شنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sat, Apr 29, 2006
فرهنگ و پايدارى
۳۴۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ابراهيم حسن بيگى در گفت وگو با  «ادب و فرهنگ پايدارى»:
سيد مهدى شجاعى:
ابراهيم حسن بيگى در گفت وگو با  «ادب و فرهنگ پايدارى»:
گاهى نويسنده ها نيز مقصرند
«سالهاى بنفش»، نشانه هاى صبح، ريشه در اعماق، اشكانه، كوه و گودال، عروسك شكسته و... بخشى از آثار داستانى ابراهيم حسن بيگى است. كتاب «ريشه در اعماق» وى چند سال پيش به عنوان كتاب سال دفاع مقدس و خود وى نيز به عنوان نويسنده برگزيده سال دفاع مقدس شناخته شد. حسن بيگى متولد ۱۳۳۶ است و تاكنون قريب به ۴۰ اثر كه اغلب آنها با محوريت سالهاى دفاع مقدس مى باشد منتشر كرده است.
از ديگر آثار وى در حوزه كودك و نوجوان نيز مى توان به «قمقمه آب» ، «غنچه برقالى» ، پيش از نماز و... اشاره كرد كه كتاب «قمقمه آب» از وى تاكنون به زبانهاى انگليسى و تركمنى ترجمه شده و حائز رتبه هاى بين المللى نيز گرديده است.
256251.jpg
به طور كلى وضعيت ادبيات پايدارى راطى اين سالها خصوصاً در عرصه ادبيات داستانى چگونه ارزيابى مى كنيد؟
معمولاً بعد از هر انقلابى يكسرى تحولات در عرصه هاى مختلف سياسى - اجتماعى و... روى مى دهد كه اين تحول در حوزه ادبيات و فرهنگ كشور ما نيز بوجود آمد و يكسرى رويكردهاى تازه پيدا شد كه متناسب بود با ارزشهايى كه براى انقلاب اسلامى تعريف مى شد. اما فرصت كافى نبود كه جلوه هاى ادبى اين رويكرد بروز پيدا كند و قبل از اينكه بتواند سايه اش را بر سر ادبيات بيندازد جنگ تحميلى شكل گرفت و ادبياتى تحت عنوان ادبيات پايدارى بوجود آمد كه ريشه هايش روز به روز و سال به سال قوى تر و تنومندتر مى شد كه در حال حاضر نيز با تمام كمى ها و كاستى هايى كه وجود دارد اين ادبيات حرفهايى براى گفتن دارد.
البته باز اگر بخواهيم كمى كارشناسانه بررسى كنيم، بايد بگويم كه اين ادبيات به نسبت عظمتى كه دفاع مقدس داشت نتوانست بار فرهنگى دفاع مقدس را بر دوش بكشد. همه نويسندگان و هنرمندان دنيا تحت تأثير وقايع جنگ، دست به خلق آثار مى زنند كه البته يكى از بخشهاى مهم ادبيات دنيا «ادبيات جنگ» است.
اما به دليل متفاوت بودن مضمون جنگ در كشور ما ادبيات دفاع مقدس نتوانست بار آن را متناسب با محتواى عظيمى كه داشت به دوش بكشد. بعضى ها مى گويند بايد از زمان پايان يافتن جنگ مدتى بگذرد تا شرايط براى نوشتن فراهم آيد اما به نظر من اين ديدگاه كاملاً غلط است چرا كه «احمد محمود» كتاب «زمين سوخته» را در بحبوحه جنگ نگاشته است.
اما يكى از دلايلى كه ادبيات دفاع مقدس را دچار نحيفى و لاغرى كرد همسو و همخوان نشدن نويسندگان با تجربه با ادبيات انقلاب و دفاع مقدس بود چرا كه اگر اين اتفاق مى افتاد به يقين گامهاى بسيار ارزشمندى در اين جهت برداشته مى شد.
نويسندگان نسل انقلاب دست پرورده هاى نسل پيشين نبودند و به تنهايى بار ساختار ادبيات انقلاب ودفاع مقدس را بر دوش مى كشيدند و اين اتفاق حدوداً يك دهه به طول انجاميد تا اين ادبيات شاخ و برگ پيدا كرد و به خود باليد. طى اين سالها نيز اتفاقهاى خوبى افتاد و داستان نويسان جوان به لحاظ كمى گسترش پيدا كردند. اين جوانها داستان را خوب درك كرده اند اما گاهى افراط و تفريط در كارشان به چشم مى خورد كه شايد مقتضاى سنشان باشد كه البته با همه اينها مى شود آينده خوبى را توسط اين جوانها براى ادبيات دفاع مقدس متصور شد.
آيا تفاوتهايى از لحاظ موضوعى و محتوايى بين نويسندگان نسل اول و جوانهاى امروز كه در اين حوزه قلم مى زنند وجود دارد؟
256185.jpg
من اين سؤال را از خودم نيز مى پرسم كه چرا نسل جديد به درونمايه و انديشه و فلسفه نگاه جدى و عميقى ندارد و چرا زودگذر و سطحى نگاه مى كند البته همانطور كه گفتم شايد اقتضاى سن باشد، اما اگر اين نوع تلاشها عمق به خود بگيرد شايد شاهد آثارى بسيار درخشانتر در بين جوانها با موضوع ادبيات پايدارى باشيم.
به نظر شما استقبال مخاطبين عام از اين آثار چگونه است؟
اين آثار با توجه به ساختار گرايى پيچيده و به دليل سطحى نگرى به مسائل انسان و اجتماع باعث مى شود كه مخاطب عام كمتر داشته باشند.
وضعيت استقبال مخاطب از ادبيات داستانى كشور در حال حاضر چگونه است؟
من به وضعيت مخاطب خيلى خوشبين نيستم. از سالهاى اخير كه ادبيات داستانى، از نگاه سنتى خارج شده تا به امروز آنچنان مخاطبى نداشته است، حداقل مى توانيم از تيراژ كتابها اين موضوع را متوجه شويم.
علت و يا ريشه هاى اين مسأله از كجاست؟
در يك روزهايى مردم ما ترجيح مى دادند كتابهاى ساده و معمولاً دم دستى را مطالعه كنند تا آثار جدى و داراى ساختار روز.متأسفانه آن زمانها (منظورم دهه هاى ۲۰ تا ۵۰ است) سطح فرهنگى جامعه به دلايل خاص خودش بسيار پايين بود اما امروز نيز كه به يارى خدا سطح فرهنگى و آگاهى مردم جامعه ما بسيار بالا رفته است فرصت مطالعه به واسطه حجم رسانه هاى جمعى، مشكلات زندگى امروزى، اينترنت، ماهواره و به طور كلى عصرى كه به عقيده اى عصر انفجار اطلاعات ناميده مى شود كم شده است و چه مى شود كرد؟
نهادها و ارگانهايى كه متولى ادبيات پايدارى در كشور ما هستند چه كارهايى بايد انجام دهند كه احتمالاً تاكنون انجام نداده اند؟
اعتقاد دارم طى اين سالها هر مديرى كه آمده نهايت تلاش خودش را كرده است به طور مثال كسى آمده امكانات لازم را در اختيار نويسنده ها گذاشته كه بنويسند و از هر جهت دستشان را باز گذاشته و بعد به نتايجى حالا يا مثبت يا منفى رسيده است.
مديرى ديگر از زاويه ديگر نگاه كرده و شايد به اين نتيجه رسيده كه اين حمايتها باعث بالا رفتن كيفيت آثار نمى شود. ضمن اينكه معتقدم متوليان امر بايد هرگونه توجهشان را متوجه اين قشر نمايند، اما نويسندگان نيز گاهى مقصرند چرا كه ديده ايم از آنها حمايت شده ولى كار خوب انجام نداده اند.
چرا در حوزه ترجمه آثار ادبيات پايدارى و توزيع آنها در خارج از كشور اقداماتى جدى صورت نمى گيرد؟
اين سؤال هميشه از دغدغه هاى من بوده است. متأسفانه ما دراين زمينه متولى داريم اما هيچ گونه بازتابى نداشته است. در حوزه نشر بين الملل در ابتدا نبايد به بخش خصوصى تكيه كرد.
به نظر من تنها راه ممكن اين است كه دولت بايد خود متولى امر توزيع در خارج از كشور شود. در گذشته امور بين الملل در وزارت ارشاد و جاهاى ديگر در اين زمينه قدمهايى برداشتند كه منجر به تأسيس مؤسسه انتشاراتى الهدى شد كه خيلى هم موفق عمل مى كرد و اميد مى رفت اين كار توسعه پيدا كند تا بخش خصوصى هم در آن وارد شود اما اين گونه نشد كه نشد. شايد دلايلش را بايد در عوامل مالى جست وجو كرد، هرچند كه اين بخش نبايد تنها يك خروجى داشته باشد و بايد شاهد خروجى هاى متعددى در اين زمينه باشيم.
اين روزها كار تازه اى آماده چاپ داريد؟
براى چاپ نه! اما طرح يك رمان را در دست دارم كه فكر مى كنم با تمام كارهايى كه تاكنون منتشر كرده ام متفاوت باشد. در حوزه نوجوان نيز يك كار بلند با عنوان «دورشو، كور شو» و همچنين «به ما نگاه كن» كه اميدوارم نگارش آنها هرچه سريعتر به اتمام برسد.
سيد مهدى شجاعى:
«من قاتل پسرتان هستم»
مظلوم واقع شده است!
256191.jpg
سيد مهدى شجاعى چندى پيش در دفاع از كتاب «من قاتل پسرتان هستم» نوشته احمد دهقان، يادداشتى نوشته و منتشر كرد. وى درباره ظهور چنين آثارى در حوزه ادبيات دفاع مقدس گفت: اين كتاب وقتى منتشر شد، احساس كردم كه خيلى مظلوم واقع شده است. از نقدهاى بى رحمانه اى كه در جاهاى مختلف نسبت به آن صورت مى گرفت، از منظر انسانى يا اعتقادى ديدم كه كار مستحق، اين همه توهين و فشار نيست. شنيدم كه نويسنده كتاب هم به خاطر مسائلى كه برايش پيش آوردند، براى مدتى به بيمارستان راهى شده است. احساس كردم كه تكليف دارم به سهم خودم از نويسنده اثر دفاع كنم و توجه مخاطب را به وجوه مثبت داستان ها جلب كنم. مضاف بر اين كه حرف كلى من در آن نوشته اين بود كه ما در كشور بشدت مشكل نقد داريم، يعنى كمبود نقد سالم، صحيح، داهيانه و منصفانه. اين خيلى مشكل جدى است.
وى گفت: اين اتفاق، خاص اين كتاب نيست و بعد از اين همه ممكن است بيفتد. خاص دفاع مقدس هم نيست، چون در مضامين اعتقادى و دينى هم ممكن است از اين موارد پيش بيايد؛ همچنان كه براى خود من در مورد كتاب «غير قابل چاپ» پيش آمد و يك مقدار اهانت ها و توهين ها و فشارها و برخوردهاى به هر حال غيرفرهنگى از جانب كسانى كه ادعاى فرهنگى بودن دارند، ظهور كرد.
اين داستان نويس افزود: اين اتفاق مى افتد و به هر حال نمى شود منكر حضور كسانى شد كه نانشان را در دعوا مى خورند. اين طبيعى است؛ منتها ما چگونه فضا را مى توانيم تعديل و تلطيف كنيم، به نحوى كه اين گونه اهانت ها نويسنده را به سرخوردگى و انزوا دچار نكند، و به دليل اين كه اين اتفاق ها تكرار شدنى است، بايد به دنبال چنين سيستمى باشيم. يكى از راهكارها اين است كه همكاران فهيم و منصف به عرصه نقد وارد شوند؛ به اين معنا كه اگر اثر ارزشمندى مورد هجوم واقع شد، منتقدان بصير و منصف با تأييد كارشناسانه جو را معتدل كنند.
او در عين حال خاطرنشان كرد: متأسفانه در مجموعه سيستم فرهنگى ما اين عادت وجود ندارد كه از اثر مثبت حمايت شود. در برخى از جلسه هاى نقد از همان اول مى گويند اين كتاب كتك خورش ملس است و فقط تخريب مى شود. اگر انصاف در كار باشد، بايد محاسن يك اثر را طرح و تحسين كنيم و اگر معايبى هم دارد، مطرح كنيم. درباره آن كتاب، سؤال اصلى من اين بود كه آيا واقعاً منتقدان هيچ وجه مثبتى در اين  اثر نديده اند؟ مشكل ماجرا اين بود كه آن عده نگاه و گفتن از جنگ را يك جور ديده بودند و نگرش و بيان ديگر نسبت به جنگ را برنتافتند. حيرت و تعجب من هم اين بود كه به هر حال دهقان از همرزمان خودشان بود. البته خب ضعف هايى هم در اثر هست كه شايد عصبانيت آقايان از اين بود كه ايشان ادبياتى را به كار برد كه به درد بيرون از مرزها بتواند بخورد. نكته اى كه دوست داشتم به آن توجه شود، اين است كه جهت گيرى عموم داستان هاى كوتاه اين مجموعه اصولاً حمايت از ارزش هاى جنگ است؛ نه كوبيدن آنها. بيان مظلوميتى كه نسبت به بچه هاى جبهه و جنگ در اين كتاب است، متأسفانه مورد توجه قرار نگرفت كه بيان اين مظلوميت، نوعى حمايت از اين بچه هاست؛ نه كوبيدنشان.
شجاعى افزود: به جاى اين فحش ها، بحث كارشناسى مى توان داشت كه اين حد و مرزها كجاست؟ آيا صرف اين كه مثلاً من در مورد شهيد، ادبياتى را به كار بگيرم كه آن نويسنده خارج از كشور يا نويسنده ايرانى خارج از كشور به كار مى گيرد، از ارزش هاى خويش نزول كرده ام يا اين كه نه، قصه بحث هاى دقيق ترى دارد كه جاى كار دارد؛ اما اصل اين است كه آيا روح كلى اثر در جهت تخريب فرهنگ خودى است يا نه. واقعاً خيلى از كارهاى هنرى و فيلم هاى جهان سومى اين طور شد كه فرهنگ خودشان را تخريب كردند و به فرهنگ بيگانه چراغ سبز نشان دادند. اين ها مورد توجه واقع شدند و به آن ها جايزه دادند. اين اتفاق كم نيفتاده است. يعنى از جايزه هاى نوبل تا اسكار، متعدد ديده ايم كسانى كه با پشت كردن به فرهنگشان رفتند وجايزه گرفتند. بسيارى از فيلم هاى ما هم از همين جنس اند؛ ولى بررسى كارشناسانه و معيارها و حد و مرزها جايش خالى است، چرا كه از سوى ديگر، اين طور نيست كه اگر كارى مرزها را در نورديد، پس براى آن طرف نوشته شده و بايد به آن حمله كرد. اين كه جهانى شدن در زمان ما و در حيطه ادبيات و هنر معاصر مان چه قدر مبناى بى توجهى به فرهنگ خودى و امتياز دادن به فرهنگ بيگانه دارد و چه قدر تلاشش در جهت رسيدن به افق گسترده تر و بيان جهانى تر است، بحثى است كه بسيار جايش خالى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |