يكشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sun, Apr 30, 2006
تاريخ
۳۴۵۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
سادات و جنبش غيرمتعهدها
مخالفت«كشورهاى غيرمتعهد» به رهبرى «مارشال تيتو» رئيس جمهورى يوگسلاوى با قرارداد «كمپ ديويد» از عوامل مهم شكست اين قرارداد بود.
در گزارش هاى پيشين (شماره ۱۱۹) نوشتيم كه «سادات» در تلاش براى جلب موافقت «مارشال تيتو»، «پطرس غالى» وزير امور خارجه خود را به يوگسلاوى فرستاد. «مارشال» بعد از شنيدن پيام «سادات» صراحتاً با قرارداد، كمپ ديويد مخالفت كرد و جانب فلسطينيان را گرفت. وزير خارجه يوگسلاوى نيز رسماً اين قرارداد را محكوم كرد.
«اتحاديه دولت هاى غيرمتعهد جهان» در حقيقت ابتكار «تيتو» بود. هنگامى كه مذاكرات «كمپ ديويد» آغاز شد، مهم ترين بنيانگذاران «نهضت عدم تعهد» يعنى نهرو و جمال عبدالناصر درگذشته بودند و سوكارنو رئيس جمهورى كشور اندونزى نيز با كودتاى آمريكايى نظاميان بركنار شده بود. لذا از سران اين نهضت مهم جهانى تنها «مارشال تيتو» زنده بود و در ميان ملل جهان احترام فوق العاده اى داشت. او قهرمان جنگ و نجات بخش وطنش از چنگال متجاوزان «نازى» بود و چون در برابر مطامع روس ها و مارشال استالين هم با شجاعت ايستادگى كرده بود، به صورت يك قهرمان جهانى درآمده بود.»
تيتو در جنگ جهانى اول سربازى در ارتش امپراتورى اتريش بود (پيش از جنگ جهانى اول يوگسلاوى مستعمره امپراتورى اتريش بود) «تيتو» در جنگ به دست روسها اسير شد و در زندان هاى سياسى روسيه تزارى زندانى شد. زمانى كه انقلاب اكتبر پيش آمد، او هنوز در روسيه بود و ناظر و شاهد آن انقلاب خونين بود.
با استقرار حكومت شوراها و تشكيل «اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى» در «كمينترن» مشغول فعاليت شد. اين تشكيلات يك سازمان بين المللى و مركزش شهر مسكو بود. هدف «كمينترن»اين بود كه كارگران و زحمتكشان را در سراسر جهان متحد كند، از اين رو اعضاى آن از مليت هاى مختلف بودند. بزودى استالين سركار آمد و دست به تصفيه خونينى زد و تيتو از اين ماجرا جان به سلامت در برد. «تيتو» در دهه چهارم قرن بيستم به يوگسلاوى برگشت، در آن زمان حزب كمونيست در آن كشور غير قانونى بود لذا مجبور شد كه با نام مستعار فعاليت هاى زير زمينى خودراادامه دهد. با آغاز جنگ جهانى دوم و اشغال يوگسلاوى از سوى آلمان نازى «تيتو» بنيانگذار يك نهضت چريكى شد و در تمام سال هاى آن جنگ بزرگ با اشغالگران نازى مسلحانه مبارزه كرد. بدين ترتيب پيش از آنكه جنگ به پايان برسد «تيتو» يك قهرمان بود.
در پايان جنگ جهانى دوم اتحاد جماهير شوروى اروپاى شرقى را بلعيد و اقمار اتحاد جماهير شوروى مانند رومانى، مجارستان، لهستان و... همگى گوش به فرمان مسكو بودند، اما «مارشال تيتو» در برابر استالين ايستاد و مسكو نيز او را به عنوان خائن از جهان كمونيزم طرد كرد.
مارشال تيتو كه از جهان كمونيزم رانده شده بودو با آمريكا و جهان غرب نيز به خاطر مسلك و مرامش ارتباطى نداشت و نمى توانست در صف هيچ يك از دو بلوك قدرت هاى بزرگ (آمريكا و اتحاد شوروى) قرار گيرد، راه تازه اى را در پيش گرفت. او در فاصله سالهاى ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۸ بيش از سى سفر به كشورهاى مختلف جهان كرد و در همه جا به عنوان يك قهرمان و يك رهبر بزرگ مورد استقبال قرار گرفت.
«تيتو» در شرايطى كه سن بازنشستگى اش را پشت سر گذاشته و بيش از هشتاد سال داشت، پيگير نهضت غير متعهدها شد و با هميارى پانديت نهرو رهبر هندوستان و جمال عبدالناصر رهبر مصر نهضتى را بنيان گذاشت كه بزودى نيمى از جهان را فرا گرفت و تيتو در همه حال چهره برتر اين نهضت بود.
هدف «جنبش عدم تعهد» عبارت بود از صلح، همزيستى، عدم تعهد، خلع سلاح و حل اختلافات از مجراى سازمان ملل متحد اگرچه «نهضت عدم تعهد» قدرت نيرومندى نشد كه بتواند در ساختار قدرتهاى بزرگ تغييرى ايجاد كند ليكن با نوعى موضعگيرى در امور جهانى در سياست آن دوران كاملاً مؤثر بود و اين نهضت به تيتو حيثيتى منحصر به فرد ارزانى داشت.
«تيتو» از نخستين كسانى بود كه بعد از جنگ ۱۹۶۷ اعراب و اسرائيل از فلسطينيان حمايت نمود و روابط سياسى يوگسلاوى را با اسرائيل قطع كرد.
همكارى و دوستى نزديك او با جمال عبدالناصر در طول ۱۸ سال فرمانروايى او مستحكم و استوار بود، اما پس از مرگ ناصر هرگز نتوانست با «سادات» روابط صميمانه اى برقرار كند. «تيتو» سادات و امثال او را به حساب نمى آورد و سادات نيز متقابلاً هيچ كس را قبول نداشت، چنان چه يك بار گفته بود: ««تيتو» در اواخر عمرش گمان مى كرد مى تواند مرا نصيحت كند.»
«انور سادات» به خاطر مخالفت «تيتو» با قرارداد «كمپ ديويد» از او دل پرى داشت و غرور و خودخواهى او به حدى رسيده بود كه مى گفت: «در جهان سوم و دنياى عدم تعهد كسى باقى نمانده است كه قابل اعتنا باشد. اگر تيتو زنده بود، شايد با او مذاكره مى كردم!»
«سادات» در سال هاى پايانى عمر خود آنچنان مغرور شده بود كه سران كشورهاى عربى، خانم گاندى رهبر هند و اكثر رهبران مستقل جهان را كوتوله مى ديد و جز رهبران آمريكا و اسرائيل، هيچ كس را قابل آن نمى دانست كه با او پشت ميز مذاكره بنشيند.
«سادات» به جهان غرب پشت كرد، جنبش غير متعهدها را ناديده گرفت، به رهبرى سياسى مصر در جهان عرب نقطه پايان گذاشت و به راهى رفت كه بى بازگشت بود و سرانجام آخرين صحنه زندگى او در روز سالگرد جنگ اكتبر به خون نوشته شد.
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
سادات با به ضيافت طلبيدن شاه مى خواست به جهانيان بگويد:
آنچه ديگران نمى توانند من مى توانم !
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
256341.jpg
سادات در سال هاى آخر فرمانروايى خويش،آرام و قرار نداشت و دچار يك نوع ناآرامى روانى شده بود.
او دائماً جا عوض مى كرد و از استراحتگاهى به استراحتگاه ديگر مى رفت .«دكتر محمد حسنين هيكل» ناآرامى هاى سادات را درخاطرات خود با عنوان «كابوس هاى ادارى » مورد بررسى قرار داده مى نويسد:

«گشت و گذارهاى سادات درواقع يك كابوس ادارى بود، زيرا حضور وى در هر جايى اقدامات عظيم و پيچيد ه اى را لازم داشت. هر جا مى رفت نه تنها افراد «گارد ويژه» بلكه گارد رياست جمهورى - يك گردان كامل - موظف به حراست از منطقه بود. همچنين دفترى براى ارتباطات و دستگاه هايى براى انجام اين تماس ها لازم بود تا - اطلاعاتى كه رئيس كشور نياز داشت، در اختيار گذاشته شود و از همين طريق رهنمودها نيز صادر گردد. همه اينها زائده هاى ادارى گوناگونى بود كه هرروز دنبال رئيس جمهورى از خانه اش در «الجيزه» به راه مى افتاد تا روز بعد در خانه ديگرش در «ابوالكوم» مستقر شود و از آنجا به استراحتگاه «قناطره» و يا «اسماعيليه» و دهها استراحتگاه ديگرى كه در هر لحظه ،اراده عزيمت به آنجا مى كرد و با هليكوپتر جابه جا مى شد. به دلايل امنيتى كاروان وى در آسمان معمولاً از سه هليكوپتر تشكيل مى شد تا كسى نداند رئيس جمهورى در كدام يك ازآنهاست.«سادات» موارد استفاده تازه اى از كاخ هاى بزرگ سلطنتى كشف كرد. مثلاً «كاخ القبه» تبديل به مقر دائمى شاه ايران در جريان تبعيد به قاهره شد. لذا انقلاب ايران وقتى شاه را از ايران بيرون كرد، دشمنى بزرگتر از «پرزيدنت سادات» نيافت.
نظر رئيس جمهورى نسبت به «آيت الله خمينى» هر چه بود، براى او و همه جهانيان اين نكته روشن شده بود كه ملت ايران، شاه را به طور نهايى «قى» كرده است و به اين شكل در آغوش گرفتن وى به وسيله «سادات»، مى توانست به روابط ملت مصر با يكى از بزرگ ترين ملل خاورميانه، لطمه وارد آورد.«پرزيدنت سادات» در يكى از روزها، مذاكرات خود در «كمپ ديويد» را قطع كرد تا با شاه كه هنوز در تهران بود تماس بگيرد و از توطئه هاى جارى عليه وى جويا شود و حمايت خود از «تخت طاووس» را به او ابلاغ كند. وقتى اين تاج و تخت به طور نهايى فروريخت و شاه راهى نداشت جز اينكه به بهانه چند سفر رسمى خارجى، تهران را ترك كند، هيچ كس نه در جهان و نه در منطقه، جز «پرزيدنت سادات» حاضر نبود با وى در اين نمايشنامه همنوايى كند. سادات او را دعوت كرد به مصر بيايد. در اسوان براى او به اصطلاح استقبال مردمى ترتيب داد. (ملك حسين كه دوستى ديرينه با شاه ايران داشت، حقايق امور و منافع اردن را بيشتر درك مى كرد. لذا از شركت در اين نمايشنامه عذرخواست و حاضر نشد در عمان از شاه اخراج شده از تهران، استقبال كند.) شاه در پايان سفر رسمى به «اسوان» عازم «رباط» و سپس «مكزيك» شد و از آنجا به پاناما رفت(در تمامى اين سفرها تحت تعقيب تظاهرات اعتراض آميز و خصمانه توده هاى عادى مردم و رودربايستى دولت هاى كشورهاى مذكور بود) سرانجام قرار گاهى نهايى جز در مصر نيافت ،چه «سادات» از وى دعوت كرد در «وطن دوم» خود اقامت كند. غرب با تحسين اين سخاوتمندى، مدت زيادى براى سادات «كف زد». منتها عجيب اينكه هيچ يك از اين كف زنان - كه بيشتر از همه از شاه سود برده بودند - حاضر نبودند به دعاوى «دوستى» و يا «انسانيت» كم ترين چيزى از منافع كشورهايشان، مايه بگذارند. استقبال آنان از حركت «سادات» اغلب ناشى از ارج نهادن بر دوستى و انسانيت نبود، بلكه «سادات» با به ضيافت خواندن شاه، همه آنان را از رودربايستى و مسؤوليت معاف كرد.
به ضيافت طلبيدن شاه، به نفع مصر نبود - همچنان كه مثلاً در «لندن» و «واشنگتن» به نفع انگلستان و آمريكا نبود - اما فرصتى بود تا ستاره درخشان (سادات) ظهور كند و به اينها نشان دهد، «آنچه ديگران نمى توانند، او مى تواند» از سوى ديگر، سادات خود را تجسمى از مصر مى دانست. بنابراين، هر يك از دوستان شخصى وى - به فرض كه روابط دوستى شخصى با شاه داشت - دوست مصر هم بود. در واقع، شاه هيچگاه دوست مصر نبود. در طول نبردها با اسرائيل در سال ۱۹۵۶ و ۱۹۶۷ و جنگ فرسايشى و جنگ اكتبر سال ۱۹۷۳ ايران پيوسته منبع اصلى تأمين نفت مورد نياز اسرائيل بود. تانك ها و توپها و هواپيماها و ناوگان هاى اسرائيل در درياى مديترانه و درياى سرخ! با همين نفت به حركت درمى آمدند.
در روزهاى واپسين، وقتى بيمارى شاه شدت گرفت، پرزيدنت سادات شخصاً گزارش روزانه حال شاه مخلوع را اعلام مى كرد. سرانجام وقتى شاه مرد، «پرزيدنت سادات» وصيت وى و اصرار همسرش را ناديده گرفت و مصمم شد تشييع جنازه اى رسمى برگزار كند. درحالى كه شاه و همسرش مراسمى خانوادگى و محدود درخواست كرده بودند. پافشارى «پرزيدنت سادات» بر انجام مراسم رسمى، منحصر به داخل مصر نبود. بلكه مى خواست يك تشييع جنازه بين المللى باشد. لذا شمار زيادى از رهبران كشورها را دعوت كرد سرانجام صرفاً معدودى پادشاهان و رؤساى جمهورى سابق در قاهره حاضر شدند. از جمله «ريچارد نيكسون» رئيس جمهورى سابق آمريكا و «كنستانتين» پادشاه سابق يونان كه در آن موقع مديريت برخى كارهاى مالى شاه را به عهده داشت.
«پرزيدنت سادات» از هواداران گفته معروف لويى چهاردهم بود كه پيوسته مى گفت: «كشور، يعنى من!» سادات هم عملاً همين عقيده را پيدا كرد. مرتب «ملت من» - «ارتش من» - «ناوگان من» و ... مى گفت. با همه اينها نتوانست بداند هر رئيس كشورى مى تواند به نام ملت خود سخن بگويد مشروط بر اينكه آنچه مى گويد، بيانگر منافع مشروع و آرمانهاى آن ملت باشد و اگر چنين نبود، حق سخنگويى به نام ملت از وى ساقط مى شود. اما سادات چنين نظرى نداشت. هر انتقادى به او مى شد، حمله به مصر تلقى مى كرد. وقتى هيچ كشور عربى نتوانست راه سفر به قدس او و امضاى قرارداد «كمپ ديويد» را دنبال كند، سادات همه آنان را به عنوان «كوتوله هايى» كه دست تطاول به سوى مصر دراز كرده اند، مورد حمله قرار داد. عجيب اينكه در يكى از سخنرانى هاى خود در آن مرحله، به ملك عبدالله - جد ملك حسين پادشاه اردن - حمله كرد. پاسخ مؤدبانه ملك حسين چنين بود: «عجيب است، حضرت رئيس جمهورى به جدم ملك عبدالله به خاطر تماس هايش با اسرائيلى ها، حمله مى كند، درحالى كه حضرتش نزد آنان به قدس رفته و صلح جداگانه اى با آنها امضا كرده است.» اما «پرزيدنت سادات» معيارهاى خاص خود و شايد توهمات خاص خود را داشت. همه كسانى كه در جريان مذاكرات - حتى اسرائيلى ها - با وى در تماس بودند، چنين وضعيتى را احساس كردند. حتى «عزر وايزمن» كه (سادات او را «عزرا» خطاب مى كرد) در جريان بحثى با پرزيدنت سادات، مجبور شد بگويد: «حضرت رئيس  جمهورى، حتى مردانى كه به ماه رفتند، دوباره به زمين بازگشتند.»
علاوه بر شاه ايران و «عزر وايزمن» سادات دوستان تازه و فراوان ديگرى هم داشت. از جمله «دوستم ژيسكار» ... «دوستم اشميت» ... «دوستانم نيكسون و فورد و كارتر» ... «دوستم اوناسيس». افزون بر اينها افراد زياد ديگرى مشمول دوستى «سادات» و بالمآل مصر و ضيافت هاى كريمانه آن، شدند. از جمله «جان وارنر» شوهر «اليزابت تايلور» هنرپيشه معروف هاليوود، هنگامى كه همسرش براى ديدار از آثار باستانى مصر عازم آن كشور بود تلگرافى براى «سادات» فرستاد و از رئيس جمهورى مصر خواهش كرد كه: در جريان بازديد از مصر، هديه اى به زنش داده نشود. زيرا اين امر «براى او دردسر سياسى به وجود خواهد آورد.» ولى «سادات» آماده شنيدن هيچ گونه نصيحتى نبود. لذا هواپيماى اختصاصى خود را در اختيار «اليزابت تايلور» گذاشت تا وى را براى ملاقات با رئيس جمهورى به استراحتگاه اسماعيليه بياورد. وقتى «اليزابت تايلور» از هليكوپتر رياست جمهورى پياده شد، سادات كه براى استقبال از وى در باند فرودگاه ايستاده بود، گفت: «مرحبا علياحضرتا». آثار شگفتى در چهره اليزابت تايلور ديده شد اما پرزيدنت سادات ادامه داد «مگر فراموش كرده اى كه تو كلئوپاترا، ملكه مصر هستى؟» عملاً نيز در مصر با «اليزابت تايلور» همچون يك ملكه رفتار شد. پرزيدنت سادات هنوز هم ميان بازيگرى و واقعيت، قصه و تاريخ، مرزى نمى شناخت و شايد به همين دليل بود كه «اليزابت تايلور» در طول اقامت در مصر، خود را در ميان افراد گارد رسمى يافت. درحالى كه مأموران گارد محافظ وى چندان دل خوشى از اين مأموريت نداشتند.
256320.jpg
از جمله يكى از افسران كه به اتفاق سربازان تحت فرمان خود در راهرو هتل به انتظار بيدار شدن «تايلور» از خواب ايستاده بود، زبان به شكوه و شكايت گشود كه «اين مصيبت زمانه نيست كه كارى جز محافظت از جان يكى از هنرپيشه هاى هاليوود نداشته باشيم؟»
«اليزابت تايلور» تنها هنرپيشه هاليوود نبود كه از استقبال گرم در مصر برخوردار شد. پيش از وى ميهمان عزيز رئيس جمهورى مصر، «فرانك سيناترا» هم آمده بود تا در دامنه «اهرام مصر» براى ۴۰۰ ميليونر آمريكايى و شمارى از شخصيت هاى عاليرتبه اروپايى و مصرى، آواز بخواند. از بخت بد «پرزيدنت سادات» روزى از «فرانك سيناترا» دعوت كرده بود تا به طور خصوصى براى او و معدودى از ميهمان نزديك در خانه اش آواز بخواند كه آن روز مصادف با ۲۸ سپتامبر بود و مصر سالگرد درگذشت «جمال عبدالناصر» را برگزار مى كرد.
هنرمندانى چون «انريكو ماسياس» از فرانسه، «خوليو اجلاسياس» از اسپانيا نيز آمدند.
اين دو، ستارگان يك جشنواره تلويزيونى در دامنه اهرام مصر بودند كه براى نخبگان ممتاز سطح بالاى قاهره، آواز خواندند.
اماهيچ يك از اين ستارگان، رقيب سادات نبودند چه درهمه اين برنامه ها، خود سادات يك ستاره درخشان _ شايد بيشتر از همه ميهمانانش _ ايفاى نقش مى كرد.
«سادات» با ظهور ستارگانى از اين قبيل و دركنار خود، چندان مخالفتى نداشت، اما اگر نورافكن ها روى ديگر سياستمداران _ رؤساى جمهورى و يا پادشاهان _ زوم مى شد، حساسيت نشان مى داد. وقتى «پرزيدنت ريگان» سخن از به اصطلاح «انتخاب اردنى» به ميان آورد و منظورش شركت دادن ملك حسين در روند صلح بود، «پرزيدنت سادات» بلافاصله مخالفت خود را اعلام كرد. او هيچ رقابتى را تحمل نمى كرد تا مبادا نورافكن ها از روى او و عملكردهايش متوجه كس ديگرى شوند.سران عرب به نظر سادات، «كوتوله» مى آمدند. اما بسيارى ديگر نيز، شانس بهترى از اينان نداشتند. در تابستان سال ۱۹۸۱ _ طى بحثى ميان يك گروه پارلمانى «حزب ملى» و «پرزيدنت سادات» چند نماينده عضو اين گروه ابراز اميدوارى كردند كه «پرزيدنت سادات گامى به سوى سياست عدم تعهد بردارد». پاسخ رئيس جمهورى درخور توجه بود: «در يوگسلاوى بعد از تيتو ديگر چه كسى باقى مانده تا بتوانم به طور برابر با او گفت و گو كنم.»
سپس ادامه داد: «حتى تيتو در اواخر زندگى ،گمان كرده بود مى تواند به من درس بدهد، او طرف فلسطينيها و جبهه امتناع را گرفت. با اين همه اگر هنوز زنده بود، مانعى نداشت با او به گفت وگو بنشينيم.»
پرزيدنت سادات سپس به تحليل موضع گيرى هاى ديگر كشورهايى كه با مصر در تأسيس جنبش غيرمتعهدها، مشاركت داشتند، پرداخت و گفت: «در هند حالا اينديرا گاندى هست، او كاملاً زيرنفوذ شوروى هاست، او نمى تواند بفهمد دنيا عوض شده، بنابراين به طور حتم من نمى توانم با او گفت و گو كنم. درواقع در دنياى غيرمتعهد ديگر شخصيتى باقى نمانده كه بتوان با او حرف زد!»
به رغم تمامى دوستان تازه اى كه سادات پيدا كرده بود، به رغم كف زدنهاى غرب براى او، به رغم نتايج رفراندوم ها، پرزيدنت سادات در اعماق وجود و از روى غريزه، احساس اطمينان نمى كرد. معدودى از اطرافيان _ و در رأس آنها همسرش «جيهان» - وى را نصيحت مى كردند در جست وجوى راه حل هايى برآيد. اما كدام راه حل ها؟ و راه حل براى چى؟ به نظر مى رسيد معتقد بود راهى كه انتخاب كرده، راه درستى است، هدف هاى بزرگى دارد، منتها مشكل، صرفاً اين است كه گاهى اوقات پيامش به مردم نمى رسد و اين مى تواند براثر اشتباه دستگاه هاى ادارى و رسانه اى به وجود آمده باشد. بدين گونه «سادات» عادت كرد گهگاه سردبيران روزنامه ها و مسؤولان راديو و تلويزيون را فرا بخواند و آنان را به خاطر كوتاهى در رساندن پيامش به مردم، سرزنش كند و از آنان بخواهد تلاش هاى خود را دوچندان كنند، درآن روزها انتشار روزنامه ها درحالى كه بيش از نيمى از صفحات آنها به رئيس جمهورى اختصاص داشت، يك مسأله عادى شده بود.فعاليت ها و سخنرانى ها و خاطراتش و سيلابى از عكس هايش در ژست هاى گوناگون ، راديو تلويزيون هم همين وضع را داشت. هر دو دستگاه صحنه اختصاصى رئيس جمهورى شده بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |