شنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sat, Apr 29, 2006
جوان
۳۴۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
هفته هفت روزه
يك پيشنهاد
حرف دل
هفته هفت روزه
فوايد شمارش پاهاى هزار پا!
256179.jpg
سحر طلوعى

الف ) بالاخره تكليف قهرمان ليگ برتر فوتبال هم كه مشخص شد. مبارك باشد. گرچه ما آخرش نفهميديم آن اتفاقاتى كه بعد از بازى افتاد، جشن بود يا... اما هر چه بود نهايتاً به سرعت برق و باد انجام شد و رفت پى كارش. با يارى دوستان خودمان را براى جشن هاى اينچنينى فصل بعد فوتبال آماده مى سازيم. نمى دانم چرا هر بار به طرز شگفت انگيزى پيش بينى هايم درست از آب درآمده است!
ب ) دوستان در ايميل (همان بسته هايى كه توسط اينترنت و با سرعت سه سوت جابه جا مى شود!) خود سفارش داده اند درباره نكات كنكورى، كنكور و متعلقاتش مطلب بنويسم. چشم. حتماً. در حال حاضر تنها كمكى كه مى توانم بكنم اين است كه كنكور هم مثل مرگ مى ماند و در خانه همه را مى زند. (خانه هم نباشيد، يادداشت مى گذارد!) پس بى خود نگرانى به خود راه ندهيد. نه درد دارد و نه هيچى، تازه سانديس و كيك هم مى دهند. به سختى امتحان فكر نكنيد، به بيات بودن كيك و بى مزگى سانديسش بينديشيد!
ج) نمايشگاه كتاب تهران نزديك است. در نمايشگاه كتاب، معمولاً كتاب عرضه مى شود و مردم قاعدتاً براى راهپيمايى و پيك نيك به نمايشگاه نمى روند. نمايشگاه رفتن اصولاً خرج دارد. مخصوصاً بخش خريدن كتابش! خب چاره اى نيست. لطفاً اين دو هفته را بى خيال cd ، بازى و... شويد. پول هايتان را جمع كنيد. بد نيست آدم در طول سال يك كتاب بخرد و گهگاهى ورق بزند. كتاب مزاياى ديگرى چون باد زدن، گذاشتن افه روشنفكرى و سواد، استفاده به عنوان زيردستى و... دارد. پس كتاب را فراموش نكنيد!
د) اگر منتظريد الآن يك سوتى از گزارشگران فوتبال برايتان بنويسم. بايد بگويم من يك انسان بامرام، بامعرفت، جوانمرد و پهلوان صفتى هستم كه اصلاً و ابداً دوست ندارم بگويم گزارشگر بازى استقلال _ برق شيراز اصلاً در نحوه گزارشش لو نداد طرفدار چه تيمى است! او آنقدر در گزارشش رعايت جوانب (اين تركيب را تازه ياد گرفته ام و دوست داشتم حتماً در يك متنى از آن استفاده بكنم!) را كرد كه من سراپا شده بودم يك علامت تعجب. من از اين همه بامرامى خودم شگفتمندم و چه بسا به خودم يك cup بازى جوانمردانه يا همان fair play بدهم!
ه) به استقبال كنكور پنج گزينه اى مى رويم (گرچه مطمئنيم هيچ چيز معلوم نيست) همه موارد صحيح است، شك نكنيد! به اهم اخبار توجه كنيد:
چگونه بوى شير را از دهانمان بزداييم؟
«سن ازدواج جوانان تا ۲۹ سال افزايش يافته است!» بى خود وقتتان را تلف نكنيد. ده بار هم كه اين خبر را از اول بخوانيد، فرقى نمى كند، چون افزايش يافته است و من در هفته هاى پيشين تذكر داده بودم كه كلاً سال ۸۵ يك سال افزايشى است و عمراً كسى بتواند عكس اين مطلب را ثابت كند و اما از اين خبر تعدادى نتيجه مى شود گرفت كه من سعى مى كنم بگيرم، همان طور كه دوستان آب هندوانه مى گيرند:
۱-افزايش كلاً چيز خوبى است و ما سعى مى كنيم در همه موارد بيابيم (منظورم افزايش است).
۲- اين خبر ثابت مى كند آدمهاى ۲۹ ساله هم مى توانند احساس جوانى كنند و از بابت پيرى نگران نباشند.
۳- چنانچه قيمت سكه را به دويست هزار تومان و بالاتر هم برسانيم، مى توانيم ادعا كنيم ۳۰ ساله ها، ۴۰ ساله ها و همين طور برو بالاتر، اصلاً همه افراد جمعيت را جوان كرده ايم و چه افتخارى از اين بهتر؟
۴- همه اين اتفاقات افزايشى در راستاى از بين بردن بوى شير دهان جوانان صورت گرفته است و تا زمانى كه اين دهان اين بوى تاريخى را از خود خارج سازد، همين آش و همين كاسه است.
امتحان و جام جهانى
دانش اموزان عاشق و دلداده جام جهانى هيچ نگرانى به خود راه ندهند، چرا كه مسؤولان آموزش و پرورش نهايت سعى و تلاش خود را به كار گرفته اند و چندين و چند بار برنامه مسابقات جام جهانى را بالا و پايين كرده اند تا مبادا خداى نكرده برنامه ديدارهاى فوتبال با امتحانات آخر سال دانش آموزان برخوردى داشته باشد. آنها به همه دانش آموزان اميد داده اند با خيال راحت بازى تيم ها را تماشا كنندو بعد راهى سالن هاى امتحان شوند. من كه از خواندن اين خبر به شدت دهانم بازمانده (زمان ما اينطور بود كه دانش آموزان را چه به ديدن فوتبال؟ تو اگر دانش آموزى، چشمت كور، درس را بخوان، اگر نه كه باز هم چشمت كور، فوتبال ببين، آخرش رفوزه بشو! در هر صورت زمان ما چشممان كور بود!) ، پيش خودم (دروغ نمى گويم، فقط پيش خودم!) فكر مى كنم ما كه اينقدر بلديم برنامه ريزى بكنيم، چرا نمى توانيم براى يك قهرمانى فوتبال جشن بگيريم!؟
شنا ، چيزى شبيه كشك!
يك مدرسه تصميم مى گيرد دانش آموزانش را ببرد اردوى تفريحى و مكان اين اردوى تفريحى كنار آبشار شادگان است. اردو برگزار مى شود اما تعدادى دانش آموز مى خواهند لب رودخانه عكس بيندازند. در همين زمان پاى يكى مى لغزد و مى افتد توى آب خروشان و چهار دختر همراه هم براى نجات دوستشان وارد آب مى شوند اما متأسفانه هر ۵ نفر غرق مى شوند. حادثه همواره اتفاق مى افتد، كسى هم نمى تواند جلويش را بگيرد اما آسيب هايش را حتماً مى شود كاهش داد، من حاضرم شرط ببندم در آن جمعيت حاضر در اردو، به زحمت بشود ۵ نفر را انتخاب كرد كه شنا بلد باشند. حاضرم شرط ببندم اگر يك تيم آمارى در مدارس دخترانه ايران يك تحقيق با موضوع توانايى شنا كردن انجام بدهند، عمراً بتوانند به نتيجه اميدواركننده اى دست پيدا كنند. شنا، يك ورزش آموزشگاهى و مدرسه اى است كه متأسفانه با وجود توصيه هاى فراوان، هيچگاه جدى گرفته نمى شود، مخصوصاً از طرف مدارس دخترانه و خانواده هايى كه فرزند دختر دارند. آخيش اين مسأله دقيقاً درگلو (شما نمى بينيد، بى خود تلاش نكنيد!) گير كرده بود. گفتم راحت شدم!
فوايد شمارش پاهاى يك هزار پا!
من در مطالب اين هفته به شما قول مى دهم كه پايه هاى رياضى تان را هر جور شده قوى كنم. به اين عدد خوب دقت كنيد؛ ۱۶۴. اگر شما تا صد بلد باشيد بشمريد، حتمآً بلد هستيد تا ۱۶۴ هم بشمريد، شما مى توانيد، به توانايى هايتان اعتماد داشته باشيد. خلاصه يك پژوهشگرى رفته تلاش كرده، زحمت كشيده و ۱۶۴ مدرسه در شرق تهران را شمرده و تشخيص داده كه فرسوده هستند. ما با اينكه تلاش اين پژوهشگر گرانقدر را ارج مى نهيم (در سال ۸۵ اتفاقات بى شمارى براى من افتاده و كارهاى جديدى ياد گرفته ام) اما معتقديم حالا يعنى كه چه؟ آيا چرا آدم وقتش را كه مثل طلا مى ماند بگذارد پاى شمارش مدارس فرسوده؟ آيا چه اهميتى دارد كه ما بدانيم چند تا مدرسه فرسوده در تهران وجود دارد؟ آدم اگر مى خواهد بگويد كه من شمارش بلد هستم مى رود پاهاى يك هزارپا را مى شمارد كه دست كم يك كمكى به علم زيست شناسى كرده باشد (كسى چه مى داند شايد هزارپا اين همه سال در مورد تعداد پاهايش دروغ گفته باشد!) نه كه برود تعداد مدرسه ها را بشمرد، اينگونه شمارش ها به درد مواقعى مى خورد كه آن مدارس مذكور، روى سر دانش آموزان آوار شود يا قسمتى از آنها بريزد. الآن كه هنوز اتفاقى نيفتاده چه فايده؟ اما همه مى دانيم اگر تعداد پاهاى هزارپا مشخص شود ديگر مشكلات آنچنانى به وجود نمى آيد.
اتوبوس ها؛ موجوداتى جاندار
از فوايد قهرمانى تيم استقلال در ليگ فوتبال ايران، غير از روشن كردن تكليف قهرمان اين فصل مى توان به نكات ديگرى نيز اشاره كرد. نكاتى كه اصولاً نقش چندانى در فوتبال ندارند و وسيله اى بيش نيستند. از جمله اين نكات، اتوبوس ها هستند. اتوبوس ها در امورات مربوط به فوتبال اصولاً چيزى شبيه گوسفند هستند. با توجه به نقش شان در عروسى و عزا. آنها در هر صورت بايد قربانى شوند. همين طور اتوبوس ها. چه تيم هاى محبوب پايتخت ببرند، چه ببازند. اتوبوس ها مشمول امر قربانى شدن هستند. چنانچه بعد از تمام شدن جشن قهرمانى آبى ها، ۲۱۲ اتوبوس پايتخت دارفانى را وداع گفتند و به آبا و اجداد گوسفند خود پيوستند! من قبلاً هم گفتم كه پايه هاى رياضى شما را بتن آرمه مى كنم، چه جور! به همين خاطر مى گويم كه بدانيد ۲۱۲ عدد نسبتاً بزرگى است كه حتى از صد هم بزرگتر است و چه بسا از دويست. اما آن چيزى كه مرا رنج مى دهد و مثل خوره، روحم را مى خورد اين است كه با تمام شدن فصل فوتبال ليگ، بالاخره نفهميدم رابطه اتوبوس و فوتبال دقيقاً برچه اساسى است؟ آيا اصلاً چه معنى دارد فوتبال و اتوبوس با هم رابطه داشته باشند؟
من بالاخره ثابت مى كنم اتوبوس ها، موجوداتى جادارى بيش نيستند.
يك پيشنهاد
ازدواج به سبك ايرانى
256173.jpg
ازدواج جوانها از آن بحث هاى هميشگى جمع هاى خانوادگى و حتى اجتماعى است. هر از چندگاهى راه حلى موقتى براى آن به ذهن مى رسد، اما بعد از چند بار تكرار آن، همه چيز به حالت سابق برمى گردد. سينما هم در اين كش و قوس سعى كرده قصه اى براى خودش پيدا كند. ماجراى جوان هايى كه گرفتار سختگيرى ها و مشكلات متعددى در راه ازدواج مى شوند. بعد از ساخت چند فيلمى كه در آنها عروس ها از خارج مى آمدند و عاشق فرهنگ ايرانى و مردم اينجا مى شدند، اين بار نوبت مردانى است كه از تمدن و فرهنگ غنى ايران از خود بى خود مى شوند! «ازدواج به سبك ايرانى» قصه يكى از اين جوان هاى فرنگى است كه براى ازدواج با دختر ايرانى مورد علاقه اش بايد پدرزن سنتى را راضى كند. پدرزنى كه پايبند اصول و اعتقادات ايرانى است. در اولين فيلم حسن فتحى، داريوش ارجمند، شيلا خداداد، فاطمه گودرزى و محمدرضا شريفى نيا بازى مى كنند. اين فيلم علاوه بر اين كه طنز جالبى دارد مى تواند علاقه مندان به مضمون هاى اجتماعى را هم جذب كند. ديدن آن را به شما توصيه مى كنيم.
حرف دل
طبيعت
من مى خواهم طبيعت را ببينم. من مى خواهم طبيعت را احساس كنم. من مى خواهم چهار فصل خدا را با تمام وجود لمس كنم. من از اين زندگى آپارتمانى از اين قفس هاى بتنى و آهنى خسته شدم. دلم مى خواست مثل دوران كودكى خانه ما حياط داشت. وسط حياط حوض بزرگى بود كه تابستانها توى آن آب تنى كنيم و شب عيد آب حوض را عوض كنيم و توى آن ماهى هاى كوچك و بزرگ گلى و قرمز بيندازيم. دلم مى خواست حياط داشتيم و توى باغچه آن درخت گيلاس و خرمالو مى كاشتيم و هر وقت ميوه مى داد نوبر آن را مى خورديم و به همسايه ها مى داديم. دلم مى خواست كف باغچه گلهاى بنفشه و ياس و شب بو مى كاشتيم و شبهاى تابستان از عطر آن مست مى شديم و بساط رختخواب را همانجا توى حياط يا روى پشت بام پهن مى كرديم. تا كى براى ديدن طبيعت براى ديدن شكوفايى گلها و درختها در بهار و براى ميوه دادن آنها در تابستان ، براى تماس برگ ريزان در خزان و براى ديدن دانه هاى زيباى برف كه روى درختها و گل مى نشست و حياط خانه را سفيدپوش مى كرد و با آنها آدم برفى مى ساختيم به تلويزيون نگاه كنيم؟ ما بايد عوض شدن فصول و تغيير طبيعت را از درختان كنار خيابانها و اتوبانهاى شلوغ و دودآلود نظاره كنيم. پيش از اين در هر خانه اى طبيعت وجود داشت. پرندگان در ميان شاخه هاى درختان حياط قديمى و سنگ فرش لانه درست مى كردند و آواز مى خواندند ما ناظر بزرگ شدن پرنده ها و پرواز آنها بوديم. اما حالا در اين آپارتمانها، توى اين برجها كه جلوى كوهستان زيباى البرز را گرفته اند و خنكاى نسيم كوهستانى را پس مى زنند بايد در حسرت طبيعت زيباى تهران بسوزيم و بسازيم.
ما به كى بگوييم ايرانى هستيم و صاحب فرهنگ و معمارى هستيم، ما اگر نخواهيم مثل فرنگى ها تغيير كنيم چه كسى را بايد ببينيم، چرا به زور ما و خانواده هايمان را در آپارتمان مى چپانند. بابا كسى نيست دلش براى طبيعت بسوزد و به داد طبيعت برسد قديم كه بود همه براى خودشان طبيعت داشتند اما حالا آنها كه پول دارند ، و ويلاى شمال دارند ، طبيعت دارند.
خلق را تقليدشان برباد داد
اى دوصد لعنت بر اين تقليد باد
سعيد رحمان نيا


|   شناسنامه   |   آرشيو   |