آخرين روز فروردين ماه ۸۵. اين روز چه حادثه اى در خاطرتان تداعى مى كند؟
آخرين روز فروردين ماه ۸۵ كيلومترها دورتر از پايتخت چند حادثه روى داد. حوادثى كه ضمن يادآورى يك تراژدى تلخ در «پارك شهر» تهران بار ديگر نشان دادند تا چه حد اردوها و برنامه هاى فراغتى ما به ويژه براى دانش آموزان ناايمن و خطرناك است.
گويى همين فروردين ماه سال ۱۳۸۱ بود كه صداى جيغ دختربچه ها در درياچه مصنوعى پارك شهر تهران چند قدم پايين تر از مراكز مهم اداره شهر يعنى شهردارى و شوراى شهر بلند شد. پايتخت هنوز هم بعد از گذشت ۴ سال از اين واقعه به درستى نفهميد مقصر دختران مدرسه بودند كه سوار بر قايق هاى تفريحى اين پارك شدند يا اولياى مدرسه كه آنها را به تفريح برده بودند. كسى نفهميد قايقران مقصر بوده كه شنا بلد نبوده يا مسؤول پارك شهر كه درياچه را ساخته. خلاصه آن كه با وجود شدت در اظهارنظرهاى اوليه قضايى، در نهايت حتى شهردار منطقه هم محكوم نشد...
سينا قنبرپور
آنچه به يادمان مانده اين است كه ديه اى به والدين دختربچه ها پرداخت شد و ...
اينك چهارمين سال است كه تهران، پارك شهرش را بدون آب اداره مى كند چرا كه گويا توان اداره يك مجموعه تفريحى ايمن و اساساً چنين اراده اى براى مسؤولان مرتبط در شهردارى وجود ندارد. براى همين هم صورت مسأله پاك شد. حالا حادثه پارك شهر تهران، در نقطه اى ديگر دوباره تكرار شد، چرا كه ديگر اين بار نمى شد آب رودخانه ها و آبگيرهاى طبيعى كشور را هم مثل استخر پارك شهر تخليه كرد!!
<دو حادثه در يك استان<
۳۱ فروردين ماه ۱۳۸۵. استان كهگيلويه و بويراحمد يكى از بكرترين مناطق جغرافيايى ايران كه در فاصله مابين استان هاى خوزستان، فارس، اصفهان و چهارمحال و بختيارى واقع شده است هنوز آفتاب غروب نكرده شاهد دو حادثه تلخ بود.
دو اردوى دانش آموزى يكى براى پسران و يكى براى دختران حادثه برانگيز شد. هر دو ماجرا در كنار آب روى داد. يكى در كنار آبشارى به نام «شادگان» و يكى در منطقه «شاه بهرام». ساعت ۲ بعدازظهر آخرين روز فروردين ماه دانش آموزان دبيرستان زينبيه شهرستان چرام در كنار آبشار شادگان در حال جمع كردن وسايل خود بودند كه صداى جيغ و فرياد عده اى از آنها حكايت از حادثه اى تلخ داشت.
چند تن از دانش آموزان به كنار آب رفته بودند تا با هم عكس يادگارى بگيرند و در همين حين به دليل ماسه اى بودن ساحل و حاشيه رودخانه، يكى از دختران به درون آب افتاده بود. ديگر همكلاسى هاى دختران براى نجات دوست خود جسورانه تن به آب داده بودند غافل از آن كه آب سرد منطقه براى آنها كه نه فن شنا مى دانند و نه از اسپاسم آب سرد خبر دارند چه سرنوشتى مى سازد. از ۸ دانش آموزى كه در آب افتاده بودند تنها ۳ تن جان سالم به در بردند و ۵ تن قربانى هولناكى جريان آب شدند!
بخشدارى چرام در كهگيلويه در حال بررسى اين ماجرا بود كه حادثه ديگرى در شهرستان گچساران استان كهگيلويه و بويراحمد روى داد.
ايسنا در اين باره گزارش داد كه حدود ۴۰ تن از دانش آموزان يك مدرسه راهنمايى از توابع گچساران كه به منطقه شاه بهرام رفته بودند، در رودخانه جارى در منطقه تن به آب مى دهند. اما در اين ميان ۵ تن از دانش آموزان به دليل ناآشنايى به فن شنا نتوانستند خود را از شدت جريان رودخانه برهانند و قربانى مى شوند.
اما اين آخر ماجرا نبود. آخرين روز فروردين ماه براى دانش آموزان خاطره هاى تلخى به جاى گذاشته است.
اردوى ديگرى در شهرستان جلفا نيز يك قربانى گرفت تا خاطره ۳۱ فروردين ماه پررنگ تر در خاطره ها باقى بماند.
اين ماجرا هم با يك سهل انگارى ساده روى داده است. دانش آموزان مدرسه اى به تفرجگاهى در منطقه آسياب تاريخى اين شهرستان برده شده بودند. مسؤول تفرجگاه براى تأمين آب آبيارى براى درختان از يك پمپ استفاده كرده بود كه سيم برق پمپ به دليل بى توجهى از آن جدا و به آب افتاده بود كه همين واقعه بلاى جان «على تنهايى» دانش آموز ۱۳ ساله شد. او مى خواست ظرف آب خود را پر كند كه دچار برق گرفتگى شد و ...
<مردم خطاكار<
حالا پيدا كنيد پرتقال فروش را؟ اگر در كهگيلويه و بويراحمد بچه ها با شنا آشنا نبودند در آذربايجان شرقى گويا دانش آموزان با خطر برق آشنا نبودند! اين هم همان حكايت مقصر خلبان بوده است شده كه معمولاً بعد از حوادث تلخ هوايى مطرح مى شود.
جالب اينجاست كه همه ساله ما تعداد زيادى از هموطنانمان را در سواحل درياى خزر و ديگر مناطق مشابه از دست مى دهيم و از خود نمى پرسيم چرا؟
آخر هميشه كه نمى شود خلبان مقصر باشد! اگر اينگونه بود چرا همه خطاهاى انسانى در كشور ما روى مى دهد؛ يعنى مردم ما در رانندگى خطاكارند و همه ساله اين همه تصادف مرگبار ناشى از خطاهاى آنان است. در مسافرت هوايى و كنترل هواپيما خطاكارند و هر هواپيمايى سقوط مى كند مقصر خلبان است.
در اردوهاى تفريحى _ فراغتى دانش آموزان، خطاكاران همان دانش آموزانند. در ماجرايى مثل حادثه پارك شهر مقصر قايقران بود كه خود نيز جان باخت. در حادثه هاى ديگرى نيز چنين است. مثلاً ماجراى مدرسه سفيلان در چهارمحال و بختيارى. به ياد داريد در زمستان ۱۳۸۳ در اين مدرسه چه اتفاقى روى داد. بخارى نفتى به ناگاه شعله ور شد و معلم براى آن كه آتش وسعت نيابد آن را به بيرون كلاس پرت كرد و بعد... بعد كه معلم بر اثر شدت سوختگى جان باخت آن وقت مقصرى بهتر از معلم نمى شد يافت!
باز هم بگوييم؟ ظاهراً حكايت اين خطاكاران دم دست و سهل الوصول كم نيست. حادثه قطار نيشابور در ۲۹ بهمن ۱۳۸۲ را به ياد داريد. آنجا هم يك روستا بر اثر انفجار كاملاً با خاك يكسان شد. عده اى جان باختند و تعدادى از مسؤولين نيز قربانى اين واقعه شدند.
<مقصر حادثه هيچ كس نبود جز سوزنبان!<
اگر تا ۳۱ فروردين هاى سال هاى بعد هم عقب برويم احتمالاً داستان ما ادامه خواهد داشت اما هيچگاه علت اصلى مشخص نمى شود.
تصاويرى دلخراش
مدتى قبل يكى از خبرنگاران مطبوعات كه پيگير حادثه مرگ دانش آموزان در استخر پارك شهر بود فيلمى از عمليات نيروهاى امداد در آن روز نشان داد.
در آن فيلم همه كس در صحنه حضور داشتند. از افراد عادى و غيرمتخصص يا اشخاص امدادگر. اما نكته اينجا بود كه متخصص و غيرمتخصص به شيوه اى غيرحرفه اى به تلاش مشغول بودند.
غواص آتش نشانى در حال غواصى بود. در همين حال عده اى با يك قلاب بزرگ و نوك تيز مثل ماهى گرفتن مشغول بودند. مشغول گرفتن جسد از آب. آن قلاب آهنى نوك تيز مثل لنگر كشتى بود هر بار به كف استخر فرستاده مى شد و بعد كشيده مى شد تا بلكه چيزى با خود بياورد و هيچ كس توجه نداشت شايد آن قلاب تن يك دانش آموز را بگيرد و ...
نكته اينجا بود كه شايد در آن لحظات ديگر نفسى براى دانش آموزان باقى نمانده بود اين كار آدم را به ياد آن طنز تلخ مى انداخت كه عده اى براى نجات فردى كه آتش گرفته بود و در حال سوختن از بيل باغبانى استفاده كردند. وقتى جسد بى جان فرد سوخته به بيمارستان رسيد دريافتند او از شدت ضربه هاى وارده به تنش جان داده نه شدت سوختن!
۳۱ فروردين ماه ۸۵ نيز گذشت. خدا به ما رحم كند تا ۳۱ فروردين ۱۳۸۶. ولى يادمان باشد كه هميشه مقصر خلبان نيست.نكات ايمنى و فنون آن مى تواند پيش از آن كه به دنبال خلبان مرده بگردد از وقوع حوادث جلوگيرى كند. آن هم حوادثى كه گريبانگير بچه هاى مدرسه اى مى شود.