جمعه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۹ ربيع الاول ۱۴۲۷
Fri, Apr 28, 2006
كودك و نوجوان (۱)
۳۴۵۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
ارتباطات
مصاحبه سهيل و سارا با
قهرمان ماتريكس
ماتريكس كى بود؟!
256083.jpg
عيد امسال، تلويزيون حسابى تركوند و كلى فيلم از شش تا شبكه پخش كرد كه اسباب دردسر ما شد، چون معمولاً دو تا شبكه فيلم هاشون رو همزمان نشون مى دادن و من _ كه سهيل باشم _ مى خواستم فيلم اين شبكه رو ببينم، سارا مى خواست فيلم اون شبكه رو ببينه. بعد دعوا و كتك كارى مى شد. مى دونين، سليقه سارا خيلى در پيته، عاشق فيلم هنديه و يه عالمه پوستر و عكس از اميرخان و قلى خان و اين خز و خيل هاى هندى داره، در حالى كه همه دنيا مى دونن فيلم بايد معناگرا باشه (مثل آثار جكى چان).
يه روز بعدازظهر، قرار بود شبكه چهار ماتريكس بده كه خسرو معتقده آخر سينماست و ديگه از اون ورتر مى خورى به ديوار، من هم نديده بودم و كلى دلم مى خواست، اما از شانس بد، همون موقع كانال سه يه فيلم هندى گذاشت!
تيتراژ اول ماتريكس تموم نشده بود كه سارا شروع كرد: «اينا چيه همه اش بكش بكش و خالى بندى!» بعد كانالو عوض كرد: «نااازى، داره فيلم «چوكه ديل آهه» مى ذاره (سارا اسم اصلى تمام فيلم هاى هندى رو بلده!) شاهرخ خان توش بازى مى كنه!» بعد من كانالو عوض كردم: «فقط مونگول ها شاهرخ خان رو به تام كروز ترجيح مى دن!» بعد سارا كانالو عوض كرد: «مونگول كسيه كه هنوز فرق تام كروز رو با كيانو ريوز نمى فهمه!» بعد من كانالو عوض كردم: «مهم اينه كه آدم معنى همچين فيلم كار درست عميقيو بفهمه!» بعد سارا كانالو عوض كرد: «تو فرق دست راست و چپت رو بفهمى، خيلى هنر كردى!» كه واقعاً نامردى بود، چون هفتاد و پنج درصد موارد فرقشونو مى فهميدم.
خلاصه تا آخر فيلم هر پنج دقيقه سارا مى زد اون كانال، بعد من مى زدم اين كانال. اين شد كه آخرش نفهميديم چى به چى شد و تصميم گرفتيم از «نيو» قهرمان اول «ماتريكس» دعوت كنيم بياد و خودش راجع به فيلم توضيح بده، اونم قبول كرد و قرار مصاحبه گذاشتيم. فرداش نيو با كت چرمى بلند وعينك آفتابى توى اتاق پذيرايى جلوى ما نشسته بود و داشت چاى و كيك يزدى مى خورد و به سؤال ها جواب مى داد، البته كفش هاشم دم در، درآورده بود، آخه مامان خيلى حساسه كسى با كفش روى فرش نياد!
<<<
سهيل: خيلى خوشحاليم كه در خدمت شماييم آقاى نيو!
نيو: بله مى دونم. افتخار بزرگيه كه نصيب هر كسى نمى شه!
سارا: ببخشيد اين بوى تخم مرغ گنديده مال چيه؟!
(در اين لحظه نيو متوجه نگاه خيره ما دو تا به جوراباش شد.)
نيو: مى دونين، من فعاليت بدنى ام زياده، مدام در حال تحرك و اجراى حركات رزمى و پرواز هستم، اينه كه زياد عرق مى كنم!
سارا: چه ربطى داره، شب ها قبل از خواب يه دست جوراباتو بشور!
سهيل: حالا بى خيال... اگه مى شه خودتون رو بيشتر معرفى كنين.
نيو: اسم اصلى من جان اندرسنه، فارغ التحصيل نرم افزار كامپيوتر هستم.
سهيل: چه جالب، از كجا؟
نيو: دانشگاه شبانه واحد قرچك ورامين! بعد چون عين پ-... يعنى عين ريگ ليسانس كامپيوتر ريخته، كار گيرم نيومد و به شغل شريف هك كردن و دانلود قاچاقى فيلم و برنامه از شبكه اينترنت مشغول شدم تا خرجم در بياد. با ID «نيو» هم تو شبكه مى رفتم تا اينكه يه روز «ترينيتى» باهام چت كرد و منو پيش «مورفيوس» برد و اونجا فهميدم كه بايد دنيا رو نجات بدم...
سارا: چرا تو انتخاب شدى؟ مگه آدم قحطى بود؟
نيو: واسه اينكه ويژگى هاى منحصر به فردى در من بود كه در ديگران نبود.
سارا: چى مثلاً؟
نيو: مثلاً كيانو ريوز نقشمو بازى مى كرد كه خيلى از بقيه خوش تيپ تره!
سهيل: بعد از اينكه شما دنبال ترينيتى مى رين يه صحنه است كه واقعاً باهاش حال كردم، همونى كه باباى دختره مى زنه توى گوشت و مى گه دخترش رو به آدم آس و پاس نمى ده، شما هم قسم مى خورى كه پولدار شى و با اتوبوس مى رى بمبئى...
نيو: (يك كم مكث كرد) ببينم، اين صحنه مال فيلم «چوكه ديل آهه» نبود؟!
(همه اش تقصير ساراى زبون نفهمه، هى گفتم وسط فيلم كانالو عوض نكن!)
سارا: اون قرص قرمزى كه مورفيوس داد خوردين چى بود؟
نيو: ببين... آه... چه جورى مسائل فلسفى رو براى دختر كوچولويى مثل تو بشكافم. يه مدت بود كه همه چى ناجور به نظرم مى اومد، حس خوبى نداشتم. انگار يه چيزى درون وجودم گره خورده بود و اذيتم مى كرد...
سارا: آها فهميدم، قرص مسهل بود!
نيو: (در اينجا از حس دراومد و مثل بچه آدم جواب داد) نه خير! كل قضيه اينه كه ماشين ها جسم ما رو در حالت بيهوشى وصل كرده بودن به دستگاه و عين باترى ازمون انرژى مى گرفتن، يه برنامه كامپيوترى خالى بندى هم توى ذهن ما پياده كرده بودن تا خيال كنيم توى دنياى واقعى داريم زندگى مى كنيم و نفهميم اسيريم. اون قرص قرمز يه جور نرم افزار بود كه باعث شد افراد «مورفيوس» جاى واقعى منو بفهمن و خلاصه از حالت بيهوشى دربيام و از دستگاه جدا شم و برم توى دنياى واقعى.
سهيل: چه جورى به دستگاه وصل بودين، مگه شما پريز دارين؟
نيو: تقريباً... چند تا سوراخ روى بدنمون درست كرده بودن كه دو شاخه و سوكت توش مى خوره. هنوز جاش هست.
سارا: وا! مى شه دست بزنم؟
نيو: بله، بفرما...
سارا: اَ اَ اَ اَ... چقدر عميقه!
نيو: دخترم، اين اون سوراخه نيست... لطفاً انگشتت رو از دماغم دربيار!
سهيل: ببخشيدش، عادت كرده! حالا كه ديگه آزاد شدين چرا سوراخ هاتونو بتونه نمى كنين؟
نيو: آخه مصرف دارن. يه وقت ها توى خونه جاى سه راهى ازم استفاده مى كنن!
سارا: من از اون آقاى عينك سياهى كه دنبال شما بود، خوشم مى اومد!
نيو: «مأمور اسميت» رو مى گى؟
سارا: آره، مثل شما كت چرمى جوات نمى پوشيد، كلاس داشت!
سهيل: چرا گير داده بود شما رو بكشه؟
نيو: خب ما مثل ويروس كامپيوترى وارد برنامه خالى بندى ماشين ها مى شديم كه خرابش كنيم و آدم ها رو نجات بديم، سيستم برنامه هم اين مأمورها رو طراحى كرده بود كه مثل ويروس كش عمل مى كردن و مى خواستن ما رو ديليت كنن.
سهيل: آخه وسط فيلم معلوم شد شما دو تا داداش دوقلوئين، آدم كه داداشش رو ديليت نمى كنه!
نيو: اسميت داداشم بود؟ (كمى فكر كرد) ماتريكس كلى نكته داره كه آدم با يه بار ديدن نمى فهمه... مثلاً اين يكيو خودمم نفهميده بودم!
سهيل: چرا ديگه، اول فيلم نشون داد مامانتون موقع فرار از دست دزدها داداشتو زاييد بعد دوباره شروع كرد به دويدن و چهار تا خيابون اون ورتر شما رو پس انداخت. براى همين از هم دور افتادين...
نيو: پسرم... اينى كه گفتى مال «چوكه ديل آهى» بود نه «ماتريكس»!
سارا: فكر كنم معروف ترين صحنه فيلم جايى باشه كه شما از جلوى گلوله ها جاخالى مى دين. اون صحنه رو چه جورى ساختن؟
256068.jpg
نيو: خيلى ساده، به طرف من شليك كردن، من هم از عقب خم شدم و جاخالى دادم. به همين راحتى!
سارا: اِ، يعنى جلوه هاى ويژه نبود؟!
نيو: نخير. وقتى آدم به درجات بالاى معرفت مى رسه، مى تونه قوانين مادى رو كنترل كنه و واكنشهاش سريع مى شه... آخ! (در اين لحظه فنجون چايى كه سارا پرت كرده بود روى پيشيونى نيو، خرد شد!) مگه مريضى بچه؟!
سارا: مگه واكنشهات سريع نيست، چرا جاخالى ندادى؟
نيو: قبول نيست، بايد حركت آهسته پرت مى كردى!
سهيل: به نظر من جلوه هاى ويژه فيلم حرف نداشت، اما صحنه تصادفش خدايى خيلى ضايع بود!
نيو: كدوم تصادف؟!
سهيل: همون كه ماشين رئيس قاچاقچيا مى افته ته دره... تابلو بود كه ماشينه از اين جايزه هاى توى لپ لپه!
نيو: پسرم، بار آخرت باشه كه «چوكه ديل آهه» را با فيلم ما قاطى مى كنى... خجالت داره! ماتريكس جايزه اسكار بهترين جلوه هاى ويژه سال ۲۰۰۰ رو برد!
سارا: ما فقط فيلم اول ماتريكس رو ديديم. بالاخره شما تونستين دنيارو نجات بدين؟
نيو: ببين، توى قسمتهاى دوم و سوم قضيه يه كم پيچيده تر مى شه. معلوم مى شه قضيه فرار و مبارزه من هم بخشى از برنامه كامپيوترى ماشين ها بوده، بعد هم «مأمور اسميت» كه ظاهراً آخر فيلم اول ديليت شده بود، بر مى گرده و خودش ويروس كامپيوترى مى شه و مى افته به جون سيستم و يه بابايى به اسم آرشيتكت مى آد يه سرى حرفاى باحال مى زنه كه چون خودم يه بار فيلمو ديدم، دقيقاً نفهميدم چى مى گه، آخر فيلم سوم هم با ماشين ها قرار مى ذارم تا اسميت رو ديليت كنم، در عوض اون هام با دنياى آدم ها كار نداشته باشن...
سهيل: دختره چى مى شه، باباش رضايت مى ده ازدواج كنين؟
نيو: آره ديگه، وقتى از بمبئى بر مى گردم، مى بينه پولدار شدم... چى؟! بچه انقدر مزخرف گفتى، حواس من هم پرت شد!
سارا: مى گم حالا خودمونيم، ماتريكس فوقش يه فيلم بزن بزن باحال تريپ كارتون ژاپنيه، ديگه لازم نيست انقدر جديش بگيريم كه؟
نيو: اتفاقاً خيلى ها معتقدن ماتريكس آخر معنا و فلسفه است و مكتب بودا و نيچه و كامپيوتر و چيزهاى ديگه رو با هم قاطى كرده، شما فقط كاراته بازى و هفت تيركشى هاش رو ديدى. هنوز زوده تا سلولهاى خاكسترى مغزت شكل بگيره و مسائل عميق تر رو بفهمى!
سهيل: راستى اون صحنه كه... هيچى!
نيو: (آه كشيد) خيلى خب، بگو حالا!
سهيل: خواستم بگم اون صحنه كه شما مرده بودى، بعد دختره اومد در گوشت لاو تركوند يهو زنده شدى، خيلى باحال بود، بعد فكر كردم و ديدم آخر هندى بازيه، فهميدم مال «چوكه ديل آهه» بوده!
نيو: سهيل...
سهيل: ها؟
نيو: اون صحنه مال فيلم ما بود!
سهيل: اوخ، ببخشيد!
سارا: فكر كنم همه چى ديگه كاملاً روشن شد. فقط يه سؤال كوچيك واسم باقى مونده. من آخرش نفهميدم «ماتريكس» شما بودين يا دختره؟
سهيل: سارا چرا چرند مى گى؟
نيو: عيب نداره، من از بچه ها واقعاً بيشتر از اين انتظار ندارم...
سهيل: آخه اين كه ديگه به كوچيكى و بزرگى ربط نداره، يك كم شعور مى خواد...
نيو: من واقعاً ناراحت نشدم. سهيل، تو براش توضيح بده.
سهيل: تابلوئه كه ماتريكس اسم پسرونه است، پس ايشونه!
نيو: (ديگه قاط زد) بسه ديگه! اگر بروس بنر بود تا حالا ده بار هالك شده بود! شما كه نفهميدين ماتريكس چيه، مجبور بودين منو دعوت كنين؟!
سارا: شما كه خيلى مى فهمى، بگو ماتريكس كى بود؟
نيو: يعنى چى ماتريكس كى بود؟!... معلومه ديگه... همون...
سارا: كى؟!
نيو: يارو... ام... باباى دختره كه نمى ذاشت ازدواج كنيم، نبود؟!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |