پنجشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۸ ربيع الاول ۱۴۲۷
Thu, Apr 27, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۴۵۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
موسيقى
مهرگان
ماجرا
به انگيزه گراميداشت شيخ بهايى
نگاهى به مفهوم تابعيت و جهانشمولى در انديشه اسلامى
بخش سوم و پايانى
محمد ولى محمدى
به انگيزه گراميداشت شيخ بهايى
شيخ بهايى
پاسدار معارف شيعى
255858.jpg
بهاء الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثى همدانى عاملى جبعى (جباعى) معروف به شيخ بهايى در سال ۹۵۳ ه- . ق ۱۵۴۶ ميلادى در بعلبك متولد شد. او در جبل عامل در ناحيه شام و سوريه در روستايى به نام «جبع» يا «جباع» مى زيسته و از نژاد «حارث بن عبدالله اعور همدانى» متوفى به سال ۶۵ هجرى از معاريف اسلام بوده است.
ناحيه «جبل عامل» همواره يكى از مراكز شيعه در مغرب آسيا بوده است و پيشوايان و دانشمندان شيعه كه از اين ناحيه برخاسته اند، بسيارند. در هر زمان، حتى امروزه فرق شيعه در جبل عامل به وفور مى زيسته اند و در بنياد نهادن مذهب شيعه در ايران و استوار كردن بنيان آن مخصوصاً از قرن هفتم هجرى به بعد يارى بسيار كرده و در اين مدت پيشوايان بزرگ از ميان ايشان برخاسته اند و خاندان بهايى نيز از همان خانواده هاى معروف شيعه در جبل عامل بوده است. بهاءالدين در كودكى به همراه پدرش به ايران آمد و پس از اتمام تحصيلات، شيخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال ۹۹۱ هجرى قمرى به قصد حج راه افتاد، به بسيارى از سرزمينهاى اسلامى از جمله عراق، شام و مصر رفت و پس از ۴ سال در حالى كه حالت درويشى يافته بود، به ايران بازگشت.
وى در علوم فلسفه، منطق، هيأت و رياضيات تبحر داشت، مجموعه تأليفاتى كه از او بر جاى مانده در حدود ۸۸ كتاب و رساله است. وى در سال ۱۰۳۱ ه. ق در اصفهان درگذشت و بنا بر وصيت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام جنب موزه آستان قدس دفن كردند.
شخصيت ادبى شيخ بهايى:
- بهايى آثار برجسته اى به نثر و نظم پديد آورده است. وى با زبان تركى نيز آشنايى داشته است. عرفات العاشقين (تأليف ۱۰۲۲- ۱۰۲۴)، اولين تذكره اى است كه در زمان حيات بهايى از او نام برده است. بهترين منبع براى گردآورى اشعار بهايى، كشكول است تا جايى كه به عقيده برخى محققان، انتساب اشعارى كه در كشكول نيامده است به بهايى ثابت نيست. از اشعار و آثار فارسى بهايى دو تأليف معروف تدوين شده است؛ يكى به كوشش سعيد نفيسى با مقدّمه اى ممتع در شرح احوال بهايى، ديگرى توسط غلامحسين جواهرى وجدى كه مثنوى منحول « رموز اسم اعظم » (ص ۹۴ - ۹۹) را هم نقل كرده است. با اين همه هر دو تأليف حاوى تمام اشعار و آثار فارسى شيخ نيست. اشعار فارسى بهايى عمدتاً شامل مثنويات، غزليات و رباعيات است. وى در غزل به شيوه فخرالدين عراقى و حافظ، در رباعى با نظر به ابو سعيد ابوالخير و خواجه عبدالله انصارى و در مثنوى به شيوه مولوى شعر سروده است. ويژگى مشترك اشعار بهايى ميل شديد به زهد و تصوف و عرفان است. ازمثنويات معروف شيخ مى توان از اينها نام برد: «نان و حلوا يا سوانح سفر الحجاز»، اين مثنوى ملمع چنانكه از نام آن پيداست در سفر حج و بر وزن مثنوى مولوى سروده شده است و بهايى در آن ابياتى از مثنوى را نيز تضمين كرده است. او اين مثنوى را به طور پراكنده در كشكول نقل كرده و گردآورندگان ديوان فارسى وى ظاهراً به علت عدم مراجعه دقيق به كشكول متن ناقصى از اين مثنوى را ارائه كرده اند.
از جمله آثار ديگر او «نان و پنير» است كه بر وزن و سبك مثنوى مولوى است؛ مثنوى «طوطى نامه» هم كه به گفته نفيسى از نظر محتوا و زبان نزديكترين مثنوى بهايى به مثنوى مولوى است، بهترين اثر ادبى شيخ بوده و با آنكه آن را در اختيار داشته جز اندكى در ديوان بهايى نياورده و نام آن را نيز خود براساس محتوايش انتخاب كرده است.
«شير و شكر»، اولين منظومه فارسى در بحر خَبَب يا مُتدارك است. در زبان عربى اين بحر شعرى پيش از بهايى نيز مورد استفاده بوده است. « شير و شكر » سراسر جذبه و اشتياق است و على رغم اختصار آن (۱۶۱ بيت در كليات، چاپ نفيسى، ص ۱۷۹ - ۱۸۸؛ ۱۴۱ بيت در كشكول، ج ،۱ ص ۲۴۷ - ۲۵۴) مشحون از معارف و مواعظ حكمى است، لحن حماسى دارد و منظومه اى بدين سبك و سياق در ادب فارسى سروده نشده است؛ مثنويهايى مانند «نان و خرما»، «شيخ ابوالپشم» و «رموز اسم اعظم» را نيز منسوب بدو دانسته اند كه مثنوى اخير به گزارش مير جهانى طباطبائى (ص ۱۰۰) از آنِ سيد محمود دهدار است. شيوه مثنوى سرايى بهايى مورد استقبال ديگر شعرا، كه بيشتر از عالمان اماميه اند واقع شده است. تنها نثر فارسى بهايى كه در ديوان هاى چاپى آمده است، « رساله پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش » است. بهايى در عربى نيز شاعرى چيره دست و زبان دانى صاحب نظر است و آثار نحوى و بديع او در ادبيات عرب جايگاه ويژه اى دارد. مهمترين و دقيقترين اثر او در نحو، « الفوائد الصمديه » معروف به صمديه است كه به نام برادرش عبدالصمد نگاشته است و جزو كتب درسى در مرحله متوسط علم نحو در حوزه هاى علميه است. اشعار عربى بهايى نيز شايان توجه بسيار است. معروفترين و مهمترين قصيده او موسوم به « وسيله الفوزوالامان فى مدح صاحب الزّمان عليه السلام » در ۶۳ بيت است كه هر گونه شبهه اى را در اثناعشرى بودن وى مردود مى سازد. بهايى در ارجوزه سرايى نيز مهارت داشت و دو ارجوزه شيوا يكى در وصف شهر هرات به نام « هراتيه يا الزهره » (كشكول، ج،۱ص ۱۸۹ - ۱۹۴) و ديگر ارجوزه اى عرفانى موسوم به « رياض الارواح » (كشكول، ج،۱ ص۲۲۵ - ۲۲۷) از وى باقى مانده است. دوبيتيهاى عربى شيخ نيز از شهرت و لطافت بسيارى برخوردار بوده كه بيشتر آنها در اظهار شوق نسبت به زيارت روضة مقدسه معصومين عليه السلام است. شيخ محمدرضا فرزند شيخ حرعاملى (متوفى ۱۱۱۰) مجموعه لطيفى از اشعار عربى و فارسى شيخ بهايى را در ديوانى فراهم آورده است. اشعار عربى وى اخيراً با تدوين ديگرى نيز به چاپ رسيده است. بخش مهمى از اشعار عربى بهايى، لُغَز و معماست.
از بررسى شيوه نگارش بهايى در اكثر آثارش، اين نكته هويداست كه وى مهارت فراوانى در ايجاز و بيان معما آميز مطالب داشته است. وى حتى در آثار فقهى اش اين هنر را به كار برده كه نمونه بارز آن «رسائل پنجگانه الاثناعشريه »، است. اين سبك نويسندگى در « خلاصه الحساب، فوائد الصمديه، تهذيب البيان و الوجيزه فى الدرايه » آشكاراتر است. بهايى تبحر بسيارى در صنعت لغز و تعميه داشته و رسائل كوتاه و لغزهاى متعدد و معروفى به عربى از وى بر جا مانده است. مانند:
« لغزالزبده » ( لغزى است كه كلمه زبده از آن به دست مى آيد )، « لغزالنحو »، « لغزالكشاف »، « لغزالصمديه »،
« لغزالكافيه » و « فائده ». نامدارترين اثر بهايى الكشكول، معروف به «كشكول شيخ بهايى» است كه مجموعه گرانسنگى از علوم و معارف مختلف و آينه معلومات و مشرب بهايى محسوب مى شود.
بهايى در شمار مؤلفان پر اثر در علوم مختلف است و آثار او كه تماماً موجز و بدون حشو و زوايد است، مورد توجه دانشمندان پس از او قرار گرفته و بر شمارى از آنها شروح و حواشى متعددى نگاشته شده است. خود بهايى نيز بر بعضى تصانيف خود حاشيه اى مفصل تر از اصل نوشته است. از برجسته ترين آثار چاپ شده بهايى مى توان از اينها نام برد: «مشرق الشمسين و اكسير السعادتين»
( تأليف ۱۰۱۵)، كه ارائه فقه استدلالى شيعه بر مبناى قرآن (آيات الاحكام) و حديث است. اين اثر داراى مقدمه بسيار مهمى در تقسيم احاديث و معانى برخى اصطلاحات حديثى نزد قدما و توجيه تعليل اين تقسيم بندى است. از اثر مذكور تنها باب طهارت نگاشته شده و بهايى در آن از حدود چهارصد حديث صحيح و حسن بهره برده است؛ «جامع عباسى»، از نخستين و معروفترين رساله هاى علميه به زبان فارسى؛ « حبل المتين فى اِحكام احكام الدين » (تأليف ۱۰۰۷) در فقه كه تا پايان صلوه نوشته است و در آن به شرح و تفسير بيش از يكهزار حديث فقهى پرداخته شده است؛ « الاثنا عشريه » در پنج باب طهارت، صلات، زكات، خمس، صوم و حج است. بهايى دراين اثر بديع، مسائل فقهى هر باب را به قسمى ابتكارى بر عدد دوازده تطبيق كرده است، خود وى نيز بر آن شرح نگاشته است. «زبده الاصول» اين كتاب تا مدتها كتاب درسى حوزه هاى علمى شيعه بود و داراى بيش از چهل شرح و حاشيه و نظم است. » الاربعون حديثاً » (تأليف ۹۹۵) معروف به اربعين بهايى؛ « مفتاح الفلاح » (تأليف ۱۰۱۵) در اعمال و اذكار شبانه روز به همراه تفسير سورة حمد. اين اثر كم نظير كه گفته مى شود مورد توجه و تأييد امامان معصوم عليه السّلام قرار گرفته است. «حدائق الصالحين» (ناتمام)، شرحى است بر صحيفة سجاديه كه هر يك از ادعية آن با نام مناسبى شرح شده است. از اين اثر تنها الحديقه الهلاليه در شرح دعاى رؤيت هلال (دعاى چهل و سوم صحيفة سجاديه) در دست است. «حديقة هلاليه » شامل تحقيقات و فوائد نجومى ارزنده است كه ساير شارحان صحيفه از جمله سيّد عليخان مدنى در شرح خود موسوم رياض السالكين از آن بسيار استفاده كرده اند. همچنين فوائد و نكات ادبى، عرفانى، فقهى و حديثى بسيار در اين اثر موجز به چشم مى خورد.
استادان شيخ بهايى:
آن طور كه مؤلف عالم آرا آورده است، استادان او بجز پدرش از اين قرار بوده اند: «تفسير و حديث و عربيت و امثال آن را از پدر و حكمت و كلام و بعضى علوم منقول را از مولانا عبدالله مدرس يزدى مؤلف مشهور حاشيه بر تهذيب منطق معروف به حاشيه ملا عبدالله آموخت. رياضى را از ملا على مذهب ملا افضل قاضى مدرس سركار فيض كاشانى فرا گرفت و طب را از حكيم عماد الدين محمود آموخت و در اندك زمانى در منقول و معقول پيش رفت و به تصنيف كتاب پرداخت. » مؤلف روضات الجنات استادان او را پدرش و محمد بن محمد بن محمد ابى الطيف مقدسى مى شمارد و گويد كه صحيح بخارى را نزد او خوانده است. علاوه بر استادان فوق در رياضى، بهايى نزد ملا محمد باقر بن زين العابدين يزدى مؤلف كتاب مطالع الانوار در هيأت و عيون الحساب كه از رياضى دانان عصر خود بوده نيز درس خوانده است.
نگاهى به مفهوم تابعيت و جهانشمولى در انديشه اسلامى
بيگانگان بهره مند از حقوق شهروندى
بخش سوم و پايانى
محمد ولى محمدى
دولت اسلامى كه در قلمرو دارالسلام حاكميت دارد تبعه و خودى چه كسانى هستند و برچه اساسى تشخيص داده مى شود؟ دينى بودن دولت در اسلام، در نظر اول و در يك نگاه سطحى، ممكن است اين تصور را پديدآورد كه تنها پيروان دين رسمى (مسلمانان) اتباع اين دولت محسوب مى  شوند و غيرمسلمانان همگى بيگانه تلقى مى شوند. درحالى كه مطالعه درمتن اسلام و هم تحقيق در بافت تركيبى جمعيتى دولت اسلامى، اين تصور را رد مى كند. زيرا گرچه اسلام«امت مسلمان» را مبناى پيوند دينى و اشتراك در عقيده، مى داند طبعاً غيرمسلمانان به دليل نداشتن اين وجه اشتراك نمى توانند عضوى از «امت اسلامى» محسوب شوند، اما درعين حال، «جامعه سياسى» و به تعبير رايج حقوقى و سياسى «ملت» خويش را منحصر به امت مسلمان نساخته و با تساهلى كه روامى دارد «اهل ذمه» را نيز عضوى از جامعه سياسى دانسته و از اتباع دولت اسلامى به شمار مى آورد. (۲۵) به عبارت ديگر، عضو جامعه اسلامى بودن و تابع دولت اسلامى محسوب شدن نتيجه ارتباط فرد با دولت اسلامى است و اين ارتباط منحصراً نتيجه التزام به «اسلام» نيست. بلكه با داشتن «پيمان» نيز پديد مى آيد. به همين جهت براى هر فرد مسلمان دوگونه ارتباط و براى جامعه اسلامى دوگونه وحدت مطرح است كه اهل پيمان (ذمه) در دومين آن با مسلمانان مشترك هستند.

- چگونگى عقد ذمه در دنياى امروز:
درگذشته و در زمان پيامبر گرامى اسلام و نيز دولتهاى اسلامى بعد از پيامبر براى اينكه يك غيرمسلمان تبعه محسوب شود، مى بايست با دولت اسلامى پيمان مى بست كه اصطلاحاً به آنها اهل ذمه گفته مى شود. ولى امروزه باتوجه به مقتضيات زمان پذيرش تلويحى غيرمسلمانان، آنها تبعه دولت اسلامى محسوب مى شوند. جناب آقاى دكتر بيگدلى در درس حقوق بين الملل اسلام، با اشاره به نظر امام خمينى(ره) اين مسأله را موردتأييد قرارداده اند (۲۶) كه نظر امام خمينى نيز پيمان كتبى با غيرمسلمانان در شرايط امروزى نيست، بلكه پذيرش تلويحى آنان، موردتأكيد است.
تابعيت اسلامى در وضعيت موجود جهان اسلام:
آنچه كه تاكنون در رابطه با تابعيت در دولت اسلامى ذكرشد، براساس وجود تنها يك دولت اسلامى، در برابر دولتهاى غيراسلامى بود. نظير آنچه كه در زمان حيات و حكومت اسلامى در زمان پيامبر گرامى اسلام و خلفاى جانشين حضرت وجودداشت. اينك باتوجه به واقعيت موجود جهان اسلام، يعنى دولتهاى متعدداسلامى، مسأله تابعيت اسلامى را در اين دولتها مورد مطالعه قرارمى دهيم. بافرض دينى بودن قوانين حاكم بر تابعيت در دولتهاى اسلامى، آنچه تاكنون گفته شد، نسبت به موضوع تابعيت و تشخيص خودى و بيگانه، در رابطه بين هريك از دولتهاى اسلامى با هريك از دولتهاى غيراسلامى، عيناً مى تواند صادق باشد. يعنى اگر قوانين مربوط به تابعيت در همه كشورهاى اسلامى بر مبناى فقه اسلام وضع گردد، به دليل وحدت منشأ وضع قانون، چنين اختلاف و تبعيضى درحقوق _ جز آنچه اضطرار موجب آن شود _ وجود نخواهدداشت و تنها در چارچوب مقرراتى كه وضع آنها در محدوده صلاحيت ادارى حكومتها قراردارد، مى توان برابر مصالح جامعه اسلامى، قوانين مختلفى كه احياناً موجب اختلاف حقوقى بين مسلمين گردد، وضع نمود. درست همانند قوانين داخلى كشور كه براى استيفاى حقوق، شرايطى را مقرر مى دارد؛ مثلاً براى انتخاب شدن به نمايندگى مجلس و بخصوص شوراهاى محلى و منطقه اى، چون شوراى استان، شهرستان و... بومى بودن را اعتبار مى كند و درنتيجه اين حق را از هموطنان غيربومى حوزه انتخابيه سلب مى كند و درعين حال هيچكس چنين بهره مندى يا محروميتى را تبعيض حقوقى ناروا بين اتباع يك دولت تلقى نمى كند، يعنى آنچه كه تقريباً مشابه دولتهاى فدرال وجوددارد. ازسوى ديگر در بعد خارجى و در رابطه با دولتهاى غيراسلامى، هرفرد مسلمان و حتى ذمى، متعلق به تمامى دولتهاى اسلامى است و حقوق و تكاليف متقابل فرد و دولت همچون وظيفه دولت در دفاع از تماميت ارضى و استقلال كشور، در رابطه هر فرد مسلمان با هر دولت اسلامى برقرار است. پس مى توان گفت كه هر يك از اتباع دولتهاى اسلامى يعنى مسلمانان داراى دو تابعيت خواهند بود كه عبارتند از:
۱- تابعيت امى(يا اسلامى):
«يعنى پيوندى كه در پرتو آن فقط افراد مؤمن و مسلمان گرد هم مى آيند و بدين ترتيب تشكيل «امت واحد» مى دهند.» (۲۷) تابعيت اصيل از نظر اسلام همين است و اسلام همواره كوشش و تلاش مى كند تا اين «امت واحد» را جايگزين «ملتها» نمايد.
۲- تابعيت ملى:
«در اينجا افراد انسانى با پيوندهاى مليت از قبيل همزبانى، هم مكانى، هم نژادى، هم فرهنگى و غيره گرد هم آمده، تشكيل يك ملت (Nation) مى دهند. اين از نظر اسلام يك تابعيت ثانوى [و از نظر پروفسور بوازار (Sous_ Nationalite)] و  اضطرارى مى تواند باشد (۲۸) كه وضعيت موجود را مى توان به اين مسأله شباهت داد و در خصوص مسلمانانى كه در كشورهاى غيراسلامى نيز زندگى مى كنند مى تواند همين گونه باشد، يعنى داراى دو تابعيت باشند، يكى تابعيت اسلامى به عنوان يك فرد مسلمان و ديگرى تابعيت اختصاصى و ويژه و داخلى كه اولى حقوق و تكاليف شخص مسلمان را با جهان اسلام و دولتهاى اسلامى بيان مى كند و دومى رابطه فرد و دولت متبوع فرد مى باشد.
پى نوشت ها:
۲۵- مارسل بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه محسن مؤيدى (به نقل از كتاب اسلام و حقوق بين الملل خصوصى).
۲۶- ضيايى بيگدلى، درس حقوق بين الملل اسلام، سال تحصيلى ۸۴-۸۳.
۲۷ - سيد خليل خليليان، همان منبع، صفحه ۱۴۱.
۲۸ - همان.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   زنان   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   جوان   |   تاريخ   |   گفت و گو   |   ايران زمين   | 
|   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   موسيقى   | 
|   مهرگان   |   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |