صادقيان، محمد اسماعيل صادقيان، فاطمه خباززاده، ولى هرمزى اهرى، مصطفى رزاقى، حميدرضا ابراهيمى، مهناز جهانگيرى، كمياب خالدى، زهرا پورعاشورى كسمايى، مريم السادات حائرى، سيد حميد حائرى، خاور شريفى، داود عباسيان، رستم ربيعى، ابوالفضل ربيعى، فريد ربيعى، فاطمه ربيعى، منيژه ربيعى، پروين حيدرى رودكى، بتول قزوينى، مريم عزيزى، مهردخت بهپور، گلنوش حسنى گودرزى، نرگس نامجو، احمد زارع پور، سميرا محرابى پرى، اقبال عبداللهى، عهديه شاددل گلشن، اميدمسعود يعقوبى بيدگلى، سيد على بنى طبا و مهدى يعقوبى.
|
|
|
|
|
معماى پليسى شماره ۱۱۴
سياه دل
مهدى ابراهيمى
|
|
|
پسر جوانى به خاطر شكست در عشق دست به كار احمقانه اى زده و با پرتاب كردن خود از بلندى، خودكشى كرده بود. بازپرس شمس به ساعت اتاقش نگاه كرد، ۱۱ ظهر بود بايستى به تهرانپارس مى رفت. مسير اتوبانى بود و زودتر از آنچه كه تصور مى كرد به محل حادثه رسيد، وقتى داخل كوچه اى عريض پيچيد جمعيت زيادى را ديد كه در اطراف خانه اى در ميانه هاى كوچه و سمت چپ آن جمع شده بودند و عده زيادى زن و مرد در پشت بام ها از پنجره ها به آن خانه چشم دوخته اند و همه حركات را زير نظر دارند. در ۲۰ مترى تجمع در گوشه اى از كوچه، خودرويش را پارك كرد و از آن پياده شد، صداى شيون هاى زنانه فضاى كوچه را پر كرده بود، قدم زنان خود را به جمعيت رساند و با كنار زدن آنان بعد از طى مسافتى ۱۰ مترى بين جمعيت خود را پشت نوار زردرنگ بررسى صحنه جرم ديد، مشخص بود مأموران تشخيص هويت زودتر از او به محل حادثه رسيده اند، از زير نوار زردرنگ عبور كرد و در برابر خانه شماره ۳۰ ايستاد. يك در براى ورود خودرو طوسى رنگ با ديوارهايى كه نماى مرمر داشتند در برابرش قرار داشت، در امتداد ديوار خانه سه طبقه اى ديده مى شد كه با نماى مرمر، زيبايى خاصى پيدا كرده بود و كاملاً باز بود. بازپرس وارد حياط شد، دقيقاً در وسط حياط كه كف موزاييكى داشت جسد پسر جوانى كه سرش به سمت در خروجى حياط و پاهايش به سمت ساختمان اصلى بود ديده مى شد. بالاى سر جنازه رفت، پسر جوان طاقباز افتاده بود و دستانش با زاويه حدود ۴۵درجه اى به دو طرف باز بود و پاهايش حالت عدد هشت داشتند، او كفش كتانى، شلوار لى و پيراهن سفيدرنگ به تن داشت و ساعت مچى نقره اى رنگى در دست چپش ديده مى شد. وقتى بازپرس شمس زير پاى جسد ايستاد و به آن نگاه كرد ديد اگر رده خونى كه در ناحيه گردن آن به صورت عدد هفت از زير گوش تا خرخره و سپس به پشت گردن وجود نداشت و خون روى موزاييك ناديده گرفته مى شد انگار اين پسر آراسته خوابيده است. به اندازه اى جسد تميز بود كه اصلاً تصور نمى شد او مرده باشد و بيشتر به خواب شباهت داشت. دكتر پيريان كه همزمان با بازپرس شمس به صحنه حادثه رسيده بود به معاينه جسد پرداخت. او همه جاى جنازه را به صورت ميليمترى بررسى كرد و در حالى كه تعجب كرده بود به معاينه جراحت سر آن پرداخت. شكستگى دقيقاً پشت سر بود و تنها يك قسمت از جمجمه بر اثر اصابت بر موزاييك شكسته و له شده بود و آن حساس ترين قسمت مخچه بود كه مرگ آنى را در پى داشت. وقتى دكتر روى پاهايش ايستاد و رو به بازپرس كرد، گفت: پسر جوان بدشانس بود، احساس مى كنم، او نقش خودكشى را بازى مى كرد و در واقع نمى خواست بميرد چون خود را از ارتفاع كمى به سمت پايين پرتاب كرده است اما از بد روزگار بدترين نقطه از جمجمه اش با موزاييك اصابت كرده است و كار براى او سخت شده چرا كه مرگ آنى فرصت پشيمانى و تلاش براى نجات را از او گرفته است. نظريه جالبى بود و مقدارى منطبق با واقعيت چرا كه هيچ شكستگى اى روى اندام ديگر بدنش ديده نمى شد، با شنيدن جملات دكتر به سمت ساختمان سه طبقه برگشت، در ورودى به تراس طبقه دوم باز بود و فاصله آن با كف حياط حدود ۶ مترى مى شد. دستور انتقال جسد داده شد و بازپرس از در ورودى ساختمان داخل رفت و از پله ها خودش را به طبقه دوم رساند. در نيمه باز بود داخل شد و يك راست به سمت پنجره مشرف به تراس رفت. وقتى پا در تراس گذاشت و از بالا به حياط كه هنوز جسد در آنجا بود و مأموران پزشكى قانونى مى خواستند آن را داخل كاور سورمه اى رنگ جاسازى كنند نگاه كرد با توجه به نحوه افتادن پسر جوان او بايستى پشت به حياط مى ايستاد و خود را پرت مى كرد. فرضيه اى منطقى به ذهن بازپرس شمس خطور كرد، اين جوان احتمالاً از نرده هاى حفاظ تراس خود را آويزان كرده بود و همين كارش فاصله او با حياط را كم مى كرد به گونه اى كه با پرتاب كردن خود از پشت ابتدا با پاهايش روى موزائيك ها افتاده و سپس به پشت روى زمين افتاده است كه از روى بدشانسى مخچه اش با زمين برخورد كرده است. ديگر كارى در آنجا نداشت وقتى از طبقه دوم خارج شد به جاى پايين رفتن از پله ها به سمت پشت بام رفت و با پشت سر گذاشتن طبقه سوم و رسيدن به در خرپشته ديدكه آن هيچ قفلى ندارد و پسر جوان مى توانست براى سقوط با مرگى مطمئن خود را به پشت بام برساند. اما او اين كار را نكرده بود و با وجود داشتن كتانى به پاهايش از مسير تراس طبقه دوم چنين كارى را كرده بود، علت اين خودكشى هنوز معلوم نبود و بايستى مشخص مى شد، سرهنگ نادرى كه در محل حادثه حاضر بود و از مدت ها پيش بازپرس شمس را مى شناخت به او گفت كه پسر جوان «برديا» نام دارد ۲۱ ساله و دانشجو است، دخترى به نام «پرستو» را كه تقريباً همسايه روبرويى آنان است دوست داشت اما وقتى شنيده است اين دختر خيال ازدواج با او را ندارد دست به چنين كار احمقانه اى زده است كه يكى از دوستان صميمى و پرستو نيز شاهد خودكشى او بوده اند. بازپرس شمس وقتى به اين دو شاهد برخورد ابتدا سراغ يكى از اعضاى خانواده «برديا» رفت و با شنيدن اينكه خواهر اين جوان در كوچه است خواست براى دقايقى تحقيق كوتاهى از او داشته باشد. دختر چادر مشكى به سرى داشت و با دو دست به صورتش مى كوبيد، بازپرس به او دلدارى داد و گفت كه نياز است در فضايى آرام بازجويى كند تا ماجراى پشت پرده اى باقى نماند، خواهر برديا سر تكان داد و آرام شد. * برادرت افسرده بود؟ اصلاً؛ شادترين پسرى بود كه در فاميل داشتيم. * اين اواخر حرفى از خودكشى و مرگ نمى گفت؟ اصلاً او احساسى شده است، حتماً تصميمش آنى بود. * پرستو را مى شناسى؟ گيس بريده باعث شد تا برديا هوايى شود، اگر مى خواست آخرش را اينطورى تمام كند همان ابتدا پاپيش نمى گذاشت. * همديگر را دوست داشتند؟ از دو سال پيش روزى نمى شد كه همديگر را نبينند، حالا دُم درآورده و مى گويد ميثم را دوست ندارد، اصلاً مهم نبود، برادرم خيلى از او سرتر بود. * انگار برادرت اينطور فكر نمى كرد؟ مرگ برديا براى عشق پاك بود همين! مى خواهم مقصران در مرگ برادرم مجازات شوند. طبيعى بود كه خواهر برديا اينطور غيرمنطقى درخواست هايى را بيان كند، فضاى مشوشى بود. بازپرس از سرهنگ شنيد كه خانواده پرستو او را همراه خود برده اند و به آنان پيشنهاد داده شده است محله را ترك كنند و چون مستأجر هستند مشكلى نيست اما دوست برديا كه با چشمان خود ديده او چه مى كند به خاطر شوك عصبى به بيمارستان منتقل شده است. وقتى محل حادثه را ترك كرد قرار شد كه پرونده به همراه دوست برديا كه اميد نام داشت و پرستو به اتاق كارش برده شود، ساعت ۱۲ ظهر فرداى آن روز، اين دختر و پسر روبروى بازپرس روى صندلى نشسته بودند. ابتدا پرستو در اتاق ماند، خيلى ترسيده بود و ناخن هاى خود را با دندان مى جويد، بازپرس از او خواست به رفتارش مسلط باشد و با دقت به سؤالاتش جواب دهد: * از كى برديا را مى شناختى؟ او را از سه سال پيش وقتى خانه اى روبروى خانه شان اجاره كرديم مى شناسم اما از دو سال پيش كه به خاطر قبولى اش در دانشگاه پى بردم دانشجوست به نگاه هاى محبت آميزش جواب مثبت دادم و فكر نمى كردم روزى به اينجا برسد. * رابطه تان چطور بود؟ خيلى صميمى بود، با هم بيرون مى رفتيم، جوان مهربانى بود و قابل ستايش، او را دوست داشتم، اما... * دوست داشتى؟ الآن چى!؟ مقدارى دل سياه بود، به اندازه اى من را لاى گيره گذاشت كه احساس كردم اگر با او ازدواج كنم، مانند كبوترى در قفس مى افتم، بارها خواستم به او بگويم راه ما جدا از هم است، اما نپذيرفت و اصرار داشت من خرافاتى و خاله زنك هستم تا اينكه تصميم قطعى ام را گرفتم و به او گفتم تا زمانى كه اخلاقش را درست نكند، هيچ رابطه عاطفى اى با او برقرار نمى كنم. * كى اين تصميم را به او گفتى؟ دو روز پيش، پذيرفت اخلاقش را خوب كند، اما همان روز با رفتارهاى سوء ظنانه اش باعث شد به او بگويم توبه گرگ مرگه! مى دانم كه او تحريك شد. اى كاش از مرگ چيزى نمى گفتم، به خاطر حرف من رفت خودكشى كرد. * به تو گفت كه مى خواهد چنين كارى كند؟ فقط گفت پشت پنجره بايست و خانه ام را نگاه كن، باورم نمى شد، او رفت داخل خانه، دقايقى بعد در پشت بام بود، انگار پشيمان شد و به داخل ساختمان برگشت، بعد روى تراس طبقه دوم رفت از دور خداحافظى كرد و بعد از نرده ها آويزان شد و دستانش را رها كرد. خيلى آرام تر از تصورم روى زمين افتاد و دراز كشيد، من تصور كردم فيلم بازى مى كند، به خاطر همين پرده ها را بستم تا اينكه فريادهاى پسر همسايه يعنى «اميد» كه دوست صميمى «برديا» بود را شنيدم. باز تصور كردم فيلم بازى مى كنند، از پنجره بيرون را نگاه كردم، ديدم همه جلوى خانه «برديا» جمع شده اند. واقعاً متأسفم. وقتى پرستو به گريه افتاد، بازپرس از اينكه مشاهدات او با فرضيات منطبق است، راضى به نظر رسيد و خواست او جاى خود را به «اميد» بدهد. پسر سياهپوش شب قبل را در بيمارستان زير سرم بود و حالا دست و پايش مى لرزيد. * تو چى ديدى؟ بايستى اين دختر را - پرستو - تيرباران كرد، او باعث مرگ دوستم است، خيلى نامرد است. * سؤالم را جواب بده. «برديا» ديوانه شده بود. من به طور اتفاقى در پشت بام بودم و ديدم او آشفته روى تراس است. نگاهش به سمت خانه «پرستو» بود كه در امتداد خانه ما است. تصور كردم به او علامت مى دهد. از اين كارها زياد مى كرد، بعد ديدم از نرده ها آويزان شد. باز تصور كردم مى خواهد نزد «پرستو» خودنمايى كند، اما او نيازى نداشت و يك جوان دانشگاهى بود. وقتى سقوط كرد، ديدم روى زمين افتاد و ديگر حركتى نكرد. هيچ كس نيز در ساختمان نبود. ساختمان طبقه اول و سوم كه شهرستانى هستند، به سفر رفته بودند، هرچه زنگ زدم، كسى در را باز نكرد. خودم را به بالاى ديوار رساندم، هنوز داخل حياط نرفته بودم كه خون را در اطراف سرش روى موزائيكها ديدم. ترسيدم، به كوچه برگشتم و سريع به پليس زنگ زدم، وقتى آنها آمدند، هيچ كس نمى دانست داخل خانه چه گذشته. مأموران از بالاى ديوار به داخل پريدند. من نيز همراه آنها داخل رفتم، هرچه اصرار كردم «برديا» را به بيمارستان ببرند، گفتند تا زمان حضور بازپرس حتى حق دست زدن به جسد را ندارند، بعد از آن بود كه داد و بيداد كردم و مأموران نگذاشتند كسى وارد حياط شود. * چرا همان دفعه نخست داد و بيداد نكردى؟ تصور مى كردم زنده است و ممكن است نخواهد آبروريزى كند، پدر و مادر باشخصيتى دارد و نمى خواستم بعدها از دستم دلگير شوند. «برديا» پسر مثبتى بود. بازپرس شمس ديگر كارى با اين دختر و پسر نداشت. آنها از دادسرا خارج شدند تا اينكه دو ماه بعد پوشه سبزرنگ براى نوشته شدن گزارش نهايى ورق خورد و اين بار بازپرس به سرنخى رسيد كه نشان مى داد «پرستو» و «اميد» دروغ پردازى كرده اند. جز اين دختر و پسر هيچ كس شاهد مرگ «برديا» نبود و آنان ماجراى خودكشى را به يك شكل تعريف كرده بودند و حتماً هر دو در قتل اين بددل عاشق دست داشتند. وقتى آنان از زبان بازپرس شمس تنها دليل مبنى بر اينكه «برديا» به قتل رسيده است را شنيدند، راز پنهان خود را فاش كردند. «پرستو» و «اميد» دو ماهى مى شد كه به يكديگر دل بسته بودند و «برديا» روز حادثه آنان را در پاركى ديده بود، وقتى قبل از قتل به سراغ پرستو رفته و او را تهديد كرده بود بعد از «اميد» خواسته به خانه آنها برود. قبل از رفتن «اميد» به خانه مقتول، پرستو ماجرا را تلفنى به او اطلاع داده بود. در حياط خانه «برديا» و «اميد» درگير شده بودند و «پرستو» از پشت پرده اين درگيرى را زير نظر داشت. وقتى مقتول سيلى اى به صورت «اميد» مى زند و پشت به او ايستاده و مى گويد تو دوستى هستى كه از پشت خنجر مى زنى و اى كاش الآن نيز با خنجر ضربه اى بزنى، اميد پتكى از كنار حياط بر مى دارد و با سمت پهن آن ضربه اى به پشت سر «برديا» مى زند و اين پسر را به قتل مى رساند، سپس به صحنه ساختگى خودكشى مى پردازد و... * * * خوانندگان گرامى با اشاره به تنها يك دليل بازپرس شمس در روشن ساختن اينكه «برديا» به قتل رسيده است، پاسخهايشان را به صندوق پستى روزنامه ايران ارسال كنيد.
|
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى شماره ،۱۱۱ كينه قرمز!
دليل اول: پزشكى قانونى اعلام كرده بود كه در معده «محمدبيگ» جز مقدارى سوپ جو، هيچ ماده شيميايى ديگرى و نوشيدنى و در كل چيز ديگرى به دست نيامده است.درحالى كه صحنه جنايت نشان مى داد «محمدبيگ» جوجه كباب نيز خورده و نوشابه نيز نوشيده است كه نمى توانست با تحقيقات مطابقت داشته باشد. دليل دوم: قتل با شمشيرى رخ داده بود كه از طبقه دوم و از كنار جفتش برداشته شده بود. همانطور كه اشاره شد، «محمدبيگ» اجازه نمى داد كسى، خصوصاً فروشندگان اشياى عتيقه به محلهاى ديگر خانه اش بروند و به كلكسيون اشياى عتيقه اش نزديك شوند، پس اينكه قاتل وقتى مقتول پشت ميز ناهارخورى بود، پنهانى به طبقه دوم رفته و شمشير را برداشته باشد، بعيد به نظر مى رسد، فقط «سالار» مى توانست در روز جمعه چنين كارى بكند و جز او قاتل ديگرى نبود.
|
|
|
|
|
رانندگى آينه تمام نماى شخصيت
|
|
|
ضرب المثلى هست كه مى گويد: رانندگى كن تا بگويم كه هستى! كنه اين جمله كوتاه را درحالى مى توان به خوبى دريافت كه تصادفات مرگبار جاده اى، حاصل از بى احتياطى انسان، در كنار روند رو به ازدياد شمار خودروها، بر فراوانى مرگ و ميرها افزوده و در اين شرايط است كه بررسى و ريشه يابى علل حوادث رانندگى حاكى از آن است كه علاوه بر يادگيرى و كسب مهارت و تجربه در كنترل وسيله نقليه، عوامل انسانى و روحى نيز در پيشگيرى از وقوع حوادث رانندگى نقش ويژه اى دارد. در حالى كه سرعت غيرمجاز، عدم رعايت مقررات ترافيكى، ناكارآمدى و كمبود علايم راهنمايى و رانندگى، وضعيت نابسامان جاده هاى كشور بخشى از علل اصلى تصادفات و حوادث مرگبار جاده اى را به خود اختصاص داده است، عوامل انسانى و روحى و شرايط مؤثر حالات روانى راننده به عنوان يكى از شاخص هاى اصلى رانندگى به كلى ناديده گرفته شده و اين در حالى است كه كارشناسان مربوطه وضعيت مناسب خودرو و جاده، صلاحيت راننده براى رانندگى، داشتن تجربه كافى در كنار دوام تجربه، هوشيارى راننده و تست روحى و جسمى را از مهمترين عوامل پيشگيرى از وقوع تصادفات برمى شمارند. در اين راستا نتايج بررسى ها در خصوص سير ارائه گواهينامه رانندگى به متقاضيان نشان مى دهد كه در حال حاضر تنها شاخصه هاى پليس براى اعطاى گواهينامه به افراد، يادگيرى فنى و تست هاى عملى است اما آيا به واقع داشتن ديد خوب و صرفاً كنترل خودرو در امتحانات شهرى مى تواند ملاك صلاحيت افراد در رانندگى باشد؟ ناشناخته ماندن سهم تأثيرات حالات روانى و شخصيت افراد در رانندگى موجب شده رانندگى غير اصولى، بدون كيفيت و خطرآفرين رواج يابد؛ چه بسا رانندگانى كه ديد مناسب دارند، به دنبال رنج حاصل از مشكلات و عقده هاى روانى اجتماعى، تربيتى و فرهنگى صلاحيت رانندگى را به واقع نداشته باشند، از اين رو مى توان اذعان كرد: تمام افرادى كه موفق به اخذ گواهينامه شده اند لزوماً صلاحيت رانندگى ندارند. دكتر ناصر مهران فرد، روانشناس بالينى با انجام تحقيقاتى در خصوص وضعيت روحى رانندگان جوان مى گويد: « در جوانان و بخصوص آنان كه به معلوليت جزيى در طول دوران رشد و نمو بسته شده اند، آمادگى براى عفو گذشت، همراهى و پذيرش وجود ندارد، چرا كه در اين گروه سنى، روح ضعيف و ماجراجويى تقويت شده است و برخى عكس العمل هاى آنى حين رانندگى، در نتيجه اختلالاتى است كه در مركز حسى سيستم عصبى رخ داده، به طورى كه فرد مبتلا، وظايف حياتى مورد نياز در طول رانندگى را به كندى اعمال مى كند.» از نگاه روانشناسى سن، اخلاق، تجربيات، آموزش خوب، ديد خوب، هوشيارى و سرعت عكس العمل، فرهنگ عمومى، سلامت جسمى، اثرات محيطى، تربيت خانوادگى، سلامت عضلات و مفاصل و فيزيولوژى خوب از مهمترين عوامل تأثيرگذار بر احراز صلاحيت رانندگان است، به طورى كه اين اركان در كنار ساير عوامل پيشگيرانه از وقوع تصادف همچون وضعيت راه ها، وضعيت خودرو، آب و هوا، تجربه شناخت مسير مى توانند ايده آل هاى لازم رانندگى ايمن را به همراه داشته باشد. از نگاه روانشناسان و كارشناسان مسائل اجتماعى، رانندگى يكى از مواردى است كه شخصيت راننده را در اجتماع آشكار كرده و ابعاد فرهنگى، رشد اجتماعى و ميزان ادب، نوع و روش انتخابى رفتارهاى فرد در اجتماع را به معرض ديد مى گذارد، به طورى كه اگر راننده با رعايت قوانين راهنمايى و رانندگى به احساسات ديگران، حين رانندگى احترام گذاشته و نسبت به عابران پياده انسانيت را مد نظر قرار دهد، شخصيت وى به عنوان راننده اى سلامت و اخلاق مدار شناخته مى شود. اما در مقابل راننده اى كه به مقررات گردن ننهاده و با عصبانيت و انتقامجويى رفتار كند، حتى در صورتى كه فردى باهوش و تحصيل كرده باشد باز هم فاقد توانايى هاى روانى شخصيتى جهت رانندگى است. به گزارش ايسنا، از آنجا كه هدف از طرح تمامى موضوعات رسيدن به امنيت ترافيك و رانندگى بوده، يافتن پاسخ هاى مناسب جهت ارتقاى مسائل روانشناختى مؤثر ضرورى است و بر اين اساس با آموزش اصول علمى رانندگى به عنوان پيش شرط راننده شدن، آموزش مسائل اخلاقى و رفتارى و عكس العمل هاى انسانى در برخورد با حوادث احتمالى بايد مورد توجه قرار گيرد. در اين راستا نخستين تحقيق درباره احراز شايستگى حالت روانى راننده با محوريت رفتار انسانى رانندگانى طى سال ۱۹۲۹ در آمريكا انجام شد كه حاكى از آن است كه ۹۶ درصد حوادث از سوى رانندگانى كه تجربه كافى دارند به وقوع پيوسته است. در اين ميان با وجود اشاره هاى آمارى در اين رابطه، اين پرسش مطرح مى شود كه توجه به اين نكات در ايران با توجه به آمار تصادفات وقوعى چه جايگاهى دارد؟ و آيا افكار طرح شده براى تعيين راننده متبحر و سطح عمومى افكار اجتماعى در رانندگى با سرعت، فرار از مقررات و گرفتن سبقت غير مجاز و... نيست؟ ندا نوابى، كارشناس ارشد طراحى صنعتى با انجام بررسى در خصوص تأثيرات روانشناختى و تصادفات به نتايج آمارهاى جديد اشاره كرده و اذعان مى كند: آمارهاى جديد در اين باره نشان مى دهد، ۷۵ درصد حوادث جاده ها مربوط به شخصيت انسان است، بنابراين خصوصيات روانى، اجتماعى، تربيتى و باورهاى فرهنگى از عوامل مهم حوادث است، در اين ميان برخى افراد با تخلف از مقررات، با اطمينان به اين كه دعا و دست نوشته هايى از اين دست در داخل خودرو، آنها را از خطر تصادف و مرگ مصون مى دارد، نسبت به رعايت نكات ايمنى حين رانندگى و توجه به مسائل اخلاقى و احترام گذارى به ديگران بى اعتنايى مى كنند. بنا بر تحقيقات به عمل آمده در يكى از كشورهاى اروپايى، ۴۴ درصد رانندگان با تأكيد بر اين تفكر، تصاويرى از قديسين را در خودرو قرار مى دادند و حتى آن را ضرورى مى دانستند؛ اين درحاليست كه راننده يا عابر، كارشناس و مهندس ترافيك و يا هر فرد عادى ديگر مؤمن به مقدسات، بايد در كمال صداقت، مسؤوليت اجراى قوانين و مقررات يا تخطى از آن را پذيرفته و به اين باور برسد كه تجربه، استعدادهاى طبيعى، تعادل جسمى و روحى و رفتار كريمانه است كه به افراد براى رانندگى صلاحيت مى دهد.
|
|
|
|