|
مسير تجدد ايرانى (۲)
ملكم خان گرفتار در ابهام مضاعف
|
|
|
لطف الله آجدانى
ميرزا ملكم خان ناظم الدوله (۱۳۲۶-۱۲۴۹ق / ۱۹۰۸-۱۸۲۳ م) يكى از مهمترين روشنفكران عصر قاجاريه است كه افكار او به سبب تأثير فراوان بر بسيارى از روشنفكران ايران در تاريخ تحولات انديشه سياسى در ايران از اهميت ويژه اى برخوردار است. ملكم خان كه سالها در اروپا زندگى كرده بود با آثار نويسندگان و روشنفكران اروپايى آشنا و به ويژه تحت تأثير فلسفه تحققى اگوست كنت و افكار جان استوارت ميل قرار داشت. افكار روشنفكرانه ملكم خان حوزه هاى مختلفى چون حكومت، سياست، دولت، اقتصاد، فرهنگ و مذهب را دربرگرفته است. يكى از مهمترين بخش هاى ساختار فكرى ملكم را نوع نگرش و تلقى او از غرب و نسبت ميان فرهنگ و تمدن ايران با فرهنگ و تمدن غرب شكل داده است.
بسيارى از مورخان و پژوهشگران در تحليل و ارزيابى خود از افكار سياسى ملكم خان، او را غربزده و بلكه پدر غربزدگى در ايران تلقى و معرفى كرده اند. اما مدارك و دلايلى در دست است كه نشان مى دهد اين شيوه از تلقى، پيوند چندان نزديكى با واقعيت ندارد. شايد بتوان گفت ريشه اصلى اين نوع تلقى درباره ملكم خان را بايد در تصوير اغراق آميز فريدون آدميت از ملكم خان و مواضع فكرى او درباره غرب جست وجو كرد. به نوشته آدميت: «ملكم خان پيشرو اصلى و مبتكر واقعى اخذ تمدن فرنگى بدون تصرف ايرانى بود. درواقع فلسفه عقايد سياسى او مبتنى بر تسليم مطلق و بلاشرط درقبال تمدن اروپايى بود. عقيده داشت كه ايران در تمام اركان زندگى سياسى و اقتصادى بايد اصول تمدن غربى را بپذيرد.»(۱) در نقد ديدگاه آدميت درباره ملكم خان، ماشاءالله آجودانى به درستى نوشته است كه: «تصوير اغراق آميزى كه آدميت از مفهوم اخذ تمدن غربى در تفكر ملكم ارائه داده است، باعث بسيارى از گمراهى ها در برداشت هاى معاصران ما شده است. آن آيين تمدن غربى كه از ديدگاه ملكم مى بايست به عينه اخذ مى شد و تصرفى هم در آن نمى شد، آيين حكمرانى، قانون و نظم دولت بود كه او از آن به اصل آيين تمدن غرب ياد مى كرد. ملكم در مراحل اوليه زندگيش و در دوره اى كوتاه معتقد بود كه اخذ قانون ديوان يا دولت، بايد بدون هيچ تصرفى انجام گيرد. اما مقصود او از اخذ اين آيين حكمرانى بدون هيچ تصرفى، اين نبود كه تمام مظاهر مدنيت غربى، فى المثل همه شيوه ها در رسوم اجتماعى و طرز زندگى مردم آنها را هم بايد اخذ كرد.»(۲) به نظر مى رسد براى شناخت و ارزيابى هر چه صحيح تر از تلقى و ديدگاه ميرزا ملكم خان درباره غرب توجه به اين واقعيت مهم و ضرورى است كه تلقى و ديدگاه ملكم درباره غرب از دو دوره فكرى متفاوت و بلكه متضادى برخوردار بود. ملكم حتى در نخستين مرحله فكرى و آثار و افكار منتشره خود، با آنكه در مقايسه با افكار و آثار بعدى خود، شيفتگى و صراحت بيشترى براى اخذ فرهنگ و تمدن غرب از خود نشان داد، اما هرگز تقليد مطلق از غرب را پيشنهاد نكرد. ملكم در رساله «دفتر قانون» تأكيد كرد: «به همان دليلى كه تفنگ را ما اختراع نكرديم» و يا ما «كالسكه آتشى» نساخته ايم، «به همان دليل نيز دستگاه اجرا نداريم» و به اين نتيجه رسيد كه «ما در مسائل حكمرانى نمى توانيم و نبايد از پيش خود اختراعى نماييم. يا بايد عمل و تجربه فرنگستان را سرمشق خود قرار بدهيم، يا بايد از دايره بربريگرى خود قدمى بيرون نگذاريم.» و تصريح كرد: «كاش اوليا دولت ما نيز در اختراعات دولتى يك قدرى به عقل خود كمتر اعتماد مى نمودند و آن اصولى را كه فرنگى ها با اين همه علم و تجربه يافته اند، كمتر تغيير مى دادند، طرح هاى دولتى را يا بايد به كلى قبول كرد و يا بايد به كلى رد نمود. اين نوع طرح ها را مثل چرخ هاى ساعت ترتيب داده اند، هر گاه نصف چرخ هاى ساعت را رد كنيم، نصف ديگر بى مصرف و مثل آن بازيچه خواهد بود كه ما از فرنگى ها اخذ كرده ايم.» (۳) هر چند در اين نوشته ملكم در دفتر قانون، دعوت او به تقليد از غرب مشهود است، اما چنان كه پيداست تقليد او از غرب با آنكه تا حدودى جنبه افراطى و مبالغه آميز به خود گرفته و خالى از اشكال نيست، اما لزوماً دعوت او به يك تقليد محض و مطلق از غرب در همه ابعاد و شؤون زندگى فردى و اجتماعى را منعكس نمى كند. اما همان دعوت او به تقليد از غرب در آيين و مسائل حكمرانى، از چند ايراد اساسى برخوردار است: استدلال او كه «به همان دليلى كه تفنگ را ما اختراع نكرديم» پس «در مسائل حكمرانى نمى توانيم و نبايد از پيش خود اختراعى نماييم» برپايه استوارى قرارنگرفته است. ملكم درواقع بر آن بود تا با الگو قراردادن و تقليد از آيين حكمرانى غرب، راه حلى براى برون رفت ايران از عقب ماندگى ها به دست آورده و معرفى كند. درحالى كه درست است كه مثلاً تفنگ يا كالسكه آتشى مى تواند عيناً و به صورت مشابهى از كاربرد مشتركى در جوامع مختلف بدون توجه به نوع فرهنگ، مذهب، تاريخ و آداب و سنن اجتماعى آن جوامع برخوردار باشد و به كارگرفته شود، اما نوع آيين حكمرانى هر جامعه، حداقل در جنبه هايى، مربوط به نوع تاريخ، فرهنگ، مذهب، اخلاق و آداب و رسوم آن جامعه است كه با توجه به وجود برخى تفاوت ها در جوامع مختلف، بايد تفاوت ها و تغييراتى داشته باشد كه متناسب با ويژگى ها و شرايط هر جامعه باشد، فلسفه سياسى و آيين حكمرانى غرب جديد نيز يك حادثه و اتفاق آنى نبوده است، بلكه بر بستر مقدمات و شرايط تاريخى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى وفرهنگى غرب و در يك روند تدريجى شكل گرفته است كه نمى توان آن را مانند يك كالا و محصول صادراتى غرب مثل يك خوراكى يا پوشيدنى وارد كرد و به يك جامعه خوراند و يا بر آن پوشاند. وانگهى ملكم اين واقعيت را درنيافت و يا حداقل آنكه به آن پايبندى نشان داد كه غرب جديد و پيشرفت هايش تا حدود زيادى محصول ذهن پرسشگر و كنجكاو و شك علمى و عقلانيت انتقادى و روحيه نوآورى انسان و جامعه غربى است، در حالى كه ملكم براى عبور و نجات ايران و ايرانيان از بن بست عقب ماندگى مسيرى را پيشنهاد كرد كه در آن راهها هم به سوى شناخت نقادانه از غرب مسدود بود و هم به سوى بسيج عمومى براى تدارك آمادگى ها و امكانات در جهت خلاقيت و نوآورى ايرانى. در رساله دفتر تنظيمات يا كتابچه غيبى كه از نخستين آثار ملكم خان و در بردارنده افكار اوليه اوست، به روشنى مى توان جنبه هايى از تلقى اوليه ملكم درباره غرب را دريافت. يكى از شخصيت هاى اصلى اين رساله « آقاى فضول» نام دارد. آقاى فضول منعكس كننده يك نوع ديدگاه مخالف ديدگاه ملكم خان است. در شرح مخالفت با ديدگاه ملكم درباره غرب از زبان آقاى فضول چنين آمده است: «ما ميل نداريم كه دين خود را از دست بدهيم. ما هر وقت بخواهيم كافر شويم شما را خبر مى كنيم و قوانين فرنگ را هر طورى كه تو بخواهى اخذ مى كنيم. اما حالا زحمت بى فايده مى كشيد. خدا به ما عقل داده است و هيچ احتياج به درس فرنگى نداريم. گذشته از اينها، اينجا ايران است. اينجا فرنگ نيست كه هر كسى هر چه بخواهد مجرى بدارد، علما و مجتهدين پوست از سرما مى كنند.»(۴) دقت در ديدگاه آقاى فضول دربردارنده چند نكته مهم است: يكى آنكه وى دين را در تقابل با اخذ فرهنگ و تمدن و قوانين غربى مى داند. در نگاه دين مدارانه آقاى فضول چنين رويكردى به غرب به منزله كفر و از دست دادن دين است. ديگر آنكه وى با استناد به اينكه خدا به ما عقل داده است، در واقع مدافع نوعى خوداتكايى است كه در ماهيت خود مى تواند مثبت ارزيابى شود. اما آنجايى كه وى از اين خوداتكايى به اين نتيجه مى رسد كه «هيچ احتياج به درس فرنگى نداريم»، منعكس كننده افراطى گريهاى آقاى فضول است كه راه را بر امكان هرگونه تبادل و تعامل فرهنگى و تمدنى ايران و غرب و فرصت استفاده از دستاوردهاى مثبت فرهنگ و تمدن غرب و متناسب با شرايط ونيازهاى جامعه ايران مى بندد. همچنين اين ادعاى آقاى فضول كه «علما و مجتهدين پوست از سرما مى كنند»، نيز در واقع مخالفت رهبران مذهبى روزگار ملكم با رويكرد به غرب را منعكس مى كند. ملكم خان نيز در پاسخ به آقاى فضول چنين نوشت: «اين حرفها مدتى است كهنه شده است. بيچاره مجتهدين را بى جهت متهم نكنيد. باز الآن در ايران هرگاه كسى هست كه معنى نظم يوروپ را بفهمد ميان مجتهدين است. وانگهى از كجا فهميدند كه اصول نظم فرنگ خلاف شريعت اسلام است. من هرگاه قرار بگذارم كه مستوفيان ديوان پول دولت را كم بخورند مجتهدين چه حرفى خواهند داشت؟ ترتيب مناصب ديوانى چه منافات با شريعت دارد؟ انتظام دولت منافى هيچ مذهب نيست.»(۵) در پاسخ ملكم به آقاى فضول دو ايراد مهم وجود دارد: يكى مصلحت انديشى توأم با رياكارى ملكم خان درباره مجتهدان دينى و ديگرى نامتناسب بودن ادعاى ملكم خان درباره اينكه شناخت و فهم روحانيان آن روزگار از اروپا با واقعيت. استدلال ملكم درباره اينكه «در ايران هرگاه كسى هست كه معنى نظم يوروپ را بفهمد ميان مجتهدين است»، نه درست بود ونه خودش به آن اعتقادى داشت. ملكم خان در تبيين باور خود به لزوم اخذ اصول نظم غربى در رساله «دستگاه ديوان» تأكيد كرد: «بعد از اين،دول روى زمين مى بايد مثل دول فرنگستان منظم باشند. يا بايد منكوب ومغلوب قدرت ايشان بشوند.» (۶) در واقع وى از رويكرد خود به غرب حداقل در مقام نظر، خواهان قدرت، عظمت و پيشرفت ايران و مخالف منكوب و مغلوب شدن ايران در برابر قدرت غرب بود. آنجايى هم كه تأكيد كرد: انوار فرنگ مثل سيل به ممالك اطراف هجوم دارند، هر قدر كه ممر اين سيل [را] زيادتر بازنماييم از فيض ترقى يوروپ بيشتر بهره خواهيم برد»، (۷) علاقه مندى و دلبستگى او را به پيشرفت و ترقى ايران نشان مى دهد. اما آنچه كه از نظر ملكم خان در تأكيد او بر باز نمودن ممر اين سيل براى بهره گرفتن از فيض ترقى يوروپ دورمانده و به آن توجه جدى و بسنده اى نشده است، وجود رويه استعمارى و امپرياليستى غرب است كه در همان انوار فرنگ [كه] مثل سيل به ممالك اطراف هجوم آورده است، قرار دارد. مهمترين ويژگى افكار سياسى ملكم خان كه معناى نهايى تفكر سياسى او را شكل داده است، كوشش فراوان و مصلحت انديشانه او در تقليل مفاهيم و نهادهاى جديد غربى براى انطباق دادن آن مفاهيم و نهادها با اسلام در جهت جلوگيرى يا كاهش مخالفت هاى رهبران مذهبى و روحانى در ايران است. از همين ديدگاه است كه وى در نامه خود به ويلفردبلنت انگليسى تأكيد و تصريح كرد: «چنين دانستم كه تغيير ايران به صورت اروپا كوشش بى فايده اى است. از اين رو فكر ترقى مادى را در لفاف دين عرضه داشتم.» (۸) بويژه او در دوره دوم حيات فكرى اش و در آثارى چون روزنامه قانون و رساله نداى عدالت كه در اواخر عمرش نوشته شده و در بردارنده و منعكس كننده آخرين ديدگاههايش است، هر چند مصلحت انديشانه، اما حداقل در مقام نظر نسبت به ديدگاههاى اوليه اش تجديدنظر كرد. ملكم در رساله نداى عدالت خود تصريح كرد: «كدام احمق گفته است كه ما بايد برويم همه رسومات وعادات خارجه را اخذ نماييم؟» (۹) و در روزنامه قانون، با اتخاذ مواضع دينى _ حتى دينى تر از بسيارى از دين مداران و روحانيان روزگار خود _ تا آنجا پيش رفت كه به زبان يكى از «امناى آدميت» خطاب به فرنگى ها چنين نوشت: «در دنيا هيچ نظم و حكمتى نمى بينيم كه مبادى آن يا در قرآن يا در اقوال ائمه يا در آن درياى معرفت اسلام كه ما احاديث مى گوييم و حدود و وسعت آن خارج از تصور شماست، به طور صريح معين نشده باشد. كشف اين حقيقت شرايط ترقى ما را به كلى تغيير داده است. حال عوض اينكه به جهالت سابق، تنظيمات مطلوبه را برويم از فرنگستان گدايى نماييم، اصول جميع تنظيمات را در نهايت سهولت از خود اسلام استخراج مى نماييم. اين صراط مستقيم و اين طرح تازه، جميع خبط ها و ضررهاى گذشته ما را بلاشك بهتر از انتظار هر كس تلافى خواهد كرد.»(۱۰) . به اين ترتيب به نظر مى رسد كه على رغم بروز برخى ناسازگاريها در دستگاه فكرى ميرزا ملكم خان، اطلاق عنوان «پدرغربزدگى در ايران» به وى با ترديدهايى مواجه است.
پى نوشت ها: ۱- فريدون آدميت. فكر آزادى و مقدمه نهضت مشروطيت ايران، چاپ اول، تهران: انتشارات سخن، ،۱۳۴۰ ص۱۱۳. ۲- دكتر ماشاءالله آجودانى، مشروطه ايرانى، چاپ پنجم، تهران: انتشارات اختران، ،۱۳۸۳ صص۲۸۳ و ۲۸۴ و بعد از آن. ۳- ميرزا ملكم خان ناظم الدوله. «مجموعه آثار ميرزاملكم خان»، به كوشش و با مقدمه محمد محيط طباطبايى، تهران: انتشارات علمى، [بى تا]ريال ص۱۲۶. ۴ و ۵- همان. صص۱۰ تا ۱۴. ۶- همان. ص۹۴. ۷- همان. ص۸۵. ۸- فريدون آدميت. انديشه ترقى و حكومت قانون (عصر سپهسالار)، چاپ اول، تهران، انتشارات خوارزمى، ،۱۳۵۱ صص۶۴ و ۶۵. ۹- ميرزاملكم خان ناظم الدوله. روزنامه قانون، به كوشش و با مقدمه هما ناطق، چاپ اول، تهران: انتشارات اميركبير، ۲۵۳۵ شاهنشناهى، [مقدمه رساله نداى عدالت، ص۰۸]. ۱۰- همان، [شماره،۳۶ صص۳ و ۰۴].
|