پنجشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۸ ربيع الاول ۱۴۲۷
Thu, Apr 27, 2006
ماجرا
۳۴۵۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
موسيقى
مهرگان
ماجرا
آيين نامه جديد راهنمايى و رانندگى
پس از يك سال صورت گرفت
بازخوانى پرونده جنايى
بخش اول
آيين نامه جديد راهنمايى و رانندگى
نشانه هايى براى رانندگان
ماده۱۰۸ - رانندگانى كه قصد گردش به راست يا به چپ يا توقف يا تغيير مسير را دارند، مكلفند از فاصله حدودى ۱۰۰متر به محل گردش يا توقف به وسيله چراغ راهنما به ترتيب زير علامت دهند:
الف: براى گردش به راست، چراغ راهنماى سمت راست وسيله نقليه را روشن كنند؛
ب: براى گردش به چپ، چراغ راهنماى سمت چپ را روشن نمايند؛
پ: براى توقف، چراغ راهنماى سمت راست را روشن نمايند؛
ت: براى تغيير مسير و يا تغيير خط حركت، در فاصله مناسب، چراغ راهنماى سمت راست يا چپ را بر حسب مورد، روشن كنند.
ماده۱۰۹- رانندگان وسايل نقليه موتورى كه چراغ راهنما نداشته و همچنين وسايل نقليه غيرموتورى و موتوسيكلت ها و دوچرخه ها بايد با دست به شرح زير علامت بدهند:
الف: براى گردش يا تغيير مسير به راست، دست چپ را به طرف بالا نگه دارند؛
ب: براى گردش يا تغيير مسير به سمت چپ، دست چپ را به طور افقى نگه دارند؛
پ: براى توقف، دست چپ را به طرف پايين نگه دارند؛
ت: براى كاستن سرعت، دست چپ را به طور افقى از بالا به پايين به طور متناوب حركت دهند.
ماده۱۱۰- علائم آگاه سازى (اخبار) و همچنين علائم لازم براى سبقت به شرح زير مى باشد:
الف: در روز بوق كوتاه؛
ب: در شب چندبار تبديل و تعويض نور چراغ بالا و پايين؛
پ: هنگام سبقت گرفتن اعم از اينكه روز باشد يا شب، براى جلب توجه وسايل نقليه پشت سر، استفاده از چراغ راهنما ضرورى است.
ماده۱۱۱- وسايل نقليه امدادى، بازرسى، انتظامى، سازمانهاى خدمات رسانى و مدارس بايد داراى دستگاه آگاه سازى شنيدارى و ديدارى مندرج در ماده (۶۰) اين آيين نامه و تجهيزات ايمنى باشند و روى بدنه وسيله نقليه هم عبارات وعلائم مشخص كننده نقش و يا نصب نمايند.
ماده۱۱۲- رانندگان وسايل نقليه كه مواد خطرناك حمل مى كنند، بايد در دوطرف و عقب وسيله نقليه تابلويى كه روى آن كلمه «خطر» با حروف درشت وبه دو زبان فارسى و انگليسى و به رنگ قرمز نوشته شده باشد نصب كنند. مسؤولان شركتها و مؤسسات حمل بار و رانندگان وسايل نقليه مكلفند مقررات خاص حمل مواد خطرناك را رعايت نمايند.
ماده۱۱۳- هرگاه وسيله نقليه اى شب در كنار و بيرون سطح راه توقف نمايد به طورى كه كنار وسيله نقليه، وسيله نقليه متوقف مماس بر حاشيه سواره رو باشد و نور كافى در آن محل براى تشخيص اشيا يا اشخاص از فاصله ۱۵۰مترى وجود نداشته باشد، راننده يا متصدى وسيله نقليه (اعم از اينكه درون وسيله نقليه باشد يا بيرون آن) مكلف است چراغهاى كوچك جلو وخطر عقب وسيله نقليه را روشن نگه دارد. چنانچه چراغ كوچك خراب شده باشد، چراغهاى بزرگ را با نور پايين روشن سازد.
ماده۱۱۴- هرگاه در راهها خرابى و نقص پيش بينى نشده براى وسيله نقليه موتورى ايجاد شود، راننده مكلف است آن را از مسير عبور ومرور بيرون برده و در محل مناسبى كه موجب سد راه و مزاحمت براى وسايل نقليه ديگر و پيادگان نباشد، متوقف سازد. در اين مورد و در موارد ديگرى كه وسيله ياد شده قادر به حركت نباشد و انتقال آن به محل مناسبى مقدور نگردد، در صورت نبودن نور كافى در راه بايد به منظور آگاه ساختن رانندگان ديگر، علائم ايمنى به ترتيب زير در محل قرار دهد:
الف - در وسط راه چراغى الكتريكى و يا مشعل نورانى قرمز در فاصله هاى ۷۰مترى جلو وعقب و يكى ديگر در پهلوى وسيله نقليه از كار افتاده بگذارد. در راههايى كه به وسيله موانع فيزيكى مسير رفت و برگشت وسايل نقليه از هم جدا شده است قرار دادن علائم مندرج در فوق در عقب و پهلوى وسايل متوقف كافى خواهد بود.
ب- هرگاه وسيله نقليه سرپيچ يا تپه اى از كار بيفتد علائم بايد در فاصله هاى مناسبى قرار داده شود تا رانندگان وسايل نقليه ديگر، از فاصله ۲۰۰مترى متوجه خطر شوند.
ماده۱۱۵- هرگاه وسيله نقليه موتورى در راهها از كار بيفتد و به علت كافى بودن روشنايى محل احتياجى به استفاده از چراغ يا مشعل نباشد، راننده بايد در وسط جاده مثلثهاى شبرنگ متساوى الاضلاع داراى زمينه سفيد يا زرد با حاشيه قرمز از نوع علامت احتياط به ابعاد حداقل ۳۰سانتيمتر در فاصله ۷۰مترى جلو و عقب آن به نحوى كه قابل ديدن باشد قرار دهد.
ماده۱۱۶- اگر وسيله نقليه حامل مواد خطرناك در ساعات و شرايط مندرج در مواد (۱۱۳) و (۱۱۴) در راهها از كار بيفتد، راننده يا متصدى وسيله نقليه موظف است، در وسط جاده چراغهاى الكتريكى به رنگ قرمز با باترى در فاصله هاى ۷۰مترى جلو وعقب و ديگرى در پهلوى وسيله ازكار افتاده بگذارد. استفاده از فانوس يا چراغ يا مشعل و هرگونه علامت آتش زا براى اينگونه وسايل نقليه ممنوع است.
ماده۱۱۷- روى يدك و هر نوع وسيله نقليه اى كه وسيله نقليه ديگرى آن را مى كشد بايد يك پرچم سفيد به ابعاد حداقل ۵۰سانتيمترى طورى نصب شود تا رانندگان ديگر از فاصله دور واز دو طرف جاده آن را ببينند.
ماده ۱۱۸ - رانندگان كليه وسايل نقليه موظفند از خط عبور يا مسير عبورى سمت راست راه حركت نمايند، مگر در موارد زير:
الف - هنگام سبقت گرفتن از وسيله نقليه جلو
ب - هنگامى كه سمت راست راه به هر علتى بسته شده و امكان عبور نباشد.
ج - هنگام گردش به چپ
ماده ۱۱۹ -  در راه هايى كه خط كشى شده، وسايل نقليه بايد در مسير بين خطوط حركت كنند و از آن خارج نشوند و در صورت نياز به خروج و تغيير خط حركت، احتياط كامل را نموده و ابتدا با استفاده از چراغ راهنما و يا با دادن علامت، رانندگان وسايل نقليه ديگر را از قصد خود آگاه سازند و سپس با رعايت حق تقدم عبور وسايل نقليه اى كه در خطوط كنارى در حركت هستند وارد خط هاى عبور ديگر شوند، در راه هايى كه خط كشى ندارند، هرگونه تغيير مسير حركت به چپ و راست ممنوع است، مگر با رعايت احتياط و دادن علامت و رعايت حق تقدم عبور وسايل نقليه هم مسير و مجاور، همچنين انحراف و تجاوز وسايل نقليه به مسير مقابل (مخالف) ممنوع است، مگر در موارد سبقت مجاز و با رعايت ضوابط سبقت.
ماده ۱۲۰ - رانندگى در بخش وسط راه هايى كه به وسيله خط كشى يا علايم ديگر به سه بخش تقسيم شده اند، به جز براى سبقت گرفتن يا گردش به چپ، برحسب مورد با رعايت علايم و مقررات مربوط، ممنوع است.
ماده ۱۲۱ - در راه هايى كه به وسيله علايم، مانند خط كشى هاى يك خط ممتد و يا دو خط ممتد و يا موانع فيزيكى به دو بخش تقسيم شده اند، رانندگان موظفند از بخش راست راه حركت كنند و حق ندارند از روى آنها بگذرند، در برخى از بخش هاى راه كه يا خط از دو خط ممتد به خط بريده تبديل شده است، رانندگانى كه در سمت خط بريده در حركتند مجاز به سبقت گرفتن و يا گردش به چپ، برحسب مورد و با توجه به طول خط بريده و با رعايت مقررات بخش هاى سبقت و گردش، مى باشند.
ماده ۱۲۲ - در راه هاى يك طرفه رانندگان وسليه نقليه بايد در جهت و مسير مجاز عبور كنند و حركات برخلاف مسير تعيين شده به هر شكل ممنوع است.
ماده ۱۲۳ - در ميدان هايى كه به وسيله علايم، مانند خط كشى و يا موانع فيزيكى مشخص شده اند رانندگان وسايل نقليه موظفند از سمت راست آنها گردش نمايند و حركت در خلاف جهت تعيين شده ممنوع است، مگر آنكه به وسيله علايم ديگر، عبور از سمت چپ مجاز اعلام شود.
ماده ۱۲۴ - در راه هايى كه عبور وسايل نقليه كندرو مجاز اعلام گرديده، رانندگان اين گونه وسايل نقليه در هر حال مكلفند از اولين خط عبور سمت راست يا محل هايى كه براى عبور آنها تعيين شده حركت نمايند.
ماده ۱۲۵ - هنگامى كه وسيله نقليه اى از روبروى وسيله نقليه ديگرى در جهت مخالف حركت مى كند، راننده هر يك از آنها بايستى تا حدامكان در طرف راست خود حركت نمايد و در صورت لزوم به حاشيه بخش سواره رو در جهت حركت خود نزديك شود. اگر در انجام اين عمل مانع وجود داشته باشد و يا وسيله نقليه ديگرى مانع حركت او شود، بايد از سرعت خود كاسته و در صورت لزوم توقف نمايد تا به وسايل نقليه جهت مقابل اجازه عبور دهد.
پس از يك سال صورت گرفت
كشف راز قتل مادر
پس از اختلاف با پدر
گروه حوادث: پسر جوانى يك سال پس از به آتش كشيدن مادرش سعى كرد تا پدر خود را عامل جنايت معرفى كند.
او پس ازآنكه به خاطر برداشتن پول از كيف مادرش از سوى وى تنبيه شد اقدام به قتل مادرش كرد. ۲۴ بهمن ماه سال گذشته پسر جوان ۱۸ ساله اى به كلانترى ۱۲ نسيم شهر مراجعه و ادعا كرد: سال گذشته شاهد درگيرى پدر و مادرم بودم. پدرم در حين درگيرى با اسلحه كمرى ضربه اى به مادرم وارد كرد و مادرم بى هوش شد. او با تهديد اسلحه از من خواست تا جسد مادرم را به اتاق خواب منتقل كنيم و با ريختن نفت روى جسد مادرم آن را به آتش كشيد و با صحنه سازى موضوع را خودكشى عنوان كرد و از مجازات گريخت. من از آن روز به بعد از پدرم خواسته ام تا خانه مسكونى را بفروشد و به شهر ديگرى نقل مكان كنيم اما پدرم حاضر به اين كار نيست و من كه تا حالا به خاطر ترس و تهديد، سكوت كرده ام تصميم گرفتم تا اين جنايت را فاش كنم.
به دستور سرهنگ «حسين صالحى آرا» فرمانده انتظامى شهرستان رباط كريم اكيپى از كارآگاهان به سرپرستى «مرادى» كلانتر دايره ويژه قتل مأموريت يافتند تا پرده از راز اين جنايت بردارند.
تحقيقات پليسى حاكى از آن بود كه در ۲۳ بهمن ماه سال ۸۳ جسد زن ۳۸ ساله اى به نام «ملاحت ولى پور» در حال سوختن داخل اتاق خواب منزلش كشف شده و به خاطر عدم شكايت شاكى خصوصى پرونده در دادگاه مفتوح و اقدامى روى پرونده صورت نگرفته است.
كارآگاهان دايره ويژه قتل به بازبينى و بررسى فيلم صحنه آتش سوزى خانه پرداختند و پدر خانواده كه مرد ۴۴ ساله اى بود تحت بازجويى قرار گرفت. او منكر هرگونه نقشى در قتل و آتش سوزى منزلش بود و گفت: در روز حادثه من در مغازه خواربارفروشى ام كه در طبقه پايين آپارتمان مسكونى ام قرار دارد مشغول به كار بودم كه دوستم به ديدنم آمد. در همين حين همسرم براى پذيرايى از ما چاى آورد و وقتى من به پيشنهاد دوستم تصميم گرفتم به همراه او براى خريد علامت و پرچم براى هيأت عزادارى امام حسين(ع) برويم همسرم هنوز در مغازه ام نشسته بود و ما از او خداحافظى كرديم. اما وقتى به خانه برگشتم متوجه شدم منزل آتش گرفته و همسرم در آتش سوخته است.
وقتى پدر خانواده از آزارهاى پسرش و نارضايتى همسرش از رفتارهاى فرزندشان حرف زد كارآگاهان به بازجويى هاى فنى از اين پسر جوان پرداختند.
او بعد از دو روز لب به اعتراف گشود و گفت: روز حادثه ساعت ۱۰ صبح بعد از رفتن پدرم در مغازه اش نشسته بودم كه مادرم مرا از پنجره صدا زد. من بالا رفتم و او با عصبانيت گفت از كيفم پول برداشته اى؟ من چند بار اين كار را كرده بودم اما انكار كردم و مادرم چند سيلى به صورت من زد. من هم چون چپ دست هستم مشتى به مادرم زدم و پس از اصابت به گيجگاه او مادرم بى هوش در آشپزخانه روى زمين افتاد.
سريع نبض مادرم را گرفتم و به نظرم رسيد كه او مرده است. به همين خاطر لباس هاى مادرم را درآوردم و او را به اتاق خواب بردم. بعد يك گالن نفت از راه پله مشرف به پشت بام آوردم و ۱۰ ليتر آن را روى لباس هاى خونى مادرم و فرش هاى پذيرايى و ۱۰ ليتر ديگر را در اتاق خواب روى جسد مادرم ريختم. سپس جسد را به آتش كشيدم و در اتاق را قفل كردم. پس از آتش زدن پذيرايى در ورودى آپارتمان را هم قفل كردم و گالن نفت را در راه پله ها سر جاى اولش گذاشتم و با خيال راحت در مغازه مان نشستم و شروع به نوشتن نامه اى از قول مادرم كردم. در نامه از قول مادرم نوشتم كه او از دست پدرم قصد خودكشى دارد. نيم ساعت بعد پدربزرگ و مادربزرگ ام كه در طبقه همكف زندگى مى كردند متوجه شعله هاى آتش شدند. من در و پنجره ها را شكستم و گفتم مادرم خودسوزى كرده و نامه را نشان آنها دادم. چون پسرخاله ام سال قبل به اين روش خودكشى كرده بود همه باور كردند و دلشان به حال من كه فرزند كوچك خانواده بودم مى سوخت. چند دقيقه بعد مأموران پليس و آتش نشانى خودشان را رساندند و با گزارش آنها پرونده اى در دادگاه تشكيل شد اما به خاطر عدم پيگيرى خانواده مان پرونده در دادگاه ماند. راز اين جنايت يك سال پنهان ماند و هيچ كس متوجه اصل قضيه نشد. تا اينكه اين اواخر از پدرم خواستم تا خانه را بفروشد و او قبول نكرد و من تصميم گرفتم به اين شكل پدرم را گرفتار كنم و از او انتقام بگيرم.
پس از تكميل تحقيقات و بازسازى صحنه قتل، «پاشايى» دادرس شعبه اول دادگاه بوستان اين پسر جوان را به اتهام قتل عمد مادرش با قرار بازداشت موقت روانه زندان رجايى شهر كرج كرد.
بازخوانى پرونده جنايى
شليك
در شب
بخش اول
255837.jpg
نمى توانستم جلوى خودم را بگيرم براى همين هم بود كه دلم كار خودش را كرد. ديگر قدرت اينكه جلوى زبانم را بگيرم نداشتم. با خودم فكر مى كردم اگر دوست داشتن جرم باشد چه بهتر كه من مثل يك مجرم باشم چه بهتر كه مجازات شوم. فكر مى كردم اگر دستبند عشق را به دستانم بزنند برايم جاى افتخار دارد من تو را مى خواهم و تو را انتخاب كرده ام. تو مثل خورشيدى بر وجود بدون فروغ من گرما بخشيدى تو در قلب من جاى دارى و من عاشق تو هستم. مرا به خاطر گستاخى ام ببخش.
عاشق روز و شب تو داريوش
ثريا نامه را بين كتاب اش گذاشته بود. مى خواند و اشك در چشمانش جوانه مى زد. غم بزرگى روى دلش نشسته بود و نيرويى از درون متلاشى اش مى كرد با اين حال عشق و دوست داشتن به او اميد و رضايتى مى داد كه هيچ وقت تا آن زمان تجربه نكرده بود. ثريا نمى توانست در اين مورد با كسى حرف بزند براى همين هم بود كه بى اختيار شروع به نوشتن كرد. نوشتنى كه جواب نامه داريوش بود.
سلام
كاش هيچ وقت نامه ات را نخوانده بودم. كاش نمى دانستم كه تو مرا دوست دارى جز قبل از اين فكر مى كردم در وجود من نسبت به تو عشق يك طرفه اى است كه از سركودكى در دل من جاى گرفته است. حالا هم فكر مى كنم تو با آن همه بزرگى ات بر من بيچاره و بدبخت دلت سوخته است زيرا تو آنقدر خوبى كه حيف است كه دل به چون منى بسپارى. من در نهايت فقر و فلاكت و در ميان خانواده اى دست و پا مى زنم كه با تو زمين تا آسمان فرق دارد.
عاشق دلسوخته ات ثريا
چند سالى بود كه داريوش و جواد با يكديگر همكلاسى بودند. هر چند كه در يك مدرسه درس مى خواندند ولى متوجه شدند كه فاصله كمى ميان خانه هايشان است همين باعث شده بود كه آنها دوستى و محبت بيشترى ميان شان برقرار شود و در همين رفت و آمدها بود كه داريوش دل به ثريا سپرده بود و ثريا در عشق او دل از دست داده بود. ثريا سال سوم دبيرستان بود اما داريوش كه ديپلم گرفته بود خودش را براى رفتن به سربازى آماده مى كرد اما جواد نتوانسته بود به دليل مشكلات خانوادگى درس را ادامه بدهد.
ثريا مى دانست كه پدر شب و روز كار مى كند و مادر از اين همه كار پدر و غفلت او استفاده مى كند. مادر بيشتر وقت ها بيرون از خانه بود و آشنايى اش با چند زن ديگر باعث شده بود كه دچار انحرافاتى شود. زن بى توجه از زحمات شبانه روزى شوهر ، مشغول كار خود بود. خيلى شب ها و روزها در غياب شوهر و فرزندان مردان نامحرم را به خانه راه مى داد. در اين ميان همسايه ها كه متوجه رفتار نادرست او شده بودند اعتراض مى كردند. خيلى حرف ها دهان به دهان مى گشت.
- اين كه نمى شود هر كس در محله هر غلطى خواست بكند. ما خانواده داريم. شوهرش خوب است كه زنده است ولى هيچ وجودى ندارد. پسرش هم كه بى غيرت تر از پدر است ولى ما چه گناهى كرده ايم. درگيرى ها ادامه داشت. مرد چند بار زنش را كتك زده بود. زن چند بار با شكايت همسايه ها غافلگير شده و به زندان رفته بود ولى وقتى آزاد شده بود، دوباره همان وضع بود.
ثريا دخترى با آبرو بود. چند بار به مادرش اعتراض كرده بود.
- مادر اين چه كارى است كه مى كنى. تو كه در زندگى چيزى كم ندارى اگر به فكر آبرويت نيستى لااقل به فكر ما باش.
ولى مادر به جاى توجه به حرفهاى دخترش او را كتك زده و گاهى با بدن سياه و كبود در زيرزمين حبس اش كرده بود. مادر آنقدر با سياست با ثريا جنگ هاى پنهان و آشكار كرده بود كه دخترك نيز ناچار لب به سكوت بست ولى دلش از درد سنگين ننگ مادر پر درد بود. ثريا خيلى خوب اشاره هاى مردم را مى ديد او خوب مى دانست كه انگشت نما شده است و اين را به علت بى پروايى مادر مى دانست. آن شب ثريا گوشه اتاق نشسته بود و غصه مى خورد. داريوش در چند نامه اخيرش گاهى با كنايه از رفتار مادر حرف مى زد. آخرين بار هم خيلى صريح گفته بود، با اينكه مادرت منحرف و فاسد است ولى من تو را دوست دارم و مى  خواهم با تو ازدواج كنم. جواد از شرم كارهاى مادر خانه را ترك كرده بود. ثريا در حالى كه اشك مى ريخت و آرام آرام فكر مى كرد، متوجه مادرش شد. مادر در آن ساعت از شب آماده شده بود كه خانه را ترك كند ثريا با ديدن مادر در آن وضعيت فرياد زد:
- شرم كن مادر. خجالت نمى كشى؟ به تو هم مى گويند مادر. در اين ساعت شب هر زنى دوست دارد كنار شوهر و بچه هايش باشد ولى تو چه؟
زن بى اعتنا از جوش و خروش دختر سعى داشت خانه را ترك كند كه ثريا جلو رفت و مچ دست مادر را گرفت.
- كجا مى روى زن بى آبرو. كجا مى روى با اين عجله؟ اگر از اين به بعد بخواهى هر كارى كه مى كنى را انجام بدهى با من طرف هستى. ديگر اجازه نمى دهم بيشتر از اين آبروى من را ببرى. اجازه نمى دهم كه از خانه بيرون بروى.
زن دربرابر اين عكس العمل دختر مقاومت كرد. با مشت و لگد به جان دخترش افتاد و دست آخر گلدانى به سرش كوبيد و دخترك را در خون بى حال رها كرد و رفت. ثريا تا ۱۲ شب بيهوش در خون افتاده بود. نيمه شب پدر بالاى سرش آمد.
- چى شده ثريا؟ چرا اينطور شده اى.
پدر ثريا را به بيمارستان رسانده بود و ثريا روى تخت بيمارستان همه چيز را براى پدر تعريف كرد.
پدر بى تفاوت از آنچه كه دخترش مى گفت تنها به او نگاه مى كرد. پدر قدرت ايستادگى دربرابر زنش و شهامت اعتراض به او را نداشت. از آن شب به بعد هيچ خبرى از مادر ثريا نشد. ثريا هر چند دلواپس مادر بود ولى نبودش انگار به او آرامش مى داد. يك هفته گذشته بود كه يكى از همسايه ها به خانه شان رفته بود و بالاخره بعد از مقدمه چينى گفته بود كه جسد او را در بيابانى پيدا كرده اند. مى گفتند با صورت درون يك گودال آب فرورفته است. مى گفتند باران هاى شبانه بر او باريده تا بلكه جسدش را شست وشو دهد. مى گفتند جاى چند گلوله در سينه اش بوده است. از همان شب خبر قتل مادر ثريا نقل تمام مجالس شده بود. كمتر كسى بود كه آن زن را نشناسد و از كارهاى زشت او بى خبر باشد. به همين علت براى همه مرگ او يك علامت سؤال بود.
مأموران پليس پس از اطلاع از اين جنايت بلافاصله بازپرس جنايى را در جريان قراردادند. تحقيقات نشان مى داد كه قتل و مرگ زن تصادفى نبوده است بلكه شليك گلوله از فاصله نزديك به قلب هدف گيرى  شده است. بنابراين مسلم بود كه كسى قصد انجام اين جنايت را داشته است. مأموران پس از جست وجوى بسيار توانستند در زير گل و لاى پوكه اى را كشف كنند. بعد از شناسايى جسد توسط ثريا و ديگر بستگان زن، تحقيقات در اين زمينه آغاز شد.
مأموران در تحقيقات خود متوجه شدند كه يكى از مردان همسايه از مدتها قبل با مادر ثريا درگير شده و بارها جلوى همسايه ها گفته بوده كه بالاخره تو را مى كشم.
محمد _ مرد همسايه _ تحت بازجويى قرارگرفت. او در اين بازجويى ها گفت: از اينكه مى ديدم اين زن بى پروا هركارى مى خواهد مى كند و به فساد روى آورده است خيلى ناراحت بودم. بارها به او تذكر دادم ولى بى فايده بود. به شوهرش گفتم اگر آبرو ندارى لااقل به خاطر آبروى ما و حفظ محل بايد جلوى زنت را بگيرى. ولى اين مرد انگار هيچ چيز برايش اهميتى نداشت زنش با چندزن ديگر فساد مى كرد و رفت وآمدهاى نادرستى داشت.
اين مرد گفت: بارها گفتم كه تو را مى كشم بلكه بترسد ولى او از هيچكس نمى ترسيد من از دو هفته قبل دچار بيمارى قلبى شده و در بيمارستان بسترى بودم و براى همين هم اصلاً خبر از جنايت نداشتم.
مدارك نشان مى داد كه مرد همسايه درست مى گويد. تحقيقات باز هم ادامه پيداكرد يكى از زنان همسايه چندبار با مقتول درگير شده بود. او هم بارها به مقتول گفته بود روزى خودم خفه ات مى كنم.
اين زن تحت بازجويى قرار گرفت و گفت: من با مقتول خيلى مشكل داشتم به خاطر رفتارهاى زشت او به زنان محله با چشم ديگرى نگاه مى شد. به همين علت امنيت همه ما درمخاطره افتاده بود. چندبار از او خواستم به خاطر حفظ حرمت و آبرو دست از اين كارها بردارد. به او گفتم اگر شوهرت را دوست ندارى ازاو طلاق بگير و دنبال شوهر ديگرى باش. خدا دوست ندارد آدم از راه راست منحرف شود. ولى اين حرفها به گوش اش نمى رفت. به همين خاطر به جاى اينكه با من درست برخورد كند به من حمله وفحاشى كرد. خيلى ناراحت شدم از خودم دفاع كردم ديگر روى مان به هم باز شده بود. هيچ چيز جز انجام كارهاى خلافى كه مى كرد برايش اهميت نداشت. به همين خاطر چندبار در ميان جنگ و دعواهايى كه مى كرديم تهديدش كردم كه روزى خفه اش مى كنم. ولى من آدمكش نيستم. ولى دست كسى كه اين كار را كرده درد نكند. خداپدرش را بيامرزد. بچه هايش و محل را از دست اين زن بى آبرو نجات داد.
تحقيقات نشان مى داد اين زن هنگام جنايت درخانه يكى از اقوامش ميهمانى بوده است. مأموران در اين محله به بازجويى از شوهر مقتول پرداختند. مردآنقدر آرام بود كه همه را به شك مى انداخت.
من كارى به كار زنم نداشتم. حوصله برخورد با او را نداشتم. او زنى سركش بود كه به حرف هيچكس توجه نمى كرد. براى همين هم به حال خودش رهايش كردم.
شب جنايت تا نيمه شب در كارخانه شيفت بودم به خانه آمدم دخترم را بيهوش و خون آلود در وسط خانه ديدم. دخترم وقتى به هوش آمد گفت كه مادرش به او حمله ور شده و ديگر چيزى به ياد نمى آورد. راستش دراين چند روز هم درگير دوا و درمان بچه ام بودم.
ثريا به نقطه اى خيره شده بود. او در بازجويى ها گفت:
مرگ پدر و مادر براى هركسى تلخ و سخت است. من هم با اينكه از رفتار مادرم متنفر بودم ولى حالا از مرگ او غمگين و ناراحت هستم. هرچند كه مادرم با مرگش به ما آرامش داد. به خاطر مادرم آبرويى برايمان نمانده بود. چند بار از مادرم خواستم كه دست از خلاف بردارد ولى بى فايده بود.
او به من حمله ور مى شد. او هركس را كه مى خواست جلوى او را بگيرد، از جلوى پايش درمى آورد. من هم آن روز به خاطر همين مسأله ازطرف او موردحمله قرارگرفتم. مادرم حتى به مرگ و زندگى ما اهميت نمى داد وگرنه مرا آنطور موردحمله قرارنمى داد و بعد هم رهايم نمى كرد.
جواد هم مورد بازجويى قرارگرفت. جواد مى گفت: مادرم باعث سرشكستگى ام شده بود. همه مرا مورد تمسخر قرارمى دادند. به خاطر فرار از اين شرايط بود كه درسم را رها كردم و به شهر ديگرى رفتم. مادرم مرا هم بدبخت كرد. باوركنيد قدرت اين كار را نداشتم. ولى راحت شدم. حتى مادرم خودش هم راحت شد. مأموران در بازرسى از خانه آنها هيچ مدركى به دست نياوردند ولى هنگام جست و جو بود كه مأموران به يك دسته نامه برخوردكردند. نامه هاى عاشقانه اى كه براى ثريا نوشته شده بود و از مادر او به عنوان زنى فاسد يادشده بود...
ادامه دارد

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   زنان   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   جوان   |   تاريخ   |   گفت و گو   |   ايران زمين   | 
|   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   موسيقى   | 
|   مهرگان   |   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |