يكشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sun, Apr 30, 2006
مهرگان
۳۴۵۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره على اصغر قره باغى
هنرنقد
هنرى
_ على اصغر قره باغى، منتقد، نقاش و مترجم، متولد ،۱۳۱۹ تهران
_ مهندسى صنايع از دانشگاه كلمبياى آمريكا
_ آموزش هنر نقاشى و نقد هنرى به عنوان رشته تحصيلى فرعى در دانشگاه كلمبيا
_ ترجمه زندگى هنرمندان نوشته جورجو وازارى براى نخستين بار در ايران
_ منتقد آثار هنرى و نويسنده مقالات پر شمارى در مجلات ادبى و هنرى
_ برخى از آثارتأليفى وى عبارتند از : هنر نقد هنرى، تبارشناسى پست مدرنيته، زندگى هنرمندان ( ترجمه )، فدريكو گارسيا لوركا ( زندگى نامه )
_ واژگان و اصطلاحات فرهنگ جهانى و . . . احمد جلالى فراهانى : درباره على اصغر قره باغى نمى توان به سهولت نوشت. چه او ترجيح مى دهد در همان خلوت و سكوت خود به نقد و نقادى مشغول باشد تا آنكه به عنوان چهره اى رسانه اى در اين روزنامه يا آن مجله به مصاحبه و گفت و شنود و . . . بپردازد. نكته مهم در اين ميان اما اين است كه همگان او را به عنوان يك منتقد جدى كه نگاهى متفاوت به مقوله نقد دارد مى شناسند و براى يك نقاد جايى جز رسانه براى ارائه نقدهايش وجود ندارد. همكارى مدام و مداوم على اصغر قره باغى با «گلستانه» و «آدينه» نيز گوياى همين مدعاست. با اين حال او در انتخاب رسانه هم سخت گير است و حاضر به ارائه و چاپ نوشته هايش در هر رسانه هم نيست.
256389.jpg
با اين همه تلاش و تكاپوى قره باغى در ترويج و گسترش «هنر نقد هنرى» قابل ستايش است. آنهم در شرايطى كه نقد در عرصه هاى فرهنگى و هنرى و دنياى آشفته آن در ايران نه به عنوان پديده اى ارزنده و پيش برنده كه به عنوان موضوعى اضافى و بى فايده مطرح است و بسيارى از كسانى كه مدعى انتقاد پذيرى و نقادى هستند نقد را صرفاً وسيله اى حمايت كننده و توجيه كننده قلمداد مى كنند. در چنين فضايى نقد را جدى دانستن و در راه اعتلاى آن كوشيدن و در برابر مشكلات و دشوارى هاى پيش رو مقاومت كردن خود هنرى است قابل قدردانى و قدر شناسى. شايد اصلى ترين دليل براى نوشتن درباره على اصغر قره باغى نيز همين باشد. در اين باره بد نيست نگاهى به تعريف خود قره باغى از موضوع نقد بيندازيم .
او در پيشگفتار كتاب «هنر نقد هنرى» اش مى نويسد : «شالوده هاى نقد هنرى منسجم، به معنايى كه امروز از آن به ذهن متبادر مى شود، به تدريج ريخته شده و پيشينه اى پانصد ساله دارد، اما اين پيشينه در سرزمين ما به پنجاه سال هم نمى رسد. مقوله نقد هنرهاى تجسمى در فضاى فرهنگى و هنرى ما، از يك طرف گرفتار بى بضاعتى بوده است و از طرف ديگر گرفتار انحراف. از جهات و جوانب ديگر، اين عرصه پردامنه فرهنگ انسانى يا در قيد و بند تعصبات و احساسات بوده است و يا گرفتار بى التفاتى ها و نا آگاهى هاى تجسمى.
تا چندى پيش آنچه درباره هنرهاى تجسمى و به نام نقد هنرى نوشته مى شد، در واقع انشا نويسى هاى نويسندگان و شاعرانى بود كه دستى به قلم داشتند، اما از موضع و منظر هنرهاى تجسمى، حرفه اى شمرده نمى شدند. هريك از اين نويسندگان، بى آن كه پرهيز و پروايى در كار باشد، با متمسك قرار دادن اثر هنرى، قلم گردانى هاى خود را به رخ خواننده مى كشيدند و بدون توجه به اين كه نوشتن درباره هر هنر مسبوق به مطالعه و شناخت است، چيزهايى مى نوشتند كه بيشتر به تساهل واز سر باز كردن شباهت داشت تا به نقد هنرى. » ۱
على اصغر قره باغى علل و عوامل متعددى را براى ناكامى نقد و نقادى در ايران در دوران معاصر بر مى شمرد كه يكى از آنها به زعم او مسأله خود شيفتگى است. او در جايى مى نويسد : «يكى از عواملى كه در نابسامانى نقد هنرى نقش تباه كننده دارد خود شيفتگى است. اين احساس در منتقد، مانع انعطاف پذيرى است و در هنرمند سد راه نقد پذيرى. منتقد خود شيفته فقط از يك ديدگاه معين به يك وجه خاص از اثر هنرى توجه دارد و هنرمند خود شيفته هرچه را در تأييد هنر او نباشد، خصمانه مى انگارد. خود شيفتگى (Narcissism) را نخستين بار هولاك اليس با بهره جويى از نام Narcissus، قهرمان اسطوره اى يونان كهن به كار برد و سر زبان ها انداخت. فرويد براى نارسى سيزم ريشه اى جنسى قايل است و در روان شناسى، عشق ورزيدن افراطگرانه نسبت به خويشتن را معنا مى دهد. » ۲
او سپس ادامه مى دهد : «جهان هنر امروز آكنده از هنرمند نمايان خود شيفته است و شكل لانه پرنده اى را دارد كه در آن مشتى جوجه با دهان باز، در انتظار هر دانه كرم و حشره اى نشسته اند كه نصيب و قسمت، يا دوز و كلك و گاوبندى حاميان، برايشان ارمغان آورد. در متن و بسترى از اين گونه، بحث كردن از ارزش و معنا يا نقد كردن و عيار گرفتن كيفيت اثر هنرى نوعى بى احتياطى است.
هنرمند خود شيفته در جامعه خود شيفته اى زندگى مى كند كه ريخت و قيافه آن به شكلى اندوهگين است، مصيبت زدگى از سر و پاى هنرش مى بارد و انگار تعهدى به جز تصوير كردن يك دوران وهمناك و خود آزار نداشته است. جامعه خود شيفته، منتقد خود شيفته و هنرمند خود شيفته ، رها از لنگر گذشته و بدون در اختيار داشتن پاروى آينده در درياى سردرگمى رها شده اند و آن چه پس مى اندازند، هنرمند و آثار بى پروپايى است كه مانند قايق هاى كاغذى در دريايى متلاطم رها مى شوند . هنر خود شيفته هم مانند هنرمند خود شيفته گرفتار بى آيندگى و بى گذشتگى است، شكل فعاليتى جدا سرانه و تكروانه دارد و بى ريشگى و بى تبارى از سرو كله اش مى بارد. » ۳
على اصغر قره باغى متولد ۲۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ است و تهرانى است و در تهران به دنيا آمده است. خودش در پاسخ به سؤالى درباره چگونگى روى آوردنش به نقد و نقد نويسى هنرهاى تجسمى مى گويد : «پيش از سفر براى ادامه تحصيل، به شكلى تفننى نقاشى مى كردم و يادداشت هايى هم مى نوشتم كه اصلاً نمى شد اسمى روى آنها گذاشت؛ نه خودم آن ها را جدى مى گرفتم و نه انتظار داشتم كه جدى گرفته شوند. در آمريكا در كنار رشته اصلى ( major ) تحصيلى ام كه مهندسى صنايع بود، به رشته فرعى يا به قول دانشكده هاى آمريكا minor هنر هم پرداختم و از قضا اين دومى را جدى تر گرفتم و ادامه دادم. »
او ادامه مى دهد «آن جا در كلاس هاى نقاشى و طراحى مجبور بوديم هر ترم سه مقاله يا بگوييد termpaper هم بنويسيم. بعد كه پاى كلاس هاى تاريخ هنر و Art Appreciation به ميان آمد، مقاله ها هم جدى تر شد و شكل رساله هاى چندين صفحه اى به خود گرفت. به هر حال مقالاتى كه در كلاس هاى طراحى و نقاشى مى نوشتيم مى توانست درباره نمايشگاهى در گالرى ها و موزه ها باشد، مى توانست درباره نمايشگاهى باشد كه در خود دانشگاه برگزار مى شد و يا شكل مرور و نگاهى به كارهاى يكى از دانشجويان و همكلاسى ها را داشته باشد. »
256353.jpg
قره باغى در دهه ۶۰ در آمريكا دوره هاى هنرى را پشت سر گذاشته است. دورانى كه به قول خودش «دوران جنگ ويتنام بود، دوران هيپى گرى و وودستاك بود، دوران انقلاب كوبا بود، دوران انقلاب هاى دانشجويى بود و ما در پنهان و پسله مجله Nation را مى خوانديم» و هربرت ماركوزه را مراد و مرشد خود مى دانستند .
او پس از بازگشت به ايران با مطالعه كردن و نقاشى كردن «به شكلى عملى به آزمودن نظريه ها و به كاربستن ادبيات نقاشى» مى پرداخت و در كنار اينها «مطالعه جسته و گريخته فلسفه هم بود. » با اين همه نخستين بارى كه «به قصد نوشتن يك مقاله دست به قلم» شد «بيست سال بعد از مطالعه و زير و رو كردن منابع تاريخ هنر و نظريات و نحله هاى گوناگون نقد هنرى بود. »
البته قره باغى علاوه بر آن كه منتقد است مترجم نيز هست و نمونه ترجمه اش كتاب گرانبهايى چون «زندگى هنرمندان» اثر سترگ «جورجو وازارى» است. كتابى كه نام كامل آن «زندگى برجسته ترين نقاشان، پيكره سازان و معماران» است و از سده هفدهم ميلادى به اين سو بارها در سراسر جهان به زبان هاى گوناگون ترجمه شده است و همواره به عنوان يكى از مآخذ معتبر براى مطالعه هنر دوران رنسانس به آن استناد شده است. اين كتاب قطور را قره باغى بعد از تطابق با چند نسخه معتبر از آن به ترجمه هاى گوناگون ، ترجمه كرده و نكته مهم درباره اين كتاب و ترجمه آن اين موضوع است كه قره باغى بسيارى از مواد طرح شده در كتاب را با تحقيق خود مورد سؤال قرار داده و بسيارى از اطلاعات نادرست وازارى را با تحقيق و مطالعه اصلاح كرده و اين موضوع هفت سال تمام وقت او را گرفته است. نكته مهمتر درباره اين كتاب اين است كه اين نخستين ترجمه ايست كه از مهمترين كتاب وازارى در ايران صورت مى پذيرد.
قره باغى بسيار به ندرت اما بسيار دقيق و موشكافانه به نقد ادبى هم مى پردازد و علاقه خاصى به آثار «محمد بهار لو» دارد. درباره كتاب «شهرزاد قصه بگو» با تأكيد چندباره بر اين موضوع كه «من منتقد ادبيات نيستم. » از منظر «بازنمايى» و «زبان» مى گويد : «زبان، هم در وجه گفتارى و هم در نوشتار، يك نوع اجراست. گوينده با به كارگيرى مكث ها، تأكيد ها و آكسان گذارى ها، زبان را اجرا مى كند. به واسطه همين رفتار هاى زبانى است كه معنا تغيير مى كند و باز به همين دليل است كه ممكن است واژه اى واحد وجه امرى يا هشدارى و يا حتى تعيين كننده به خود بگيرد. »
او در بخش ديگرى از سخنانش به «Plot» داستان هاى مجموعه «شهرزاد قصه بگو!» اشاره مى كند و در اين باره مى گويد « از نظر من پلات در داستان همان ردپايى است كه فرارى روى برف به جا مى گذارد. بهارلو اما اين ردپا را پيش چشم مخاطب نمى گذارد بلكه با زبان داستان را پيش مى برد. در اين داستان ها يا طرحى نيست و يا اگر هست من نمى توانم پيدا كنم. »
« سوزان سانتاگ» مى گويد:«كسى كه بازنمايى را كنترل مى كند مى تواند فرهنگ را كنترل كند». به اعتقاد من «در ايماژ ها نيرويى نهفته است كه مى تواند جهان را دگرگون كند». اين بازنمايى ها سرنخى از آن چه اتفاق مى افتد در اختيار مخاطب مى گذارد تا او با گرفتن آن ها آن فضا را در ذهن خود بازآفرينى كند.
براى اتمام اين متن گريزى بايد زد به گفته اى از «فرانسيس اسپارت» كه يكى از منتقدان محبوب قره باغى هم هست. او مى گويد : «اگر بتوانيد منتقد بودن را به مردم بياموزيد، انسان بودن رابه آنها آموخته ايد. » اگر از اين منظر به قره باغى و نوشته هايش نگاه كنيم تلاش او در همه اين سالها ارزنده، مانا و ماندگار است. او منتقدى است كه تلاش مى كند با رمز گشايى از آثار هنرمندان به حمايت از آنها بر خيزد و با نقدهاى ويرانگرانه اش از سيستم ها و مديريت هاى نادرستى كه مى بيند به بازسازى جامعه هنرى امروز و فردايمان بپردازد. آيا همين مقدار براى تجليل از او كافى نيست ؟

پى نوشت ها:
۱) هنر نقد هنرى
۲) و ۳) همان
۴) و ۵ مجله گلستانه


|   شناسنامه   |   آرشيو   |