جمعه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۹ ربيع الاول ۱۴۲۷
Fri, Apr 28, 2006
هنر (سينما)
۳۴۵۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
ارتباطات
سينماى جوان
گفت و گو با كارگردان مستند «من با خدا حرف مى زنم»
روزى كه سينماى ايران در كن غايب باشد فرا رسيد...
چه خبر؟!
سينماى جوان
گفت و گو با كارگردان مستند «من با خدا حرف مى زنم»
تصويرى از انسان هاى بى آينده
فيلم اشاره اى است به زندگى سه بيمار روحى، روانى واقع درمجتمع روانپزشكى رازى (امين آباد تهران).دراين فيلم سعى شده است با كمك علم روانشناسى و روانپزشكى به انگيزه هاى پيدايش بيمارى درآنان پرداخته شود.اما آنچه بيشتر آشكاراست، ماندن بيماران در بيمارستان نه بخاطر شدت بيمارى بلكه فقدان حضور خانواده و همچنين نبود حمايتهاى لازم پزشكى و اجتماعى درجامعه است.اين مستند كه پيش از اين در جشنواره فيلم كوتاه تهران جوايزى به دست آورده بود، در ششمين جشنواره بين المللى سينماى مستند كيش هم حضور دارد.
«من با خدا حرف مى زنم » روايت تنهايى آدمها است؛ تصويرى از همزيستى اجبارى آدمهايى كه نه فقط به سبب بيمارى بلكه صرفاً به خاطر نداشتن پشتوانه خانوادگى و اجتماعى در يك جا جمع شده اند تا روزها را تكرار كنند.كاوه بهرامى مقدم سالهاست كه در عرصه سينماى مستند و فيلم كوتاه حضور پررنگى دارد. او ۱۳ فيلم در قطعهاى هشت، شانزده و ۳۵ميليمترى دى وى كم در كارنامه كارى خود ثبت كرده است و «من با خدا حرف مى زنم» به گفته او نخستين فيلمى است كه توانسته وارد فضاى آسايشگاه روانى امين آباد شود و آن فضا را به تصوير بكشد: «رفتن به سراغ آن فضا از نوستالژى دوران كودكى ام مى آيد، قبل از انقلاب هم به امين آباد رفتم.در آن زمان فضا خيلى خشن تر و پر كنتراست تر از حالا بود.چند سال پيش براى تحقيق به آنجا رفتم و جلسات زيادى را با مديران و پزشكان آنجا داشتيم و حدود يك سال مرتب به آسايشگاه رفت وآمد مى كردم.توانستم مسؤولين را متقاعد كنم كه مى خواهم كار انسانى انجام بدهم.در اين مدت هزار و سيصد پرونده را خواندم تا بتوانم از ميان بيماران چندنفر را كه امكان نزديك شدن به آنها بود، انتخاب كنم.»
انتخاب سه نفر از ميان بى شمار بيمار يك آسايشگاه كار آسانى نيست.پروين، حميد و مرد نقاش افرادى مستند كه از ميان بيماران انتخاب شدند تا زندگى خود را برايمان روايت كنند: «پروين براى من نماينده زنان آسايشگاه بود و حميد نماينده سربازها و رزمنده هاى جان بركفى كه در زمان جنگ آسيب ديده اند و نقاش نماينده قشر روشنفكر آنجا.مى خواستم در هر اپيزود يك نماينده از قشرهاى مختلف آسايشگاه را به تصوير بكشم.»ديدن نقاش در اپيزود سوم فيلم اين ذهنيت را به وجود مى آورد كه او به تنهايى مى تواند دستمايه ساخت فيلم مستقلى باشد: «نقاشى براى من خيلى جدى بود.به همين دليل او را در اپيزود سوم قراردادم.انگار در تصاوير نقاشى شده او و حرفهايش مصائب پروين و حميد بيان مى شود.او كسى است كه به واسطه هنرش اگر امكان برگشتن به جامعه برايش فراهم شود مى تواند به راحتى ارتزاق كند.تا آنجا كه شرايط اجازه مى داد سعى كردم به او بپردازم.او تنها كسى است كه درباره خودش صحبت مى كند و دكترها در مورد او صحبت نمى كنند.انگار همه در مورد او سكوت كرده اند.»
فيلم در فضاسازى و محتواى تلخ وحتى تا حدودى آزاردهنده است.تصوير كردن آدمهايى بى آينده، سردرگريبان و بى نجات دهنده كه روزها و ساعتها و خاطرات گذشته شان را واگويه مى كنند: «در ابتداى فيلم بيننده آب شدن برفها را مى بيند كه شايد نويد از آمدن فصل بهار باشد.اما بعد با اين واقعيت روبرو مى شويم كه انگار زمستان اين بيماران تمامى ندارد.سايه ها در آن فضا بيشتر از روشنايى بود و اين به خاطر شرايط حاكم بر وضعيت به آن بيماران بود.بعد از يك سال و اندى كه از ساخت اين فيلم مى گذرد هنوز حميد و پروين و نقاش در همان شرايط زندگى مى كنند.چرا بايد چيزى به جز آن واقعيت موجود را تصوير مى كردم؟ پروين با خدا حرف مى زند، چون گوش شنواى ديگرى وجود ندارد.»
كار كردن با بيماران روانى كار ساده اى نيست، فيلمساز با آدمهايى سروكار دارد كه نمى تواند رفتارشان را پيش بينى كند: «تصويربردارى پانزده روز به طول كشيد و يك تيم روانپزشكى ما را در اين كار همراهى مى كرد.بيمارانى كه به شدت دچار افسردگى هستند، ممكن است دقايقى مقابل دوربين بنشينند و بعد بروند و از طرفى آنها داراى حق و حقوقى هستند و ما بايد با آنان همسو مى شديم.معمولاً براى اينكه مقابل دوربين راحت تر باشند، توجه آنان را به دوربين تصويربردارى پشت صحنه جلب مى كرديم تا آقاى پورصمدى بتوانند تصويربردارى كنند.»
روزى كه سينماى ايران در كن غايب باشد فرا رسيد...
چند كيلو خرما
براى سينماى جشنواره اى
كيان محمدى
آن روز كه عباس كيارستمى روى سن رفت و نخل طلاى بهترين فيلم جشنواره كن را به همراه شوهى ايمامورا به طور مشترك دريافت كرد گفتند اين اوج موفقيت هاى سينماى بين المللى ايران است.كن قطب سينماى روشنفكرى جهان و مهم ترين جشنواره الف در دنياست و جايزه اش پراعتبارترين جايزه سينمايى در مقابل اسكار آمريكايى ها.آن روز كه عباس كيارستمى براى طعم گيلاس نخل طلاى كن را گرفت، حدود يك دهه بود كه ايرانى ها تورهاى جهانى شان را آغاز كرده بودند و رفته رفته همه جشنواره هاى جهانى را فتح كردند.تا همين امسال، تا روز كه جعفر پناهى با خرس نقره اى از برلين برگشت تا آخرين سنگر سينماى هنرى هم در دوران جديد فتح شده باشد.اين اما يك روى سكه است.
256029.jpg
از دوسه سال قبل زمزمه هايى مبنى بر كاهش محبوبيت سينماى بين المللى ايران در مجامع سينمايى به گوش مى رسد.اين جمله معروف يكى از مديران جشنواره هاست كه گفته بود: «يك جشنواره سينمايى بدون فيلمى از سينماى ايران مسلماً چيزى كم دارد.» اما حالا در اين دو سه سال جشنواره هاى زيادى بوده اند كه بدون فيلمى از سينماى ايران كار خود را آغاز كردند.فيلم هايى كه گاه حتى به درخواست اين مديران شكل و شمايل و حتى نام خود را هم عوض مى كردند.وقتى دو سال قبل يك روزنامه سينمايى داخلى به اين بحث دامن زد آنها كه خود بخشى از اين سينماى بين المللى بودند با شدت و حدت اين مسأله را رد كردند و از دم دستى ترين نشانه ها براى اثبات حرفشان استفاده كردند.اين كه همين حالا فلانى و بهمانى در فلان جشنواره اند و اتفاقاً فيلمشان هم مورد استقبال قرار گرفته اما خود اين فيلمسازان هم مى دانستند مسأله فراتر از يكى دو نفر است.
در داخل مخالفان اين نوع سينما، فيلم هاى هنرى ايرانى را متهم به سياه نمايى و ارائه تصويرى زشت از ايران در سطح جهان مى كردند.چيزى كه شايد در فيلم هاى چند فيلمساز اصلى جريان در پس زمينه جارى بود و گاه حتى محو مى شد اما به هرحال مهم ترين نشانه در فيلم هاى فيلمسازان جوانى بود كه رؤياى جهانى شدن داشتند.آنهايى كه خيلى زود رگ خواب جشنواره ها را پيدا كردند و گفته شد گاه حتى فيلمى به سفارش فلان مدير جشنواره با قول جايزه ساخته شده است.اين دو اتفاق در كنار هم سبب ساز روندى شد كه از دو سه سال قبل آغاز شده.اين كه شكل روى سياه نمايى ديگر بازارى ندارد چون بازار از اين نوع فيلم ها اشباع شده و سينماى متفاوت ايران هم كه براى آن سوى آب ها جذابيتى ندارد چون نمونه هاى مشابهش در خود اروپا هم ساخته مى شود.
به اين ترتيب از حجم حضورها كاسته شد و تنها چند فيلمسازى كه نامشان براى اروپايى ها آشناتر بود و به هرحال به واسطه همين جشنواره ها حالا شهرتى داشتند در گردونه باقى ماندند.چند فيلمسازى كه فراتر از قواعد مرسوم گاه حتى ميزان موفقيت فيلم شان در جشنواره را با مسؤولان آن جشنواره ارزيابى مى كنند تا بهترين انتخاب را ميان جشنواره هاى الف داشته باشند.در اين مورد مى توان يك مثال واضح آورد.سال قبل زمانى كه بهمن قبادى فيلم لاك پشت ها پرواز مى كنند را به كن برد به او گفتند كه فيلمش را در يكى از بخش هاى جنبى به نمايش مى گذارند و نمايش اش در بخش مسابقه هم شانسى براى جايزه ندارد.اين يعنى حضور در يك جشنواره الف بدون گرفتن جايزه و از دست دادن شانس حضور در ديگر جشنواره هاى الف.براى همين قبادى فيلمش را به كن نداد و بلافاصله در جشنواره سن سباستين شركت كرد تا جايزه اول اين جشنواره را به كلكسيون افتخارات سينماى جشنواره اى بيفزايد.با اين حال كن همچنان يكى از آرزوهاى بهمن قبادى ست.او امسال هم همه تلاشش را كرد تا «نيوه مانگ» اثر تازه اش به جشنواره كن برسد و رسيد اما خيلى زود مشخص شد كه اين فيلم هم براى كنى ها جذابيتى ندارد و احتمالاً قبادى بعد از سن سباستين حالا بايد به فكر ونيز باشد.جايى كه پيش تر جعفر پناهى با فيلم طلاى سرخ فتحش كرده است.
امسال اما هيچ فيلمى از سينماى ايران در جشنواره كن پذيرفته نشد.اين در حالى است كه بيش از چهل فيلم متقاضى شركت در اين جشنواره بودند تا بعد از حضور پررنگ در برلين، سهم ايران در كن هم كم نباشد.مهم ترين گزينه اى كه از آن نام برده مى شد نيوه مانگ بهمن قبادى بود و البته فيلمسازانى هم بودند كه خودشان با آب و تاب از حضور فيلم تازه شان در كن خبر مى دادند.واضح ترين مثال اين جريان سامان سالور با فيلم چند كيلو خرما براى مراسم تدفين بود كه حضور فيلمش را در يكى از بخش هاى جنبى مهم كن قطعى عنوان كرده بود.
اما در نخستين روز ارديبهشت ماه وقتى جلسه مطبوعاتى جشنواره برگزار شد و نام فيلم هاى همه بخش ها را خواندند هيچ اثرى از سينماى ايران در اين فهرست ها نبود.سينماى بين المللى ايران پس از سال ها حتى در يكى از بخش هاى جنبى هم نماينده نداشت تا ثابت شود معيارها با گذشته تفاوت كرده است.نداشتن پخش كننده بين المللى در جشنواره اى كه حالا مى خواهد پلى بين سينماى هنرى اروپا و هاليوود باشد در كنار نداشتن مخاطب عام تر شايد دو دليل اصلى احتضار سينماى جشنواره اى ايران در شرايط فعلى است. سينمايى كه به نظر مى رسد در شرايط فعلى، بيش از توجه، نيازمند همان چندكيلو خرمايى است كه سامان سالور براى مراسم تدفين فيلمش تدارك ديده بود.
چه خبر؟!
فيلم ترسناك ۴:
پرفروش تر و موفق تر
256038.jpg
افشين ابراهيمى
بار ديگر يك فيلم كمدى به كارگردانى ديويد زوكر و يا فيلمنامه جيم ايبراهامز پرفروش مى شود
گروه سه نفره ZAZ سالها است كه از هم پاشيده و ديگر فيلمى كمدى از آنها به نمايش در نمى آيد؛ اما هر يك از اعضاى گروه _ به تنهايى يا دو نفرى _ هنوز مى توانند پديده كمدى سال را ارائه كنند. ديويد زوكر از دوران مدرسه به همراه برادر كوچكترش جرى و همكلاسى اش، جيم ايبراهامز، فيلم هاى كمدى خانگى مى ساختند. همين سه نفر بعد از فارغ التحصيلى از دانشگاه گروه نمايشى تئاتر سوخارى كنتاكى را تشكيل دادند كه كارشان مخلوطى از اجراى زنده و آثار ويديويى بود. مجموعه اى از اين قطعه هاى نمايشى در سال ۱۹۷۷ تبديل به «فيلم سوخارى كنتاكى» شد و نام زوكر، ايبراهامز، زوكر (يا به اختصار ZAZ) را بر سر زبان ها انداخت.
ديويد زوكر در سال ۱۹۸۰ فيلمى به نام «هواپيما» با فيلمنامه اى از هر سه نفرشان ساخت كه هجو فيلم هاى معروف ژانر فاجعه بود. هواپيما علاوه بر موفقيت قابل توجه تجارى، جايزه انجمن نويسندگان آمريكا را به عنوان بهترين فيلمنامه كمدى گرفت و نامزد جايزه بفتا هم بود. بعد از موفقيت «فوق  سرى» و مجموعه فيلم هاى «اسلحه برهنه»، تيم ZAZ از هم جدا شدند. جرى زوكر به سراغ فيلم هاى جدى رفته بود و ديويد زوكر و جيم ايبراهامز هم جداگانه فيلم هاى كمدى مى ساختند. جيم ايبراهامز با دو فيلم «صحنه هاى داغ» موفق بود؛ اما از سال ۱۹۹۸ و به دنبال نتيجه كمتر از انتظار «مافياى جين آستن» ديگر فيلمى نساخت.
در ميان اعضاى تيم سه نفره، ديويد زوكر از بقيه موفق تر بود.او فيلمنامه «بيسكت بال» را نوشت و خودش آن را كارگردانى كرد و در سال ۲۰۰۳ هم با كمدى عادى و دور از هجو «دختر رئيسم» (با بازى اشتن كوچر و تارا ريد) موفقيت تجارى خوبى داشت.در اين زمان «فيلم ترسناك» موفقيت تجارى بسيار فراتر از انتظار كسب كرده بود (۱۹ ميليون دلار بودجه و ۱۵۷ ميليون دلار فروش در ايالات متحده)؛ اما قسمت دوم آن با فروش ۷۱ ميليون دلارى نتوانست انتظارها را برآورده كند.به اين ترتيب برادران واينستين _ كه در آن زمان هنوز در ميرامكس و دايمنشن فيلمز، زيرمجموعه ديزنى بودند و شركت مستقلشان هنوز تأسيس نشده بود _ به عنوان تهيه كنندگان فيلم تصميم گرفتند ساخت «فيلم ترسناك ۳» را به متخصص فيلم هاى هجو واگذار كنند و به اين ترتيب ديويد زوكر عهده دار كارگردانى آن شد.
قرار بود «فيلم ترسناك ۴» هم بلافاصله بعد از فيلم سوم ساخته شده و در سال ۲۰۰۴ به نمايش در بيايد، اما زوكر زير بار نرفت.او فرصت بيشترى خواست تا بتواند فيلمنامه مناسبى آماده كند و البته در اين فاصله فيلم هاى ترسناك ديگرى هم به نمايش در آمد كه همه آنها را مى شد در «فيلم ترسناك ۴» هجو كرد.به اين ترتيب جيم ايبراهامز بعد از سكوتى ۸ ساله در سينما، بار ديگر به عنوان فيلمنامه نويس اين فيلم بازگشت و دو سوم تيم ZAZ دوباره در كنار هم قرار گرفتند.
حاصل اين همكارى فروش قابل توجه ۴۱ ميليون دلارى فيلم در هفته اول نمايش بوده كه قابل توجه است. فيلمنامه نويسان اين بار به سراغ «اره»، «كينه»، «دهكده» و «جنگ دنياها» رفته اند و كمتر فيلمى از تيغ هجو آنها در امان مانده است. حتى «كوه بروكبك» و ديوانه بازى هاى تام كروز در برنامه اپرا وينفرى و ابراز عشقش به كيتى هولمز هم در «فيلم ترسناك ۴» هجو شده اند!
به اين ترتيب مى توان گفت ديويد زوكر نه تنها اعتبار خودش را افزايش داده و راه را براى ادامه مجموعه «فيلم ترسناك» باز كرده، بلكه باعث بازگشت جيم ايبراهامز به عنوان يك فيلمنامه نويس و كمدى ساز خوش قريحه هم شده است. هنوز معلوم نيست ايبراهامز پر كار مى شود يا نه و فيلم بعديش مشخص نيست. اما ديويد زوكر در سال آينده فيلمى به نام ابر قهرمان» مى سازد كه هجو «اسپايدرمن»، «افراد اكس»، «هالك» و ساير فيلم هاى اينچنينى است.
خبرسازان
256089.jpg
مسعود كيميايى



زمزمه هايى شنيده مى شود كه كيميايى براى تازه ترين فيلمش پروانه ساخت دريافت نمى كند.اين خبر در شرايطى در محافل سينمايى دهان به دهان نقل مى شود كه كيميايى حتى با برخى عواملش قرارداد هم بسته بود و به نظر مى رسيد فيلمبردارى از نيمه دوم ارديبهشت در تهران آغاز شود اما به هرشكل وى تاكنون موفق به دريافت پروانه ساخت نشده و مشكل اصلى را هم فيلمنامه و داستان آن دانسته اند كه گويا قابل اصلاح هم نيست.آخرين خبرها درباره اين فيلمساز اضافه شدن بازيگرانى چون فريماه فرجامى و بيتا فرهى به گروه بازيگران بود.با اين وجود گويا هنوز رايزنى ها ادامه دارد چرا كه قضيه هنوز به شكل رسانه اى بازتاب نداشته است و اين با توجه به رابطه خوب كيميايى با مطبوعات عجيب است.


جان مالكوويچ



در كنار توماس جين قرار است در فيلمى علمى تخيلى با عنوان «وقايع ميوتانت» بازى كند.فيلم كه بر اساس يك بازى ويديويى ساخته مى شود و داستان آن در قرن ۲۳ رخ مى دهد درباره مبارزه موجودات غارتگرى به اسم نكروميوتانت با انسانها بر سر منابع انرژى موجود در زمين است.مالكوويچ هم اكنون مشغول بازى در فيلم فانتزى «آراگون» است.اما درباره توماس جين هم بد نيست بدانيد قرار است در قسمت دوم فيلم پانيشر بازى كند.جين همچنين در فيلم هيجانى و ماورالطبيعه «در جستجوى شيطان» محصول كمپانى وينستين بازى خواهد كرد كه داستانش درباره پليسى است كه به دنبال يك قاتل زنجيره اى روانى افتاده.از مالكوويچ در مقام كارگردان فعلاً خبرى نيست اما احتمالاً او ساخت يك فيلم را هم در برنامه دارد.


سيروس الون


د
فيلمبردارى كار تازه اش «تله» از اين هفته در تهران آغاز شده است و به نظر هم مى رسد از آن كارهايى باشد كه الوند در ساختنشان تبحر كافى دارد.فيلمى در مايه هاى «دست هاى آلوده» و متعلق به آن نوع سينمايى كه از دهه پنجاه مى آيد و الوند جزئياتش را بخوبى مى شناسد.فيلمنامه اين فيلم را ايرج افشار نوشته كه دو سال قبل فيلمنامه «باج خور» را براى فرزاد مؤتمن نوشته بود و همان زمان هم البته صحبت هايى مبنى بر ساخت آن فيلم توسط الوند شد اما به هرشكل حالا «تله» فيلمى در همان رديف سينماست با اين تفاوت كه اگر نگاه مؤتمن نگاهى توريستى به آن آدم ها بود، الوند با «فرياد زير آب» و «دست هاى آلوده» نشان داده كه تا چه حد آن فضا را مى شناسد.محمدرضا گلزار، امين حيايى و مهناز افشار بازيگران اصلى «تله» هستند.


كريستوفر واكن




مدتى از كريستوفر واكن خبرى نبود اما به نظر مى رسد حالا روزهاى پركارى را دوباره از سرگرفته و اخبار حضورش در چند پروژه سينمايى اين روزها شنيده مى شود.تازه ترينش هم اينكه قرار است به همراه دان فاگلر در فيلمى اكشن با عنوان «توپهاى خشم» به كارگردانى تامس لنون بازى كند.خط داستانى فيلم كه چيزى شبيه داستان فيلم «اژدها وارد مى شود» بروس لى است، درباره يك قهرمان مسابقات پينگ پنگ است كه قبول مى كند تا دريك تورنمنت جهانى كه در كشور آلمان شرقى سابق برپا شده شركت كند و در آنجا يكسرى اطلاعات مخفى را براى دولت خود جمع آورى كند.فيلم قرار است اوايل سال ۲۰۰۷ اكران شود و فيلمبردارى همين روزها در آلمان آغاز مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |