شنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sat, Apr 29, 2006
ويژه ۱
۳۴۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
نگاهى به زندگى و زيستگاه يك پرنده اصيل ايرانى
بررسى موانع قانون گرايى در جامعه
256161.jpg
هر كشورى از نظر شرايط و مشخصات جغرافيايى، داراى نوع خاصى از اقتصاد است. طبيعتاً اقتصاد كشورى كه داراى ذخاير و منابع عظيم زيرزمينى است، با اقتصاد كشورى كه مراتع و جنگلهاى انبوه و وسيع دارد، متفاوت است و...
جامعه ايران يك جامعه كشاورزى بوده و شغل عمده مردم ما يا كشاورزى يا در ارتباط با آن بوده است. اكنون هم جمعيت عظيمى در بخش كشاورزى و صنايع و حرف مربوط به آن مشغول فعاليت هستند. اين زندگى كشاورزى مى تواند تا حدى زمينه هاى بى قانونى و جبرى نگرى را فراهم آورد.
در معيشت كشاورزى (بيشتر مراد كشاورزى سنتى است) فعاليت و دقت كشاورز نقشى اساسى نداشته و بسيار اتفاق مى افتاد كه برنامه ريزى يك كشاورز با يك تگرگ يا سيل، سرما يا گرماى نابهنگام به هدر مى رفته و در مقابل، شرايط مساعد زمين و بارندگى بموقع و كافى، از يك كشاورز بى برنامه، كشاورزى موفق و ثروتمند ساخته است. به ديگر بيان، گرچه فعاليت در هر كارى مى تواند مؤثر باشد، اما در خصوص كشاورزى سنتى شرايط خارجى بسيار قوى تر بوده و نقش خلاقيت و برنامه ريزى را به حداقل كاهش مى دهد. لذا مردم ايران عادت كرده اند بيشتر به عوامل بيرونى متكى باشند تا خلاقيتها و توانمنديهاى درونى و زمانه به آنها آموخته كه تلاش و برنامه ريزى و قانونمندى برد چندانى ندارد. چون عوامل جوى و طبيعى مى تواند به يكباره تمام چيزها را عوض كند. پس به جاى برنامه ريزى و قانونمدارى ، نوعى به خودوانهادگى و بى مسؤوليتى به صورتى ظريف وارد فرهنگ ايرانى شده است. نتيجه اينكه فرهنگ ما نشأت گرفته از همين مسائل، با قانون، برنامه ريزى و هدفمندى فاصله داشته و آحاد مردم ما به اين نوع زندگى خو گرفته اند.
كج انديشى روشنفكران
واژه روشنفكرى در فرهنگ معاصر براى ما ايرانيان همواره يك بار منفى داشته است، يعنى هرگاه صحبت از روشنفكر و روشنفكرى مى شده، بوى خيانت و وابستگى يا لا اقل كج انديشى و غرب يا شرق زدگى هم به مشام مى رسيده است. بايد گفت، تمام كسانى كه به عنوان روشنفكر مطرح شده اند، شايسته اين نام نيستند و تمام روشنفكران نيز واجد آن صفات منفى نيستند. روشنفكر، انسانى است كه آگاهى عميق از دنيا و كشور خود دارد. دردها و كاستى هاى ملت خود را خوب مى شناسد و با اشراف بر خصوصيات ملى راه علاج و خلاصى ملتش را مى يابد.
روشنفكران واقعى هيچگاه نمى خواسته اند كشورشان را به بيگانگان بفروشند و اگر كسى چنين قصدى داشته، اساساً روشنفكر نيست. آنچه عده اى فرنگ رفته و خودباخته در ايران كردند، اين بود كه ماجرايى كه در غرب گذشته و منجر به دين زدايى و اومانيسم شده بود را در اين كشور نيز تعميم دادند. روشنفكران اروپا در عصر پس از رنسانس مجموعه اعتقادات مرتجعانه و خرافى ساخت ارباب كليسا را مانع اصلى ترقى و پيشرفت جامعه تشخيص داده و سعى در حذف آن كردند و با به زير كشاندن حكومت دينى كليسا و تأكيد بر سيانتيسم و اومانيسم، جوامع خود را در بعد صنعت و تكنولوژى به پيشرفتى چشمگير و بى سابقه رساندند. روشنفكران جهان سوم از جمله ايران با اين توهم كه دين زدايى عامل پيشرفت است، به مخالفت با مظاهر دينى پرداخته و در نظر نگرفتند كه دين اسلام خصوصاً مكتب انقلابى و مترقى تشيع با مسيحيت تحريف شده، يكى نيست و فاصله اش بسيار زياد است.
وجود فرهنگهاى مختلف قومى و نژادى
ايران كشورى است كه در عين وحدت، كثرت دارد و گرچه به عنوان يك ملت و يك كشور واحد تلقى مى شود و يك روح جمعى بر تمام آن حاكم است، اما عملاً داراى قوميتها، نژادها، زبانها و اديان و مذاهب مختلفى است و در هر گوشه آن فرهنگ و مناسبات خاصى رواج دارد. كرد، لر، بلوچ، تركمن، عرب، ترك، گيلك و... كه خود اين طوايف و نژادها باز به شعب و فرق متفاوت و مختلفى تقسيم مى شوند. علاوه بر اين در كشور ما اديان و مذاهب بزرگ و كوچك متعددى رواج و پيرو دارد كه لا اقل در اعتقادات و احوال شخصيه و مناسبات خانوادگى و درون مذهبى، طبق فرهنگ و باورهاى خود عمل مى كنند. گرچه قانون اساسى ما در اصول ۱۳ و ۱۲ سعى در ضابطه مند نمودن حدود و كيفيت اين سنخ اعمال و رفتار آنها نموده، اما نمى توان منكر اين قضيه شد كه خرده فرهنگها و آداب و رسوم و معتقدات منطقه اى و قومى و دينى مى تواند مانعى براى عدم اجرا يا اجراى كامل قوانين باشد.
مشكلات و موانع اجتماعى
عدم انطباق قوانين با شرايط جامعه
همچنان كه در قسمتهاى قبل اشاره شد، يكى از آفات قوانين، آرمانى و منطقى نبودن آنها با شرايط جامعه است. هر كشورى فرهنگ و مقتضيات خاص خود را دارد كه در هر دوره اى دستخوش تحولات و تغييراتى مى شود كه نبايد از ديد قانونگذاران پنهان بماند.
اصرار بر ثبات قانون در گذر شتابان زمان، غير طبيعى است. مثلاً قانون كارى در سال ۱۳۳۷ به تصويب رسيده بود و على رغم تحولات سياسى، اجتماعى و خصوصاً اقتصادى دهه هاى ۴۰ و ۵۰ و ۶۰ كه بسيار مهم و بزرگ بودند، چندين سال باقى ماند، حتى پس از انقلاب با وجود تحولات بنيادى حادث پس از سقوط رژيم سلطنتى و روى كار آمدن نظام جمهورى اسلامى، اين قانون همچنان در كشور اجرا مى شد كه اعتراضات و نارضايتى هاى بسيارى از سوى كارگران و مسؤولين را به همراه داشت تا اينكه بالاخره در سال ۱۳۶۹ قانون جديد تصويب گرديد. يا قانون مدنى موجود كه تقريباً تمامى آن محصول دوره رضاشاه و محمدرضا شاه پهلوى است و گرچه با دخالت فقها و حقوقدانان متخصص و متعهد، اين قانون جزو بهترين قوانين موجود است، اما لزوم يك تجديد نظر كلى در برخى مواد، خصوصاً مقررات مربوط به نكاح و طلاق و حضانت و ولايت و نفقه و... احساس مى شود.
اصولاً چون در تاريخ بعد از عصر بعثت فقط در دوره كوتاهى حكومت شيعى تأسيس شده و شيعيان در اكثر دوره ها مورد غضب و نفرت دستگاه حكومتى بوده اند، در بعد مقررات حكومتى و آنچه مربوط به اجتماع است، كمتر كار كرده اند، اما در عوض مقررات و دستورات شخصى و فردى به دليل انزوا و انفعال تحميلى بر شيعيان رشد بسيارى داشته است. حال حكومت اسلامى تشكيل شده است، آيا مقررات جزايى، اقتصادى، فرهنگى و تبليغى ما همراه هر زمان از گذشته تا حال تحول لازم را داشته است؟ (در چارچوب ضوابط) قطعاً خير، ما در بسيارى از قسمتها با كمبود و نبود قانون مناسب مواجه بوده ايم.
عدم تطبيق ديسيپلين ادارى با ساختار جامعه
در بسيارى از جوامع غربى، كل جامعه مانند يك پيكره موزون و هماهنگ در جهت خاصى رشد نموده و تمام اعضا و جوارح اين پيكر متناسب با هم شكل و قوام يافته اند. فى المثل ظهور ماشين در جامعه غربى يك پديده غير مترقبه نبود. سالها تحقيق و آزمايش و ارائه نمونه هاى ناقص و نهايتاً شكست خورده ، ذهن مردم را براى ظهور ماشين آماده كرده بود. به تبع با پيدايش ماشين، زندگى مردم رنگ و جلوه تازه اى به خود گرفت و در مسير تطور و تحول ماشين، زندگى و فرهنگ مردم هم تطور يافت و هماهنگ با آن حركت كرد.
اقتصاد نوين،كشاورزى نوين، روابط تجارى، صنعتى، ادارى و فرهنگى و خانوادگى نوين، اينها به مرور زمان همگام و همراه با ساير تحولات به طور منطقى متحول شدند.
اما در كشورهاى جهان سوم ورود تكنولوژى و مظاهر صنعت مدرن و فوق مدرن هميشه مسأله ساز بوده است، يعنى مردمى كه در يك جامعه فئودالى زندگى مى كنند، يكباره با يك پديده قارچ مانند مواجه مى شوند كه بى هيچ زمينه و مقدمه و بدون آمادگى روحى و فرهنگى وجدان جامعه وارد اجتماع آرام و ساكت آنها مى شود. پديده هاى صنعت مدرن، بدون زمينه قبلى وارد شده و روابط را به هم مى ريزد. از روابط سياسى و تجارى گرفته تا روابط خصوصى و فرهنگى. در يك كشور جهان سومى، يكباره كارخانجات عظيم مونتاژ، كامپيوترهاى مدرن، ماهواره و... وارد شود، اينها كل جامعه را تحت تأثير قرار مى دهند. دانشگاهها و مدارس با درسها و معلمين و اساتيد تازه، وسايل ارتباط جمعى، اداره ها و سازمانهاى تازه كه بايد به وجود آيند و كارهايى كه سابقه نداشته، بايد انجام دهند. اينها همه به جامعه سنتى جهان سومى شوك وارد مى آورند. بسيارى از ناهنجاريها و بزهكاريها نتيجه همين شوك است و به هم ريختگى، عدم مقبوليت اوضاع جديد، عدم تناسب اوضاع و امور، شكاف بين دو نسل جوان و مسن و حتى جوان و ميانسال و... حاصل ديگر آن است.
بسيارى از مقررات و قوانين در واقع تعيين كننده چارچوبها و ضوابط سازمانها، اداره ها، پديده ها و مسائل حقوقى تازه اند و وقتى اصل موضوع براى اكثريت مردم درست جا نيفتاده، طبيعتاً قوانين و مقررات مربوطه هم جايگاه محكم و قابل قبولى در ميان مردم نداشته و ضمانت اجرايى قوى به همراه نخواهند داشت.
فقر، بيكارى، اعتياد
يكى از دلايل مهم اثربخش نبودن برنامه هاى فرهنگى و تخريب مبانى اعتقادى مردم يك جامعه، على رغم تلاش عده اى از مسؤولين دلسوز در بخشهاى مختلف اجرايى و آموزشى، پرداختن به معلولها و غفلت از علتها است.
از علل مهم بزهكارى، فقر و بيكارى است كه خود مسبوق به علل ديگرى است از جمله تقسيم غير عادلانه امكانات و ثروتها و موقعيتهاى جامعه. فقر و بيكارى به نوبه خود فرزندان خلفى چون اعتياد، قاچاق، فحشا و فساد اخلاقى دارند. حال اگر يك دستگاه دولتى، حيطه مسؤوليتش دستگيرى معتادان و فاسدان اخلاقى باشد و دستگاه ديگر مسؤول محاكمه و مجازات آنها و اما حكومت از علت بروز و شيوع آنها غفلت ورزد يا كمتر بدان بپردازد، حركت اين دستگاهها، مقطعى و غير مفيد است.
ريشه كن نمودن فقر، بيكارى و اعتياد اگر از جمله محالات نباشد، لا اقل جزو ممكنات نزديك به محال و بسيار مشكل است. لذا غرض ايده آلى و مثالى ديدن جامعه و اتوپيايى انديشيدن نيست، بلكه سخن در اين است كه به ميزان و درصدى كه دولت در جهت رفع و حل آن معضلات اساسى حركت كند، مشكلات در اين طرف كمتر خواهد بود و برعكس.
موقعيت استراتژيك كشور ايران و همجوارى آن با بزرگترين كشت و توليد كنندگان مواد مخدر و اينكه ناخواسته گذرگاه ترانزيت اين مواد به اروپا شده، مشكلات ما را چندين برابر نموده، لذا مى طلبد كه مسؤولين عالى نظام هرچه بيشتر مبارزه با مواد مخدر را ارتقا داده، با رفع موانع قانونى، حذف مقررات دست و پاگير و آزاردهنده و اعطاى اختيارات گسترده تر عزم بزرگ خود را در جهت مبارزه و مقابله به منصه ظهور و بروز برساند.
ديكتاتورزدگى
جامعه ايران يك جامعه ديكتاتورزده است. قرنها و بلكه هزاران سال متوالى توسط شاهان مستبد فاسد، عياش، تبهكار دست به دست گشته است.
نمى توان انتظار داشت با جمهوريت و دموكراسى سياسى در عرض چند سال اين خوى و خصلت چندهزار ساله يكباره رخت بربندد. تمرين دموكراسى بايد صورت پذيرد و هنجارشكنى ايجاد شود.
امورى كه قرنها در جامعه هنجار تلقى مى شده اند، بايد به مرور بشكنند و هنجارهاى مناسب جايگزين آنها شوند. اخلاق شاهانه و مافوق ضابطه و قانون بودن و سعى در انجام كارها توسط زور و فشار، كم و بيش در اكثر مردم وجود دارد. نگاه كنيد به رفتار پدر با فرزند، شوهر با زن، استادكار با شاگرد، كارفرما با كارگر و... كه هنوز رگه هاى زورمدارى به خوبى در آنها نمايان است. جامعه ما اين دوره را به سرعت دارد پشت سر مى گذارد و انصافاً بايد گفت از بسيارى كشورهاى منطقه و يا كشورهاى در حال توسعه جلوتر حركت مى كند.
جهل به قانون
گرچه طبق مقررات موجود، عذر جهل به قانون معمولاً پذيرفته نيست و اين يك اصل تقريباً فراگير است، اما بايد قبول كرد كه اكثريت جامعه ما نسبت به بسيارى از قوانين و مقررات، آگاهى چندانى ندارند و بررسى نشان مى دهد، حتى بديهى ترين و اوليه ترين مفاهيم حقوقى و قانونى هم بعضاً ناشناخته و مجهولند.
نحوه انتشار قوانين در ايران كه قانوناً از طريق جرايد كثيرالانتشار صورت مى گيرد، نمى تواند پوشش كافى را براى اطلاع آحاد مردم بدهد. شما وقتى آمار بيسوادها را كم كرده و نرخ سرانه مطالعه در ايران به علاوه گرايش به مطالعه نوع مطبوعات (ورزشى، هنرى، اخبار، علمى و...) را هم محاسبه كنيد، اشكال قضيه روشنتر خواهد شد. جهل به قانون هم باعث قانون شكنى مى شود، هم هرج و مرج.
مشكلات و موانع و ايرادات موجود در ساختار قوانين
بخشى از موانع اجرا و انتقادات به خود قوانين بر مى گردد، چرا كه قوانين در نحوه شكل گرفتن و اجزا و عناصرشان بعضاً داراى اشكالاتى بوده كه اجرا را غير ممكن يا دشوار مى سازد.
تهيه شتابزده قوانين
پس از پيروزى انقلاب اسلامى به جهت بروز تحولات همه جانبه در كشور و لزوم وضع قوانين مناسب با اوضاع سياسى، فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى روز اقدام به تصويب سريع و گسترده قوانين در زمينه ها و بخشهاى مختلف گرديد. تصويب اينگونه قوانين باعث شد از نظر كارشناسان و صاحبان انديشه و تجربه در زمينه قانون نويسى و موضوعات خاصى كه قرار بود به صورت مدون درآيد، كمتر استفاده شده و قوانين در مدت زمان اندكى پس از تصويب و اجرا نياز به بازنگرى و تجديد نظر پيدا كردند. نمونه هاى بارز آن قانون مجازات اسلامى و قانون آيين دادرسى كيفرى است كه از اوايل دهه ۱۳۶۰ به اين طرف مكرر اصلاح شده موادى حذف و اضافه شده و موادى تغيير كرده اند. درحالى كه اگر كار كارشناسى عميقتر و بيشترى در مرحله تدوين و تصويب صورت مى گرفت، اشكالات و ايرادات شكلى و ماهوى آن به حداقل رسيده ثبات، اعتبار و دوام آن بيشتر مى شد. البته هرقدر به زمان حال نزديك مى شويم، جنبه منطقى، متقن و علمى بودن قوانين افزايش يافته، اما انتظار مى رود براى تأمين بيشتر اين جوانب در تدوين قوانين از نظر مشورتى و تخصصى اساتيد بزرگوار حقوق، قضات باتجربه و پرسابقه، وكلاى توانمند و آشنا به ريزه كاريها و بن بستها و آبخورهاى قانون، برخى صاحبان جرايد، علماى علوم اجتماعى و ارتباطات و رشته هاى مربوط ديگر استفاده شود.
* مرتضى ملك پور
كارشناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسى
نگاهى به زندگى و زيستگاه يك پرنده اصيل ايرانى
گل به سر
256167.jpg
جواد زرندى

بهاران است و ديگر بار خداوند، كائنات را به حمدو سپاس در راه حق تعالى فرا مى خواند و سجده هاى بهارى براى تواضع به هرآنچه در كره خاكى در حال زندگى است به تقرب وا مى دارد و سبزينه زندگى در اوج باور زيبايى با شبنم ها همراه هميشگى مى شوند تا باشد براى هر صاحب دلى رديف نوازندگى و چهچهه بلبلان سرمست و قناريهاى خوشخوان با اين ركوع به تقرب الهى دست پيدا كنند و اشرف مخلوقات نيز از اين سفره پربركت ضيافت عشقى برپا كند تا بتوانند همراه با بهاران لذت زندگى را به خود و ديگران هديه دهند.
بهاران همه چيز را تحت شعاع خود قرار مى دهد و همه چيز تحت شعاع بهارى شدن است. از كوك سازهاى قديمى تا پروانه هاى بادسوار، از كوچ پرستوها تا آشيانه سازى عقابها، از مشك آهوها تا اسبهاى نجيب، از ظرافت تا قشنگى همه بهاران را دوست دارند و پرندگان نيز از اين شوق بى بهره نيستند.
پرندگانى كه در حد شعور خود شعر تقرب خداوند را به انسانها ارزانى مى دارند. همه پرندگان زيبا هستند و به آشيانه و جفت خود وفادار و وفاى پرندگان سنبلى براى جاودان بودن نيز همراه آنهاست و مهم اصالت هرچيز است كه بتواندجايگاهى براى خود در همه جا و همه كس پيدا كند . يكى از پرندگان اصيل ايران، گل به سر است.
اصالت ايرانى اين پرنده همرنگ همه ايرانيان است. در روزگاران بسيار دور وقتى در جزاير قنارى ، قنارى خارجى در پرواز بود گل به سر هم در ايران بزرگ پرواز مى كرد و به دنبال اصالت خود بود. اسپانيايى ها جزو اولين كسانى بودند كه توانستند قنارى را در قفس پرورش دهند و روش نگهدارى و پذيرايى از قنارى را به تجربيات خود بيفزايند. آنها تا حدى پيش رفتند كه توانستند قنارى ها را در داخل قفس تكثير نمايند و با آواز دلنشين خود براى اولين ديداركننده اين پرنده زيبا چنان جاذبه اى به وجود آوردند كه عاشق سينه چاك قنارى شد. كشيشهاى آن موقع تاجران خوش نامى بودند كه توانستند قنارى را به تمامى نقاط دنيا ببرند و از سوداى اين تجارت سربلند بيرون بيايند و ايران ما هم از اين تجارت بى نصيب نماند ولى خوشى اسپانيايى ها در تجارت قنارى فقط قبل از قرن هفدهم بود و سايه به سايه انگليسى ها و ايتاليايى ها در سرعت اين ماراتون عقب نماندند و بعد از اين سه كشور هلند و آلمان صاحب نظر شدند. در آن موقع بود كه اولين گروه قنارى وارد ايران بزرگ شد و به كشور گل و بلبل ، قنارى اضافه شد. در آن زمان در كوچه باغهاى ايران گل به سر در هميشه ايران بزرگ پرواز مى كرد ولى بى نام و تمامى ايران بزرگ را به تسخير خود در آورد و توانست از مرز ايران ساليان گذشته هم عبور كند و نسل كنونى كه در افغانستان، عراق، آذربايجان و بخشى از پاكستان به پرواز خود ادامه دهد و با صبورى و مقاومت تا امروز هر روز پايدار باقى بماند. اندازه گل به سر حدود ۵ سانت با خطوط مشكى و پرهاى قهوه اى است. در وسط كاسه سر گل به سر نر به اندازه يك فندق قرمزى وجود دارد .
قرمزى پرهاى اين پرنده به سرما بستگى دارد . طورى كه اين پرنده در محدوده كوهسارهاى دماوند و الوند قرمزتر از نوع خود در منطقه لرستان است. آشيانه گل به سر با پوش ها و ساقه هاى نازك گلهاى وحشى طراحى مى شود و در بهار نيز براى انتخاب جفت و لانه سازى در ميان درختچه هاى پرپشت خود را دور از چشم دشمنان طبيعت استتار مى كند. حدود ۱۲ روز زمان بيرون آمدن جوجه هايش است و هركدام به نوبت از جوجه هاى خود پذيرايى مى كنند و جوجه ها مدت ۳ هفته آشيانه را ترك مى كنند.
ولى از نظر ژنتيكى وقتى قنارى ماده خارجى را جهت تكثير با گل به سر در قفس انتخاب مى كنند به لحاظ اسپرم موازى و نوع فرم منقار كه گل به سر دارد نسل جديدى از قنارى به وجود مى آيد كه در اصطلاح به آن گل به سرقنارى مى گويند. جالب اينكه نسل جديد نيز قابليت تكثير با گل به سر و قنارى را دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |