چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۷ ربيع الاول ۱۴۲۷
Wed, Apr 26, 2006
جوان
۳۴۵۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گزارشى از يك كلاس رفع اشكال
يكى به شكل خود ما
ريماوزين دل
چيزى براى امروز
255753.jpg
مى گويند در استراليا حريم اطراف هر انسانى بيشتر از پنج متر است. يعنى اگر شما در خيابانى خلوت بيشتر از اين «حد» به عابرى ديگر نزديك شويد، او احساس مى كند پابه حريمش گذاشته ايد و نسبت به شما موضع منفى مى گيرد.
در جاهاى شلوغ و شهرهاى پرجمعيت آسيا و آفريقا، حريم افراد از اين تنگ تر و كوچكتر مى شود. همه عادت كرده اند كه سوار اتوبوس هايى بشوند كه پر از آدم است و هميشه آرنج بغل دستى كنار صورت افراد ديگر تاب مى خورد.
اما در هند و پاكستان ماجرا از همه پيچيده تر است. به نظرمى رسد «حريم» در هند با معيار سانتيمتر هم قابل اندازه گيرى نيست. جمعيت بالاى يك ميليارد جاى حركت براى ديگران باقى نمى گذارد. براى همين هم معناى «حريم» افراد تغيير مى كند و شايد اصلاً مفهومى نداشته باشد. افزايش جمعيت، آسايش مردم بسيارى از كشورها را ازبين برده است.
دنبال چه مى گردى؟
دنبال كسى مى گردم كه دانشجوى كارشناسى ارشد تربيت بدنى باشد و براى معرفى منابع آزمون فوق ليسانس به من كمك كند.
parastoovessal@yahoo.com
دنبال دوست دوران ابتدايى ام خانم حميده كثيرى مى گردم. مدتى است كه از او بى خبرم اگر كسى او را مى شناسد به من mail بزند.
زهره دستغيبى شيرازى
zdastgibyshirazy@yahoo.com
اگر بخواهم اطلاعاتى درباره آثار دوران ورود اسلام به ايران پيدا كنم، بايد به چه سايت و كتابهايى مراجعه كنم؟ كسى هست كه چنين اطلاعاتى را به من معرفى كند؟
حسين سالاروند
Salarvand8877@yahoo.com
دنبال دوستم حسن لطفى مى گردم كه مدتى در خرمشهر با هم همكار بوديم. كسى از او خبر دارد؟
جمال سعادتى
jamalsaadati@yahoo.com
گزارشى از يك كلاس رفع اشكال
روزگارى كه دانشجوها استاد مى شوند
255756.jpg
سميرا سامانى
از كنار خيلى چيزها، كمك ها و اتفاقات مى توان آنقدر آرام گذشت كه وقتى به عقب بر مى گردى هيچ چيز تكانى نخورده باشد. گذشتن بدون دغدغه و دردسر از كنار مشكلات دوستان، انتخابى نيست كه بتوان به خاطر آن كسى را شماتت كرد. اما اگر به مشكل رسيدى و پاهايت توقف كرد و دستهايت آن مشكل را از زمين برداشت، آن موقع ارزشمند واژه ناقابلى است براى زحمتت. اين گزارش نگاهى است بر حركت يك دوست براى رفع مشكل درسى تعداد زيادى از دوستانش.
همه چيز از غيبت استاد آمار شروع شد. پايان ترم نزديك بود و طبق معمول بچه ها نگران امتحان شيرين آمار و رياضى بودند اما جز اضطراب كارى از دستشان بر نمى آمد تا اينكه...
كمتر پيش مى آيد كه بچه هاى علوم انسانى رياضى شان خوب باشد. كلاس ۴۰ نفرى بود. يكى از روزهاى آخر ترم، استادمان به خاطر كسالت نتوانست سر كلاس بيايد. بچه ها از كلاس بيرون رفتند. من ماندم و مهدى.
عباس دانشجوى فيزيك كه بعد از يك سال جنگ با خانواده و دانشگاه تربيت معلم مى تواند رشته اش را به جامعه شناسى تغيير بدهد، خواه ناخواه چند سر و گردن از بقيه همكلاسى هايش بلندتر بود و آن روز شروع مى كند به رفع اشكالات دوستش:
«نيامدن استاد، فرصت خوبى بود تا اشكالات مهدى را رفع كنم. چند بارى گفته بود اما فرصت مناسبى پيش نيامد. تا آن روز بى  معطلى سرمان را انداختيم روى جزوه ها و شروع به حل مشكلات كردم.»
عباس و مهدى وقتى به خودشان مى آيند كه ۳۰-۲۰ نفرى دورشان را گرفته اند و هر كسى آن يكى را كنار مى زند تا بتواند بهره اى از حل تمرينات ببرد.
«گويا يكى از بچه ها دستكشش را جا مى گذارد، وقتى مى آيد آن را بردارد، من و مهدى را در حال حل تمرين مى بيند. اتفاقاً داشتيم روى يكى از موضوعات مهم آمارى تمرين مى كرديم. بعد از چند دقيقه گوش دادن، به نظرش خالى از لطف نمى آيد كه گوش دادنش را ادامه بدهد البته اول به سراغ يكى از دوستانش مى رود تا او را هم به كلاس بياورد، در بين راه براى يكى دو نفرى ماجرا را تعريف مى كنند و اينگونه دهان به دهان ماجرا مى چرخد.»
همهمه، سر عباس و مهدى را از روى كاغذها بلند مى كند. عباس به پيشنهاد دوستانش پاى تخته مى رود. تا «انحراف معيار» و «واريانس» را به خوبى به بچه ها ياد بدهد.
جلسه آن روز به دهان بچه ها مزه كرده بود، آخر هيچ راهى براى يادگيرى رياضى بهتر از حل تمرين نيست كه در كلاس درس كمتر فرصت آن پيش مى آيد. قرار شد تا قبل از امتحان يك جلسه كلاس حل تمرين و رفع اشكال برگزار كنيم.
چهارشنبه بعدازظهر عباس براى دو ساعت و نيم پاى تخته مى ايستاد و يك نفس از آمار حرف مى زد.
يادم نمى آيد در طول آن جلسه يكى هم از كلاس بيرون رفته باشد،  همگى با مشكلات يادداشت كرده سر كلاس مى آمدند و يكى يكى آنها را حل مى كرديم البته براى نفرات آخر مشكلى براى حل كردن باقى نمى ماند.
امتحان آمار مقدماتى برگزار مى شود و نمره هايش هم پشت پنجره ها چسباينده مى شود اما از آن كلاس تنها دو نفر از پشت شيشه ها افتادند. ترم بعد آمار پيشرفتى داشتيم، اين دفعه ماجرا خيلى بهتر پيش رفت چون از اول ترم برنامه منظم حل تمرين گذاشتيم، قرار شد هر دو هفته يك بار بعد از كلاس ۴۵ دقيقه اى درس ها را مرور كنيم تا هم درس ها بر سر و كله هم تلنبار نشوند و هم زمانى زيادى گرفته نشود.»
خبر اين كلاس به گوش سه تا كلاس ديگر آمار پيشرفته مى رسد و تعداد بچه ها آنقدر زياد مى شود كه مجبور مى شوند با رئيس دانشكده براى باز كردن هر دو هفته يك بار سالن اجتماعات صحبت كنند.
استاد نه باور مى كرد كه يك دانشجو هر دو هفته يك بار ۴۵ دقيقه وقت بگذارد كه به بقيه دانشجوها آمار ياد بدهد و نه باور مى كرد اهميت يادگيرى مباحث آمار و رياضى آنقدر در بين دانشجويان بالا رفته كه حاضرند برايش كلاس اضافه بروند.
اين ترم هم مى گذرد و از ۸۰ دانشجويى كه سر كلاس هاى عباس مى رفتند،  نه تنها هيچ كس نيفتاد بلكه ميانگين نمره شان ۱۵ مى شود. دانشجوها هم به پاس زحمت دوستشان قبل از اينكه به تعطيلات بروند خبر از برگزارى يك جلسه فوق العاده مى دهند.
«يك دسته گل بزرگ با يك تمام سكه كادويى بود كه بچه ها براى تشكر برام خريده بودند. واقعيتش انتظارى نداشتم اما حقيقتاً خيلى خوشحال شدم. هيچ دستمزدى تا آن روز و روزهاى بعد، اندازه اين هديه بهم نچسبيد.»
كلاس هاى آمار عباس همان سال تمام مى شود اما آوازه كار او آنقدر پيچيد كه دو سال متمادى اين رسم همچنان در بين دانشجويان علوم اجتماعى علامه برپاست.
يكى به شكل خود ما
قهرمان قاره سياه
ريماوزين دل
255789.jpg
«ساموئل اتوبا»، دونده اهل غنا، شهرتى جهانى دارد. او در سن بيست و يك سالگى توانسته مدالى از مسابقات المپيك ۲۰۰۴ را بگيرد و اين روزها هم خودش را براى المپيك پكن آماده كند. ساموئل از دوازده سالگى ورزش دو را شروع كرد. آن هم زير نظر مربى از كشور نيجر. او مى گويد: «در مدرسه ما مسابقه اى برگزار شد كه برندگان آن در اردويى تابستانى شركت مى كردند. البته مسابقه ورزشى تنها بخشى از اين بازيها بود. من دراين مسابقات نفر دوم شدم. اردوى تابستانى بود كه مرا به سمت دو و ورزش هاى ميدانى جذب كرد.» او در آن تابستان گرم آفريقا، صبح ها و شبها در تمرين هاى پرتاب وزنه و ... شركت مى كرد. اما مربى نيجرى بيشتر از او مى خواست كه «دو» را جدى بگيرد. ساموئل مى گويد: «به من مى گفت كه روى ورزش دو كار كنم. چون استعداد زيادى در اين مورد داشتم. آخر هم طبق نظرش كار كردم و در رقابت هاى پايان اردو، نفر اول شدم.» بعد از اين اتفاق اتوبا، به عضويت تيم ورزشى مدرسه شان درآمد. اگرچه تيم آنها چندان قدرتمند نبود و هيچ مقامى كسب نمى كرد.
ساموئل در شانزده سالگى به مسابقات منطقه راه پيدا كرد و نفر اول كشور شد. بعضى از باشگاهها او را پسنديدند و بالاخره باشگاه استوكس او را انتخاب كرد: «من با قرارداد خوب براى تحصيل و امكانات كافى مالى و رفاهى به پايتخت رفتم». دوسال تمرين زير نظر مربيان، از او دونده اى فوق العاده ساخت. كسى كه هيچ گاه عقب نمى ماند. بعد از قبولى در دانشگاه در رشته مهندسى برق، او همراه تيم دانشجويى به الجزاير رفت و در مسابقات آن جا مدال طلا گرفت:«اين شروع موفقيت هاى جهانى او بود.» دومين مدال او به مسابقات جهانى اتريش بر مى گردد كه در دو ماراتن، نفر دوم شد و جواز حضور در المپيك را هم كسب كرد. المپيك اما خاطره اى فراموش نشدنى بود. در سن بيست و يك سالگى بسيارى از رقيبان قديمى و باتجربه اش را پشت سر گذاشت: «آن جا هيچ كس فكر نمى كرد كه من بتوانم مدال بياورم. چون قهرمان هاى ديگر غنا در رقابت ها موفق نبودند. وقتى من مدال برتر گرفتم ، در كشورم جشن برپا شد.» اين روزها ساموئل سال سوم دانشگاه است و همزمان در باشگاه قديمى اش تمرين مى كند. «روزى هفت ساعت ورزش مى كنم تا براى المپيك بعدى آماده باشم.» آيا پكن شاهد اين دونده غنايى خواهد بود؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |