چندساله بودى كه شروع به نوشتن كردى؟
- ۱۴ - ۱۵ساله بودم.
موضوعاتت بيشتر حول و حوش چه مسائلى است؟
- موضوعات اجتماعى.
از كجا اين موضوعات را مى يابى؟
- در جامعه اين موضوعات را يا مى بينم و يا اينكه براساس تخيلاتم مى نويسم.
در دوره هاى داستان نويسى شركت كرده اى؟
- نه وقت اين كار را نداشته ام.
از چه سالى كتاب داستان نوشتى؟
- از ۱۵ سالگى وقتى كه اول دبيرستان بودم.
مشوق توچه كسانى هستند؟
- پدر، مادر و همكلاسى هايم.
دوستانت وقتى رتبه اول داستان نويسى دانش آموزى را كسب كردى به تو حسادت نكردند؟
- نه. اصلاً.
فكر مى كنى رمز موفقيت براى يك نوجوان در چيست؟
- در توكل به خدا و بعد از آن پشتكار و داشتن اراده.
روزى چند ساعت مطالعه غيردرسى داريد؟
- نيم تا يك ساعت.
فكر مى كنى در كجاى كتاب داستان تو ضعف وجود دارد؟
- نخستين كتابى بود كه نوشتم به همين علت خودم فكر مى كنم اشكالات زيادى داشت ولى با گذشت زمان بهتر مى شود.
اسم كتاب تو «زن بابا» است در اين كتاب تو نگاهى منفى داشتى چه چيزى باعث شد تا اين طور نگاه كنى؟
- نمى دانم.
آثار كدام نويسنده را مى خوانى؟
- من زياد رمان نمى خوانم ولى بيشتر سعى دارم تا كتاب شعر بخوانم. آن هم اشعار سبك قديم. ولى از ميان كتابهاى داستان داستانهاى جلال آل احمد را ترجيح مى دهم.
نگاه جلال به زن چيست؟
- نمى دانم. كتاب خاطراتش را خواندم و كتابى كه در مورد بوئين زهرا نوشته بود.
چه داستانهاى كوتاهى خوانده اى؟
- زياد داستان نمى خوانم.
فكر نمى كنى كسى كه داستان مى نويسد بايد كتاب زياد بخواند؟
- كتب علمى و شعر را ترجيح مى دهم.
مهمترين فاكتورى كه به كمك نويسنده مى آيد، چيست؟
- تمركز.
دوست دارى چه كاره شوى؟
- زياد برايم مهم نيست ولى نويسندگى را به عنوان حرفه دوست ندارم.
آخرين كتابى كه خوانده اى؟
- در مورد خازن ها بود. بايد كنفرانس فيزيك مى دادم.
موفقيت به نظر تو چه زمانى است؟
- اراده و پشتكار داشتن است. هر كس كه بخواهد مى تواند موفق شود بعضى ها در انتظار آن و بعضى در حسرت از دست دادن موفقيت ها هستند.
در داستان ات چقدر به اين مسأله توجه كردى؟
- در آن زمان كه داستان مى نوشتم سعى مى كردم شخص اول داستان با تلاش و پشتكار در اوج سختى به موفقيت برسد اين الگو براى خودم بود.
مسابقه دانش آموزان مؤلف چه زمانى است؟
- در هفته كتاب دانش آموزان مؤلف كتابهايشان را ارائه مى دهند تا كتاب سال دانش آموزى انتخاب شود. در زمينه داستانى آبان ماه سال گذشته من و يك دختر از خوزستان انتخاب شديم.
چطور فهميدى كه رتبه آورده اى؟
- در مدرسه بودم مديرمان به من خبر داد.
چه احساسى از شنيدن اين خبر پيدا كردى؟
- فكر نمى كردم برگزيده شوم و رتبه اول را به دست آورم.
به چه كسى اول از همه گفتى؟
- به دوستانم و مدرسه. وقتى به خانه رفتم متوجه شدم پدر و مادرم خبردار هستند.
چه آرزويى دارى؟
- ظهور امام زمان (عج) عمر باعزت و عاقبت به خيرى.
زندگى به نظرت چه رنگى است؟
- سبز.
اگر پرنده بودى چه مى كردى؟
- تا جايى كه مى توانستم بالا مى رفتم.
\ \ \
نوشتن را از چه زمانى شروع كردى؟
- از سال اول دبيرستان ولى علاقه ام به داستانهاى ادبى و شعر است.
بيشتر شعر چه شاعرانى را مى خوانى؟
- حافظ، مولانا، ابتهاج، پروين و دهقان گزى به سبك شعرى شاعران قديم بيشتر علاقه دارم.
نخستين كتاب رمانى را كه خواندى؟
- بى خانمان.
آخرين كتاب ؟
- رستاخيز اثر تولستوى.
زيباترين جمله اى كه خوانده و به ياد دارى؟
- سعى كن چيزى را كه دوست دارى به دست آورى وگرنه ناچار مى شوى چيزى را كه دارى دوست داشته باشى. اين جمله از شكسپير است.
مشوقان تو چه كسانى هستند؟
- اطرافيان، دبيران دوران راهنمايى و دبيرستان و پدر و مادرم. در دوره راهنمايى با اينكه رياضى من قوى بود ولى ادبيات و انشاءهاى خيلى خوبى مى نوشتم همين باعث شد كه تشويق شوم و بيشتر به ادبيات گرايش پيدا كنم.
دوست دارى چه شغلى داشته باشى؟
- سعى مى كنم پزشكى قبول شوم و بعد از آن به نويسندگى و دبيرى رياضى علاقه دارم.
آخرين هدف؟
- به شغلى كه دوست دارم برسم.
چه كسى بيشتر از همه به گردنت حق دارد؟
- مادرم. اگر او كمكم نمى كرد نمى توانستم به اينجا برسم.
كجاى دنيا ايستاده اى؟
- لبه يك پرتگاه. احساس مى كنم روى لبه تيغ راه مى روم.
زندگى چه رنگى است؟
- بنفش.
بنفش رنگ چيست؟
- نمى دانم ولى دوستش دارم
مأيوس يا اميدوار هستى؟
- اميدوار هستم.
چه كتابى از چه نويسنده اى روى تو تأثير زيادى داشته است؟
- كتاب زياد نخوانده ام. چون زياد فرصت ندارم. ولى هر شب يكى، دو بيت شعر مى خوانم. ترجيح مى دهم بخوانم و بعد انتقاد كنم.
نويسنده محبوب تو؟
- جمالزاده.
چه ويژگى در آثار او وجود دارد؟
- داستانهاى طنز او را خوانده ام و در ظاهر ساده كارش آن ويژگى هايى را ديدم كه در آثار ديگران پيدا نكردم.
- زن موفق كيست؟
- زنى كه در كنار كارى كه مى كند در اجتماع نقش موفقى در خانه هم داشته باشد.
چه توصيه اى براى هم سن و سالهايت دارى؟
- هيچ وقت اميدشان را از دست ندهند چون هدفى كه مى بينيم شايد خيلى بالا باشد و ما تنها به پله هاى آن هدف برسيم ولى اين به نظر من مهم نيست. مهم اين است كه ترقى كنيم.
كتاب بهار عشق در خزان تو بر چه اساسى نوشته شد؟
- يك رمان عشقى كه سوژه اش تخيلى بود. در آن زمان كه مى نوشتم فكر چاپ آن نبودم. به فكر تغيير و تحولى قبل از چاپ كردنش هم بودم، ولى نشد.
چه تعريفى از عشق دارى؟
- تلاش براى يكى شدن.
نهايت عشق؟
- وحدت و يكى شدن.
وقتى خواهرت اول شد و تو رتبه استانى به دست آوردى چه احساسى داشتى؟
- احساس خوبى بود.
فكر نمى كردى حق توست؟
- نه. من ترجيح مى دهم كسى كتابم را نخواند. كتابم را در ۱۶ سالگى نوشته ام.
چه كسى باعث شد كتاب چاپ كنى؟
- پدرم.
چه آرزويى دارى؟
- خواسته هاى دلم با آنچه كه خدا مقدر كرده يكى باشد.
رنگ عشق؟
- آبى مات.
اگر پرنده بودى؟
- كار پرنده پرواز است و من اگر پرنده بودم فقط مى پريدم تا وسط ابرها مى رفتم. تا به آرامش برسم.
دنبال چه چيزى هستى؟
- آرامش.
چقدر به آن رسيده اى؟
- خيلى كم. شايد چون آرامش را در رسيدن به اهدافم مى بينم و چون هنوز به اهدافم نرسيده ام اين احساس را دارم.