دنباله خاطرات دكتر محمد حسنين هيكل
دكتر محمد حسنين هيكل در دنباله خاطرات خود تحت عنوان «توهمات قدرت» مى نويسد: با آغاز سال ۱۹۸۱ پرزيدنت سادات، از حقايق اصولى پيرامون خود، به كلى منزوى شد. سادات كشورش را از جهان عرب كه به آن وابستگى داشت، جدا كرد و اين جدايى غم انگيزى بود زيرا مصر در شرايطى كه اهميت اقتصادى و سياسى و استراتژيكى اش در جهان عرب بيش از هر زمان ديگر افزايش يافته بود، از آن خارج شد.
مصر طى ۱۸ سال حكومت ناصر به تمامى ملل عرب براى كسب استقلال كمك كرد. به آنها كمك كرد تا بر منابع خود و مشخصاً« نفت» مسلط شوند. سهم بزرگ ترى در نشر آموزش و بازسازى فرهنگى امت عرب داشت. مصر مقام شامخ امت عرب را در رابطه با خود و جهان را در جايگاه صحيح آن نشاند.
حتى جنگ يمن كه انتقادات فراوانى را برانگيخت، بى ترديد داراى جنبه هاى مثبتى هم بود. اين جنگ، درهاى قرن بيستم را در برابر ملت يمن باز كرد تا اين ملت دوران پيشرفت خود را آغاز كند و خود را از طغيانگرى نظام حاكم برهاند. افزون بر اين، حضور مصر در يمن، وزش بادهاى تحول را به تمامى شبه جزيره عربستان برد. مى توان گفت كه حضور مصر در يمن، عامل مستقيم كناره گيرى ملك سعود از تاج و تخت سعودى و جلوس ملك فيصل بر تخت پادشاهى اين كشور بود.
حضور مصر در يمن باعث شد كه عربستان سعودى در دوران ملك فيصل از فئوداليزم يك خانواده ،تبديل به كشورى سازمان يافته شود. سرانجام اين حضور مصر _ به حكم واقعيت ها _ منتهى به استقلال تمامى كشورهاى خليج فارس شد.
احكام جغرافيا پيوسته نقش يك قدرت منطقه اى را بر مصر تحميل مى كرد. هستند كشورهايى كه مى توانند با منزوى بودن از اطراف خود، زندگى كنند زيرا داراى مساحت هايى قاره اى هستند مانند آمريكا و شوروى و چين. اما مصر، مسأله متفاوتى است. چه نظر به تراكم جمعيت و ويژگى هاى انسانى ساكنان آن كه توانايى دستيابى به علوم و تمدن و فنون را دارند به طور اجتناب ناپذيرى پيوسته بايد به جهان پيرامون خود، نگاه كنند و يا بزرگترين منبع قدرت خود را از دست بدهند. افزون بر اهميت تاريخى، مصر نقش تازه اى در رهبرى جنبش استقلال طلبانه و رهايى بخش و بيدارى اعراب، يافت و حتى زير سلطه عثمانى ها و انگليسى ها، براى انجام نقش خود در داخل و در اطراف خود مبارزه كرد. امت عرب اين موقعيت مصر را پذيرفت. وقتى «اتحاديه عرب» در سال ۱۹۴۵ تأسيس گرديد، قاهره به اتفاق آرا مقر رسمى اين جامعه شد و اين سنت رواج يافت كه دبيركل جامعه، مصرى باشد و ۳۷ درصد بودجه اتحاديه را مصر تقبل مى كرد. اين حقايق را همه كشورهاى جهان درك كردند، از جمله دو ابرقدرت آمريكا و شوروى آن هم در شرايطى كه نظام بين المللى در پى جنگ جهانى دوم، براساس رقابت و يا همكارى ميان اين دو، پى ريزى شد.
مصر _ براساس تمامى اين ملاحظات _ كوشيد نه تنها به سياست ناوابستگى پايبند بماند بلكه يكى از پيشتازان اوليه در شكل دادن به اين سياست باشد. با توجه به اين موضع نيرومند بود كه شوروى با منابع اقتصادى و سياسى خود ترديدى در حمايت از مصر نشان نداد. آمريكا نيز كه از تأثير و نفوذ رهايى بخش مصر، به شدت نگران بود، در برخى شرايط كوشيد سياست دوستانه اى نسبت به مصر اتخاذ كند. منتها علل برخورد ،بويژه شرايط كشمكش اعراب _ اسرائيل، هميشه وجود داشت و مصر، رهبر عربى به رسميت شناخته شده كشمكش بود.
با صلح يكجانبه سادات با اسرائيل، اين ساختار، تمامى ستونهاى خود را از دست داد و سادات چاره اى نيافت جز اين كه تمامى نقش و آرمان هاى مصر را در گرو سياست آمريكا بگذارد. حتى از يك ديدگاه صرفاً اقتصادى، در اين معامله بازنده بود، چه حتى پيش از ابتكار رفتن به قدس، آمريكا سالانه نزديك به يك ميليارد دلار به مصر كمك مى كرد. به رغم تورم فزاينده و سقوط ارزش دلار، اين رقم تا چهار سال بعد، ثابت ماند. در عوض كشورهاى ثروتمند خليج توانايى بيشترى براى تقديم كمك هاى فزاينده داشتند. به عنوان مثال كشورهاى مذكور در اين فاصله حدود ۲۰ ميليارد دلار به عراق وام دادند تا نيازهاى جنگ با ايران را تأمين كند اين مبلغ برابر است با حجم ديون خارجى مصر، كه در آن مرحله جز مبلغى اندك چيزى از جهان عرب دريافت نكرد.
اين درست است كه مصر افزون بر كمك هاى آمريكا، منابع ديگرى از قبيل نفت وحواله هاى مصريان شاغل در جهان عرب نيز داشت اما درآمد نفتى مصر محدود است. به علاوه نفت را نمى توان درآمد حساب كرد نفت يك ثروت اصلى است و خرج كردن عوايد آن به عنوان درآمد، در واقع از بين بردن سرمايه است.
همچنين سياست صلح يكجانبه با اسرائيل مى توانست پيامدهايى روى مصريان شاغل در جهان عرب و يا روى حواله هاى آنان داشته باشد.
سادات _ حتى طبق معيارهاى خودش _ نتوانست مهندس راه حلى همه جانبه در خاورميانه شود. «بگين» كوچك ترين تصميمى براى به رسميت شناختن كم ترين حقوق ملت فلسطين را نداشت. حتى متون خود قراردادهاى كمپ ديويد خيلى زود _ و به دست بگين _ از هرگونه محتوايى كه ممكن بود ارزشى داشته باشدتهى شد. به عكس «بگين» كرانه غربى و غزه را غنايمى براى خود در مقابل عقب نشينى از سينا به حساب آورد. مصر نتوانست اسرائيل را از الحاق قدس بازدارد و با ادامه عمليات الحاق خزنده در «كرانه غربى» و «غزه» روشن بود كه هرگونه تماس ميان مصر و اعراب آسيا روى پل زمينى ميان آفريقا و آسيا ، در حال قطع شدن نهايى است.
خدمت يا خيانت
اين مقوله گاهى شايع مى شد كه سادات توانست - دست كم - براى نخستين بار افكار عمومى عرب را به فهم درست اوضاع و مسائل جهان عرب، وادارد. از بخت بد، اين مقوله درست نيست. زيرا به آنچه غرب علاقه نشان داد، در واقع نقش آفرينى اين «ستاره درخشان» بود. درحالى كه افكار عمومى غرب از عملكردهاى يك نفر آگاه مى شد، اما مشكلات ميليون ها انسان ديگررا نمى ديد. هيچ نوع محاسبه دقيقى وجود ندارد كه نشان دهد، چه بهايى براى جلب توجه جهانيان به بازيگرى اين ستاره درخشان يعنى سادات پرداخت شد. در اينجا مى توان داستان معروف مربوط به «هلموت فون مولتيكه» ژنرال پرآوازه آلمانى را بازگو كرد. «سلطان عثمانى» در سال ۱۹۱۴ براى آموزش لشكريان خود، اين ژنرال آلمانى را استخدام كرد. در جريان يكى از مانورها «ژنرال مولتيكه» يك افسر ترك را ديد كه كارهاى عجيب و غريبى از او سر مى زند، جلو رفت و از او پرسيد: «آقاى افسر مدال خود را از كدام دسته مى خواهى دريافت كنى؟ از قوم خود در اين سو و يا از دشمنانت در آن سو؟»
مفهوم اين داستان اين است كه بايد ديد كدام منبع و طرف، يك سياستمدار را تحسين مى كند. در هر شرايطى، فرماندهى حكيمانه اين نيست كه فرمانده اى براى اشغال موضع تازه اى پيشروى كند ولى بهاى آن، از دست دادن پايگاه اصلى او باشد.
|
|
اين كاريكاتور؛ برگرفته از مجله معروف نيوزويك مورخ پنجم دسامبر ۱۹۷۷ است. كاريكاتوريست مجله نيوزويك در اين تصوير جالب كبوتر صلح را نشان مى دهد كه سران جهان عرب آن را با بمب ، مسلسل، اسلحه كمرى و شمشير هدف گرفته اند. نفر اول كه بمبى در حال انفجار در دست دارد رئيس جمهورى عراق است، پشت سر او ياسر عرفات ، در كنار ياسر عرفات سپهبد اسد رئيس جمهورى سوريه و پشت سر او قذافى كه در يك دست شمشير گرفته و با دست ديگر بمبى به سوى كبوتر صلح پرتاب كند. و نفر آخرپادشاه سعودى است با اسلحه كمرى. و بر سينه كبوتر اين كلمات نقش بسته است : «حركت سادات براى صلح»
|
سادات حاضر نبود - حتى پيش خودش - اعتراف كند كه ماجراجويى ابتكار سفر به قدس، شكست خورد ه او همه چيز را صرف شرط بندى روى اين ابتكار كرده و باخته است . بدين گونه يك بار ديگر گريز از واقعيت ها به سوى توهمات را آغاز كرد. پيش ترها نمى توانست در جاى مشخصى آرام بگيرد و حالا ناآرام تر و نگران تر شده بود و در يك روز چندين جا ظاهر مى شد و هر روز لباسى متفاوت با روز قبل به تن مى كرد. هر روز طبع و مزاجش رنگ تازه اى مى يافت. عادت كرد با هليكوپتر جابه جا شود. چه جابه جايى با آن سريع تر و آسان تر بود. به محض اراده، هليكوپتر هميشه آماده پرواز بود.
مى توان گفت بر او «طرز تفكر هليكوپترى» مستولى شده بود. در واقع هليكوپتر مشوق او در فاصله گرفتن از حقيقت شده بود. از پنجره هليكوپتر مصر آرام مى نمود. دره هاى سرسبز و صحراهاى زردرنگ اطراف آن و نيل كه راه مى گشود همچون سيلابى از نقره جارى از جنوب به شمال. اما مصر واقعى چيز متفاوتى بود، زيرا آمدن به روى زمين و آگاه شدن از اوضاع و احوال آن و مردم آن، نياز به مردى داشت كه قدم زنان حركت كند و ميان مردم مصر زندگى كند. اما «سادات» در آسمان دوردست، با هليكوپتر، فضا را مى شكافت و همين، موجب آن مى شد تصوراتى به انديشه او راه يابد كه هيچ پيوندى با حقيقت نداشت.
جزئيات زندگى روزانه پرزيدنت سادات، اين منزوى بودن از جهان خارج را تأكيد مى كرد. صبح ها دير - معمولاً ساعت نه و يا نه و نيم - از خواب بيدار مى شد. چشم مى گشود، به سوى ميز كنار تختخوابش ،دست دراز مى كرد و يك قاشق پرعسل آميخته به «پودر ملكه ها» مى خورد. سپس يك فنجان چاى داغ مى خواست و آن را بعد از عسل و پودر مى آشاميد. آنگاه روزنامه هاى صبح قاهره آورده مى شد. نگاهى به آنها مى افكند و بيشتر به آنچه به خودش مربوط بود، دقيق مى شد: تيترهاى درشت مربوط به فعاليت هاى ديروز خود، سپس عكس ها. آنگاه كارشناس ويژه «ماساژ» وارد مى شد و همراه او چند حركت ورزشى انجام مى داد. سپس نوبت به ماساژ و حمام مى رسيد. همه اينها كمى بيشتر از يك ساعت وقت مى گرفت. آنگاه سينى صبحانه را مى آوردند. معمولاً نوعى غذاى سبك مخصوص شامل مقدارى پنير و نان فاقد هرگونه كالرى و ساخته شده از نوعى آرد گندم مخصوص وارداتى از سوئيس. (از اين نوع آرد بدون كالرى، همه انواع نان و شيرينى مخصوص پرزيدنت سادات پخته مى شد. حتى ماكارونى مصرفى او خالى از نشاسته بود. خودش با شروع خوردن با خنده مى گفت: «ماكارونى چوب»).
اين راز نهفته اى نيست كه پرزيدنت سادات به طور منظم مشروب مى خورد. پيش از ظهر «ودكا» را ترجيح مى داد پيش از آغاز ديدارهايش در ساعات ظهر، يكى دو جام مى خورد. معتقد بود ودكا «بو» ندارد به همين دليل آن را ترجيح داده است. همچنين معتقد بود كمى ودكا در پيش از ظهر بهترين ماده نيروبخش است. برنامه كارش معمولاً (دو سه ملاقات در روز) از ساعت دوازده ظهر آغاز مى شد و دو ساعت بعد پايان مى يافت.
در ساعت دو و نيم و يا ساعت سه پرزيدنت سادات با پايان گرفتن كار، طبق معمول شكايت مى كردومى گفت «با اين همه بارى كه بر دوشم مى گذارند، مى خواهند مرا بكشند».
ودكا دوباره ظاهر مى شد. اين برنامه ساعت چهار يا چهار و نيم پايان مى گرفت. سپس غذاى سبكى آورده مى شد معمولاً مقدارى سينه مرغ و يا گوشت سرد همراه با سالاد و يا سبزيجات تازه و بدون ادويه بود. آنگاه براى خوابيدن به تختخواب پناه مى برد معمولاً ساعت هفت يا هفت و نيم با احساس گرسنگى بيدار مى شد يك فنجان چاى نعناع و سپس شام طلب مى كرد. شام بيشتر اوقات گوشت سرخ كرده و يا كبابى همراه با كمى برنج و يا ماكارونى بدون نشاسته بود. بعد از شام يك بشقاب حلواى ساخته شده از آرد مخصوص فاقد كالرى مى خورد. سپس چند تماس تلفنى با برخى مسؤولان مصرى و يا مسؤولان خارجى به ويژه آمريكايى مى گرفت (در اين لحظات در آمريكا ساعت حدود ظهر است) تماس هاى تلفنى خود را با دريافت چند مكالمه از سردبيران چند روزنامه مصرى كه به او نزديك بودند، خاتمه مى داد (گزارش ها را مى شنيدپس ازمرگ سادات، بسيارى از روزنامه نويس ها و محققين تاريخ معاصر، بيوگرافى او را به تفصيل نگاشته اند.)
آنها كه زندگينامه سادات رانوشته اند دو گروه مشخص اند، يا همفكران و ثناگويان سياست آمريكا هستند يا دشمنان سادات كه تمام كارهاى او را از دوران كودكى تا مرگ آلوده به خبط و خطا مى دانند. نگارنده اين گزارش با آنكه به ميزان كينه ورزى«دكترمحمد حسنين هيكل» نسبت به سادات واقف است ترجيح داد كه گزارش آخرين سال هاى زندگى سادات را از زبان او بيان كند زيرا در ميان نوشته هاى ديگرى كه در دسترس ماست، «هيكل» اين امتياز را دارد كه از آغاز انقلاب ۱۹۵۲ مصردر متن حوادث بوده و مانند ديگر نويسندگان از دور دستى بر آتش نداشته.بديهى است كه خواننده آگاه در ميان روايات توأم با حب و بغض با اندك تأملى به كشف حقيقت خواهد رسيد.
«دكتر محمد حسنين هيكل» در كتاب «پاييز خشم» مى نويسد: در سال ۱۹۸۱ جو متشنج حاكم بر مصر را احساس ، بل به رأى العين مى ديدم و لمس مى كردم. از سال ۱۹۷۴ - بعد ازاختلاف با پرزيدنت سادات و خروج از روزنامه الاهرام - اين انتخاب اساسى را كرده بودم كه در هر شرايطى و بى توجه به ميزان خطرات در مصر زندگى كنم و جز براى كارى چند روزه كشور را ترك نكنم. ارزيابى مى كردم، مخالفتم با سياست هاى سادات از داخل مصر، با توجه به اين واقعيت مصداق پيدا مى كند كه هر چه مى گويم درسايه قوانين مصر است كه آن را در دسترس رئيس كشور قرار دادم، افزون براين پيوسته خود را متعهد كرده و به آن پايبند ماندم كه هيچ گاه در خارج مصر، خانه و يا شغلى و يا قبرى نداشته باشم.
به هر حال با پيگيرى روزنامه ها مى دانستم سادات براى يورش به تمامى مخالفين خود آماده مى شود. مى دانستم وقتى چنين اتفاقى رخ دهد، بخشى از آن شامل حال من نيز خواهد شد. ارزيابى كردم كه ، محتملاً تصميم به اخراج من از سنديكاى روزنامه نويسان خواهد گرفت. و ديگر نخواهم توانست حرفه قلمزنى خود را ادامه دهم. اما در آن موقع هيچ فكر نمى كردم سادات ممكن است من و بسيارى ازكسان ديگررا در وضعيتى مشابه در تهاجمى تحت عنوان فتنه فرقه اى، بازداشت كند. سادات شيفته اين بود كه مخالفين سياسى و روشنفكر و انديشمند خود را «مشتى اراذل» توصيف كند.