|
گزارشى از يك كلاس رفع اشكال
روزگارى كه دانشجوها استاد مى شوند
|
|
|
سميرا سامانى از كنار خيلى چيزها، كمك ها و اتفاقات مى توان آنقدر آرام گذشت كه وقتى به عقب بر مى گردى هيچ چيز تكانى نخورده باشد. گذشتن بدون دغدغه و دردسر از كنار مشكلات دوستان، انتخابى نيست كه بتوان به خاطر آن كسى را شماتت كرد. اما اگر به مشكل رسيدى و پاهايت توقف كرد و دستهايت آن مشكل را از زمين برداشت، آن موقع ارزشمند واژه ناقابلى است براى زحمتت. اين گزارش نگاهى است بر حركت يك دوست براى رفع مشكل درسى تعداد زيادى از دوستانش. همه چيز از غيبت استاد آمار شروع شد. پايان ترم نزديك بود و طبق معمول بچه ها نگران امتحان شيرين آمار و رياضى بودند اما جز اضطراب كارى از دستشان بر نمى آمد تا اينكه... كمتر پيش مى آيد كه بچه هاى علوم انسانى رياضى شان خوب باشد. كلاس ۴۰ نفرى بود. يكى از روزهاى آخر ترم، استادمان به خاطر كسالت نتوانست سر كلاس بيايد. بچه ها از كلاس بيرون رفتند. من ماندم و مهدى. عباس دانشجوى فيزيك كه بعد از يك سال جنگ با خانواده و دانشگاه تربيت معلم مى تواند رشته اش را به جامعه شناسى تغيير بدهد، خواه ناخواه چند سر و گردن از بقيه همكلاسى هايش بلندتر بود و آن روز شروع مى كند به رفع اشكالات دوستش: «نيامدن استاد، فرصت خوبى بود تا اشكالات مهدى را رفع كنم. چند بارى گفته بود اما فرصت مناسبى پيش نيامد. تا آن روز بى معطلى سرمان را انداختيم روى جزوه ها و شروع به حل مشكلات كردم.» عباس و مهدى وقتى به خودشان مى آيند كه ۳۰-۲۰ نفرى دورشان را گرفته اند و هر كسى آن يكى را كنار مى زند تا بتواند بهره اى از حل تمرينات ببرد. «گويا يكى از بچه ها دستكشش را جا مى گذارد، وقتى مى آيد آن را بردارد، من و مهدى را در حال حل تمرين مى بيند. اتفاقاً داشتيم روى يكى از موضوعات مهم آمارى تمرين مى كرديم. بعد از چند دقيقه گوش دادن، به نظرش خالى از لطف نمى آيد كه گوش دادنش را ادامه بدهد البته اول به سراغ يكى از دوستانش مى رود تا او را هم به كلاس بياورد، در بين راه براى يكى دو نفرى ماجرا را تعريف مى كنند و اينگونه دهان به دهان ماجرا مى چرخد.» همهمه، سر عباس و مهدى را از روى كاغذها بلند مى كند. عباس به پيشنهاد دوستانش پاى تخته مى رود. تا «انحراف معيار» و «واريانس» را به خوبى به بچه ها ياد بدهد. جلسه آن روز به دهان بچه ها مزه كرده بود، آخر هيچ راهى براى يادگيرى رياضى بهتر از حل تمرين نيست كه در كلاس درس كمتر فرصت آن پيش مى آيد. قرار شد تا قبل از امتحان يك جلسه كلاس حل تمرين و رفع اشكال برگزار كنيم. چهارشنبه بعدازظهر عباس براى دو ساعت و نيم پاى تخته مى ايستاد و يك نفس از آمار حرف مى زد. يادم نمى آيد در طول آن جلسه يكى هم از كلاس بيرون رفته باشد، همگى با مشكلات يادداشت كرده سر كلاس مى آمدند و يكى يكى آنها را حل مى كرديم البته براى نفرات آخر مشكلى براى حل كردن باقى نمى ماند. امتحان آمار مقدماتى برگزار مى شود و نمره هايش هم پشت پنجره ها چسباينده مى شود اما از آن كلاس تنها دو نفر از پشت شيشه ها افتادند. ترم بعد آمار پيشرفتى داشتيم، اين دفعه ماجرا خيلى بهتر پيش رفت چون از اول ترم برنامه منظم حل تمرين گذاشتيم، قرار شد هر دو هفته يك بار بعد از كلاس ۴۵ دقيقه اى درس ها را مرور كنيم تا هم درس ها بر سر و كله هم تلنبار نشوند و هم زمانى زيادى گرفته نشود.» خبر اين كلاس به گوش سه تا كلاس ديگر آمار پيشرفته مى رسد و تعداد بچه ها آنقدر زياد مى شود كه مجبور مى شوند با رئيس دانشكده براى باز كردن هر دو هفته يك بار سالن اجتماعات صحبت كنند. استاد نه باور مى كرد كه يك دانشجو هر دو هفته يك بار ۴۵ دقيقه وقت بگذارد كه به بقيه دانشجوها آمار ياد بدهد و نه باور مى كرد اهميت يادگيرى مباحث آمار و رياضى آنقدر در بين دانشجويان بالا رفته كه حاضرند برايش كلاس اضافه بروند. اين ترم هم مى گذرد و از ۸۰ دانشجويى كه سر كلاس هاى عباس مى رفتند، نه تنها هيچ كس نيفتاد بلكه ميانگين نمره شان ۱۵ مى شود. دانشجوها هم به پاس زحمت دوستشان قبل از اينكه به تعطيلات بروند خبر از برگزارى يك جلسه فوق العاده مى دهند. «يك دسته گل بزرگ با يك تمام سكه كادويى بود كه بچه ها براى تشكر برام خريده بودند. واقعيتش انتظارى نداشتم اما حقيقتاً خيلى خوشحال شدم. هيچ دستمزدى تا آن روز و روزهاى بعد، اندازه اين هديه بهم نچسبيد.» كلاس هاى آمار عباس همان سال تمام مى شود اما آوازه كار او آنقدر پيچيد كه دو سال متمادى اين رسم همچنان در بين دانشجويان علوم اجتماعى علامه برپاست.
|