|
سرافكندگى هاى جهان مدرن
نقد آدورنو بر مدرنيته و ليبراليزم
|
|
|
بابك احمدى
• كتاب ديالكتيك روشنگرى شاهكارى است انتقادى، تلخ و بى رحم از روزگار نو، از خرد ابزارى و صنعت فرهنگ.اساس بحث آدورنو درباره خردورزى مدرن، سالارى سرمايه دارى، نادرستى تلقى مدرن از مفهوم پيشرفت، مخاطرات علم و تكنولوژى، صنعت فرهنگ و نقادى اش از برداشت سودجويانه انسان از طبيعت
تئودور آدرنو، فيلسوف آلمانى يهودى تبار را مى توان جزو آن دسته از متفكران مكتب فرانكفورت دانست كه از همه فيلسوف تر و به فلسفه نزديكتر است.او را پيش از اينكه يك دانشمند علوم اجتماعى و يا يك ناقد هنرى باشد،يك فيسلوف است.هيچ كدام از متفكران مكتب فرانكفورت نه به اندازه آدرنو در فلسفه تبحر داشتند و نه علاقه زيادى به فلسفه داشتند.بلكه مباحث فلسفى براى آدرنو تا حدود زيادى او را كمك كرده بود تا مسائل و دغدغه هايش را نظام مند تر بيان كند.آدرنو هر قدر كه به مرگ نزديكتر شد بيشتر به كار فلسفى مشغول شد.مهمترين كار او در اين زمينه انتشار كتاب «ديالكتيك منفى» بود كه در اواخر عمرش نوشت و آن كتاب معرف عقايد فلسفى اش نيز محسوب مى شود.چرا كه او در اين كتاب انتقاداتش را به هگل و تا حدودى به ماركس مطرح كرده بود.البته مى توان گفت كه شايد همين علاقه او به فلسفه باعث شد كه مباحثش سنگين تر و عميقتر و به يك معنى پيچيده تر و ديرياب تر از فلسفه هاى ديگر باشد.همچنين شيوه نگارش او بسيار پيچيده است.البته اين پيچيدگى در زبان آلمانى سابقه دارد و در انديشه و آثار آدرنو بيشتر تأثير گذاشته است.مثلاً اگر نوع فكرى ماركوزه را با آدرنو مقايسه كنيم مى بينيم كه ماركوزه چقدر تلاش كرده كه بحثش همه فهم و آسان باشد و هر جا كه احساس كرده كه بحثش پيچيده و طولانى شده با پانوشتهاى حتى طولانى بحثش را همه فهم كرده است. به همين دليل بيشتر كسانى كه با مكتب فرانكفورت آشنا شدند آثار ماركوزه را خواندند و به ندرت به آدرنو روى آورده اند.البته به يك معنى مى توان گفت كه سخت نويسى و دير فهم بودن آثار آدرنو به فهم متن كارهايش هم مى تواند كمك كند.او يك نگاه اشرافى و آريستوكراتيك به فرهنگ داشت كه من تصور مى كنم همگان آثار او را درك نكنند و شايد عمداً اين كار را كرده بود.ميان سبك نگارش آدرنو و محتواى فكر او همبستگى شگرفى وجود دارد.نوشته هاى او اعجازى ديالكتيكى است كه انديشه را براى ثانيه اى متوقف مى كند، پيش از آنكه تبديل به ضد خود شود.شيوه نوشتن و گزينش سبك ادبى، قطعه نويسى، گونه اى ايستادگى بود در برابر منش سركوبگر نظامهاى انديشه و سازماندهى دانايى در جامعه مدرن.كلنجار رفتن با دشوارى هاى زبان و سبك آدرنو، كارى است بارها دشوارتر از شناخت پيچيدگى هاى زبان هگل. بنابراين علاقه او به فلسفه، پيچيدگى آثارش و مسائلى را كه مطرح كرده سبب مى شود كه ما به اين نكته روى آوريم كه آدرنو از همه امروزى تر است.در واقع ما بايد بحثهاى او را جدى بگيريم او كسى است كه از همه بيشتر به گفتمانهاى پسامدرنى كه امروزه مطرح مى شود نزديك است.بسيارى از مباحثى را كه او طرح كرده مورد علاقه متفكرانى است كه امروزه از سوى پست مدرنيستها مطرح مى شود.به همين دليل است كه همه آنها(پست مدرنيستها) از آدرنو به نيكى ياد كرده اند و درباره اش آثارى را نوشته اند در حالى كه اين توجه را به آثار ديگران نداشتند.آدرنو فلسفه را به عنوان راهنماى عميق و يا انديشيدن به آراى متفكران نمى داند بلكه ما با تفكر بر آن جنبه كشف ناشدنى و نكات پنهان در فلسفه او مى توانيم به آراى او بيشتر نزديك شويم.هيچ كس به اندازه او بر متفكران امروزى تأثير نگذاشته است.به سادگى مى توانيم صدق اين ادعا را از كتابها، مقالات و رساله هاى دانشگاهى كه درباره او نوشته شده بجوييم. تئودور لودويگ ويزنگروند آدرنو در شهر فرانكفورت، در ۱۱ سپتامبر ۱۹۰۳ به دنيا آمد.پدرش يهودى و مادرش نيز اشراف زاده اى كاتوليك بود.او در نوجوانى به موسيقى علاقمند شد.در سال ۱۹۱۸ زيگفرد كراكائر يكى از دوستان خانوادگى اش كتابهايى از كانت، هگل، ماركس، بلوخ و لوكاچ را به او هديه داد.آدرنو در سال ۱۹۲۰ به واسطه آشنايى با كتاب نظريه رمان لوكاچ سخت تحت تأثير او قرار گرفت.بعد از اتمام دبيرستان به دانشگاه رفت و رشته فلسفه را برگزيد و با نگارش رساله اى درباب پديدار شناسى هوسرل دانشگاه را به اتمام رساند.سال ۱۹۲۲ براى آدرنو سال سرنوشت سازى بود كه تا آخر مرگ با او همراه شد او در اين سال با هوركهايمر آشنا شد و رفاقت و همكارى شان تا پايان زندگى ادامه داشت.به تشويق او به روانشناسى نيز روى آورد.آدرنو سخت تحت تأثير محيط دانشگاهى آلمان نيمه قرن نوزدهم بود.او در ابتدا تحت تأثير نو كانتى ها بود بعد دوره كوتاهى تحت تأثير هوسرل و سپس با مطالعه كى ير كه گور به انتقاد از هوسرل كشانده شد.البته در همين سالها در مورد همه اين فيلسوفان مطالبى نوشت و بسيارى از نوشته هايش در سالهاى پس از مرگش منتشر شدند.آشنايى آدرنو با هوركهايمر سبب شد كه به سوى نظريه اجتماعى سوق پيدا كند.در آن زمان به فرويد نيز علاقه مند شد و بيشتر از آنها به خاطر مطالعه آثار لوكاچ و تفسيرى كه از آراى ماركس داشت به او نيز گرايش پيدا كرد.تأثير اين تفسير در تمام زندگى اش باقى ماند اما به نظر مى رسد اين تأثير تا زمانى بود كه نازى ها قدرت را در تصاحب داشتند.آدرنو و هوركهايمر و ديگر دوستانش مدتى نيز در انجمن پژوهشهاى اجتماعى دانشگاه فرانكفورت كار مى كردند موضوع اصلى مورد علاقه اش موضوع اجتماعى و پيدا كردن يك نظريه اجتماعى بود.بر سر اين موضوعات با هوركهايمر بسيار بحث داشتند و وقتى كه هوركهايمر مقالات انتقادى اش را منتشر كرد تأثير آن بحثها را به وضوح مى توانيم ببينيم.دوستى اين دو تا دم مرگ باقى ماند.دوستى فكرى كه مشابه آن در تاريخ فكر بسيار كمياب بود. زمانى كه هيتلر در سال ۳۳ حكومت خود را بر پا كرد به فاصله كوتاهى همه فعاليت انجمن پژوهش هاى اجتماعى متوقف شد.همان روزى كه هيتلر به صدراعظمى انتخاب شد به دفتر انجمن نيز حمله كردند و آنجا را بستند و بيشتر اعضاى انجمن نيز متلاشى شدند.آدرنو حق تدريس نداشت و حتى كلاسهاى خصوصى او نيز كنترل مى شد كه فقط به غير آرياييها تدريس كند.بالاخره مدتى هم به انگليس مى رود اما در آنجا چندان او را جدى نگرفتند چرا كه آنچه در انگليس گفته مى شد با آنچه كه در آلمان مطرح شده بود به كلى متفاوت بود.يكى دو دهه بود كه فلسفه تحليلى در انگلستان شكل گرفته بود و متفكران آلمانى زبانى مانند ويتگنشتاين نيز در حلقه فلسفه تحليلى بحث مى كردند و اطراف متفكرانى مانند راسل و وايتهد و كارناپ بودند.سالهاى اقامت آدرنو در آكسفورد در تنهايى و انزوا گذشت.او هيچ رابطه اى با فيلسوفان انگليسى نداشت و مثل هميشه با فلسفه تحليلى، پوزيتويسم و تجربه گرايى مخالف بود.آنجا به مطالعه دقيقتر آثار هوسرل پرداخت و يادداشتهاى مفصلى تهيه كرد كه سالها بعد در كتاب فرانقد شناخت شناسى به كارش آمد. آدرنو سپس به آمريكا رفت.فضاى آمريكا در آن دوره به كار تجربى و تحقيقى خاص و ملاحظات غير ديالكتيكى پايبند بود.آدرنو در اين ايام مدتى در دانشگاه پرينستن بود.در سالهاى بعد او به كاليفرنيا رفت و از راه پژوهشهايى براى چند مؤسسه خصوصى زندگى كرد.مقاله هايى درباره واگنر، كى ير كه گور، اشپينگلر نوشت و دورادور با طرح انجمن در مورد تعصب و نژاد پرستى همكارى كرد.در همين سالها هوركهايمر به طرحى قديمى درباره منطق ديالكتيك روى آورد و انجام آن را از اعضاى انجمن طلب كرد.آدرنو به مطالعه در اين مورد روى آورد و يادداشتهايى نيز تهيه كرد، اما در جريان كار متوجه شد كه اين طرح نمى تواند صرفاً در پيكر سخن فلسفى پيش برود، بل ناگزير بايد به بررسى هاى تاريخى، اجتماعى و فرهنگى پرداخت.آدرنو با بحثهاى طولانى كه درباره تاريخ و مسير مدرنيته انجام دادند شروع به نگارش كتاب ديالكتيك روشنگرى كردند.همسر آدرنو، گرتل از بحثهاى اين دو يادداشت بر مى داشت و آن دو نوشته ها را با دقت بازنويسى مى كردند.كتاب ديالكتيك روشنگرى حاصل تفكرات آدرنو و هوركهايمر بود كه هر دو با بحث با يكديگر مى نوشتند و حتى كار سند شناختى كه بخشهاى اين كتاب را كدام يك نوشتند نيز بسيار مشكل است.لذا آنها با هم به مباحث پيچيده و چند معنايى و به ويژه فكر آلمانى پرداختند.كتاب ديالكتيك روشنگرى ياد آور سنت سخت نويسى آلمانى اواخر قرن نوزده بود.ديالكتيك روشنگرى در آمستردام منتشر شد در ابتدا به سختى طول كشيد تا نسخه هايى از اين كتاب به فروش برسد اما در جريان جنبشهاى راديكال دهه ۶۰ اهميت كتاب شناخته شد.كتاب شاهكارى است انتقادى، تلخ و بى رحم از روزگار نو، از خرد ابزارى و صنعت فرهنگ.اساس بحث آدرنو درباره خردورزى مدرن، سالارى سرمايه دارى، نادرستى تلقى مدرن از مفهوم پيشرفت، مخاطرات علم و تكنولوژى، صنعت فرهنگ و نقادى اش از برداشت سودجويانه انسان از طبيعت است.به هر حال به نظر مى آيد آن بخش زنده فرهنگى آدرنو در اين كتاب تبلور يافت.آدرنو در مقدمه اى كه بر كتاب نوشت تصريح كرد كه اگر قرار بود امروز كه فقط سه سال از نگارش كتاب مى گذرد مطالب كتاب را تصحيح كنيم مجبور بوديم كه يك كتاب ديگرى بنويسم و اين نشان دهنده اين بود كه يك فيلسوف بزرگ چگونه فكرش تكامل مى يابد.البته بايد تأكيد كرد كه وقتى از آدرنو درباره روشنگرى سخن مى گوييم مدام بايد اين را در نظر داشته باشيم كه نظر هوركهايمر هم به همين گونه بود.اين دو افرادى بودند كه مدام از عقايد خودشان فراتر مى رفتند.وقتى كه اين مورد را با متفكران و شبه متفكران كشور خودمان مقايسه مى كنيم مى بينيم كه چگونه بر يك عقيده از زمان جوانى تا دم مرگ وفادار مى مانند و هر نوع تعديل در آن را كسر شأن مى دانند در اين هنگام است كه متوجه مى شويم چقدر اين دو با يكديگر متفاوت اند.حتى در نحوه آموزش در اروپا با نحوه آموزش در كشورهاى جهان سوم نيز اين مورد نمود دارد.نحوه اى كه يك روشنفكر به گونه اى بار مى آيد كه آماده تحول است و از فيلسوفان يك و دو، ويتگنشتاين يك و دو، ماركس يك و دو سخن مى آيد و گاهى سه و چهار هم در آن پيدا مى شود.اما اينجا آدمها استاد اعظم به دنيا مى آيند و همين گونه نيز مى ميرند. ادامه دارد *صورت پيراسته و مكتوب سخنرانى بابك احمدى با عنوان «تئودور آدرنو و ديالكتيك روشنگرى» (تهران _ ۲۹ فروردين ۸۵)
|