|
جايگاه كوايزومى در صحنه سياسى ژاپن
|
|
|
مهرداد جماليان داريانى
«جونيچيرو كوايزومى» اعلام كرده در ماه سپتامبر سال جارى ميلادى از رهبرى حزب حاكم ليبرال دموكرات و نخست وزيرى ژاپن كناره گيرى مى كند. وى به لحاظ دوره زمامدارى در ميان نخست وزيران ژاپن پس از جنگ جهانى دوم، رتبه سوم را پس از «ايساكو ساتو» و مسيگرو يوشيدا» دارد. ولى شايد بتوان كوايزومى را با توجه به كارنامه درخشانى كه در طول دوران زمامداريش بر جاى گذاشته، يكى از شاخص ترين چهره هاى سياسى ژاپن پس از جنگ جهانى دوم دانست. دلايل اين مدعا را مى توان چنين دانست: موتور توسعه اقتصادى ژاپن در دهه ۱۹۸۰ ميلادى قدرتمند بود. در سال ،۱۹۸۰ ارزش سهام بنگاه هاى املاك به شدت افزايش يافت و وضعيت به گونه اى شد كه منجر به انباشت پول و نقدينگى گرديد. در نتيجه پول نقد در دست مردم زياد شد و آنها اين نقدينگى را در بخش زمين و مسكن سرمايه گذارى كردند و همين امر باعث شد تا ارزش سهام آنها به شدت افزايش يابد، در نتيجه قشر حقوق بگير و كارمند با افزايش قيمت ها قادر به خريد زمين و مسكن نبودند و در فاصله سال هاى ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۰ ميلادى نيز بانك مركزى نرخ بهره را ۵ بار افزايش داد، دولت نيز براى وام دادن در بازار رسمى حد و مرز قايل شد، بازار بورس ۶۰درصد ارزش سهام خود را از دست داد و چون مردم قدرت خريد نداشتن ركود و بحران آغاز شد. از اين رو اقتصاد ژاپن به عنوان دومين قدرت برتر جهان پس از ايالات متحده وارد مرحله اى شد كه انجام اصلاحات بنيادين در آن اجتناب ناپذير مى نمود. عدم توانايى دولتمردان در رفع بحران اقتصادى و در كنار آن افشاى فسادهاى مالى سردمداران حزب حاكم موجب شد تا در سال ۱۹۹۳ ميلادى اعتماد مردم نسبت به حزب حاكم ليبرال دموكرات و سياستمداران از بين رفت و اين حزب پس از ۳۸ سال حكومت مقتدرانه و بى وقفه بر ژاپن در انتخابات مجلس نمايندگان شكست خورد و قدرت را به احزاب ديگر واگذار كرد. از آن هنگام در ژاپن هفت دولت بر سر كار آمد كه عمدتاً عمر كوتاهى داشتند و همه آنها براساس ائتلاف شكل گرفتند. هر يك از اين دولت ها بدون استثنا، بر اصلاحات ساختارى تأكيد كردند و قول دادند با ايجاد اصلاحت بنيادين در اقتصاد و جامعه ژاپن روند توسعه جديدى را به وجود آورند. اما در حقيقت، هيچ پيشرفتى براى درك يا اجراى اين طرح هاى پر سروصدا صورت نگرفت. طى اين مدت سياستمداران كارى جز حمايت لفظى و ظاهرى از اصلاحات ساختارى انجام ندادند. در آمريكا يا برخى از كشورهاى ديگر، هنگامى كه دولت جديدى شكل مى گيرد، توجهات روى ۱۰۰ روز نخست متمركز مى شود؛ يعنى دوره اى كه دولت جديد يك سرى سياست هاى جديد و اصلاحات سيستماتيك را اعمال مى كند. طى اين مدت كه «ماه عسل» دولت جديد خوانده مى شود، تعهداتى كه حزب حامك قبل از سر كار آمدن داده بود، به سرعت و با شتاب اجرا مى شوند. اما در ژاپن چنين اتفاقى رخ نداد و احزاب حاكم، آغاز به كار دولت را زمينه اى براى تأسيس مجموعه اى از كميته ها و گروه هاى تحقيقاتى براى گفت وگو و تبادل نظر در مورد سياست و اصلاحات موردنظر مى دانستد. از سال ،۱۹۹۳ برنامه هاى اصلاحات ساختارى بسيارى تدوين شد و دولت هاى متعددى بر سر كار آمدند، اما تقريباً هيچ يك كارى از پيش نبردند. يكى از دلايل اين امر، آن بود كه هر دولت تنها اين هدف را داشت كه اعضاى كافى در پارلمان داشته باشد و نيز از اكثريت برخوردار باشد. براى نمونه دولت «موراياما» كه در ژوئن ۱۹۹۴ ميلادى شكل گرفت يك ائتلاف ۳حزبى ميان حزب ليبرال دموكرات (LDP)، حزب سوسيال دموكرات (SDPJ) و ساكى گاكه نوين بود. LDP و SDPJ، از زمان ايجاد آنها در سال ۱۹۹۵ ميلادى، همواره از لحاظ ايدئولوژيكى اختلافات بنيادى داشته اند. اين ائتلاف فقط بدان جهت شكل گرفت كه قردت دولت حفظ شود، نه اينكه برنامه هاى اصلاحى اجرا شود. به طور قطع، احزابى كه تفكر مخالف و متفاوت داشتند، تنها در صورتى مى تانستند به ائتلاف دست يابند كه از مباحث و مجادلات اساسى در مورد اصلاحات و سياست هايى كه بايد اعمال مى شد، خوددارى مى كردند. تغيير مداوم دولت ها يكى پس از ديگرى و فقدان تلاش هايى براى تحقق سياست ها و اصلاحات، انتظارات عمومى را تضعيف و ژاپن را دچار خفقان كرد در نتيجه موجب شد تا شركت مردم در انتخابات كاهش يابد. در اين كشور انتخابات به مثابه مرحله اى بود كه احزاب از طريق آن وعده هاى تهى مى دادند. اين وعده ها به ۲ دليل تهى بودند: اول اينكه اين وعده ها بسيار انتزاعى و خلاصه و نيز فاقد شاخصه هاى ويژه براى اجراى مستقيم پس از انتخابات بودند. دوم آنكه، نامزدها نيز به طور فردى وعده هايى مى دادند، اما ظاهراً اين وعده و وعيدها فقط فهرستى از خواسته ها و آرزوها بودند كه منابع لازم و يا شيوه هاى خاص براى تحقق آنها ذكر نشده بود. اين قول ها اغلب فاقد انسجام لازم با سياست هاى حزب بوده و بلافاصله پس از انتخابات به فراموسى سپرده مى شدند. بنابراين جامعه ژاپن نياز به يك شوك داشت تا از اين وضعيت كه در آن قرار گرفته بود رهايى يابد و اعتماد از دست رفته مردم نسبت به دولت و سياستمداران بار ديگر احيا شود. هنگامى كه «يوشيرو مورى» نخست وزير سابق ژاپن با محبوبيت ۸ درصدى در افكار عمومى، مجبور به كناره گيرى از قدرت شد، تمام نگاه ها به جانشين وى در حزب ليبرال دموكرات (LDP) دوخته شد و اين كه چه كسى ناخداى كشتى توفان زده LDP خواهد بود و چگونه آن را به ساحل نجات خواهد رساند؟ با وضعيتى كه حزب حاكم و دولت ائتلافى در زمان كناره گيرى «مورى» از قدرت، داشت، احزاب مخالفت دولت، خود را براى شركت در انتخابات مجلس مشاوران در تابستان سال ۲۰۰۱ ميلادى آماده مى كردند و بر اين باور بودند كه حزب ليبرال دموكرات در اين انتخابات متحمل شكست سختى خواهد شد. در چنين شرايطى LDP تنها يك راه داشت و آن انتخاب يك فرد مقبول و محبوب در افكار عمومى ژاپن براى سپردن سكان رهبرى حزب به وى، تا بدين سيله در مدت زمان اندكى كه به انتخابات مجلس مشاوران باقى مانده بود، LDP بتواند بخشى از اعتماد از دست رفته مردم نسبت به دولت را بازگرداند. لذا در اين راستا چهار نفر از اعضاى بلندپايه حزب ليبرال دموكرات ژاپن خود را نامزد سمت رهبرى حزب و در نهايت نخست وزيرى كردند (در ساختار سياسى ژاپن رهبر حزبى كه اكثريت را در پارلمان دارد به عنوان نخست وزير انتخاب مى شود) اين چهار نفر عبارت بودند از: «ريوتارو هاشيموتو» نخست وزير اسبق و وزير اصلاحات در دولت «مورى»، «جونيچيرو كوايزومى» وزير پيشين بهداشت و رفاه، «تارو آسو» وزير مسؤول سياست گذارى مالى و اقتصادى، و «شيزوكو كامه اى» رئيس شوراى پژوهشى سياسى حزب ليبرال دموكرات. در انتخابات درون حزبى كه در تاريخ ۲۴ آوريل ۲۰۰۱ برگزار شد، كوايزومى با سكب ۲۹۸ رأى به عنوان بيستمين رهبر حزب ليبرال دموكرات انتخاب شد. در حالى كه تعداد زيادى از صاحب نظران در آغاز مبارزات انتخاباتى نامزدهاى معرفى شده جهت تصدى رياست حزب ليبرال دموكرات، معتقد بودند كه هاشيموتو به خاطر حمايت جناح «كامه اى» در دور نهايى انتخابات، بخت بيشترى براى پيروزى خواهد داشت. كوايزومى با پيروزى شگفت آور خود در انتخابات شعبات استانى زمينه مناسبى را براى پيروزى در انتخابات رهبرى حزب به وجود آورد، به گونه اى كه وى در همان مرحله اول انتخابات موفق شد نه تنها اكثريت لازم را به دست آورد، بلكه توانست به ميزان ۵۴ رأى بيش از حد نصاب موردنياز را كسب كند كه البته در اين راه همكارى جناح «كامه اى» بسيار ارزشمند بود، چرا كه «كامه اى» در آخرين لحظات تصميم گرفت مبارزات انتخاباتى خود را متوقف كند و در انتخابات رياست حزب كه با حضور نمايندگان پارلمان برگزار شد، شركت نكند و در عوض جناح وى به كوايزومى رأى بدهد. اما دليل حمايت جناح «كامه اى» از كوايزومى در مقابل هاشيموتو را بايد در اين نكته دانست كه هاشيموتو قبلاً در سمت رهبر حزب و نخست وزيرى ژاپن نتوانسته بود براى بحران هاى فزاينده اجتماعى و اقتصادى كشور راه حلى بجويد و دولت وى موفق نشده بود كه در مورد چاره انديشى جهت حل نارسايى هاى اقتصادى كشور كارنامه قابب قبولى را به مردم ارائه كند و به همين دليل هاشيموتو از سمت رهبرى حزب و نخست وزيرى ژاپن به صورت ارادى كناره گيرى كرده بود. همچنين كوايزومى برخلاف اكثر سياستمداران ژاپنى و اعضاى بلندپايه حزب حاكم كه در كارنامه آنها اتهام فساد مالى به چشم مى خورد، فردى پاك محسوب مى شد، كه اين مسأله خود عامل بسيار مهمى در جلب افكار عمومى بود. بنابراين اعضاى حزب ليبرال دموكرات در انتخابات كوايزومى به رهبرى كاملاً منطقى و درست عمل كردند. كوايزومى كه با شعار «تغيير حزب ليبرال دموكرات، تغيير ژاپن» پا به عرصه رقابت گذاشته بود. در مجلس ۴۸۰ نفره نمايندگان ۲۷۸ رأى به دست آورد و در مجلس ۲۵۲ نفره مشاوران با كسب ۱۳۸ رأى موافق به صورت رسمى به مقام نخست وزيرى ژاپن رسيد. كوايزومى هنگامى وارد كاخ نخست وزيرى شد كه قبل از وى، هفت دولت بر سر كار آمده بودند. دولت هايى كه عمدتاً عمر كوتاهى داشتند و همه آنها بر اصلاحات ساختارى تأكيد و قول ايجاد اصلاحات بنيادين در اقتصاد و جامعه را داده بودند كه هيچ يك موفق به انجام آن نشدند. بسيارى بر اين باور بودند كه دولت كوايزومى نيز همانند دولت هاى قبلى عمر كوتاهى خواهد داشت، ولى امروز شاهد هستيم كه كوايزومى پنجمين سال ورودش به كاخ نخست وزيرى را كامل كرده است. دلايل اين ماندگارى چيست؟ در پاسخ به اين سؤال مى توان به عوامل مختلفى اشاره كرد از جمله: شخصيت منحصر به فرد كوايزومى، از وى يك شخصيت كاريزما در جامعه ژاپن ساخته است. يكى از ويژگى هاى مهم وى، آلوده نبودنش به فساد مالى است. بحث فساد مالى در صحنه سياسى ژاپن تقريباً به صورت يك سنت درآمده است و كمتر سياستمدارى در ژاپن مى توان يافت كه به نوعى درگير اين مسأله نبوده باشد. از ديگر ويژگى هاى كوايزومى، مخالفت با تفكرات كهنه و سنتى حزب ليبرال دموكرات سات. عملكرد وى نشان داد كه شخصيتى مستقل و خواهان نوآورى و تحول در حزب با تأكيد بر نيروهاى جوان آن است. كوايزومى موفق شد با ايجاد ثبات در سيستم مديريتى دولتش و نيز كنترل و خنثى كردن مخالفت هاى درون حزبى، حمايت جناح هاى قدرتمند حزب حاكم ليبرال دموكرات را جلب كند و در حال حاضر وى درون حزب حاكم ليبرال دموكرات مواجه به هيچ رقيب خطرناك و بالقوه اى نيست اعتقاد راسخ كوايزومى بر ضرورت اصلاحات ساختارى به منظور حل مشكلات اقتصادى ژاپن و تشريح دقيق اين ضرورت براى مردم و نخبگان اقتصادى و سياسى، از جمله رمزهاى موفقيت كوايزومى در آوردگاه سياسى و اقتصادى بود. هنگامى كه وى در سال ۲۰۰۱ ميلادى قدرت را در دست گرفت، اصلاحات را سرلوحه شعارهاى خود قرار داد و گفت: «ژاپن نياز به اصلاحات دارد. هرچند اين اصلاحات در كوتاه مدت دردآور بوده و همين مسأله فشارهايى را به دولت و مردم ژاپن وارد خواهد كرد» ولى از ديد كوايزومى، اين فشارها بايد در كوتاه مدت تحمل مى شد تا در آينده، اقتصاد ژاپن از ركود به حركت وادار شود. از جمله دستاوردهايى كه سبب شده است دولت كوايزومى به يكى از پايدارترين و باثبات ترين دولت هاى ژاپن در دهه هاى اخير تبديل شود، بهبود وضعيت اقتصادى كشور در كنار تلاش براى اجراى اصلاحات ساختارى مى باشد. در ژاپن ثبات و شرايط خوب اقتصادى از متغيرهاى اصلى در جلب حمايت مردم اين كشور در زمانى طولانى شمرده مى شود. در حال حاضر ميزان بيكارى در ژاپن به ۴/۱ درصد رسيده كه پايين ترين حد در طى هفت سال و نيم گذشته است. شاخص نرخ سهام نيكى در ژاپن كه در سال هاى گذشته تا سطح ۷ هزار ين سقوط كرده بود. در بازار سهام توكيو به بالاى ۱۷ هزار و ۵۶۳ ين رسيد كه بالاترين حد در ۵ سال و ۹ ماه گذشته شمرده مى شود. همچنين درصد ميزان شغل پيشنهادى به جويندگان كار در ماه فوريه گذشته، ۱/۰۴ درصد بود كه اين به معناى آن است كه براى ۱۰۰ نفر ژاپنى، ۱۰۴ شغل پيشنهاد شده است. افزايش شاخص نرخ مصرف را نيز كه يك متغير مهم اقتصادى شمرده مى شود بايد به عوامل بالا افزود. البته ناگفته نماند كه به دولت كوايزومى در زمينه سياست خارجى در برخى ابعاد همچون روابط با چين و كره جنوبى و نيز اعزام نيرو به عراق مى توان خرده گرفت و از آن انتقاد كرد، اما اين انتقادات نتوانسته بنيان هاى سياسى كوايزومى را در داخل ژاپن با چالشى جدى مواجه سازند. چرا كه اغلب مردم ژاپن رفتار ايدئولوژيكى ندارند و بيشتر به نتايج ملموس اقتصادى توجه دارند. بنابراين با نگاهى به هفت دولت قبلى و عملكرد كوايزومى مشاهده مى كنيم كه وى برخلاف نخست وزيران پيشين ژاپن به وعده ها و شعارهايى كه در ابتديا به قدرت رسيدن داده بود عمل كرد و يا مى كند و مردم نيز كاملاً اين مسأله را درك و لمس كرده اند. در نتيجه در انتخابات مجلس نمايندگان ژاپن كه در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۵ ميلادى برگزار شد مردم نيز در مقابل خوش قولى هاى كوايزومى و وفاى به عهده وى با شركت گسترده در اين انتخاب باعث شدند حزب ليبرال دموكرات با كسب ۲۹۶ كرسى، اكثريت كرسى هاى مجلس نمايندگان ژاپن را به دست آورد. و اين امر نشان داد كه كوايزومى در طول دوره زمامدارى خود موفق شده است كه اعتماد از دست رفته مردم ژاپن را نسبت به حزب حاكم و سياستمداران و دولتمردان بار ديگر احيا كند و به همين دليل است كه مى توان وى را به عنوان يكى از شاخص ترين سياستمداران ژاپن پس از جنگ جهانى دوم شناخت.
|