شنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sat, Apr 29, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
درباره گائوشينگ جيان نويسنده چينى برنده نوبل ادبى
دغدغه هاى چينى يك نويسنده غريب
256170.jpg
مترجم : اميلى امرايى

• هربار ادبيات داستانى چين خواست اوج بگيرد، باز در دام بازى هاى سياسى افتاد و به دليل ضعف اين داستانها به همراه نويسندگانش به كام شكست فرورفت


چرا آدمى مى  نويسد؟ يا دقيق تر چرا من مى نويسم؟
اين سؤال براى من از هر نكته اى مهمتر است. تا جايى كه مى دانم همه آثارم اعم از رمان و نمايشنامه در اغلب كشورهاى جهان ترجمه شده است و اين مسأله اصلاً حمل برخودستايى نيست. هر روز به تعداد خوانندگان آثارم اضافه مى شود و من موقع نوشتن اين كتابها حتى فكرش را هم نمى كردم كه يك روز آنها منتشر شود و حتى تا مدتهاى مديدى نمى دانستم كه مخاطبانم در كجاى اين دنيا هستند.
هر چه را كه مى نوشتم در دولت چين جمع  آورى مى شد و خيلى زود بايد منتظر برخوردهاى تند مى بودم.
مدتها هموطنانم نمى توانستند آثارم را بخوانند و خواننده غربى هم نداشتم. آن روزها حتى به ذهن ام هم خطور نمى كرد كه روزگارى اين همه خواننده داشته باشم، كه اگر مى دانستم قطعاً تحمل آن روزها برايم راحت تر بود، البته از سويى ديگر شايد اگر مى دانستم مخاطب ام چه كسى است مسير نوشتنم تغيير مى كرد و اين ندانستن به نفع من است. اين كه كار نوشتن را در تمام اين سالها انبار كردم به راحتى مى توانم بگويم كه تنها از سر عادت بود و تنها راه براى ادامه زندگى. نخستين سالهاى انقلاب چين برايم سخت و دشوار بود و هميشه هراس داشتم كه مبادا مأموران گارد ويژه سرخ به خانه ام هجوم بياورند، به همين خاطر از ترس يك صندوق از دست نوشته هايم را سوزاندم و همين مسأله باعث مى شود كه حالا نسبت به خواننده ام به شدت احساس دين كنم. هميشه اين احساس اهمال كارى همراه من است.
روزگارى كه براى كار اجبارى به روستا رفته بودم، دوباره عادت قديمى ام سروكله اش پيدا شد و من تمام خطرها يعنى نوشتن مخفيانه را به جان خريدم، دست نوشت هايم را درون بطرى و زير خاك پنهان كردم. آن روزها آنقدر سخت بود كه فكر مى كردم هيچ وقت به پايان اش نزديك نمى شوم. هر قدر كه مى توانستم جلوى زبان ام را مى گرفتم و از جدل سياسى دورى مى كردم و من هم دچار همان ترديدى شدم كه همه نويسندگان چينى داستانهايشان قربانى آن شده بود. درطول سده ۱۹۰۰ ادبيات چين، هرگز موفق نشد از زير سايه خفتان سياسى رهايى پيدا كند.
اما بالاخره در دهه ۱۹۸۰ انقلاب فرهنگى فرارسيد، اما هميشه جنبش هاى كوچكترى حضور داشتند. به همين خاطر برخى از نويسندگان به طرفدارى از ادبيات ناب برخاستند؛ تنها به اين دليل روشن كه بتوانند از چنگال خفقان سياسى آزاد شوند. با اين حال اگر ادبيات ناب به معناى شيفتگى به زبان و فرم ادبى و به معناى بازى هاى زبانى فاقد محتوا باشد. من در مورد اينكه ارزش چندانى داشته باشند ترديد دارم و معتقدم ادبيات ناب به اين شكل نمى تواند داستان نويسى چين را از اين ورطه بيرون بكشد. به هر حال معتقدم كه داشتن آزادى ادبى تحت يك رژيم سلطه گر و استبدادى ممكن نيست و اين تنها يك خيال باطل در ذهن نويسنده است. اين مسأله به همه ما ربط دارد و حتى اگر بخواهيم كه از حرف زدن درباره آن صرفنظر كنيم باز هم نمى توان در پس خيال خانه ذهن آن را به خاك سپرد.
هربار ادبيات داستانى چين خواست اوج بگيرد، باز در دام بازى هاى سياسى افتاد و به دليل ضعف اين داستانها به همراه نويسندگانش به كام شكست فرورفت.
درست كه ادبيات ناب شورشى است دربرابر ادبيات رسمى و با توجه به نظارت هايى سياسى امكان ديگرى وجود ندارد و همين خود محدوديت هاى زيادى را ايجاد مى كند ... اما اين طبيعى است كه ادبيات، بسيار فراتر از سياست است، زيرا كه ادبيات يعنى بيان آزادانه آن چه به انسان و وضعيت هستى او مربوط مى شود. به اين خاطر كه ادبيات ملزم به رعايت و ملاحظه منافع سودجويان نيست.
ادبيات تنها در صورت تمايل نويسنده مى تواند به سمت و سوى سياست سوق پيدا كند كه به اين مسأله هم نمى توان خرده گرفت. همين قدر هم به تنهايى ناراحت كننده است كه سياست بخواهد خود را به نويسنده اى تحميل كند و او به خدمت اهداف سياسى درآيد. متأسفانه بعد از سال ۱۹۴۹ اكثر نويسندگان چينى دچار چنين وضعيتى شدند.
من زندگى در غرب را انتخاب كردم و هرگز سعى نكردم پنهان كنم كه من نويسنده اى تبعيدى هستم، بلكه همواره به صراحت گفته ام كه تا آن موقع كه در سرزمين ام ديكتاتورى حكمفرماست به وطن  ام بازنمى گردم. پس از كشتار جمعى كه در ميدان «صلح آسمانى» افتاد به شكل علنى مخالفت ام را با آن عمل وحشيانه اعلام كردم.
بعد از نوشتن نمايشنامه «درفرار» آپارتمان ام را در پكن تفتيش و مهر و موم كردند. با اين كه هرگز منكر سياسى بودن اين نمايشنامه نيستم و معتقدم اين اثر بيش از هر چيز ديگرى مى خواست به اختناق هايى كه انسان ها براى هم ايجاد مى كنند اشاره كند كسى كه ما هيچ راه فرارى نسبت به آن نداريم، خويشتن ماست كه اگر نتوانيم آن را كنترل كنيم، زندگى مان تبديل به جهنم مى شود. آپارتمان را هرگز جزو ادبيات ناب نمى دانم اما معتقدم در غير حال اين اثر سياسى هم نيست، بلكه تنها يك اثر ادبى است كه به سمت و سوى سياسى سوق پيدا كرده است.
بعدها اين نمايشنامه در آلمان، سوئد و فرانسه اجرا شد، با اين حال هيچ كدام نتوانستند واقعيتى را كه در چين مى گذشت به تصوير بكشند و ...
من هميشه اصرار دارم كه به زبان مادرى ام بنويسم، معتقدم كه نويسندگان مهاجر چينى هنوز مى توانند به زبان چينى بنويسند و حتى اين زبان را رشد بدهند.
در حال حاضر در سراسر جهان هستند نويسندگانى كه به زبان چينى مى نويسند، اما ادبيات چين فقط در چين نيست و اين مسأله مرا دلگرم مى كند.
من شخصاً گاهى به فرانسه هم مى نويسم، احساسات انسانى بسيار فراتر از محدوديت زبانى است و مى توانند فارغ از وابستگى به زبانى كه به آنها نوشته مى شوند به ديگران انتقال يابند...
ادبيات تنها وقتى كه بتواند خود را از هر نوع سودجويى  رها كند مى تواند آزاد، جور و طبيعى باشد. من سعى خواهم كرد اين نقطه اتكا را از دست ندهم و در آرامش به نوشتن ادامه بدهم. من فقط مى نويسم تا به خطر از دست دادن طبيعت ام غلبه كنم و معتقدم كه تنها با نوشتن است كه مى توانم همواره سعادت را احساس كنم.»
متن بالا نطق سخنرانى گائوشينگ جيان نويسنده نوبليست چينى است كه هنگام دريافت جايزه آزادى بيان فرانسه ايراد كرد. وقتى كه گائوشينگ جيان، نويسنده چينى مقيم فرانسه، جايزه نوبل ادبى را در سال ۲۰۰۰ به دست آورد، بسيارى انگشت به دهان ماندند. جايزه او حرف و حديث  هاى بسيارى را برانگيخت تا جايى كه بسيارى اين جايزه را سياسى دانستند. او كه نويسنده گمنامى بود و چيز زيادى درباره اش در سطح اروپا چاپ نشده بود، بارها و بارها در مظان اين اتهام قرار گرفت. البته بخشى از اين مسأله برمى گردد به اينكه اصولاً ادبيات چين به شكل گسترده اى در سطح جهان معرفى نشده است.
گائوشينگ جيان در چهارم ژانويه ۱۹۴۰ در شهر گانجو در خانواده اى پرجمعيت متولد شد. او در ۲۲ سالگى در رشته ادبيات فرانسه از دانشگاه پكن فارغ التحصيل شد و بعدها به عنوان مترجم زبان فرانسه مشغول به كار شد.
حدود سالهاى ۱۹۶۶ با فرارسيدن انقلاب فرهنگى چين بالاجبار به روس تبعيد شد تا در آنجا به اصطلاح «ارشاد» شود. بين سالهاى ۱۹۷۹ و ۱۹۸۷ داستانها و مقالات اش در چين منتشر شد سال ۱۹۹۲ نمايش «زنگ خطر» از او در تئاتر هنر خلق به روى صحنه رفت و تبديل به يكى از چهره  هاى مطرح چين شد.
سال بعد هم نمايش «ايستگاه» از او به اجرا درآمد كه از طرف جنبش مبارزه با «آلودگى روحى» كه در چين فعال بود محكوم شد.
نمايش بعدى او «ساحل ديگر» كه در سال ۱۹۸۶ نوشته شده بود، ممنوع الچاپ اعلام شد و از آن به بعد ديگر اثرى از اين نويسنده در چين چاپ نشد.
سال ۱۹۸۷ او به فرانسه رفت و پس از آن تا روزى كه جايزه نوبل را دريافت كرد مقيم پاريس بود. بعدها نمايش «باران تابستانى» را نوشت كه در پاريس با استقبال روبرو شد. كمى بعد رمان «موقعى كه براى پدربزرگ قلاب ماهيگيرى خريدم» را چاپ كرد. درسال ۱۹۸۹ در اعتراض به كشتار ميدان صلح آسمانى از حزب كمونيست استعفا داد و بعد تحت تأثير همين موضوع نمايشنامه «در فرار» را نوشت. سپس اين اثر در چين «ضدانقلابى» معرفى شد و چاپ آثار او دوبار در چين ممنوع شد و تمام كتابهاى قديمى او از كتابخانه هاى پكن جمع آورى شد.
سال ۱۹۹۰رمان «كوهستان جان» را منتشر كرد. آخرين رمان او با نام «انجيل يك انسان تنها» در سال ۱۹۹۹ به چاپ رسيد. وى علاوه بر نوشتن رمان، داستان و نمايشنامه به نقد ادبى هم علاقه بسيارى دارد. اما در كنار همه اينها او يك نقاش حرفه اى هم هست.
آكادمى علوم جايزه نوبل ادبى دليل اعطاى اين جايزه به گائوشينگ جيان را چنين اعلام كرد: «... براى آثارى با اعتبار جهانى، شناختى دردآلود و زبانى تازه كه راهگشاى هنر رمان و نمايش چين بود.»
جيان كه تجربه تلخ انقلاب فرهنگى را چشيده است و سرفراز از اين تجربه بيرون آمده است، مى گويد: «هميشه از آن مسأله به خودم مى بالم.»
همسرش سالها پيش در چين او را به دليل نوشتن لو داد و او مجبور شد كه تمام آثارش را بسوزاند. شش سال تمام در روستايى پرت و دورافتاده مجبور به انجام كارهاى پست بود. اما به هر حال پس از گذشت اين دوران او باز به سمت و سوى ترجمه و نقد و نمايشنامه روى آورد، او در آثارش از سبك و لحنى خاص استفاده مى كند كه در ادبيات معاصر چين سابقه نداشت. شايد بخشى از اين سبك و سياق خاص او بازمى گردد به بهره  گيرى اين نويسنده از ادبيات داستانى امروز فرانسه، او كه داستانهايش گاه به سياست و فضايى كه بالاجبار به وسيله آن ايجاد شده است مى پردازد، خود از سياست حاكم بر چين فرار مى كند و هميشه در نفى آن حرف مى زند، با اين حال هيچ وقت هم سراغ رئاليست سوسياليستى نمى رود.
شهرت جهانى او بيش از هر چيز مديون «كوهسار جان» است و شايد همين اثر بود كه نظر آكادمى نوبل را به سمت و سوى او جلب كرد. او در اين اثر تمام مسائل چين را كه در دهه ۸۰ بر اين سرزمين حاكم بود به تصوير كشيده است.
از مهمترين ويژگى هاى اين اثر مى توان به دارا بودن ۲ زاويه ديد اشاره كرد كه با نگاه اول شخص جيان مسائل بيرونى را روايت مى كند و داستان در برهه زمانى حدود يك سال اتفاق مى افتد، دوم شخص هم زاويه ديدى است كه او براى بيان درونيات اش از او بهره مى گيرد. راوى او در اين داستان نويسنده اى مخالف دولت است.
جيان معتقد است كوهسار جان همان دنيايى است كه در دل هر بشرى وجود دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |